وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم :(عزيزم ، اين كار را نكن .)
نگفتم :(برگرد
و يك بار ديگر به من فرصت بده .)
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ،
رويم را برگرداندم.
حالا او رفته ، و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
نگفتم :( عزيزم متاسفم ،
چون من هم مقّصر بودم.)
نگفتم :(اختلاف ها را كنار بگذاريم ،
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.)
گفتم :(اگر راهت را انتخاب كرده اي ،
من آن را سد نخواهم كرد.)
حالا او رفته ، و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
نگفتم :( اگر تو نباشي
زندگي ام بي معني خواهد بود.)
فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا ، تنها كاري كه مي كنم
گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
نگفتم :(باراني ات را درآر...
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.)
نگفتم :(جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.)
گفتم :(خدانگهدار ، موفق باشي ،
خدا به همراهت .) او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.
roadrunner | ارتقاء : حدود 8 ماه قبل | ارسال : حدود 8 ماه قبل
گفتنيها كم نيست، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ، از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست، من وتو كم ديديم
بي سبب از پاييز، جاي ميلاد اقاقيها را، پرسيديم
چيدنيها كم نيست، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق، روي دار قالي
بيسبب حتي، پرتاب گل سرخي را، ترسيديم
خواندنيها كم نيست، من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين، شكل سرودن را
در معبر باد، با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ، اما در ميدانها
اينك اندازه ما ميخوانيم
ما به اندازه ما ميگوييم، ما به اندازه ما ميچينيم
ما به اندازه ما ميبوييم، ما به اندازه ما ميروييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي رحم وگل مريم و بيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه، كه ميبايد، با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه ما هم شده
با هم باشيم
گفتنيها كم نيست
- تا کنون 23 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )
خشك و پژمرده، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ، از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست، من وتو كم ديديم
بي سبب از پاييز، جاي ميلاد اقاقيها را، پرسيديم
چيدنيها كم نيست، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق، روي دار قالي
بيسبب حتي، پرتاب گل سرخي را، ترسيديم
خواندنيها كم نيست، من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين، شكل سرودن را
در معبر باد، با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ، اما در ميدانها
اينك اندازه ما ميخوانيم
ما به اندازه ما ميگوييم، ما به اندازه ما ميچينيم
ما به اندازه ما ميبوييم، ما به اندازه ما ميروييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي رحم وگل مريم و بيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه، كه ميبايد، با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه ما هم شده
با هم باشيم
گفتنيها كم نيست