تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 48347
بازدید دیروز : 187529
کل بازدیدها : 84013824
کاربران آنلاین : 4 نفر
مهمانان آنلاین : 169 نفر
کل کاربران : 29321 نفر
جدیدترین کاربر : Extinction
انجام شد
19
فارسی ویدئو | فرهنگی | youtube.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید/یک نفر در آب دارد می سپارد جان
katayoun_77  katayoun_77 | ارتقاء : حدود 2 سال و 9 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 9 ماه قبل
برچسبهای لینک : سهیل نفیسی  
  • +3
katayoun_77 katayoun_77 حدود 2 سال و 9 ماه قبل گفت :
آی آدم ها

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بی هوده پندارید
که گرفت استید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ می بندید
بر کمر هاتان کمر بند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بی هوده جان، قربان!




آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه تان بر تن؛
یک نفر در آب می خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده.
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون
می کند زین آب، بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدم ها!


او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد.
آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش.
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:
«آی آدم ها».
و صدای باد هر دم دل گزاتر
و در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آب های دور و نزدیک
باز در گوش این ندا ها:
«آی آدم ها»...

نیما
  • +1
Lman Lman حدود 2 سال و 5 ماه قبل گفت :
آی میمونها که در جنگل نشسته، شاد و خندانید
یک نفر در غار دارد میشود آدم.
یک نفر دُمب خودش را کنده است از بیخ،
بسته است آن را به گردن، وای می دانید!
آن زمان که دور هستید از فساد و ظلم و ناپاکی
آن زمان که نیست در سرتا سر جنگل،
مک دونالد و مرغ کِنتاکی،
پمپ بنزین، شعبۀ ویمپی،
آن زمان که شاد می نوشید
جای کوکا، آب چشمه،
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در غار دارد میزند اوضاع را بر هم.
آی میمونها که در جنگل ز هر چه دولت آزادید،
غم ندارید از چپ و از راست،
یک نفر در غار دارد حزب میسازد
دُم بریده در سر خود نقشه ها دارد
پیپ دارد بر دهان، با چشم از وحشت دریده،
خوابهای جالبی انگار دیده،
دست ها را داده تمرین تا بسازد کاردهای تیز
تا بـبُرد از شما، خونریز
گاه سر، گه پا.
آی میمونها !
او به قعر غار در فکر فروش فانتوم و تانک است
دُم بریده بهرتان صدها کلک دارد.
آی میمونها که توی جنگل آرام در حال تماشایید
گر چه دلهاتان بر آن دیوانه میخندد،
دُم بریده دست و پاتان را ازین پس خوب می بندد،
او به فکر افتتاح شعبۀ چِس منهتان بانک است.
آی میمونها
و شما هر قدر اینجا بی گُنه تر،
آسمان زندگانیتان سیه تر
کامپیوترها نوشتند اسمتان را
آمریکن اکسپرس هاتان مبارک.
وای میمونها !

هادی خرسندی
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید