تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 23615
بازدید دیروز : 195503
کل بازدیدها : 84294293
کاربران آنلاین : 9 نفر
مهمانان آنلاین : 204 نفر
کل کاربران : 29345 نفر
جدیدترین کاربر : parsan
انجام شد
22
فارسی نوشته | بین المللی | www1.voanews.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
یک گروه مدافع حقوق بشر از کشته شدن ۳۲۱ روستایی به دست شورشیان در جمهوری دمکراتیک کنگو، در دسامبر گذشته خبر می دهد که طی قتل عامی گزارش نشده کشته شده اند. سازمان دیدبان حقوق بشر روز یکشنبه در گزارشی گفت شورشیان «ارتش مقاومت خدا» در طی حمله ای چهار روزه به منطقه ماکومبو در شمال شرقی کنگو، دست کم ۱۰ روستا را مورد هجوم خود قرار دادند. دیدبان حقوق بشر می گوید بیشتر روستائیان کشته شده مردانی بودند که دست و پایشان بسته شده بود و از طریق شلیک به سر و یا ضربات چاقو به قتل رسیدند. گزارش این سازمان بین المللی حاکی است در میان کشته شدگان ۱۳ زن و ۲۳ کودک از جمله یک دختر بچه سه ساله به چشم می خورد که سوزانده شده است. دیدبان حقوق بشر می گوید ارتش مقاومت خدا، ۲۵۰ روستایی از جمله ۸۰ کودک را نیز ربوده است. طبق این گزارش حمله اخیر نشان می دهد که ارتش مقاومت خدا علی رغم ادعاهای دولت جمهوری دمکراتیک کنگو و اوگاندا، همچنان تهدیدی خطرناک به شمار می رود. نیروهای اوگاندا از اواخر ۲۰۰۸ در حال تعقیب نیروهای ارتش مقاومت خدا بوده است. این گروه در ابتدا و پیش از تبدیل شدن به یک تهدید منطقه ای، در شمال اوگاندا تشکیل شد. این گروه اکنون در کنگو، جمهوری آفریقای مرکزی و جنوب سودان فعال است. شورشیان به قتل، آدم ربایی و نقص عضو هزاران ...
helix  helix | ارتقاء : حدود 2 سال و 1 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 1 ماه قبل
برچسبهای لینک : کنگو  ارتش مقاومت خدا  
  • +2
hich hich حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
امان از این "خدا"!
  • +2
Desertman Desertman حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
پس هنوز "الله" رکورد داره!
  • +1
latifzad latifzad حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
به نقل از «چون قطره بر سنگ - تاریخچۀ سارمان عفوف بین الملل:
در مناطق شمالی اوگاندا هزاران كودك قربانى خشونت‌هايى هستند كه بين نيروهاى دولتى و گروه چريكى و جنايتكار LRA در جريان است. اين گروه چريكى كه خود را «ارتش مقاومت خداوند» می‌نامد، مدعى است كه براى سرنگونى رژيم اوگاندا مبارزه می‌کند، اما قراين نشان مى‌دهد كه اهداف سياسى مشخصى ندارد و فقط مشتى مسيحى افراطى و بنيادگرا را (كه عقيده دارند ايمان به خدا گلوله‌ها را بى‌اثر مى‌كند) دور خود گرد آورده تا روستاها را ويران كنند، به خانه‌ها و مغازه‌ها دستبرد بزنند، كاشانه‌ها را بسوزانند و غيرنظاميان را مورد شكنجه و تجاوز و قتل و غارت قرار دهند.
جنگجويان اين گروه افراطى پس از تخريب روستاها، جنازه‌ها را ول می‌کنند، اما كودكان خردسال را، كه معصومانه به پيكر بی‌جان والدين خود چسبيده و اشك مى‌ريزند، همراه خود می‌‌برند. آنها را با طناب يا زنجير به یکدیگر مى‌بندند تا فرار نكنند. محموله‌هاى سنگين غارتی را بر دوش‌هاى نحيف این اسرا جابجا می‌كنند. و به همین شکل بازمی‌گردند به پناهگاه‌هاى خود. اگر كودكى نتواند پا به پاى چريك‌ها قدم برداشته و يا احتمالاً اقدام به فرار نمايد، در دم كشته می‌‌شود؛ البته نه به مرگ سريع، نه توسط گلوله‌ای در سر، كه به ضربات چاقو و قمه و چماق كه به دست ديگر اسراى كوچك ساخته شده‌اند. حكايت دردناك و غم‌انگيز زیر را دختربچه‌ای ۱۶ ساله‌ به نام سوزان تعریف می‌کند برای بازرس سازمان عفو:

يك پسربچه مى‌خواست فرار كند، ولی دستگير شد. دهانش را پر از فلفل قرمز كردند و پنج نفرى او را کتک زدند. دست‌هايش را بستند و بعد ما را كه تازه اسير شده بوديم، مجبور كردند او را با چماق بكشيم. من حالم خيلی بد شد. پسرك را از قبل مى‌شناختم. هر دو اهل يك روستا بوديم. من نخواستم بزنم، ولی آنها گفتند پس تو را هم مى‌كشيم. با تفنگ به سوى من نشانه گرفتند و من مجبور شدم آن كار را بكنم. پسرك هى از من پرسيد: «چرا اين كار را می‌كنى؟» من فقط گفتم مجبورم. بعد كه او را كشتيم به ما گفتند دست و صورتمان را خونی كنيم. من سرم گيج رفت. يك جسد ديگر در كنارم بود و بوى بد آن اذيتم می‌كرد. به ما گفتند خون او را به دست و صورت بزنيم تا ديگر از مرگ نترسيم و خيال فرار نكنيم.
من از كارهاى بدى كه كرده‌ام خيلی خجالت می‌کشم... وجدانم در عذاب است كه باعث مرگ ديگران شده‌ام... وقتى به خانه برگشتم مجبور شدم از جادو و جنبل‌هاى قديمى استفاده كنم تا پاك شوم. هنوز خواب پسربچه را مى‌بينم. از یک روستا بوديم. او به خوابم مى‌آيد و مى‌گويد كه من او را الکی كشتم. و من گريه می‌کنم.

تيموتى ۱۴ سال دارد و با حالتى سرد و بى‌احساس از خاطرات جنگى‌اش می‌گويد:

من تيراندازى‌ام خوب بود و در خيلی از جنگ‌ها در خاك سودان شركت كردم. سربازان دشمن معموﻻً چمباته مى‌زدند، ولی ما در يك خط راست مى‌ايستاديم. فرمانده پشت سر ما بود. او معموﻻً مى‌گفت مستقيم بدويد به طرف آتش مسلسل‌ها. فرمانده پشت سر ما بود و اگر كسى نمى‌دويد، او را کتک مى زد. همين طور مى‌دويديم و تيراندازى مى‌كرديم. راستش نمى‌دانم كه آيا كسى را كشته‌ام يا نه، چون نمى‌شود فهميد كه گلوله‌ها كجا مى‌روند. ولی خيال مى‌كنم كه در طول اين همه جنگ آدم كشته باشم... اولين بارى كه در خط اول بودم يادم هست: ...
  • +1
latifzad latifzad حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
چون قطره بر سنگ، صفحات 103 تا 105
http://www.scribd.com/doc/2973934/Chon-Ghatre-Bar-Sang
  • +3
roadrunner roadrunner حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
مردان خدا همه جا به کشت و کشتار مشغولن انگار
اگر بخواهیم فقط یک اشکال ادیان را بگیم همین است که باعث چه کشتارها که نشده اند
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید