تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 33919
بازدید دیروز : 195503
کل بازدیدها : 84299445
کاربران آنلاین : 8 نفر
مهمانان آنلاین : 187 نفر
کل کاربران : 29346 نفر
جدیدترین کاربر : keyvan1354
انجام شد
30
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
چگونه بغض فروخورده اش را فرياد خواهد زد؟و كي؟ «امين» را مي گويم. پسر ١٢ ساله اي كه برايم از خصوصي ترين راز دردناك زندگيش گفت. غالبا"اين منم كه بدنبال خبر و ماجرا مي روم ولي گاهي هم خبر و ماجرا به سراغم مي آيد!مثل اين ماجرا كه با يك s.m.s اشتباهي به سراغم آمد! ده دوازده روز قبل پيامكي روي تلفن همراهم گرفتم كه «فوري با من تماس بگير! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر ديدم تماس بگيرم.پسركي جواب داد و قبل از هر چيز حرفهايش را قطار كرد.گفت:«من امين پسر سيمين هستم. (اسامي را تغيير داده ام). اين s.m.s رو براي همه اسمهايي كه توي موبايل مامانم بود فرستادم تا به همه مشترياش بگم تو رو خدا ديگه بهش زنگ نزنيد.» راستش فكر كردم شايد مادرش،فروشنده يكي از مغازه هاي محل باشد! اما يادم نمي آمد شماره ام را به فروشنده اي داده باشم.پرسيدم:« مادر شما چي ميفروشن پسرم؟»كمي مكث كرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوك شدم.اما زود مسلط شدم و كمي آرامش كردم و بهش اطمينان دادم مادرش را نمي شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چيزي كه پسرك درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو مي فروشه»! باقي حرفهايش را ديگر نمي شنيدم. اما دست آخر چيزي گفت كه يقين كردم بايد او را ببينم! *** امين يك پسر «ايراني» است.ايراني. اين را حتي ...
hich  hich | ارتقاء : حدود 3 سال و 11 ماه قبل | ارسال : حدود 3 سال و 11 ماه قبل
برچسبهای لینک : خودفروشی  فقر  فحشا  
  • +2
hich hich حدود 3 سال و 11 ماه قبل گفت :
دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امين، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از يك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكي كمك و اميدبخشي از اين كار پرهيز دهند.


  • +2
hich hich حدود 3 سال و 11 ماه قبل گفت :
امين از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یک شبه پیرش کرد.او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آينده اي بهتر از اين براي خواهر كوچكش نمي بيند که روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.


سئوالم اين بود كه امين ١٢ ساله كي و چطور بغضش را فرياد خواهد زد؟ و حال مي پرسم وقتي بغض او و امثال او تركيد،اين جامعه ما چگونه جامعه اي خواهد شد؟و چه چيزي از آتش خشم فریاد او در امان مي ماند؟
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید