تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 131057
بازدید دیروز : 200583
کل بازدیدها : 84250262
کاربران آنلاین : 8 نفر
مهمانان آنلاین : 166 نفر
کل کاربران : 29343 نفر
جدیدترین کاربر : ashkan_35
انجام شد
23
فارسی نوشته | اجتماعی | tribun.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
رضا براهنی در سایت بالاترین در مقاله ای تحت عنوان "اصل اساسي دموکراسي در ايران باسواد شدن به زبان مادري"،در باره اهمیت زبان مادری چنین می نویسد: ...دو "پهلوي" مشروطيت را بازيچه اميال و هوسهاي نامشروع خاندان خود کردند. آنها بر سر زبانها و فرهنگهاي غيرفارس ايران کوبيدند. شاه سابق همه فرصتهاي کثرت فرهنگي را با کشتار در تبريز، زنجان، اردبيل، مهاباد و شهرهاي کردستان از بين برد، و در واقع اصل اساسي دموکراسي در ايران، يعني باسواد شدن در عصر تعليم و تربيت به زبان مادري را، تبديل به يادگيري زبان فارسي، يعني زبان يک سوم مردم ايران کرد. ميگويم عصر تعليم و تربيت، و غرضم اين است که پيش از مشروطيت روي هم رفته دو گروه باسواد ميشدند: دربار و اطرافيان دربار، و روحانيت در حوزه خاص خود. يعني کشوري که با ذات کثرت فرهنگي و زباني خود بايد در عصر ورود تعليم و تربيت جديد تکيه بر زبانهاي مادري ميکرد، يعني رابطه مادر و بچه را بر روي زبان در راستاي عواطف ذاتي اين زبان نگه ميداشت، توسط عصر دو پهلوي از ذات خود، يعني زبان به عنوان پديده اي که به زن و مادر مربوط ميشد، جدا شد، و تبديل شد به تحميل پدرسالارانه مرکز، يعني تحميل زبان فارسي از طريق حکومت پهلوي بر سراسر نقاط ايران، يعني بر دو سوم مردم ايران، و نتيجه: جدا شدن زبان ...
bugun  bugun | ارتقاء : حدود 2 سال و 5 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 5 ماه قبل
  • +3
TaDerso2 TaDerso2 حدود 2 سال و 5 ماه قبل گفت :
شعر سرودند و تاريخ نگاشتند و حکمت آموختند و با ھم ملا و مکتبی و تعزيه خوان و اديب
و پھلوان و جھانگرد شدند و با ھم طغيان کردند و آزادی خواستند. کوتاه سخن، آنکه، با ھم
زيستند و با ھم مردند و ھرگز و ھيچگاه در ذھن ھيچيک از آنان اين انديشه نابرادرانه
شگفت انگيز خطور نکرد که : زبان فارسی از من نيست. آنان اين زبان را که خود آفريده
بودند و ميراث مشترکشان بود ھمواره از آن خود می دانستند و بود و بود وبود، تا رسيد به
افسانه پردازی ھا و ھويت تراشی ھا و تاريخ سازی ھای دشمنان تاريخی ايران. تا رسيد به
بازماندگان تزارھا و بدبختانه اين بار در جلوه ای مردم فريب و رنگ آميز و جھان فريب.
ی که کعبه آنانرا در تزارستان برپا داشته بودند. نيرنگ « مذھب جھانی کارگران » در جامه
پوشيد و تفرقه افکند و ھويت ساخت، تاريخ « اردوگاه خلق ھا » تزاری اين بار جامهء
آذربايجان نگاشت، ھويت آذری ساخت، تاريخ تاجيکستان و ھويت اُزبکستان تراشيد و
پرداخت. « خلق ھا خاور » افسانهء
و چنين بود که نظامی در فرھنگنامه ھای دست ساخته آنان ھمچون حسين بن منصور
فيلسوف » ، نائل شده بود « خلق ھای خاور » حلاج که به افتخار رھبری طبقات ستمکش
ناميده شد! اما، ھرگز در شرح حال وی کلامی درباره اينکه « ماترياليست خلق ھای خاور
او به فارسی سرود و شيرين او به زبان فارسی برکُشته فرھاد ناليد و مجنون او به زبان
فارسی صبا را پيغامگزارِ عشق ليلی کرد، و پنج گنج او پنج گنچ پارسی بود، سخنی نرفت.
خوانده شد اما در « خلق ھای ستمکش خاور » بيش از ھفتاد سال خاقانی شروانی شاعر
فرھنگ پرداخته ھای آنان سخنی درباره آنکه او به فارسی بر ويرانه ھای مدائن گريست و
برشکوه و شوکت برباد رفته ديرين ايران زاری کرد، سخنی به ميان نيامد. و چنين بود که
ھويتی در برابرھويتی قد برافراشت و تاريخی در برابر تاريخی و زبانی در برابر زبانی
درايستاد تا بساط سلطه گسترده تر تداوم يابد و زور و نيروی قدرتی بزرگ، با ھمه توان
تاريخ تراشی بين المللی اش و ھويت سازی جھانگيرش و آکادميسين ھای رسمی و حزبی و
امنيتی اش کارکرد و کرد و کرد، تا شد آنچه شد. پس بنگريم و باز بنگريم به آنچه
می انديشيم.
- 11 -
به خاستگاه و آبشخور انديشه ھای خود بنگريم و باز بنگريم تا مبادا از زبان دشمن سخن
گفته باشيم! و مبادا آنکه بيرق آرزوھائی را که ھمواره بر شانه ھای زخمی بزرگان ياد شده
سرزمين ما برده می شد به کناری بيفکنيم و نی سواری ميدان باقرف ھا و غلام يحيی ھا
پيشه کنيم! تا مبادا آن برادری که پدران ما به يکديگر می ورزيدند، از ميان ما که امروزه
در اين آشوب ھاي بنيان کن خانگی و جھانی به برادری ھای بزرگتر و استوارتری
نيازمنديم رخت بربندد و ھريک از ما يوسف خود را به زر ناسَره بفروشيم.
مبادا برادران! ھرگز چنين مبادا!
باری، پس با تو می گويم :
درياب گوھری که ترا نيست
کم گير باوری که تار ھست.
م.س
1992/2/ پاريس، 21
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید