جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 32849 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84298910 کاربران آنلاین : 3 نفر مهمانان آنلاین : 199 نفر کل کاربران : 29346 نفر جدیدترین کاربر : keyvan1354 انجام شد
|
![]()
|
جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 32849 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84298910 کاربران آنلاین : 3 نفر مهمانان آنلاین : 199 نفر کل کاربران : 29346 نفر جدیدترین کاربر : keyvan1354 انجام شد
|
![]()
|
با وجود این استاندار فوقالعاده به او احترام گذاشت. یک جام می تعارفش کرد و پرسید شام خوردهاست یا نه. آن مرد ساعتی نشست و بعد خداحافظی کرد و رفت.
ما مانده بودیم که آن مرد کیست که استاندار اینهمه به او عزت میگذارد. یا کیست که می تواند دیر وقت شب در خانۀ استاندار را بزند.
ساعت حدود یک بعد از نیمهشب شده بود. ما با خود زمزمه میکردیم و راه به جایی نمیبردیم. استاندار پرسید: "چه چیزی پچ پچ دوستان را سبب شدهاست؟" آن دوست که به وی نزدیک بود گفت: "چیزی نیست جز اینکه ماندهایم که آن مرد که بود که دیروقت آمد و زودتر از موعد رفت و شما آن همه به او عزت و احترام گذاشتید". استاندار گفت: "پس شما این "عاشق شیرازی" را نمیشناسید؟ (و روی "عاشق" و "شیرازی" تأکید گذاشت). شما چه جور خبرنگاری هستید که او را نمیشناسید؟ نمیدانستم، وگرنه به شما معرفی میکردم." آنگاه شروع کرد به معرفی عاشق شیرازی:
"سالها پیش، وقتی این مرد جوان بود، یک روز اردیبهشتماه جلالی، از بازار شیراز میگذشت. ناگهان یک قامت زیبا، مستور در یک چادر مشکی از رو به رویش گذشت که از آن قامت رعنا فقط یک جفت چشم شهلا پیدا بود. نگاهش به نگاه او گره خورد، اما در چشم بههمزدنی از کنارش گذشت. رد شد. مرد رد شده بود و نشده بود. دیگرگون شده بود. هنوز صد قدمی نگذشته بود که برگشت. برگشت تا آن چشمان زیبا را پیدا کند، ولی پیدا نکرد. از آن روز شاید پنجاه سالی میگذرد و در این پنجاه سال او هر روز صبح در پی گمشدهاش به بازار میرود و شب باز میگردد. هنوز دنبال آن دو چشم زیباست".
امروز که آن واقعه را مرور میکنم، به یاد داستانی از "عزیز نسین" میافتم، "تو را دوست دارم تولسو" که شما در همین جدیدآنلاین چاپ کردهاید، و نیز بخش عاشقانۀ تراژدی تایتانیک، آنگونه که جیمز کامرون روایت کردهاست. شاید برای راز و رمزهایی از این دست و نیز رمز و زار شعر حافظ است که شیراز بهتانگیزترین شهر عالم است. اینکه از شراب شیراز در طول تاریخ اینهمه گفته اند و حتا یک شراب استرالیایی نام خود را "شیراز" گذاشتهاست هم برای گیرائی آن شراب نیست. تمام گیرائی در خود شیراز است. آن شراب خود شیراز است.
گویا این رازوارگی تنها برای ما ایرانیها نیست که جذاب است. سیاحان معروفی که به ایران آمدهاند، نتوانستهاند از دیدن شیراز چشم بپوشند و یا اصلاً به خاطر دیدن شیراز به ایران آمدهاند.
اردیبهشت شیراز فصل چنین عشقهایی است. سعدی در همین ماه اردیبهشت بود که به پای درخت گل رفت، تا دامنی پر کند هدیه اصحاب را، اما بوی گلش چنان مست کرد که دامنش از دست برفت. او در همین دیار عاشق شیرازی بالیده بود که میتوانست گفت: "عاشقان کشتگان معشوقند / برنیاید ز کشتگان آواز."
پیش از زمان سعدی هم اردیبهشت شیراز برای مردمان بیمانند بودهاست. نمیتوانم تصور کنم که در ایران باستانی نقطهای مناسبتر از شیراز برای گشت و گذار در بهار وجود داشتهاست، وگرنه تخت جمشید پایتخت بهارۀ هخامنشیان نمیشد. پنهان نمیتوان کرد که شیراز علاوه بر ...
ممنون از لینک خاطره انگیزتان.
ممنون از لینک خاطره انگیزتان.
خیلی لینک با احساسی بود
لطف دارید.
اردیبهشت شیراز فصل چنین عشقهایی است. سعدی در همین ماه اردیبهشت بود که به پای درخت گل رفت، تا دامنی پر کند هدیه اصحاب را، اما بوی گلش چنان مست کرد که دامنش از دست برفت. او در همین دیار عاشق شیرازی بالیده بود که میتوانست گفت: "عاشقان کشتگان معشوقند / برنیاید ز کشتگان آواز."
سپاس، بسیار زیبا و دلنشین