تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 6965
بازدید دیروز : 195503
کل بازدیدها : 84285968
کاربران آنلاین : 0 نفر
مهمانان آنلاین : 166 نفر
کل کاربران : 29344 نفر
جدیدترین کاربر : kamangir2000
انجام شد
18
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
نگاهی به گذشته تاریخی و پیشینه فرهنگی سرزمینی در جنوب ، در شمال رود ارس شرقی قفقاز در دوره باستان به آلبانیای قفقاز شهرت داشت و در سالهای بعد از چیرگی اعراب نیز اران نام گرفت . این سرزمین که در پی استقرار طوایف ترک زبان در سده های بعد به تدریج به نام خان نشین های مختلف آن دوره گنجه و شیروان، باکو و ایروان ...و معروف شد در مراحل پایانی جنگ اول جهانی و برای فراهم آوردن زمینه های جهانگشایی ارتش ترکیه عثمانی " آذربایجان" نام گرفت .این مقاله به بررسی علل این تغییر و تحول می پردازد.
Desertman  Desertman | ارتقاء : حدود 2 سال و 1 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 2 ماه قبل
  • -3
reto reto حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
... و لابد برای فراهم آوردن زمینه های جهانگشایی ارتش ترکیه عثمانی مردم تبریز و ارومیه دقیقا به همان زبانی حرف میزنند که اهالی باکو و شیروان حرف میزنند ...
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
تعلق زبان پیشین آذربایجان به زبانهای ایرانی در مناع مختلف اسلامی تصریح شده است. قدیم‎ترین منبع در این‎باره قول ابن مقفع (د 142ق/759م) است که در فهرست ابن ندیم نقل شده است (ص 22). به گفتۀ ابن مقفع زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است منسوب به پهله (فهله) یعنی سرزمینی که شامل ری و اصفهان و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بوده است. همین گفته را حمزۀ اصفهانی (به نقل یاقوت، 3/925) و خوارزمی (ص 112) نیز نقل کرده‎اند. مورخ دیگری که به این زبان بدون ذکر نام آن اشاره کرده بلاذری است که کلمۀ «حسان» به معنی «حائر» یعنی منزل و کاروانسرا را از کلام اهل آذربایجان نقل کرده است. (ص 328) این کلمه همان کلمۀ «خان» به معنی کاروانسراست که در متون فارسی به کار رفته است. اما دومین مؤلفی که بعد از ابن مقفع از کلمۀ آذری یاد کرده یعقوبی است که کتاب خود را در 278ق/891م تألیف کرده است. این مؤلف آذری (آذریّه) را به عنوان صفت در مورد مردم آذربایجان به کار برده است (ص 46-47). مؤلف دیگری که از زبان آذری نام برده مسعودی (د 346ق/957م) است که در 314ق/926 از تبریز دیدار کرده است. این مؤلف از میان زبانها ایرانی پهلوی، دری و آذری را ذکر کرده است (ص 74) که ظاهراً در نظر او مهم‎ترین زبانها و گویشهای ایرانی بوده‎اند. پس از مسعودی حمزۀ اصفهانی (د بعد از 350ق/961م) است که به نقل از یک ایرانی نو مسلمان به نام زرتشت‎بن آذرخور معروف به ابوجعفر محمدبن مؤبد متوکلی در میان زبانهای پنجگانۀ ایرانی از زبان پهلوی یاد می‎کند و آن را منسوب به پهله می‎داند که شامل 5 شهر اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان است (ص 23). مؤلف دیگری که بعد از حمزۀ اصفهانی از زبان اذربایجان و ایرانی بودن آن سخن گفته است، ابواسحاق ابراهیم اصطخری است که کتاب خود المسالک والممالک را در پایان نیمۀ اول قرن 4ق/10م نوشته است. اصطخری صریحاً زبان مردم آذربایجان و ارمنستان (بجز دبیل و پیرامون آن) و ارّان را ایرانی (الفارسیه) ذکر می‎کند و زبان مردم بردعه را ارّانی می‎داند (صص 191-192). مؤلف بعدی ابوالقاسم محمدبن حوقل (د بعد از 378ق/988م) است که اساس مطالب خود را از اصطخری گرفته و دربارۀ زبان مردم آذربایجان و ارمنستان و زبان مردم بردعه همان مطالب اصطخری را تکرار کرده است (ص 299). ابوعبداللّه بَشّاری مقدسی مؤلف دیگری است که در قرن 4ق/10م از زبان مردم آذربایجان سخن گفته است. وی در سخن از اقلیم رِحاب که در نوشتۀ او شامل آذربایجان و اران و ارمنستان می‎شود، می‎گوید زبانشان خوب نیست و فارسی آنها مفهوم است و در حروف به فارسی خراسانی شبیه است (ص 378) و در جای دیگر می‎گوید زبان آذربایجان بعضی دری است و بعضی منغلق (یعنی پیچیده) که ظاهراً غرضش تمیز میان زبان عام رسمی (فارسی دری) و گویشهای محلی است (دانشنامۀ ایران و اسلام).
داستانی که سمعانی (ذیل تنوخی) دربارۀ ابوزکریا خطیب تبریزی (د 502ق/1109م) و استادش ابوالعلاء معری آورده، مؤبد رواج زبان آذری در آذربایجان در قرن 5ق/11م است. براساس این داستان روزی خطیب تبریزی در معرّه‎النعمان در مسجد نزد استاد خود بوده که یکی از همشهریان او به مسجد وارد شده است. خطیب با زبان خود با او صحبت کرده و سپس که استادش دربارۀ این زبان از او پرسیده گفته است این زبان «اَذْرَبیّه» نامیده می‎شود. (3/93) حمداللّه مستوفی در نزهه‎القلوب (تألیف در 740ق/1339م) زبان زنجان و مراغه و ...
  • +1
partizan partizan حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
برای من باز نمیشه
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
) زبان زنجان و مراغه و گشتاسفی را پهلوی ذکر می‎کند (صص 62، 87، 93). تا قرن پنجم در همۀ مأخذی که از زبان آذربایجان یاد شده بجز بلاذری که یک کلمه از این زبان نقل کرده بقیه فقط اشاره به نام این زبان دارند و نمونه‎هایی از این زبان به دست داده نشده است. در نیمۀ اول قرن 5ق/11م ابومنصور موفق‎الدین هروی در الابنیه عن حقائق‎الادویه کلمۀ «کلول» به معنی خُلّر را از این زبان نقل کرده (ص 91؛ کیا، 21) و بعد از او اسدی و شاگردانش که در آذربایجان می‎زیسته‎اند در لغت فرس (تألیف در در 458ق/1066م) کلمات متعددی از زبان آذری نقل کرده‎اند (نکـ لفت فرس، به کوشش عباس اقبال؛ نیز به کوشش فتح‎اللّه مجتبایی و علی‎اشرف صادقی، فهرست؛ کیا، آذریگان) در قرن 7ق/13م یاقوت دربارۀ آذری می‎گوید: «مردم آذربایجان زبانی دارند که آن را آذری (الاَذریه) می‎نامند. برای دیگران مفهوم نیست» (1/128).
قدیم‎ترین متنی که از زبان آذری باقی مانده 2 قصیده است که در دستنویسی از زینه‎المجالس که به شماره 2051 در کتابخانۀ ایاصوفیه محفوظ است و در 730ق/1330م به دست محمدبن احمد سراج تبریزی نوشته شده، آمده است. یکی از این 2 قصیده که در شکایت از روزگار است، ظاهراً به نام امیر مجیرالدین یعقوب فرزند ملک عادل ابوبکربن ایوب از خاندان ایوبیان جزیره (میا فارقین) است (نکـ نسوی، 207-246) و در میان سالهای 620-626ق/1223-1229م و احتمالاً در شهر اخلاط سروده شده است و دارای 57 بیت است و قصیدۀ دیگر 29 بیت دارد و برخی ویژگیهای آوایی و دستوری و لغوی زبان آذری از آنها مستفاد می‎شود (نکـ ادیب طوسی، 367-417).
نمونه‎های دیگری که از آذری در دست است عبارت است از: 1- چند واژه که در روضات‎الجنان حافظ حسین کربلایی از زبان بابامزید (د 655ق/1257م) نقل شده؛ 2- حدود 22 واژه در حواشی نسخه‎ای از کتاب البلغه اَبویعقوب کردی نیشابوری (تألیف در 8668ق/1269م، محفوظ در کتابخانۀ چستربیتی)، آمده که عبدالملک‎بن ابراهیم قفّالی تبریزی کاتب نسخه آنها را در مقابل واژه‎های عربی و فارسی کتاب اورده است (خطابۀ چاپ نشدۀ مرحوم استاد مجتبی مینوی در ششمین کنگرۀ تحقیقات ایرانی در تبریز در 1355ش)؛ 3- یک غزل ملمع آذری ـ فارسی در 7 بیت و یک تک بیت از همام تبریزی (636-714ق/1238-1314م) (دیوان، 134)؛ 4- 11 واژه در صحاح‎الفرس هندوشاه نخجوانی؛ 5- 11 دوبیتی و 3 جمله از شیخ‎صفی‎الدین اردبیلی در صفره‎الصفای ابن‎بزاز (تألیف در 760ق/1358م) و سلسله‎النسب صفویه تألیف شیخ‎حسین از نواده‎های شیخ زاهد گیلانی معاصر شاه سلیمان صفوی (کسروی، 37-48؛ ذکاء، «یک دوبیتی آذری»،
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
384-385). این 11 دوبیتی با شرح و تفسیر عبدالکاظم معاصر شاه سلطان ‎حسین نیز آمده که مؤلف زبان آنها را «راجی طالشی» خوانده است؛ 6- یک دوبیتی از بانو طالبۀ اردبیلی و یک دوبیتی از پیرچنگی خلخالی و عبارتی از بان علیشاه جوشگانی از معاصران شیخ‎صفی که باز در صفوۀ‎الصفا آمده است (کسروی 38-40)؛ 7- جمله‎ای از گویش مردم تبریز و 4 کلمه از زبان آذربایجان در نزهه‎القلوب (کسروی، 35؛ کیا، 12، 18)؛ 8- قطعه‎ها یا غزلهایی در 9 و 7 و 6 بیت و نیز 11 دوبیتی از شاعری به نام مهان کشفی از بزرگ زادگان اردبیل معاصر شیخ‎صدرالدین فرزند شیخ‎صفی. این اشعار در جُنگها نقل شده و یکی از دوبیتیها در مرصادالعباد نجم‎الدین رازی (ص 95) که قبل از زمان کشفی تألیف شده، آمده است (کسروی، 57؛ ادیب طوسی، 240-257)؛ 9- 7 دوبیتی و قطعه‎ای در 5 بیت از شاعری به نام معالی و 2 دوبیتی از خلیفه صادق، خلیفۀ آستان صفویه که هردو احتمالاً معاصر کشفی بوده‎اند. این اشعار در جُنگی که در طالش پیدا شده آمده است (کسروی، 57)؛ 10- 5 دوبیتی از شاعری به نام آدم در همان جنگ طالش که دوتای آنها از مهان کشفی است و یکی همان است که در مرصادالعباد آمده است؛ 11- 5 دوبیتی با عنوان «راجی» در جنگی که در خلخال پیدا شده، آمده است؛ 12- غزلی در 9 بیت و 14 دوبیتی به گویش آذری تبریز از ابوعبداللّه شمس‎الدین محمد مغربی (749-809ق/348-1406م)؛ 13- 8 واژه از بان مردم تبریز در اختیارات بدیعی علی‎بن حسین انصاری معروف به حاج‎زین‎العطار (تألیف در 770ق/1368م)؛ 14- یک جمله و یک دوبیتی آذری از زبان زنی عارفه به نام ماما عصمت اَسبُستی که در حدود 760-820ق/1358-1417م در تبریز می‎زیسته است (روضات‎الجنان، 2/50)؛ 15- جمله‎ای به گویش تبریزی از حاجی پیرحسن زهتاب خطاب به اسکندر قراقویونلو قاتل پسرش. (روضات‎الجنان 1/390)، 16- 2 دوبیتی از عبدالقادر مراغی (دولت‎آبادی، 2/1007)؛ 17- 2 غزل و یک ملمع از بدرشروانی (789-854ق/1387-1450م)، ملک‎الشعرای شروانشاهان، به زبان «کنار ـ آب» (= کنار رود ارس) (ذکاء «دربارۀ گویش کنار ـ آب»، 76-80)؛ 18- 12 واژه در فرهنگ تحفه‎الاحباب اوبهی (تألیف در 933ق/1526م) که بعضی از آنها تکرار واژه‎هایی است که در لغت فرس آمده است؛ 19- یک 2 بیتی از یعقوب اردبیلی که در هفت اقلیم (تألیف در 996-1002ق/1587-1593م) آمده و حاوی مطالب گوناگونی از زبان زنان و مردان تبریز در آن روزگار است (نوابی، جمـ). زبان این رساله از سایر آثار بازماندۀ آذری به فارسی دری نزدیکتر است.
از سدۀ یازدهم به این سو، بیش از 2 عبارت و چند واژه در نوشته‎ها و فرهنگها دیده نشده است. از آن جمله است فرهنگ جهانگیری که 2 واژه «سیکیل» (= زگیل) و «مله» را آورده و فرهنگ سروری یا مجمع‎الفرس که واژه‎های فرهنگهای سده‎های قبل است. همچنین در مجمع‎الامثال محمدعلی هله رودی که در 1049ق/1639م نوشته شده دو عبارت به گویش مردم تبریز آمده که یکی گفتگویی است میان یک قاضی و مردی تبریزی و دیگری سخنانی است از زبان یک تبریزی که می‎خواستند او را به دار کشند. در برهان قاطع نیز 9 واژۀ آذری آمده که بعضی از آنها تکراری است.
پس از یورشهای امیرتیمور به ایران و نفوذ و تسلط سلسله‎های قراقویونلو (810-872ق/8-1407-8-1467) و آق‎قویونلو (872-908ق/1468-1502) در آذربایجان، زبان آذری بزرگ‎ترین آسیبها را دید و در برابر زبان ترکی قبایل تاتار (غزیااوغوز) و اوشار (افشار) و گوگ‎دولاق که در اطراف شهرهای آذربایجان مستقر شده ...
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
استقرار ترکی در آذربایجان به اندازه‎ای فراگیر بود که بعضی از نویسندگان دوره‎های اخیر در معنی کلمۀ «اذری» دچار اشتباه شدند و تصور کردند که منظور از آذری در کتابهای قدیم عربی و فارسی، زبان ترکی کنونی آذربایجان است. ظاهراً نخستین کسی که آذری را به این معنی گرفته میرزاکاظم‎بیک دربندی است که در کتاب خود به نام گرامر عمومی زبان ترکی ـ تاتاری که در 1255ق/1839م در شهر غازان به چاپ رسیده، «آذری» را به معنی ترکی به کار برده است (نکـ اسلام آنسیکلوپدیسی). نویسندگان نامۀ دانشوران نیز هنگام نقل داستان خطیب تبریزی و همشهری خود «اذربیه» را به معنی ترکی گرفته‎اند. پس از چاپ رسالۀ احمد کسروی به نام آذری یا زبان باستان آذربایگان در 1304ش که این شبهه برطرف گردید و از آن تاریخ آذری به معنی قدیمی آن به کار رفت.
چنانکه اشاره شد زبان آذری به کلی از آذربایجان رخت بر نبست و امروزه در پاره‎ای از مناطق هنوز به آذری تکلم می‎شود. این مناطق از شمال به جنوب عبارتند از: 1- کرینگان از دهات دیزمار خاوری از بخش وَزْرقان شهرستان اهر؛ 2- کِلاسور و خوینه‎رود از دهات بخش کلیبر شهرستان اهر؛ 3- گَلین قَیه از دهات هَرزَند از بخش زنوز شهرستان مرند؛ 4- هنبران از بخش نَمین شهرستان اردبیل؛ 5- بیشتر دهات بخش شاهرود خلخال؛ 6- تعدادی از روستاهای طارم علیا؛ 7- روستاهای اطراف رامند در جنوب و جنوب غربی قزوین؛ 8- تالش از اللّه بخش محله و شاندرمن در جنوب تا تالشِ شوروی (دانشنامۀ ایران و اسلام). به‎طوری که سالمندان آذربایجان اشهار می‎دارند در گذشته‎ای بسیار نزدیک در مناق بیشتری به آذری صحبت می‎شده است. ازجمله مردم اسکو و لیقوان و پیرامون آن تا حدود 100 سال پیش به همین زبان تکلم می‎کرده‎اند، همچنین در اقلید (آن سوی ارس) به تاتی سخن می‎گفته‎اند.
اشتراک گویشهای مناطق یاد شده در یک دسته از ویژگیهای آوایی و صوفی و نحوی. وابستگی انها را با شاخۀ معینی از زبانهای ایرانی شمال غربی مسلم می‎سازد. این شاخه را می‎توان زبان مادی نامید (دانشنامۀ ایران و اسلام).
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
... و لابد برای فراهم آوردن زمینه های جهانگشایی ارتش ترکیه عثمانی مردم تبریز و ارومیه دقیقا به همان زبانی حرف میزنند که اهالی باکو و شیروان حرف میزنند ...


دوست عزیز اگر بعد خواندن این توضیحات باز هم فرق زبان ترکی و آذری رو متوجه نشدید کاری از دست من بر نمیاد. شما بهتر نگاه دوگماتیک خودتونو به مسائل عوض کنید تا با دید داوری و قاضی وار به مسائل نگاه کنید قبل از سنگر بستن در مقابل آنها.
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
برای من باز نمیشه


پارتیزان جان از این آدرس دانلودش کن az-aran-ta-azarbayjan.4shared.com
این نظر توسط نویسنده‌ی آن یک دقیقه پس از ارسال ویرایش شد
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
ویژگیهای آوایی و صرفی آذری: از آنجا که اردبیل چه قبل از اسلام و چه بعد از آن مرکز آذربایجان بوده است (دانشنامۀ ایران و اسلام)، می‎توان تصور کرد نویسندگان اسلامی هنگام صحبت از زبان آذری بیشتر به زبان این شهر نظر داشته‎اند و می‎توان چنین پنداشت که زبان و دوبیتیهای شیخ‎صفی نمودار یکی از گویشهای مهم آذری است. محدودیت این دوبیتیها و نیز تصحیف و تحریف آنها موجب شده است که پی بردن به ویژگیهای آوایی و صرفی ـ نحوی آنها دشوار گردد. با اینهمه به بعضی از ویژگیهای به دست آمده از این دوبیتیها می‎توان یقین داشت. از آن جمله: 1- ویژگیهای آوایی: تبدیل d بعد از مصوت (در مراحل قدیم‎تر: t میان دو مصوت) به r مانند «دِلَر» (= دلت)، «شرم» (= شدم، رفتم)، «آمریم»، (= آمدیم)، «بری» (= بود) و غیره. در 2 گویش هرزندی (گلین قیه) و گویش کلاسور نیز این ویژگی دیده می‎شود مثلاً zora (= زاده، پسر) vör (= باد، واد)، Kar (= خانه، کده)، amārā (= آمد) و غیره. چنانکه از گویشهای طارم و خوئین و رامند و رودبار الموت برمی‎آید، این قاعده در جنوب آذربایجان رواج نداشته است. قاعدۀ دیگر بازماندن «ژ» اصلی در اغاز کلمات است چنانکه در کلمات ـژیر» به معنی زندگی (قس: Jyd در پارتی) و «ژر» (= زد) دیده می‎شود. قاعدۀ دیگر واکدار شدن «چ» قدیم ایرانی و تبدیل آن به «ج» است مانند «ریجی» (= می‎ریزد) و «نواجی» (= نمی‎گویی). دیگر وجود مصوتی میانی که معمولاً آن را با a یا ö نشان می‎دهند (نکـ دانشنامۀ ایران و اسلام). دیگر به کار بردن «ﻫ» به جای «خ» مانند «هرده» (= خورده). 2- ویژگیهای صرفی: از ویژگیهای صرفی این زبان وجود 4 دسته ضمیر شخصی در حالتهای فاعلی، مفعولی، ملکی و متصل است. دیگر کاربرد نش» به جای شناسۀ دوم شخص مفرد مضارع التزامی مانند «مواجش» (= نگویی) و کاربرد «ی» برای شناسۀ سوم شخص مفرد مضارع اخباری مانند «ریجی» (= می‎ریزد) است دیگر از خصوصیات صرفی فعل، ساختن مضارع یا یک نوع مضارع از صفت مفعولی قدیم است که عموماً بن ماضی گفته می‎شود مانند «بکشتیم» (= می‎کشم)، «بهشتیم» (= میَهلم)، «ندشتیم» (= نمی‎آزارم). دیگر قلب مضاف و مضاف‎الیه است مانند ـاویانی بنده» (= بندۀ خدا). «چوگان گوییم» (= گوی چوگانم) و غیره. دیگر اینکه شناسۀ اول شخص مفرد به جای «ام»، «دایم» بوده است. بسیاری از واژه‎های آذری که پاره‎ای از ویژگیهای آوایی مذکور، در آنها حفظ شده است، هنوز هم در زبان مردم نقاط مختلف آذربایجان متداول است که می‎تواند مورد تحقیق زبان‎شناسان قرار گیرد.
  • 0
reto reto حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
دوست عزیز اگر بعد خواندن این توضیحات باز هم فرق زبان ترکی و آذری رو متوجه نشدید کاری از دست من بر نمیاد. شما بهتر نگاه دوگماتیک خودتونو به مسائل عوض کنید تا با دید داوری و قاضی وار به مسائل نگاه کنید قبل از سنگر بستن در مقابل آنها.

نمردیم و دگم هم شدیم!
برای نسبی گرایی چون من "دگم" بودن چندان آسان نیست ...
  • +1
Desertman Desertman حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
نمردیم و دگم هم شدیم!
برای نسبی گرایی چون من "دگم" بودن چندان آسان نیست ...



من شمارو محکوم به دوگم بودن نکردم ، من فقط معنی جمله و نتیجه گیری شما رو در مورد یک مقاله گفتم. البته در مورد این کامنتی که گذاشتید و موردی که از شخصیت نسبی گرای خودتون گفتید تضاد زیادی میبینم.
  • +1
reto reto حدود 2 سال و 2 ماه قبل گفت :
نویسنده ادعا می کند که بین جمهوری آذربایجان و ایرانیان آذری از نظر زبانی تفائت وجود دارد که این دروغ محض است. یا نادان است و یا خود را عمدا به نادانی زده است.
از نظر زبانی هیچ فرقی بین اهالی تبریز و ارومیه در ایران و اهالی باگو و گنجه و شیروان در جمهوری آذربایجان نیست. اگر کسی ادعایی دارد بفرماید ما هم استفاده کنیم.
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید