سیاوش منم نه از پریزادگان از ایرانم از شهر آزادگان
که ایران بهشت است یا بوستان همی بوی مشک آید از بوستان
سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد ز خرداد روشن روان تو باد
ندانی که ایران نشست من است جهان سر به زیر دست من است
هنر نزد ایرانیان است و بس ندادند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند و یزدان شناس به نیکی ندارند از بد هراس
دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
همه جای جنگی سواران بدی نشستن گه شهریاران بدی
چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
ز بهر بر و بوم و پیوند خویش زن و کودک وخرد و فرزند خویش
همه سر به تن کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
navidi | ارتقاء : حدود 8 ماه قبل | ارسال : حدود 8 ماه قبل
من این بیت فردوسی رو خیلی دوست دارم که خطاب به مسلمانان که زرتشتی ها رو متهم به آتش پرستی می کردند سروده
نیا را همی بود آیین و کیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
نگویی که آتش پرستان بُدند
که پرستنده ی پاک یزدان بُدند.
البته درست توی حافظه ام املای درستش نمونده اما فکر کنم همین باشه
در آن گه بدی آتش خوب رنگ ..... چو مرد تازیان راست محراب سنگ
بد نیست یه شعر کوتاه از میرزاده عشقی که در رثای فردوسی سرود هم اینجا باشه
........در بزرگداشت فردوسی...........
این شنیدستم که عیسی مرده ای را زنده کرد.....مرده ای زنده کرد و نام خود پاینده کرد
نیم گیتی شد مسخر از طریق دین او .......................شد جهان آیینه دار چهره آیین او
هر دو فرسخ یک کلیسایی بپا بر نام او ......................گشت تاریخ همه تاریخها ایام او
وقف شد یکشنبه ها از بهر نام نیک او .............روز و شب ناقوس ها گوینده ی تبریک او
الغرض در مردم از سیبری تا آمریک .................دائما تعظیم و تبریک است بر آن نام نیک
گر حکیمی مرده را زنده سازد اینچنین ..............بهر او تکریم و تعظیم است در روی زمین
بهر فردوسی چه باید کرد ؟ کو از کار خویش ....یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش :
مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد ............... از لب آموی تا دریای عمان زنده کرد
این کامنت توسط arash در ۲۰ اسفند ویرایش شد
ز کشور برآمد سراسر خروش زمین پرخروش و هوا پر ز جوش
از آواز اسپان و گرد سپاه بشد قیرگون روی خورشید و ماه
ز چاک سلیح و ز آوای پیل تو گفتی بیاگند گیتی به نیل
هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش ز تابیدن کاویانی درفش
- تا کنون 22 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 1 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )
نیا را همی بود آیین و کیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
نگویی که آتش پرستان بُدند
که پرستنده ی پاک یزدان بُدند.
البته درست توی حافظه ام املای درستش نمونده اما فکر کنم همین باشه
نگویی که آتش پرستان بدند ..... پرستنده ی پاک یزدان بدند
در آن گه بدی آتش خوب رنگ ..... چو مرد تازیان راست محراب سنگ
نگویی که آتش پرستان بدند ..... پرستنده ی پاک یزدان بدند
در آن گه بدی آتش خوب رنگ ..... چو مرد تازیان راست محراب سنگ
نگویی که آتش پرستان بدند ..... پرستنده ی پاک یزدان بدند
در آن گه بدی آتش خوب رنگ ..... چو مرد تازیان راست محراب سنگ
بد نیست یه شعر کوتاه از میرزاده عشقی که در رثای فردوسی سرود هم اینجا باشه
........در بزرگداشت فردوسی...........
این شنیدستم که عیسی مرده ای را زنده کرد.....مرده ای زنده کرد و نام خود پاینده کرد
نیم گیتی شد مسخر از طریق دین او .......................شد جهان آیینه دار چهره آیین او
هر دو فرسخ یک کلیسایی بپا بر نام او ......................گشت تاریخ همه تاریخها ایام او
وقف شد یکشنبه ها از بهر نام نیک او .............روز و شب ناقوس ها گوینده ی تبریک او
الغرض در مردم از سیبری تا آمریک .................دائما تعظیم و تبریک است بر آن نام نیک
گر حکیمی مرده را زنده سازد اینچنین ..............بهر او تکریم و تعظیم است در روی زمین
بهر فردوسی چه باید کرد ؟ کو از کار خویش ....یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش :
مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد ............... از لب آموی تا دریای عمان زنده کرد
این کامنت توسط arash در ۲۰ اسفند ویرایش شد
پي افکندم از نظم کاخي بلند که از باد و باران نيابد گزند
بر اين نامه بر سال ها بگذرد بخواند همي هر که دارد خرد
نميرم از اين پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ا
نهان گشت آئین فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوارشد جادوی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نبودی سخن جز به راز
به نظرتون کی غیر از فردوسی می تونه چنین توصیف دقیقی از شرایط یه جامعه رو تو 3 بیت بگه؟
از آواز اسپان و گرد سپاه بشد قیرگون روی خورشید و ماه
ز چاک سلیح و ز آوای پیل تو گفتی بیاگند گیتی به نیل
هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش ز تابیدن کاویانی درفش