تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 148221
بازدید دیروز : 200583
کل بازدیدها : 84258844
کاربران آنلاین : 4 نفر
مهمانان آنلاین : 196 نفر
کل کاربران : 29343 نفر
جدیدترین کاربر : ashkan_35
انجام شد
31
فارسی نوشته | فرهنگی | dibache.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
در، نيمه‌باز شد. مشتري‌ها برگشتند و مرد بلند قد و چهار‌شانه‌اي را ديدند که صورت درشتي داشت، عينک تيره‌اي به چشم زده بود و موهاي جوگندمي‌اش را با سليقة زياد شانه کرده بود، و همان‌طور که لاي در ايستاده بود، پيشخوان و مرد ساندويج فروش را نگاه مي‌کرد. انگار سراغ تلفني آمده بود يا مي‌خواست نشانی جايي را بپرسد. بعد برگشت و آنهايي را که داشتند تند تند ساندويج مي‌خوردند، زيرچشمي نگاه کرد و مردد بود. نه مي‌خواست حرف بزند، و نه مي‌خواست برگردد و نه مي‌خواست وارد شود. آخر سر در را هل داد و وارد شد. لباس سرمه‌اي فوق‌العاده شيک و کفش‌هاي ظريفي پوشيده بود. دستمال سفيدي لاي انگشتانش گرفته بود و مي‌پيچيد. انگار از کثیفی مغازه دل‌آشوبه گرفته بود. مردم راه باز کردند و چار‌پايه‌هايي را که جلو يخچال چيده بودند کنار زدند. مرد، چند بار بالا و پائين رفت و از پشت عينک تک‌تک آدم‌ها و دهان‌هايي را که مي‌جنبيد تماشا کرد، به ظرف آشغال و تکه کاغذهاي چرب که گوشة ديوار روي هم ريخته بودند و زاوية ديوارها را پر کرده بودند خيره شد. صاحب مغازه روي يخچال خم شد و با لبخند گفت: «بفرمايين قربان.» همه ساکت و منتظر شدند که مرد لب باز کند و چيزي بگويد. مرد وقتي همه را وارسي کرد آمد و ايستاد به تماشاي غذاهايي که پشت شيشة يخچال چيده ...
vertigoneh  vertigoneh | ارتقاء : حدود 4 سال و 3 ماه قبل | ارسال : حدود 4 سال و 3 ماه قبل
  • +1
olad olad حدود 4 سال و 3 ماه قبل گفت :
اهل داستان کوتاه هم بودی و نمی دونستیم. ای ول!
  • +1
vertigoneh vertigoneh حدود 4 سال و 3 ماه قبل گفت :
بلند و كوتاه كه نداره اولاد نازنين
  • +1
JOOJOOTALA JOOJOOTALA حدود 4 سال و 3 ماه قبل گفت :
يادش بخير من اينو فكر كنم تابستون بود به بالاترين لينك دادم
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید