تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 148449
بازدید دیروز : 200583
کل بازدیدها : 84258958
کاربران آنلاین : 4 نفر
مهمانان آنلاین : 190 نفر
کل کاربران : 29343 نفر
جدیدترین کاربر : ashkan_35
انجام شد
25
فارسی نوشته | فرهنگی | dibache.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
عصر 7 آوريل 1951م و 18 فروردين 1330ايراني؛ پاريس در عصر ابريِ دل‌گرفته، وقتي صادق هدايت، نويسندة چهل‌وهشت سالة ايراني، مقيم موقت پاريس، به سوي خانه‌اش در محلة هجدهم، كوچة شامپيونه، شماره 37 مكرر مي‌رود، دو مرد را مي‌بيند كه بيرون خانه‌اش منتظرش هستند. آن‌ها ازش مي‌پرسند كه آيا از ادارة پليس مي‌آيد، و آيا جواز اقامت پانزده روز بعدي را گرفته؟ آن‌ها با او در خيابان‌ها راه مي‌افتند و حرف مي‌زنند: رفتن پي تمديد اقامت، آن هم با خيالي كه تو داري! هدايت مي‌گويد: من خيالي ندارم! يكي‌شان مي‌خندد:البته كه نداري! خودكشي؟ اين‌جا پاريس است؛ و آن هم اول بهار! در هواي خاكستري پيش از غروب، آن‌ها در دوسويش از پي مي‌آيند و ازش مي‌پرسند چه فايده‌اي دارد زنده بماند؟ اين زندگي كه پانزده روز يك بار تمديد مي‌شود! آيا نمي‌داند كه هيچ اميدي نمانده است؟ هدايت تقريباً خاموش است. يكي از آن‌ها فكر او را مي‌خواند و از آخرين اميدش ـ تغييري معجزه‌آسا در همه چيز ـ حرف مي‌زند:تو مي‌داني كه هيچ تغييري در پيش نيست. همه در نهان مثل همند. كشورت بوي نفت و گدايي مي‌دهد، و همه هم‌دستِ چپاولگرانند. رجاله‌ها همين نيست كلمه‌اي كه به‌كار مي‌بري؟ رجاله‌ها هر فكر نوي دل‌سوزانه‌اي را با گلوله پاسخ مي‌دهند. همين روزها نويسنده‌اي ...
vertigoneh  vertigoneh | ارتقاء : حدود 4 سال و 3 ماه قبل | ارسال : حدود 4 سال و 3 ماه قبل
  • +1
farangi farangi حدود 4 سال و 3 ماه قبل گفت :
  • +2
hyacinth hyacinth حدود 4 سال و 3 ماه قبل گفت :
این نوع لینکها خیلی خوبند. حتما بیشتر بذار
  • +1
olad olad حدود 4 سال و 3 ماه قبل گفت :
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید