تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 147891
بازدید دیروز : 189581
کل بازدیدها : 84158387
کاربران آنلاین : 6 نفر
مهمانان آنلاین : 160 نفر
کل کاربران : 29338 نفر
جدیدترین کاربر : mersi
انجام شد
14
توي مطب دكتر متخصص پوست نشسته بودم و انتظار ميكشيدم برم داخل، ميخواستم يه كرمي چيزي بهم بده كه جوشي كه زير بغلم زده بود رو از بين ببره اخه من به زيبايي خيلي حساسم حتي اگه جايي باشه كه ديده نشه همينجوري كه تو نوبت و در حال برانداز كردن برجستگيها و فرو رفتگيهاي بدن خانم منشي بودم و خدارو بخاطر اين همه هنر تحسين ميكردم نظرم به موجود جالبتري كه روبروم نشسته بود جلب شد يك پسر هيكل با ته ريش كه دستشو تا آرنج كرده بود تو دماغش و وقتي بيرون ميكشيد يك مايع چسبناك سبز رنگ كه تا طول سه متر غاز ميكشيد رو بيرون مي آورد -حالا بگذريم كه اين روزا خل به اين سبزي رو تو دماغ هركس پيدا كنن بهش برچسب برنداز مخملي ميزنن- بعد به طرز ماهرانه اي اين طناب رو تبديل به گيل گيلي ميكرد و از اخر هم با شمارش معكوس پرتابش ميكرد يه چيزي تو مايه هاي شهاب 3 خودمنون. نكته جالب توجه اينكه همزمان با اينكار توي گوششو تميز ميكرد و از اون توهم مقدار قابل توجهي اشغال زرد رنگ بيرون مياورد و به روش مشابه بسمت نقطه اي نامعلوم پرت ميكرد هر 5 دقيقه هم يكجا از بدنش ميخواريد و بجاي اينكه از رو ي لباس بخارونه دستشو ميكرد زير لباسش و همون نقطه رو ميخاروند مثلا وقتي اونجاش خواريد دستشو كرد تو شلوارش و شروع بخاروندنش كرد بطوريكه اگه يكي خبر نداشت فك ميكرد ...
vad582000  vad582000 | ارتقاء : حدود 2 سال و 7 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 7 ماه قبل
برچسبهای لینک : داستان كوتاه/طنز  
نظری برای این لینک ثبت نشده
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید