جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 152533 بازدید دیروز : 189581 کل بازدیدها : 84160708 کاربران آنلاین : 1 نفر مهمانان آنلاین : 152 نفر کل کاربران : 29338 نفر جدیدترین کاربر : mersi انجام شد
|
![]()
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید |





منم موافقم
پرده بالا می رود. خامنه ای وارد می شود. احمدی نژاد و چند تن از اعضای هیئت دولت، سران سپاه و اطلاعات و بسیج و دادستانهای قدیم و جدید و سران تبلیغاتی و ... از جا برمی خیزند و صلوات با ریتم ناهماهنگی شنیده می شود. احمدی نژاد لبخندی بر چهره اش نقش می بندد، ولی به سرعت روی برمی گرداند و به شکم گنده فیروزآبادی خیره می شود شاید می خواهد اذهان را از علت خنده اش منحرف کند. فیروزآبادی زیرچشمی مواظب حرکات احمدی نژاد است. رئیس قوه قضائیه، آقای لاریجانی، چنان پابه پا می کند که احساس لذت توالت رفتن را به بیننده منتقل می کند. صورت مرتضوی بیشتر از معمول بی رنگ شده است. حسین شریعتمداری دستی به ریش می کشد و زیرچشمی پاهای لاریجانی را زیرنظر می گیرد. سردار نقدی شق و رق ایستاده و چشم از رهبر برنمی گیرد. برای لحظه ای صدای نفس نفس زدن فیروزآبادی بر صدای صلوات فائق می آید.
جنتی تلاش دارد که بین فیروزآبادی و احمدی نژاد تعادل خود را حفظ کند و برای این کار دو سه بار باسن اش را تکان می دهد.
طائب پشت سر جنتی دستی به دماغ می برد و سپس ریش خود را نوازش می دهد و زیرچشمی به مرتضوی می نگرد. سردار مقدم پشت سر احمدی نژاد به سقف نگاهی می اندازد و چهره ای مخلصانه و تا حدودی احمقانه را به نمایش می گذارد.
خامنه ای که در دستش کیسه ای پلاستیکی حاوی پودر سفیدی ست روی صندلی وسط سالن رو به روی تماشاچیان می نشیند و با همان دست امر به نشستن بقیه می کند و در دو طرف خامنه ای و رو به تماشاچیان مدعوین روی زمین نشسته اند. احمدی نژاد رو به فیروزآبادی می کند و می پرسد:
ـ از کی ما همه باید پاسخگوی پخش مواد مخدر شویم.
فیروزآبادی چشم غره ای به او می رود و می گوید:
ـ تو می تونی یک لحظه دهنت رو ببندی و حرف نزنی؟
جنتی که بین شان قرار دارد سری تکان میدهد و می گوید:
ـ حضرت علی هم تحمل داشت.
طائب که حالا آنورتر احمدی نژاد نشسته می گوید:
ـ آره هر وقت شمشیر همراهش نبود...
فیروزآبادی که به سختی نشستن روی زمین را تحمل می کند و هی جابجا می شود با صدایی بلندتر از قبل می گوید:
ـ تو یکی خفه شو... مردکه
مشائی که پشت احمدی نژاد نشسته است رو به طائب می کند و می گوید:
ـ ساکت. والا یه لقمه ات می کنه. و لبخند می زند.
احمدی نژاد رو برمی گرداند دستی به شانه مشائی می کشد. و فیروزآبادی سری تکان می دهد.
در طرف دیگر مجلس رئیس جدید قضایی آقای لاریجانی نزدیکتر از همه به صندلی رهبر نشسته است او همچنان ورجه ورجه می کند و با یکدست خشتکش را مرتب می کند، هر از چندی نیم خیز می شود و دوباره می نشیند. در یک لحظه رو به سردار مقدم که بغلش نشسته است می کند و می گوید:
ـ امروز باید فکری برای این کهریزک بکنیم که این همه کهیر به پوست آقا زده است.
مقدم که با دهان نیمه باز و ماتم زده به او خیره شده جواب میدهد:
ـ پس برای همین با خودش نمک آورده که پوستشو ضدعفونی کنه؟
لاریجانی نفس عمیقی می کشد و سری تکان می دهد و از او روی برمی تابد.
برادرش که رئیس مجلس است و پشت سرش نشسته می گوید:
ـ خداوند عاقبت ما را به خیر کند، با چه خنگ هایی سروکار داریم.
شریعتمداری با صدای بلند اعلام صلوات می کند و همه، هم صدا می شوند و این بار صلواتی هماهنگ گفته می شود.
خامنه ای که کیسه پلاستیکی را روی دسته پهن مبل ...