|
|
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی ) |
| amordad.iran - SHAYGAN - nathan - feyziyeh - farangi - arashtoudeshki - domad - sasan - agriphont - mehrdad - devprogramnet - arz1002000 - arash1973 - roadrunner - kia.arian - a_sed_mammad - yakamoz - atheist - katayoun_77 - hich - mohammadk - Algorithm - navidi - ARAZ - hakhamanesh - qarapapaq - dadbin - farhad - ahuraeian - |
|
|
|
بازدید امروز : 38565
بازدید دیروز : 53935 کل بازدیدها : 3678377 کاربران آنلاین : 4 نفر مهمانان آنلاین : 16 نفر کل کاربران : 4586 نفر جدیدترین کاربر : saead817 |
يه لينك ديگه در دست تدوين دارم كه چگونگي گسترش اين اقوام رو در سطح جهان توضيح ميدم . هيچ جان يعني لينكم نژادي بود ؟
این کامنت توسط hich در ۰۴ مرداد ویرایش شد
با هیچ موافقم که بازی نژادی تو ایران می تونه خطرناک باشه.
یه مقاله مدتی پیش خوندم که خیلی از بحث های نژادی دنیا رو با دلایل ژنتیکی در حد شوخی قلم داد کرده بود. البته فقظ درباره آریایی ها نبود. کلی بود تا جایی که یادمه. سعی می کنم پیدا کنم لینک بدم.
بعد از داستان دیشب این لینک را از شما دیدم... امیدوارم سوءتفاهم دیگر پیش نیاید
این کامنت توسط devprogramnet در ۰۴ مرداد ویرایش شد
بعد از داستان دیشب این لینک را از شما دیدم... امیدوارم سوءتفاهم دیگر پیش نیاید
درباه نوشته شما من چند سوال دارم
آیا شما چیزی درباره گوبینو شنیدید؟
آیا درباره این شخص مطالعه کردید؟؟
آیا به نظر شما نژاد آریایی بودن (که تازه اگر بر فرض محال وجود داشته باشد) چه کمکی می تونه به انسانها بکنه؟ یا چقدر اهمیت داره؟
اگر در آلمان به کسی بگویید تو نژادت آریایی ،هم بهت میخنده و هم از دستت ناراحت میشه؟
آیا شما عکس پرچم رژیم ایران را با اون آرم مسخره (خرچنگ مانند) در کنار پرچم نئونازی های آلمان ندید؟اینجا میتونید پرچم را ببینید
متن شما اگر هم جنبه تاریخی و اطلاع رسانی داشته باشد،باز اشکال دارد چون اون آدمهایی که شما از آنها نقل قول کردید،از دید من خواننده نه عقاید آنها و خود آنها شناخته شده نیست...من خواننده اول باید ببینم این آدمها که بودند که این نظر ها را دادند...
مثلا همین آقای:
اسحق تیلور کی بوده؟؟
یا
بگذریم ماجرای نوح و پسرهاش
حتما در مورد گوبینو تحقیق کن بعد متوجه میشی نژاد و نژاد برتر را چه کسانی و به چه هدفی اختراع کردند...و داستان نوح چی بوده
بیچاره آریایی های آن زمان ،فکر کنم هیچ وقت فکرش را نمی کردند که اینگونه از نام آنها سوءاستفاده بشه....
میدونی آمرداد جان این حرفها به نظر بنده فقط به بندگی بعضی و قدرت و سوءاستفاده در دیگری ختم میشه...این حرفها آدمها را از هم دور میکنه
میدونی ما 6 میلیارد انسان روی کره زمین داریم و همه ما انسان هستیم و کره زمین برای همه ماست
خوشبختانه یه کپی ازش داشتم
افسانه کورش
روزنامه لوموند فرانسه در ماه اوت 2007 سلسله مقالاتی در باره تمدن مزوپوتامی ( بین النهرین )منتشر کرد که از نظر تاریخی بسیار مهم و معتبر بودند .ششمین مقاله از سری مذکورروز های 20 – 19 اوت بقلم « استفان فوکار» در باره کورش هخامنشی (529 – 550 ق . م ) بود با تیترعجیب که می شود آنرا به « کورش صامت » و یا درست تر
« کورش بی حرف » ترجمه کرد . کورش دوم بنیان گذار سلسله هخامنشی در زبان های مختلف تلفظ های متفاوتی دارد مانند : سیرو س ، سیرو ، کیروس ، کوروس و کوروش که هرودوت اورا سیروس نامیده است ولی تلفظ پارسی باستان ، کورش با کسر ر بوده است .
مولف در این مقاله از نظزیات چند کارشناس و مورخ تاریخ مزوپوتامی بهره گرفته است . جالب است که وی تمام صفات و گفتار ها و کردارهائی را که تاریخ های رسمی ایرانی به کورش نسبت می دهند با استدلال و دلیل و منطق تاریخی رد کرده است .
نویسنده می پذیرد که با وجود اختلاف نظر های موجود در باره هرودوت ، در مجموع اکثر مورخین نوشته های هرودوت را معتبر می دانند ولی بلا فاصله اشاره می کند آنچه که هرودوت در باره کورش نوشته ، یک قرن بعد از مرگ کورش بوده و در آن زمان افسانه کورش تمام و کمال ساخته شده بوده .
او می گوید که تا بحال هر سند و مدرکی در باره اولین امپراطوری پارس بدست آمده همه از اطراف و پیرامون امپراطوری بوده و هیچ سند و مدرکی از مرکز امپراطوری در دست نیست . کورش خودش هیج جیزی ننوشته ، هیچکس اورا معرفی نکرده ، هیچ نمی دانیم چه گفته و چگونه فکر می کرده ، در یک کلام هبچ چیزی در باره او نمی دانیم .
استفان فوکار و مورخینی که وی بدانان استناد کرده داستان تولد و زنده ماندن کورش را یک افسانه ساده شرقی می دانند که مانند اکثر داستانهای شرقی با یک خواب دیدن شروع می شود .
ترجمه کلمه به کلمه نوشته هرودوت بنقل از استفان فوکار ، بشرح زیر است :
« آزدیاک شاه ماد که در فلات ایران حکومت می کند ، خواب می بیند که « دخترش ماندان با ادرار کردن ابتدا پاتخت و سپس آسیا را در سیل غرق می کند » بعد از این خواب تصمیم می گیرد که دخترش را به اشراف ماد که می توانند رقیب قدرت او باشند شوهر ندهد و او را به یک پارس بنام کامبیز که شاهک کوهستانهای زاگروس بوده بزنی می دهد . زمان می گذرد و آزدیاک پیر می شود و ماندان در انتظار تولد کودکی است که آزدیاک بار دیگر خواب می بیند که
« از فرج دخترش تاکی روئید و تمام آسیا را فرا گرفت » با این فال بد ، فرزند ماندان باید کشته شود . شاه ، کشتن بچه را به یکی از اعیان ماد بنام هارپاگ که مورد اعتمادش بود واگذار می کند اما هارپاگ مخفیانه از کشتن بچه خودداری می کند و اورا به دایه ای می سپارد تا مانند فرزند خودش بزرگ کند . این کودک سیروس ( کورش ) نامیده می شود .
کودک هنگام بازی با همسالانش آثار بزرگی از خود نشان می دهد. بزودی اطرافیان شاه در می یابند که هارپاگ کودک را نکشته . آزدیاک دستور می دهد فرزند خود هارپاگ را بکشند ، آنگاه مهمانی مفصلی ترتیب می دهد و غذای خوبی آماده می کند . بعد از صرف غذا از هارپاگ می پرسد که غذا چطور بوده و جواب می شنود که بسیار عالی بود . در این حال شاه سر فرزند هارپاگ را به او نشان می دهد و هارپاگ متوجه می شود که آنچه که خورده ...