تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 35193
بازدید دیروز : 195503
کل بازدیدها : 84300082
کاربران آنلاین : 3 نفر
مهمانان آنلاین : 177 نفر
کل کاربران : 29346 نفر
جدیدترین کاربر : keyvan1354
انجام شد
25
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
به بسیجیه میگن میذازی پسرت بره مسجد؟ میگه: آره به شرط این که به نمازش لطمه نزنه!
Zedd  Zedd | ارتقاء : حدود 2 سال و 1 ماه قبل | ارسال : حدود 2 سال و 1 ماه قبل
برچسبهای لینک : بسیجی  پسر  مسجد  شرط  نماز  
  • +4
korosh3000 korosh3000 حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
بسیجیه میره مسجد وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست. با خودش میگه من کی رفتم خودم نفهمیدم؟؟!! # از بسیجیه تو عقیدتی میپرسن سوره توحید رو تفسیر کن میگه: فکر کنم قفل رو دادن به احد، احد داده به صمد، صمد برده نیاورده، کفره احدو درآورده # بسیجیه آخر عمری بچه هاشو جمع میکنه دور خودش و به هر کدوم یه تیکه چوب میده میگه بشکنید. همه میشکونن… به هر کدوم ۵ تا چوب میده میگه بشکونید. همه میشکونن… به هر کدوم ۱۰ تا دسته بیل میده میگه بشکونید. همه میشکونن…! بر میگرده میگه پاشید گمشید برین بیرون جنبه یه نصیحت کردنم ندارید # بسیجیه ادعای بیغمبری میکرده، رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه بسیجیه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! بسیجیه میگه: آقا ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد! # بسیجیه سرطان داشته، میره مشهد خودشو با قفل و زنجیر میبنده به پنجرة فولادی و کلید رو هم قورت میده، میگه: تا شفا نگیرم نمیرم! بعد یک ساعت خبر میرسه که تو حرم بمب گذاشتن، بسیجیه یک کم دست و پا میزنه، بعدِ یک مدت داد میزنه: یا حضرت ابولفضل منو از دست این امام رضا نجات بده!!! # بسیجیه می ره مسابقه رو خوانی قرآن، سوره "بنی اسراییل" بهش می خوره انصراف می ده # بسيجيه از تلفن عمومی میاد بیرون. ازش می پرسن سالم بود. میگه آره فقط آفتابه نداشت # از طرف بهداشت اومدن سرکشي گاوداري يه بسيجی؛ گفتن شما به گاوهاتون چي ميديد گفت ساندیس و کیک # به بسیجیه میگن یه خاطره خوب بگو یه خاطره بد.. میگه:خاطره بد.شب بود بسیجی بودم... خاطره خوب:شب بود بسیجی بود... # بسیجی داشت با آب و تاب جوکی را تعریف میکرد با تقلید صدا و ارائهی سایر مقتضیات آن. جوک درباره حضرت موسی(ع) بود! تمام که شد یکی از بچهها گفت: مرد حسابی فکر کنم حضرت موسی پیامبرهها! بسیجی میگه: برو بابا! یهودیه! # بسیجیه سوار سمند ميشه: دستگاه سخنگو ماشين ميگه: درب خودرو باز است. بسیجیه ميگه: خوشگله درو بستم بگو كجا قايم شدي؟ # به آخونده ميگن: برو محله سني ها روضه بخون اما اسمي از معاويه و يزيد و عمر نبر گفت: په بگم امام حسين ماشين كشت؟ # به بسیجیه می گن شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟ میگه صددرصد. من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم به دنیا اومدم # بسیجیه میره دستشویی تموم میشه..... # به بسیجیه میگن ۲*۲ = میگه هرچی اقا بگه # بسیجیه زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه: به نام ... ؟ بسیجیه ميگه: آخ آخ ببخشيد به نام خدا, يه پيتزا مي خواستم # دلداری بسیجیه به دوست دخترش: مهم نیست که قشنگ نیستی! قشنگ اینه که مهم نیستی # به بسیجیه میگن به زنبوریی که از کندو محافظت میکنن چی میگن....؟ میگه: خسته نباشین # خانمی مشغول حمام بودند که يکمرتبه برق قطع ميشه و هيچ چيز ديده نميشه. اين خانم نا خود آگاه ميگه "يا امام زمان"، يکمرتبه احساس ميکنه يکی دستشو کذاشته روی باسن خانم و با صدايی سکسی و خودمونی ميگه: بمن بگو مهدی!!! # بسيجيه تو جهنم بوده ... يه روز ميره دم در بهشت در ميزنه ميگه ... ببخشيد يخ داريد ؟ ميگن داريم ولي نميديم ... ميگه باشه اشكال نداره اما فردا نيايد بگيد آب جوش بديد ها ... !!!
این نظر توسط نویسنده‌ی آن یک دقیقه پس از ارسال ویرایش شد
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید