تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 98237
بازدید دیروز : 195503
کل بازدیدها : 84331604
کاربران آنلاین : 6 نفر
مهمانان آنلاین : 173 نفر
کل کاربران : 29351 نفر
جدیدترین کاربر : technology
انجام شد
34
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
این یک داستان است اما داستانی واقعی . اگرمدارک را خود ندیده بودم شاید اما اکنون بدون هیچ شکی و به قول امام راحل با دلی آرام می گویم که این نیروی انتظامی به هیچ وجه قابل اطمینان نیست . من بدون اینکه اسمی دقیق را بیاورم که باعث دردسر برای فرد اصلی شود , آنرا برایتان بیان می کنم . در یکی از مناطق شهریار دزدانی بعد از زخم زدن به نگهبان , اموال کارخانه را به یغما می برند. درب باز و نگهبان بر زمین خون الود . گشت نیروی انتظامی در حال عبور منظره را می بیند و با پیدا کردن صاحب کارخانه به وی زنگ می زنند . وی به کارخانه می رود . از آنها سوآل می کند که به اورژانس خبر داده اند یا نه که در کمال وقاحت پاسخ می دهند که این وظیفه ما نیست . این در حالی بوده که از سینه های نگهبان , خون بیرون می زده است . اورژانس نهایتا می آید و مجروح به بیمارستان حمل می شود . بعد که گزارش گشت انتظامی مربوطه تهیه می شود در کمال دروغگویی و وقاحت بی اندازه , درخواست آمبولانس و حمل مجروح را که توسط صاحب کارخانه انجام شده است , جزو کارهای انجام شده خود ذکر می کنند که با اعتراض شدید مالک روبرو می شوند اما این را کار روزانه و روتین خود می دانند که باید گزارشات خود را اینچنین تهیه کنند . البته با بقیه ماجراهایی که پیش آمده است , من یقین کردم ...
zebelkhan_56  zebelkhan_56 | ارتقاء : حدود 1 سال و 9 ماه قبل | ارسال : حدود 1 سال و 9 ماه قبل
برچسبهای لینک : ناجا  دزدی  دخالت  دروغ  تزویر  اطمینان  
  • +1
tops_ali2000 tops_ali2000 حدود 1 سال و 9 ماه قبل گفت :
برای خود من از این عجیب ترش 10-15 سال قبل بوجود آمد از یه بابای کارخونه داری چک داشتیم و نمیخواست پولمون را بده با حکم جلب و مامور رفتیم دنبالش توی کارخونه کارگراش ما را چسبوندن به دیوار طرف هم با پسرش وسایلش را جمع کردن و سوار ماشین شدن و رفتن هر چی هم به مامور گفتیم اصلن نگاهمون هم نکرد تو گزارشش هم نوشت که متهم در محل حضور نداشته توی دادگاه هم آنقدر بلا سرمون آوردن و تهدید کردن که قید پولمون را زدیم و جونمونو در بردیم اگه بخوام ماجرایش را بنویسم اندازه یه کتاب میشه
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید