تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 40295
بازدید دیروز : 187529
کل بازدیدها : 84009798
کاربران آنلاین : 5 نفر
مهمانان آنلاین : 148 نفر
کل کاربران : 29321 نفر
جدیدترین کاربر : Extinction
انجام شد
18
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
به علاقه‌مندان ادبيات، جامعه‌شناسي و خرافه ستيزي حتما توصيه مي‌كنم اگر فرصت دارند اين داستان كوتاه را تمام و كمال مطالعه فرمايند. به زعم من حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. مظفر ايزگو – نويسنده اين داستان- را ميتوان صادق هدايت تركيه ناميد البته با زباني نرم و شوخ!*** خلاصه داستان:.... داستان، حكايت مرد مفلوك و فقيري است كه به سختي روزگار مي گذراند تا آنكه روزي در چاه افتاده و تصميم مي گيرد ديگر از آن بيرون نيايد. اهالي محل ابتدا براي او غذا در چاه مي‌اندازند تا آنكه آوازه اين چاه در شهر ميپيچد و ... كم كم رفت و آمد بيشتر شد. زن‌هايي كه بچه‌دار نمي‌شدند. زن هايي كه شوهرهايشان گم شده بودند. مردهايي كه گره در كارشان افتاده بود. بچه مدرسه‌هايي كه تجديدي داشتند، شروع كردند به نذر كردن شيريني، مرغ بريان، بسته بسته سيگار، فندق و پسته براي محمود افندي....
olad  olad | ارتقاء : حدود 4 سال و 2 ماه قبل | ارسال : حدود 4 سال و 2 ماه قبل
  • +1
farangi farangi حدود 4 سال و 2 ماه قبل گفت :
merci,
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید