تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 34525
بازدید دیروز : 200583
کل بازدیدها : 84201996
کاربران آنلاین : 1 نفر
مهمانان آنلاین : 158 نفر
کل کاربران : 29341 نفر
جدیدترین کاربر : 71533024
انجام شد
35
فارسی نوشته | فرهنگی | dibache.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
یک روزگاری تو یه شهری، جوان پول‌وپله‌داری بود به اسم علی. این علی راه کار را به خیال خودش یاد گرفته بود: هر زنی به‌اش می‌دادند از فردای شب زفاف بنا می‌کرد ازش عیب و ایراد و بهانه گرفتن و روز دوم و سوم اگر خود زنه کارد به استخوانش نمی‌رسید و نمی‌گفت مهرم حلال جانم آزاد، خود علی آستین بالا می‌زد و بیچاره را طلاق به خونه می‌فرستاد خانه باباش و می‌رفت دنبال زن بعدی؛ تا عاقبت کارش به جایی رسید که مردم اسمش را گذاشتند علی بونه‌گیر و دیگر هیچ‌کس حاضر نشد به‌اش زن بدهد.
omid_farda_dk  omid_farda_dk | ارتقاء : حدود 2 سال و 6 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 6 ماه قبل
  • +2
omid_farda_dk omid_farda_dk حدود 2 سال و 6 ماه قبل گفت :
خوشحال شدم رفیق
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید