تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 128559
بازدید دیروز : 200583
کل بازدیدها : 84249013
کاربران آنلاین : 5 نفر
مهمانان آنلاین : 173 نفر
کل کاربران : 29343 نفر
جدیدترین کاربر : ashkan_35
انجام شد
10
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
پنج سال پیش من، بهروز جاوید تهرانی در زندان رجائی شهر کرج بودم و مادرم نیز چند ماهی میشد که در بیمارستان شهدای میدان تجریش بستری بود. بیماری کهنه (دیابت) و بیماری جدید سرطان سینه اجازه بهبود زخمهای وی را پس از شیمی درمانی و قطع کردن سینه هایش به وی نمیداد. ماهها بود که پیاپی تقاضای مرخصی حتی اگر شده برای یکساعت میکردم. شش ماه بود بخاطر وقت تنگ تلفن حتی صدای مادرم را نیز نشنیده بودم. آن زمان محمد حاج علی کاظم که رئیس حفاظت زندان بود و الان رئیس زندان است و علی محمدی هم که مدیر داخلی زندان بود به شدت با مرخصی من مخالفت میکردند. چهل و سه روز به پایان حبسم مانده بود که خبر فوت مادر را شنیدم. مادر نتوانست بعد از چهارسال چشم انتظاری، این چهل و سه روز آخر را تحمل کند. خواهر و برادرم میگویند که تا آخرین لحظه هربار که به هوش می آمد میپرسید: بهروز نیامد؟ بازهم به من مرخصی داده نشده که در مراسم ختم، خاکسپاری، سوم، هفتم و حتی چهلم وی شرکت کنم. روزی که پس از چهارسال زندان بدلیل شرکت در تظاهرات دانشجویی ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸، با عفو مشروط از زندان آزاد شدم سه روز از مراسم چهلم مادرم میگذشت. همانروز وقتی برای اولین بار بر تربت مادر حاضر شدم، با خود عهد نمودم تا روزیکه حتی یک زندانی سیاسی در این مملکت وجود دارد و مادری ...
saeedsh  saeedsh | ارتقاء : حدود 4 سال و 1 ماه قبل | ارسال : حدود 4 سال و 1 ماه قبل
برچسبهای لینک : زندانی سیاسی  عدالت  
  • +3
rozhin rozhin حدود 4 سال و 1 ماه قبل گفت :
درود بر تو انساان شریف و آزاده. به امید آزادی ایران
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید