تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 32849
بازدید دیروز : 195503
کل بازدیدها : 84298910
کاربران آنلاین : 3 نفر
مهمانان آنلاین : 199 نفر
کل کاربران : 29346 نفر
جدیدترین کاربر : keyvan1354
انجام شد
35
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
اردی‌بهشت‌ماه بود. اردی‌بهشت شیراز با اردی‌بهشت همه جا فرق دارد. دکتر نهاوندی، رئیس دانشگاه پهلوی، به مناسبتی دعوت کرده بود از شیراز دیدن کنیم. روزی چند در شیراز ماندیم و به غیر از دانشگاه از باغ‌های متعدد آن دیدن کردیم. از جمله باغ خلیلی که پر از گل سرخ بود. یکی از دوستان با آقای پیروز استاندار رفاقت داشت. به همین خاطر شبی استاندار از ما دعوت کرد. سه تن بیشتر نبودیم. ایام جوانی بود. تا دیر وقت در خیابان‌های شیراز پرسه زدیم. دلمان نمی‌آمد خیابان‌های شیراز را که سرشار از بوی بهار نارنج و گل و سبزه بود، رها کنیم؛ خرامیدن و خندیدن سیه چشمان که جای خود داشت. دیر وقت رفتیم، شاید حدود ده شب. در آن خانۀ مهربان که گل از در و دیوارش فرو می‌ریخت، در فضای باز، کنار یک استخر نشستیم. بر خلاف تصور، بسیار خوش گذشت. می‌ بود و چنگ بود و چغانه بود و صدای خوش یک شیرازی اصیل. همه چیز چندان خوب بود که گفتیم ای کاش زودتر آمده بودیم. همه چیز آن‌قدر خوب بود که وقت زودتر از آن می‌گذشت که تصور می‌کردیم. ساعت از نیمه‌شب عبور کرده بود که زنگ در خانۀ استاندار به صدا درآمد. گوش‌هامان تیز شد. آن وقت شب چه کسی در ِ خانه استاندار را می‌زد؟ مستخدم رفت که در را باز کند. در که دروازۀ باغ بود تا آنجا که ما نشسته بودیم، فاصله داشت. ...
latifzad  latifzad | ارتقاء : حدود 2 سال و 1 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 1 ماه قبل
برچسبهای لینک : اردیبهشت  شیراز  جدید  آنلاین  
  • +1
latifzad latifzad حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
... بعد مستخدم را دیدیم که باز می‌گردد همراه مردی شصت هفتادساله. اما این تنها موهای سپید او نبود که در چشم می‌نشست. ظاهرش کاملاً معمولی بود و نمی‌شد حدس زد که با استاندار خویشاوندی داشته باشد یا رفاقتی. مردی کاملا معمولی بود.

با وجود این استاندار فوق‌العاده به او احترام گذاشت. یک جام می تعارفش کرد و پرسید شام خورده‌است یا نه. آن مرد ساعتی نشست و بعد خداحافظی کرد و رفت.

ما مانده بودیم که آن مرد کیست که استاندار این‌همه به او عزت می‌گذارد. یا کیست که می تواند دیر وقت شب در خانۀ استاندار را بزند.

ساعت حدود یک بعد از نیمه‌شب شده بود. ما با خود زمزمه می‌کردیم و راه به جایی نمی‌بردیم. استاندار پرسید: "چه چیزی پچ پچ دوستان را سبب شده‌است؟" آن دوست که به وی نزدیک بود گفت: "چیزی نیست جز اینکه مانده‌ایم که آن مرد که بود که دیروقت آمد و زودتر از موعد رفت و شما آن همه به او عزت و احترام گذاشتید". استاندار گفت: "پس شما این "عاشق شیرازی" را نمی‌شناسید؟ (و روی "عاشق" و "شیرازی" تأکید گذاشت). شما چه جور خبرنگاری هستید که او را نمی‌شناسید؟ نمی‌دانستم، وگرنه به شما معرفی می‌کردم." آنگاه شروع کرد به معرفی عاشق شیرازی:

"سال‌ها پیش، وقتی این مرد جوان بود، یک روز اردی‌بهشت‌ماه جلالی، از بازار شیراز می‌گذشت. ناگهان یک قامت زیبا، مستور در یک چادر مشکی از رو به رویش گذشت که از آن قامت رعنا فقط یک جفت چشم شهلا پیدا بود. نگاهش به نگاه او گره خورد، اما در چشم به‌هم‌زدنی از کنارش گذشت. رد شد. مرد رد شده بود و نشده بود. دیگرگون شده بود. هنوز صد قدمی نگذشته بود که برگشت. برگشت تا آن چشمان زیبا را پیدا کند، ولی پیدا نکرد. از آن روز شاید پنجاه سالی می‌گذرد و در این پنجاه سال او هر روز صبح در پی گم‌شده‌اش به بازار می‌رود و شب باز می‌گردد. هنوز دنبال آن دو چشم زیباست".

امروز که آن واقعه را مرور می‌کنم، به یاد داستانی از "عزیز نسین" می‌افتم، "تو را دوست دارم تولسو" که شما در همین جدیدآنلاین چاپ کرده‌اید، و نیز بخش عاشقانۀ تراژدی تایتانیک، آنگونه که جیمز کامرون روایت کرده‌است. شاید برای راز و رمزهایی از این دست و نیز رمز و زار شعر حافظ است که شیراز بهت‌انگیزترین شهر عالم است. اینکه از شراب شیراز در طول تاریخ این‌همه گفته اند و حتا یک شراب استرالیایی نام خود را "شیراز" گذاشته‌است هم برای گیرائی آن شراب نیست. تمام گیرائی در خود شیراز است. آن شراب خود شیراز است.

گویا این رازوارگی تنها برای ما ایرانی‌ها نیست که جذاب است. سیاحان معروفی که به ایران آمده‌اند، نتوانسته‌اند از دیدن شیراز چشم بپوشند و یا اصلاً به خاطر دیدن شیراز به ایران آمده‌اند.

اردی‌بهشت شیراز فصل چنین عشق‌هایی است. سعدی در همین ماه اردی‌بهشت بود که به پای درخت گل رفت، تا دامنی پر کند هدیه اصحاب را، اما بوی گلش چنان مست کرد که دامنش از دست برفت. او در همین دیار عاشق شیرازی بالیده بود که می‌توانست گفت: "عاشقان کشتگان معشوقند / برنیاید ز کشتگان آواز."

پیش از زمان سعدی هم اردی‌بهشت شیراز برای مردمان بی‌مانند بوده‌است. نمی‌توانم تصور کنم که در ایران باستانی نقطه‌ای مناسب‌تر از شیراز برای گشت و گذار در بهار وجود داشته‌است، وگرنه تخت جمشید پایتخت بهارۀ هخامنشیان نمی‌شد. پنهان نمی‌توان کرد که شیراز علاوه بر ...
  • +1
chista2009 chista2009 حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
شیراز شهر بسیار زیبائیست .چقدر دلم برای آنجا تنگ شده.
ممنون از لینک خاطره انگیزتان.
  • +1
barfibarfi barfibarfi حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
خیلی لینک با احساسی بود
  • +1
latifzad latifzad حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
شیراز شهر بسیار زیبائیست .چقدر دلم برای آنجا تنگ شده.
ممنون از لینک خاطره انگیزتان.

خیلی لینک با احساسی بود


لطف دارید. دلتنگی هم دارد.
  • +1
giga giga حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :

اردی‌بهشت شیراز فصل چنین عشق‌هایی است. سعدی در همین ماه اردی‌بهشت بود که به پای درخت گل رفت، تا دامنی پر کند هدیه اصحاب را، اما بوی گلش چنان مست کرد که دامنش از دست برفت. او در همین دیار عاشق شیرازی بالیده بود که می‌توانست گفت: "عاشقان کشتگان معشوقند / برنیاید ز کشتگان آواز."


سپاس، بسیار زیبا و دلنشین
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید