|
|
می خواهم بگويم که در دو مفهوم «شرق» و «غرب» هيچگونه «ماهيت ذاتی» وجود ندارد و صرفاً از سر تصادف است که غرب امروز آنی شده که می بينيم و شرق امروز هم بصورتی در آمده که شاهد آنيم. تنها اذهان در تاريکی نشسته می توانند توان مغز و ادراک آدمی در زدودن خرافات و جهل و گرايش يافتن به تعقل و خرد و منطق را «شرقی ـ غربی» کنند و بپندارند که ذهن آدم شرقی ذاتاً به غيب و شهود گراينده است و ذهن آدم غربی ذاتاً اهل تعقل و خرد و منطق است. تاريخ اين را به ما نشان نمی دهد و عقل سليم نيز نمی تواند چنين احتجاح «ذاتی پندارانه ای» را بپذيرد. بگذاريد بر اين «طبيعی بودن» روند نسخه برداری و مدل گيری چند لحظه ای تأمل کنيم. |
|
|
وقتی آن حکيم يونانی کتاب «تربيت کورش» را می نوشت ديده بود که چگونه موطن کوچکش مقهور قدرت برتر تکنولوژيک ايرانيان شده و رهبر «آنها» چگونه با اتخاذ سياست های اجتماعی / انسانی و مدارا محور خود توانسته است اين همه آدم و فرهنگ و دين گوناگون را در زير يک چتر جمع کند. پس برای او «کورش» تبديل به يک «مدل» شد و او کوشيد که دقايق اين مدل را ثبت کند تا شايد دولتمردان سرزمين خودش نيز از اين مدل سرمشق بگيرند و کورش واره بشوند و زندگی کنند...وقتی قرار می شود قانون اساسی آمريکا را بنويسند، بين خود شرط می گذارند که آّباء ايالات متحده و نويسندگان قانون اساسی آن همگی کتاب «تربيت کورش» را بخوانند. اما مهم آن است که در اين «نسخه برداری» و «مدل گيری» چيزهای اساسی از قلم نيفتند و، در کلام عاميانه، تنها به ظواهر اکتفا نشود. کتاب «تربيت کورش» شرح دست آوردهای تکنولوژيک عصر کورش نيست، شرح طرز نگاهی است که زمينهء تربيتی کورش را فراهم می آورد و از او دولتمردی می سازد که، در جهان غوطه ور در خونريزی و اعمال وحشيانهء سه هزاره پيش، از تساهل اجتماعی و همزيستی مسالمت آميز و احترام به عقايد گوناگون و مرجح ندانستن يک مذهب بر ديگری و تشويق کثرت گرائی سخن می گويد. |
|
|
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی ) |
| roadrunner - hich - devprogramnet - amordad.iran - IRANSHAHR - one1 - Caesar - newmember - manraham - digitalboy - a_sed_mammad - olad - home - saeid2008 - mohammadk - tamara - kia.arian - farhad - agriphont - Crimsondevil - arash1973 - mehran - feyziyeh - atheist - |
|
|