|
|
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی ) |
| balak2424 - tiktak - nini - abedzadeh - khanbaji - manhatan - bitaraf - shamsi - joojoo - koosemahi - arashfahim - beynolharameyn - ghamgin - movafegh - karoon - bionuclear - azadd - bihamta - bandenavaz - mamut - mehrdad - 332211 - SHAYGAN - kia.arian - olad - mimodona - hich - Algorithm - |
|
|
|
بازدید امروز : 17633
بازدید دیروز : 25795 کل بازدیدها : 2633484 کاربران آنلاین : 2 نفر مهمانان آنلاین : 14 نفر کل کاربران : 3822 نفر جدیدترین کاربر : sajjad_12 |
سارا ميگفت تو نسبت به همه كسائي كه ميان و و بلاگتو ميخونن مسئول و مديوني
ازش كمك خواستم ولي چه كنم كه اين ترم سرش خيلي شلوغه
حدود 100 صفحه ترجمه بايد تا آخر ترم تحويل بده . روز و شبمون شده ترجمه و لغت در آوردن واسه عيال
خدا رو شكر كه استاد هاي من تو موده ترجمه نيستن
دارالترجمه هم رفتيم چون متن ها تخصصي هستش صفحه اي 6000 تومان ميشه سر انگشتي حساب كرديم بخوايم بديم بيرون واسه ترجمه كم كم 400000 تومان پياده ميشيم چيزي در حدود پول 1 ترم دانشگاه من
بگذريم
ديروز حاج آقا (پدر خانم عزيز) زنگيد دعوتم كرد
عجيب بود!! همون اول فهميدم قضيه چيه آخه سابقه نداشته اينجوري و با اين رسميت برم هميشه تو مايه هاي نيمه هماهنگي ميرم اونجا يعني جواب قطعي نميدم كه ميام يا نميام
بنده خدا زنگ زده بود كه مطمئن بشه من حتما ميرم
با سارا رفته بوديم پونك (بوستان) واسه خريد كه يكهو بيخيال شديم و از بوستان زديم بيرون هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه حاجي زنگ زد
گفت دارم ميام دنبالتون
گفتيم پونكيم
گفت 5 دقيقه ديگه پيشتونم
نگو حاجي هم تو بوستان بوده واسه ما كيك و هديه گرفته بود
خدائيش اين حاجي ما آخرشه
تو زندگيم 2 تا الگو دارم يكي پدر و يكي هم پدر خانمم
به معناي واقعي كلمه مرده
از خصائل و فضائل همين بس كه دختر ته تقاريشو داده به من
خلاصه رسيديم دم در
كيف حاجي رو من آوردم ، حاجي هم صندوق عقب رو باز كرد
هي اصرار ميكرد شما بفرمائيد بالا ما هم فهميده بوديم و نرفتيم و كيك بردن حاجي رو تماشا كرديم
حاجي از اون كار درستاي روزگاره ايشالله درباره اش زياد خواهم نوشت
رفتيم بالا
مادر زن با لبخندي زيبا به استقبال آمد
سلام عليك و احوال پرسي
خواهر زن اومد
كلي تحويل گرفت
مادر زن به نيابت از من كيك رو بريد
حاجي به شوخي ميگفت بايد يه بهونه اي باشه كه ما كيك بزنيم
هر بار كه حاجي كيك ميزد به بدن حاج خانم با نگراني نگاه ميكرد
حاجي كيك براش خوب نيست
از خدا ميخوام 120 سال عمر به حاجي بده
من يكي كه در بست نوكرشم
خلاصه تولد ما 2 روز بود 26 فروردين و 27 فروردين
امروز هم كه تيتر وبلاگ رو عوض كردم
با كمك يونس جونم عنوان رو انتخاب كردم
يونس جان دوستت دارم
در توضیحات این نوشته ها اومده که در لینکی که باز می کنیم اصلا این نوشته ها وجود نداره
واي رودست خوردم از دست عيال ميخوام سرمو بكوبم تو مانيتور قرار گذاشته بوديم تو همه كارا با هم هماهنگ باشيم نگو خانم سناريو چيده بود واسه ما بانو جان همين جا اعتراف ميكنم كه كم آوردم ديروز عمه و شوهر عمه ام از شهرستان اومده بودند تهران ساعت 7 عصر رفتيم ناصر خسرو واسه خريد دوربين ( با اصرار عمه ام كه حالا فهميدم كه اونم به دعوت عيال وارد اين بازي شده) خلاصه تا ساعت 11 بيرون بوديم برگشتني داداشم زنگ زد كه منم باهاتون ميام خونه كجائيد؟ ادرس داديم اون هم خودشو به ما رسوند اومديم خونه زنگ ايفون رو زديم مادر با كلي تاخير آيفون رو بر ميداره و با كلي تاخير دكمه آيفون رو ميزنه ولي در خونه بسته است هر چي زنگ ميزنيم كسي در رو باز نميكنه مجبور ميشم از كليد خودم استفاده كنم و به همين خاطر اولين كسي هستم كه وارد خونه ميشه چراغ ها خاموشه عيال دوربين به دست داره ازم فيلم ميگيره مامان و ...
امیدوارم حدس من غلط باشه اما آخه چه طور ممکنه بیست و یک نفر متوجه موضوع نشده باشن؟
این کامنت توسط kia.arian در ۲۹ فروردين ویرایش شد
این قسمت از نظر نیم ساعت بعد از قسمت بالایی داره ویرایش میشه: بر طبق قانون شماره 3 ثبت نام برخورد لازم انجام شد
این کامنت توسط kia.arian در ۲۹ فروردين ویرایش شد
9 تای اول رو دیدم تعدادلینک فرستاده شده همه شان سرجمع صفر بود؟؟؟
امیدوارم که اینها به قوانین رای نداده باشند