تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
  • این لینک مربوط به موضوع "اظهارات شادي صدر در خصوص مردان ايراني و واکنش ها پيرامون آن" می باشد
  • RSS نظرات این لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 36635
بازدید دیروز : 195503
کل بازدیدها : 84300803
کاربران آنلاین : 7 نفر
مهمانان آنلاین : 188 نفر
کل کاربران : 29346 نفر
جدیدترین کاربر : keyvan1354
انجام شد
6
این روزها راحت می شود معروف شد… راحت می شود اسم و رسم در کرد، یا صدرنشین ستون موضوعات داغ بالاترین شد.. مثلاً می شود رفت پشت تریبون و لرزش لایه های زمین را به لغزش زن ها ربط داد… یا می شود لپ تاپ را گذاشت روی ران پا و تایپ کرد: ” مرده شور همتون رو ببرن” ! بله، خیلی کارها می شود کرد. اما من وبلاگ نویس ناشناس، قصد کسب شهرت ندارم. فقط مثل هر آدم معمولی دیگری چند سوال برایم پیش آمد که دوست داشتم بپرسم.. مخصوصاً وقتی پست جدید وبلاگ شادی صدر را دیدم که آن هجمه ای که در محیط مجازی علیه او شکل گرفته بود را هم از مصادیق جنگ نرم مردها دانسته بود. ترفندی قدیمی که سردمداران جمهوری اسلامی هم کم از آن استفاده نمی کنند.. ترفند پرگار. وقتی قرار باشد دایره ای با پرگار رسم شود، فقط در صورتی ترسیم خواهد شد که دو پایه پرگار روی کاغذ باشند.. اگر هر کدام از آن ها با کاغذ فاصله گرفت، خطی کشیده نمی شود. ترفند پرگار می گوید اگر می خواهی حق به جانب به نظر برسی، باید در هر صورتی، و در هر شرایطی خودت را محق جلوه بدهی.. اگر پیروز شدی، خودت را پیروز معرفی کنی، و اگر شکست خوردی، باز هم خودت را پیروز نشان دهی. کاری که روس ها می کردند، نازی ها می کردند، و جمهوری اسلامی هم کرد. در جنگ، اگر می کشت، سرود پیروزی سر میداد، و اگر کشته میداد، سرود شهادت. ...
namnami  namnami | ارسال شده حدود 2 سال و 1 ماه قبل
برچسبهای لینک : شادی صدر  
  • +1
namnami namnami حدود 2 سال و 1 ماه قبل گفت :
گر شمشیرش می برید، جشن فتح می گرفت، و اگر نمی برید به پیروزی خون بر شمشیر افتخار می کرد.. در این صورت، همیشه پیروزی، همیشه حق با توست حتی اگر همه چیز علیه تو باشد. یک نفر، بر می گردد و هر چه که هوس می کند به مردان می گوید… دو حالت بیشتر وجود نداشت: یا مردها واکنش نشان می دادند، یا واکنشی نشان نمی دادند. در این جا هم، دو پایه پرگار شادی صدر، روی کاغذ بودند… اگر واکنشی بروز داده نمی شد، می رفت و توی وبلاگش می نوشت: “دیدید؟… دیدید حق با من بود؟… دید خفه خون گرفتند؟ دیدید از بس حرفم درست بود و از بس زده بودم وسط خال از هیچ کدامشان صدایی در نیامد؟ دیدید از بس خودشان هم می دانستند حرفم چقدر منطقی و درست است سرشان را انداختند پایین؟ ” .. یا همچین چیزی. و اگر واکنش تندی بروز داده می شد (که شد) می رفت توی وبلاگش می نوشت: “بفرمایید.. دیدید گفتم؟ این هم یک نشانه از مردسلاری غلیظ موجود در جامعه ایرانی… مردها صبح تا شام هزار و یک لیچار بار ما می کنند چیزی نمی گوییم حالا که یک شیرزن حرف حسابی درباره شان زده داد و هوارشان دنیا را برداشت… دیدید؟” . که دومی هم اجرایی شد. پس در هر صورت آدم بده “ما” بودیم پس بهتر است از حرف زدن و اعتراض و انتقاد خجالت نکشیم… حالا که در هر صورت “مریض جنسی” فرض گرفته می شویم، لاقل حرفمان را بزنیم بعد مریض فرض شویم.

من به هر کسی که قرار است کارت پایان خدمتش را بگیرد توصیه می کنم آخرین باری که از پادگان بیرون می آید، برگردد، رو به دروازه یا به دژ دیده بانی کند و انگشت وسطش را به اهتزاز درآورد و از صمیم قلب بگوید: “گور بابای همتون”. چون، صادقانه بگویم، اگر در انسانی ترین حالت ممکن، آرزوی متلاشی شدن مغز تمام پرسنل آن پادگان ها را نداشته باشم، حداقل، آرزوی خوشبختی و کامیابی شان را هم نخواهم داشت. بیشتر کسانی که به خدمت می روند هم تقریباً همین طورند. پس اصلاً عجیب نیست که آن ها هم روز آخر به تمام آن دم و تشکیلات بگویند “گور بابات”. اما نمی شود هم ادعای دلسوزی افرادی از یک مجموعه را داشته باشی و هم نگاه کنی توی صورتشان و بگویی گور بابایتان. نه که نشود البته، می شود.. اما آنقدر دچار تناقضت می کند که مجبور می شوی از ترفند پرگاری استفاده کنی تا محق به نظر برسی. من با فرار یا مهاجرت از ایران مشکلی ندارم، اگر شرایطش برای خودم هم فراهم بود حتماً این کار را می کردم.. هرچند که امثال من ستمدیده تر از شادی صدر هستند، و نیازشان به نزول رحمت پناهندگی هم بیشتر ازوست، و تجربیاتی که باعث شده درونشان مملو از تنفر از این کشور شود خیلی عمیق تر و خشن تر از کل چیزیست که امثال شادی صدر به عنوان “خاطرات سرد و تاریک” توصیفش می کنند، اما خرده نمی گیریم بر کسانی که بسیار کمتر از ما مجبور به پرداخت هزینه شدند، و در آن سوی آب ها به گرمی و صمیمیتی که بیشتر استحقاق ما بود تا آنها مورد استقبال و تکریم قرار گرفتند و با این وجود به خود اجازه دادند تا تک تک اجزای پل نفرین شده پشت سر خود را زیر سوال ببرند را کاملاً درک می کنیم. باور کنید درک می کنیم… شاید حسادت کنیم، اما خرده نمی گیریم. اما باور کنید نمی شود هم پلی را مسخره کرد هم آرزوی سرپا ماندن تا ابد را برایش داشت. شادی صدر از پادگان ایران بیرون رفت، برگشت و انگشت وسطش را برای همه ما بلند کرد … تا اینجایش مشکلی ندارم، گفتم که با ...
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید