عنوان این نوشتار شاید اندکی عجیب به نظر برسد. فروید را ما عصبشناسی وینی میشناسیم که کاشف فرآیندهای روانی ناخودآگاه و تحلیل آنها به شیوهی نوین روانکاوی ست. حال آنکه هرمنوتیک خاصه به معنای مدرنش اساساْ یک جریان فلسفی مرتبط با مسأله ی فهم معناست. پس در نگاه نخست مشکل میتوان ارتباطی میان این دو متصور شد. با این وجود، پل ریکور، به عنوان شاخصترین چهرهی هرمنوتیک و پدیدارشناسی عصر حاضر اثری عظیم به نام "فروید و فلسفه" را صرف شناسایی و توصیف چنین ارتباطی نموده است. میکوشیم تا در این مجال کوتاه با تأمل در فصول آغازین این کتاب به تبیین رای ریکور در باب این ارتباط بپردازیم.
ریکور سخن را با ارائهی تعریفی از نماد و هرمنوتیک میآغازد و این دو را در ارتباطی متقابل قرار میدهد: نماد کلامی دو پهلو و لذا طالب تأویل است و تأویل تلاشی ست برای رمزگشایی از معنای نمادها. در مرحلهی بعد میکوشد تا با نگاهی پدیدارشناسانه به تاریخ نظریهی تأویل، انواع رویکردهای ممکن هرمنوتیکی را از هم باز شناسد و در پایان این تأمل، به دو جریان متفاوت میرسد:
mehran | ارتقاء : حدود 4 ماه قبل | ارسال : حدود 4 ماه قبل
- تا کنون 13 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )