جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 45669 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84305320 کاربران آنلاین : 4 نفر مهمانان آنلاین : 178 نفر کل کاربران : 29346 نفر جدیدترین کاربر : keyvan1354 انجام شد
|
![]()
|
جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 45669 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84305320 کاربران آنلاین : 4 نفر مهمانان آنلاین : 178 نفر کل کاربران : 29346 نفر جدیدترین کاربر : keyvan1354 انجام شد
|
![]()
|
داستان كیفیت زندگی و" رشد" آدمها در جاهایی كه "جهان سوم " نامیده میشوند ، مثل همین جور سوزش هاست ....
از هردوره كه میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی ...
شادی ها و دغدغه های كودكی ما :
در همان گوشه دنیا كه "جهان سوم "نامیده میشود، شادی های كودكی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یك...
شادی كودكیمان این است كه كلكسیون " پوست آدامس" جمع كنیم...
یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا كنیم و با چوبی آن را برانیم...
توپ پلاستیكی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست كنیم و دركوچه های خاكی فوتبال بازی كنیم...
اما دغدغه هایمان ترسناك تر بود...
اینكه نكند موشكی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند ...
اینكه نكند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم كند....
از دیفتری میترسیدیم...
از وبا......
از جنون گاوی ...
مدرسه، دغدغه ما بود...
خودكار بین انگشتان دستمان كه تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود.....
تكلیفهای حجیم عید ...
یا كتابهایی كه پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انارمیداد....
شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما :
دوره ای كه ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ...
در آین دوره، شادیهایمان جنس " ممنوعی" دارند...
اینكه موقتی عاشق شوی...
دوست داشتن را امتحان كنی...
اینكه لبت را با لبی آشنا كنی....
اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میكردیم...
در خیالمان عاشق میشویم...همخوابه میشویم...میبوسیم....
كلا زندگی یك نفره ای داریم با فكری دو نفره ....
این میشد كه یاد بگیریم "جهان سومی" شادی كنیم..
به جای اینكه دست در دست دخترك بگذاریم،او را....
با او قدم نزنیم و فقط دنبالش كنیم...
یا اینكه نگوییم "دوستت دارم" و بگوییم "امروز خانه خالی دارم"
در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...
اینكه از امروز كه 15 سال داری، باید مثل یك مرتاض روی كتابهای میخی مدرسه ات دراز بكشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی.....
بترسی از این كه قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای " ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین كند...
تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری...
شادی ها و دغدغه های جوانی ما:
شادی ها كمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر...
شاید هم این باشد كه شادی هایت هم، شكل دغدغه به خودشان میگیرند..
مثلا شادی تو این است كه روزی خانه و ماشین میخری ...
اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود....
رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...
هدفی كه حتما باید "جهان سومی" باشی كه آنرا داشته باشی ...
و هیج جای دیگربرای كسی هدف نیستند...
بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...
با پول شهوتت را میخری...
با گردی سفید مست میشوی نه با شراب...
با دود دغدغه هایت را كمرنگتر میكنی و غبار آلود...
اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو ، جهان سومی میشود...
اینكه در سال چند بار لبخند میزنی....
در روز چند بار گریه میكنی...
راهی كه تو را به بهشت و جهنم میرساند...
و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست .....
دراین دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یك زن هم میتواند براحتی تو را خطاكار كند وقلبت را به تپش وادارد....
در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست...
لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست ...
در این جهان سوم ، ...
اینكه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و كسی قرار نیست برای این كار به تو كمك بكند.....
اینكه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست ...
در این جهان سوم ، كسی را نداری كه به تو بگوید چقدر مسواك و خمیردندان، واكسن، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند...
اینكه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و كسی قرار نیست برای این كار به تو كمك بكند.....
اینكه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست ...
گاهی فكر میكنی كه به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت كنی تا از جهان سومی بود ن رها شوی...
اما میفهمی كه با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میكنند.....
گاهی میمانی كه این جهان سوم است كه كیفیت تو را تعیین میكند یا اینكه "تو "جهان سوم را درست میكنی؟
اما میفهمی كه با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میكنند.....
گاهی میمانی كه این جهان سوم است كه كیفیت تو را تعیین میكند یا اینكه "تو "جهان سوم را درست میكنی؟
گیگای عزیز. ممنون
با احساس دردی دو چندان به خاطر دونستن اینکه واقعیت رو داری میخونی...
این درد مشترک همه ماست، نسلهای سوخته...
نوستالوژی دهه 70 من در متن متبلور بود!!! تا آخر عمر باعث و بانی اش را نمی بخشم...
me 2
کجایی نازنین؟ داستان اوین.... چشم به راهیم
اما در کل از واژه جهان سومی خوشم نمیاد اما باید حقیقت را پزیرفت .اما وقتی به جهان اول مهاجرت میکنی اینو احساس میکنی هر چه باشی هر کسی باشی بازم به چشم جهان سومی بهت نگاه میکنند ،اما شاید اشتباه نسل قبل من بود که امروز جهان اولی فکر کنم اما جهان سومی نگاه م کنند
بد نیست دویاره سخن دکتر حسابی رو بخونیم:
آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.
به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد
این نظر توسط نویسندهی آن یک دقیقه پس از ارسال ویرایش شد
بچه هم مات و مبهوت نگاهم می کنه که باید چه جوابی به این فحش ناآشنا بده!!