تبلیغات در دنباله
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 151351
بازدید دیروز : 189581
کل بازدیدها : 84160117
کاربران آنلاین : 2 نفر
مهمانان آنلاین : 161 نفر
کل کاربران : 29338 نفر
جدیدترین کاربر : mersi
انجام شد
63
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند. مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. فکر می کردیم که اولیائ دم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند....چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند......بهنود وقتی به دست و پای مادر ...
anna59  anna59 | ارتقاء : حدود 2 سال و 7 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 7 ماه قبل
برچسبهای لینک : : بهنود شجاعی  
  • 0
kathS kathS حدود 2 سال و 7 ماه قبل گفت :
مادرش گلت را در آغوش بگیر ،اکنون او در کنار توست.
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید