تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 139919
بازدید دیروز : 189581
کل بازدیدها : 84154401
کاربران آنلاین : 4 نفر
مهمانان آنلاین : 175 نفر
کل کاربران : 29337 نفر
جدیدترین کاربر : nmrlove
انجام شد
25
فارسی نوشته | فرهنگی | irinn.ir | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
پروین اعتصامی كه نام اصلی او رخشنده است در بیست و پنجم اسفند 1285 هجری شمسی در تبریز چشم به جهان گشود و در كودكی با خانواده اش به تهران آمد. یوسف اعتصامی ، پدر پروین معروف به اعتصام الملك از نویسندگان و دانشمندان به نام ایران بود. وی نخستین چاپخانه را در تبریز بنا كرد مدتی هم نماینده ی مجلس بود. در یازده سالگی به دیوان اشعار فردوسی ، نظامی ، مولوی ، ناصرخسرو ، منوچهری انوری ، فرخی كه همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسی به شمار می آیند، آشنا بود و از همان كودكی پدرش در زمینه وزن و شیوه های یادگیری آن ها با او تمرین می كرد.پروین در 18 سالگی فارغ التحصیل شد و در تمام دوران تحصیل یكی از شاگردان ممتاز مدرسه بود.البته پیش از ورود به مدرسه معلومات زیادی داشت. پیش از ازدواج او ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و این كار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگاردرست نمی دانست ، اما پس از ازدواج پروین و جدائی او از شوهرش به این كار رضایت داد. نخستین مجموعه شعر پروین حاوی اشعاری بودكه او تا پیش از 30 سالگی سروده بود و بیش از 150 قصیده قطعه غزل و مثنوی را شامل می شد. پروین اعتصامی پس ازكسب افتخارات ، ناگهان در روزسوم فروردین 1320 بستری شد . پزشك معالج او بیماری اش را حصبه تشخیص داده بود ، اما در مداوای او كوتاهی كرد و متاسفانه ...
younes  younes | ارتقاء : حدود 4 سال و 1 ماه قبل | ارسال : حدود 4 سال و 1 ماه قبل
برچسبهای لینک : پروین اعتصامی  اعتصامی  شعر  شاعر  
  • +3
shady shady حدود 4 سال و 1 ماه قبل گفت :
گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی
گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست.
این شعرش یادتونه؟
این کامنت توسط shady در ۱۵ فروردين ویرایش شد
  • +3
younes younes حدود 4 سال و 1 ماه قبل گفت :
مست و هشيار
محتسب مستی به ره ديد و گريبانش گرفت / مست گفت ای دوست اين پيراهن است افسار نيست
گفت مستی زان سبب افتان و خيزان مي روی / گفت جرم راه رفتن نيست ره هموار نيست
گفت می بايد تو را تا خانه ی قاضی برم / گفت رو صبح آی قاضی نيمه شب بيدار نيست
گفت نزديك است والی را سرای آنجا شويم / گفت والی از كجا در خانه خمار نيست
گفت تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب / گفت مسجد جايگاه مردم بد كار نيست
گفت ديناری بده پنهان و خود را وارهان / گفت كار شرع كار درهم و دينار نيست
گفت از بهر غرامت جامه ات بيرون كنم / گفت پوسيده است جز نقشی زپود و تار نيست
گفت آگه نيستی كز سر در افتادت كلاه / گفت در سر عقل بايد بی كلاهي عار نيست
گفت مي بسيار خوردی زان چنين بی خود شدی / گفت ای بيهوده گو حرف كم و بسيار نيست
گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را / گفت هشياری بيا اين جا كسی هشيار نيست
این کامنت توسط younes در ۱۵ فروردين ویرایش شد
  • +1
shady shady حدود 4 سال و 1 ماه قبل گفت :
مرسی یونس جان. هر چه فکر می کردم این کلمه ی محتسب یادم نمی اومد
  • +1
332211 332211 حدود 4 سال و 1 ماه قبل گفت :
oh god
  • +1
332211 332211 حدود 4 سال و 1 ماه قبل گفت :
oh god
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید