من تا قبل از رفتن به وبلاگ ایشان، فکر میکردم با یک بلاگر فعالِ حرفهای و صاحبِ سبک طرفم که چون برانداز بوده است، اعدامش کردهاند اما وقتی رفتم داخل وبلاگ ایشان، دیدم خودشان هم در وبلاگ نوشتهاند که من وبلاگ نمینویسم و «مدیر فنی وبلاگ» که معلوم نیست کیست، وبلاگشان را بروزرسانی میکنند و در آن مینویسند. اینکه نمیشود، وبلاگ به اسم شما باشد اما یکی دیگر آن را بروز رسانی کند و اخبار شما را در آن بنویسد و آن وقت شما بشوید وبلاگر حرفهای و وبلاگ نویس فعال اجتماعی هستید، این بیشتر شبیه یک سایت شخصی است که بازتاب دهنده فعالیتهای یک شخصیت است که حالا میتواند روزنامه نگار باشد، نماینده مجلس باشد و ... هرکس دیگری و معمولا افرادی که بزرگ اند یا احساس بزرگی می کنند چنین صفحات وبی درست می کنند و این جور سایتها بیشتر برای بازتاب دادن اخبار و فعالیتهای اشخاص مختلف راهاندازی میشوند و در آن یک مدیر فنی زحمت بازتاب این اخبار را بر عهده میگیرد. وبلاگ و وبلاگ نویس به معنی کسی و چیزی است که دارد نظر شخصی خودش را توسط یک صفحه اینترنتی ساده ارائه میکند و بین او و مخاطبش تنها یک وبلاگ واسطه است نه چندین حلقه مختلف، متاسفانه به دلیل اینکه اغلب افراد در ایران نمیخواهد هزینههای تاسیس یک سایت را بپردازند ...
ktaski | ارسال شده حدود 3 ماه قبل
سوای این که تحلیل گر گرامی هنوز فارسی رو غلط می نویسه (مثل زی! ربط) درکش از مقوله ی وبلاگ نویسی هم کودکانه است. و حکم هم می ده که این بلاگرها "واجب البرخورد "اند.
همه ی جای این کشور بوی خون گرفته.
این کامنت توسط mehran در ۲۰ مرداد ویرایش شد
https://donbaleh.com/link/31389
همه ی جای این کشور بوی خون گرفته.
اولا در مورد نوشتن کلمات گاهی اوقات این اشتباهات تایپی ایجاد می شود در مورد اینکه وبلاگهای تروریستی باید به فعالیت خودشان ادامه بدهند من به شدت مخالف این هستم، شما اگر روی بلاگ اسپات و وردپرس هم بنویسی و مسئولین مربوطه بفهمند وبلاگ شما تروریستی است وبلاگتان را پاک می کنند لابد آنجا هم همه چیز بوی خون می دهد!
این یک چیز پذیرفته شده در تمام سرویس های وبلاگ نویسی است من تعجب می کنم که چرا به خاطر فضای احساسی این روزها اینها مورد توجه قرار نمی گیرند برای اثبات این مدعا کافی است قوانین بلاگر و وردپرس را بخوانید تا برایتان مشخص شود، قوانین داخلی بماند، اصولا وبلاگهای تروریستی و وبلاگهایی که خشونت علیه کودکان را ترویج می کنند واجب البرخورد اند.
ترویج خشونت و نفرت چیز ساده ای نیست که بتوان از کنار آن به سادگی رد شد اگر وقت کردید این لینک را بخوانید:
http://negaheno.wordpress.com/2008/08/07/hokoomate-ghanoon/#comment-950
من اگر حرفی میزنم و تحلیلی می کنم در کمال صحت و سلامت عقل و بدور از احساس و عوام زدگی می گویم، حالا تا صبح هم عوام خشمشان و احساسات و عواطفشان را مبنا قرار بدهند اگر قرار باشد عوام فریبی مبنای تحلیل باشد وای به حال همه ما.
الان در مورد این موضوع تقصیر کار من نیستم بلکه کسی است که اولین بار گفت یک وبلاگ نویس را اعدام کرده اند، این حرف غلطی بوده که من اثبات کردم ایشان وبلاگ نویس نبوده است، شاید خیلی ها بگویند این اصلا مهم نیست ولی برای من در این دنیای پر از پروپاگاندای چپ و راست مهم است حتی اگر به اندازه یک مو از واقعیت بدانم.
متاسفانه یک آقایی از فرط دلدادگی و احساسات بلند شده است و گفته است رفته اند اسم وبلاگر را عوض کرده اند به مدیر فنی تا یعقوب میرنهاد را وبلاگر نشان ندهند اما من آرشیو این وبلاگ را از روی کش های گوگل نگاه کردم و روی خود وبلاگ هم این موجود است، از همان اول یک آقایی در مورد فعالیت های میرنهاد در این وبلاگ می نوشته و الان هم این آقا زنده است اما ایشان هم همراه میرنهاد بازداشت شده بوده است، جمهوری اسلامی که بیکار نیست بایید 100 پست در یک وبلاگی با نام مدیر فنی و با سبک مدیرفنی بنویسد تا یکی را بی اعتبار کند شما یک ذره آرشیو وبلاگ را نگاه کنید و به تاریخچه اینترنت رجوع کنید این دستتان می آید.
متاسفانه الان فضای روانی ما به شدت احساسات زده است برای همین هرگونه تحلیلی خلاف این احساسات ظالمانه محسوب می شود، من از بالاترینی ها انتظار داشتم از دنباله ای ها انتظار این گونه برخورد را نداشتم ولی فکر کنم این یک فضای عمومی است و تا زمان نگذرد قابل حل نیست در این فضای به شدت پر از نفرت و عدم تحمل این حرفها خریداری ندارد.
آن آقایی هم که می گویند من دیوانه ام بروند و تمام دلایل من را در مورد انسانی بودن اعدام بخوانند با یک تیتیر حرافی الکی نکنند.
این آقای میرنهاد هم به نظر من حکم اعدام برایش زیادی بوده می بایست حبس بلند مدت می خورده چراکه با اطلاعات تازه افشا شده ایشون هنوز در مراحل ابتدایی تماس با جندالله و حزب دموکرات بلوچستان بوده است اگر این اطلاعات صحت داشته ...
به نظر من حتی اعدام انسانیتر از حبس ابد است، چراکه حبس ابدِ بدون بخشش در کشورهایی مانند فرانسه، یعنی طرف را ظرف 40 سال بکشی اما اعدام ظرف چند ثانیه است و مابقی مجازات مجرم در این دنیا تمام میشود و اثر «هراس از قانون شکنی» که اعدام ایجاد میکند بیشتر از حبس ابد است و هزینه نگهداری مجرمان نیز کمتر است، اصلا چه توجیهی هست، مجرمی را که باید تا آخر عمر زندانی باشد را نگاهداری کنیم و این همه هزینه زندگی نباتی او را از بیت المال بپردازیم و منابع غذایی را هدر بدهیم تا او مثلا 40 سال بعد به مرگ طبیعی بیمرد؟ آن هم چه کسی، کسی که ممکن است هزاران انسان دیگر را به کام مرگ فرستاده باشد و یا کودکی را از زندگی محروم کرده باشد، مگر زندان جز برای مجازات و تغییر رفتار مجرم در زندگی آیندهاش است، خوب اگر مجرم قرار باشد تا آخر عمرش در یک سلول زندانی باشد، چه نیازی به تادیب و اصلاح او در طول مثلا 40 سال است؟
مجازات حبس برای اصلاح اشخاص است ولی اصلاح هم برای فردی ضرور است که امکان زندگی دوباره در محیط اجتماعی را داشته باشد، برای کسیکه مثلا در ایران ممکن است اعدام شود و در فرانسه 3 بار حبس ابد میخورد، حبس ابد چه حاصلی جز درد و رنجی طولانی مدت و تلاش برای زندگی نباتی مجرم دارد؟ آخرِ سر او این همه حبس را میکشد و بالاخره در همان سلول میمیرد چه دستاوردی میتواند بیابد که اگر مثلا 30 سال قبل از مرگ نباتیاش اعدام میشد نمیتوانست بدست بیاورد؟
به نظر من بهتر است این افراد اعدام بشوند، اگرهم قرار بر زجر کشیدنشان باشد در آن جهان جوابش را پس خواهند داد اگر هم که دلیل بر انسانیت است و جان انسانها حرمت دارد باز هم کشتن چند ثانیه بر کشتن 50 ساله ارجح است.
کشتن جانها چیز خوبی نیست اما یک قانون طبیعی است، وقتی منابع محیطی کم میشوند، طبیعت خود دست بکار میشود و با قحطی میکشد یا با خشکسالی میکشد و یا با بلایای طبیعی منقرض میکند تا خود را نجات دهد، کشتن و کشته شدن در جنگها و اعدامها کارهایی برای جلوگیری از این قحطیها نیز به حساب میآیند که در تمام دوران تاریخ وجود داشتهاند، این یک واقعیت تلخ است ولی وجود دارد و شما مطمئن باشید اگر سیر رشد افزایش جمعیت انسانی به همینگونه بماند و درصد رشد انسانها از رشد منابع غذایی بیشتر شود یا دوباره شاهد جنگ جهانی سوم خواهیم بود یا خطر انقراض یا خشکسالی و قحطیهای شدید را خواهیم داشت.
برای همین من معقدم صرف منابع غذایی و هزینه برای کسیکه نه باید اصلاحش کنی و نه میتوان بگذاری راست راست در جامعه بچرخد و نه حق است از جرم بزرگ او بگذری، بهترین چیز است چون کمترین هزینه را دارد و گرچه از نظر عاطفی و احساسی کارِ پستی است ولی از نظر واقعیت تجربی بهترین راه است.
من اگر حرفی میزنم و تحلیلی می کنم در کمال صحت و سلامت عقل و بدور از احساس و عوام زدگی می گویم، حالا تا صبح هم عوام خشمشان و احساسات و عواطفشان را مبنا قرار بدهند اگر قرار باشد عوام فریبی مبنای تحلیل باشد وای به حال همه ما.
اینجا یک لینک و مطلبی گذاشتی بقیه هم دارن تحلیلش میکنن و جوابتو میدن. هرکی باهات مخالف باشه میشه عوام؟ من هم میتونم بگم دارم در کمال صحت عقل و بدور از عوام زدگی حرف میزنم , اونوقت حق دارم شما رو عوام خطاب کنم؟
دوست عزیز, اگه مدرکی از داخل وبلاگ ایشون مبنی بر حمایت ایشون از جندالله سراغ داری ارائه بده تا ما هم روشن شیم. اگر جو عوامانه است شما لطف کن و جو رو بشکن.
کشتن جانها چیز خوبی نیست اما یک قانون طبیعی است، وقتی منابع محیطی کم میشوند، طبیعت خود دست بکار میشود و با قحطی میکشد یا با خشکسالی میکشد و یا با بلایای طبیعی منقرض میکند تا خود را نجات دهد، کشتن و کشته شدن در جنگها و اعدامها کارهایی برای جلوگیری از این قحطیها نیز به حساب میآیند که در تمام دوران تاریخ وجود داشتهاند، این یک واقعیت تلخ است ولی وجود دارد و شما مطمئن باشید اگر سیر رشد افزایش جمعیت انسانی به همینگونه بماند و درصد رشد انسانها از رشد منابع غذایی بیشتر شود یا دوباره شاهد جنگ جهانی سوم خواهیم بود یا خطر انقراض یا خشکسالی و قحطیهای شدید را خواهیم داشت.
این است تفکر منطقی و غیر عوامانه شما؟ آیا با طبیعی قلمداد کردن مرگ و نظام طبیعت میشه جنگ و اعدام و مصیبت رو توجیه کرد؟ آیا جنگ اجتناب پذیر و قابل نقد نیست؟ ایا اگر آمار تصادفات جاده ها و بلایای طبیعی ناشی از سهل انگاری در کشوری سر به فلک زد میشه با گفتن اینکه اینها قانون طبیعت است از کنارشون گذشت و توجیهشون کرد؟
از نظر من هرکسی که از روی عدم اطلاع و برانگیخته شدن احساسات و غلبه آن بر منطقش حرف بزند عام زده است حالا میتواند عام باشد یا نباشد مگر عوام فریبان و پوپولیستها چه کسانی هستند جز همین نخبگان، در ثانی کلمه عوام فی نفسه فحش نیست، بلکه به معنی توده گرایی است، من از کسانی که به دور از احساسات تحلیل و نقد بکنند استقبال می کنم و اصلا قصد جنگ و دعوا هم ندارم. شما دلایل منطقی و تحلیلی محکمی ارائه بدهید من اتفاقا از نقدتان استقبال می کنم اما نه اینکه فوری چوب ناسزاگویی بلند کنید و حرف های احساسی بزنید، من در بالاترین دیدم خیلی غیر منطقی و با ناسزا جوابم را دادند، اینجا هنوز کس زیادی وارد بحث نشده است قضاوت کنم اما این را قبول کنید فضای الان به شدت احساسی و عوام زده است این خود دلایلی دارد که من در کامنت های پست زیر کاملا و به صورت منطقی جواب داده ام و امروز نمی خواهم دوباره آنها را بنویسم، شما اگر وقت کردید آنها را بخوانید نقدی اگر داشتید بگوید من پاسخگویم و در خدمتتان هستم
من کی گفتم وبلاگ مهرنهاد تروریستی بوده است، اصلا من کجای این بحث و در وبلاگم گفته ام مهرنهاد تروریست بوده است؟
من بحثم در مورد وبلاگهای حلقه جندالله بوده است که در وبلاگم آدرسشان موجود است، شما چندتا از آنها را بخوانید بعد تصمیم بگیرید، اصلا من در مورد وبلاگهای اپوزیسیون و منتقد معتقدم که باید اینها باشند و فیلتر نشوند اما منظورم من از آن نوشته تیپ اول و تیپ دوم وبلاگهای حامی جندالله بوده است که در نوشته گفته ام چه وبلاگهایی هستند، شما اگر اینها را بخوانی متوجه موضوع می شوید. در ثانی من معتقدم تیپ سوم و چهارم حامی جندالله باید روی اینترنت باشند و از فیلترینگ آنها دفاع نکرده ام بلکه از فیلترینگ آن دو تیپ اول دفاع کرده ام که اگر شما چندتا از آنها را بخوانید متوجه منظورم می شوید.
تیپ اول آنها وبلاگهای خبری است که اخبار جندالله را بازگو میکنند مانند وبلاگ دلاور بلوچ یا وبلاگ تفتان، بلوچ نیوز و وبلاگ مرکزی و اصلی جندالله
تیپ دوم، وبلاگهای وهابی و اولتراناسیونالیستی بلوچاند مانند وبلاگ خاطرات ابوعمار، آنتی شیعه، سرمچاران بلوچ، وتواجهی، بلوچه گپ، صمیم بلوچ و …
شما این خبر رادیو زمانه را خوانده اید:
گفت و گو رادیو زمانه با چند فعال مدنی، دربارهی یعقوب مهرنهاد: «مهرنهاد قرار بود شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد و از آقایی به نام بلیده متعلق به حزب دموکرات بلوچستان 300 هزار دلار پول دریافت کرده بوده است.»
http://radiozamaaneh.com/special/2008/08/post_630.html
ببینید هیچ انسانی نیست که از مردن هم نوعش خشنود شود حتی دشمنان آدم، لاکن این مسائلی که من مطرح کردم مربوط به دنیای واقع و کل یک سیستم است، من نگفتم جنگ خوب است اما جنگ وقتی منابع غذایی کم می شود طبیعتا رخ می دهد، من نمی گویم بیماری خوب است، اما طبیعت بیماری ایجاد می کند این انتخاب طبیعی یا دولاپمنت است، لابد داروین هم یک آدم غیر انسانی بوده است؟
شما اگر تئوری تکامل داروین و نئوداروینیسم را مطالعه بکنید بیشتر این بحث مرا درک می کنید، ما در طبیعت ظریب رشد منابع غذایی مان کمتر از ظریب رشد انسانهاست برای همین در طول تاریخ انسان های زیادی حالا یا بر اثر جنگ، یا بلایای طبیعی، یا بیماری و ... می میرند و یک عده ای که سالمترنمد سازگاری میابند و زنده می مانند و بقای نسل می کنند.
من می فهمم شما چه می گوید شما می گوید حتی مرگ یک نفر هم نباید باشد اما خوب این هست و این در واقع و در کل نظامها هست نمی شود انکارش کرد، آرمانها برای دنیای شخصی بسیار ضروری و قابل احترام اند اما در جهان واقع آرمانها نیستند که حاکم باشند.
در مورد اعدام هم دو نوع نگرش است که در بالا هم گفته ام اولی اعتقادی به وجود چیزی به نام خدا و زندگی پس از مرگ ندارد فلذا این طبیعی است که اعدام را غیر انسانی بداند، دومی به اینها اعتقاد دارد و نظم و عدل الهی را در وسط می بیند که حتی اگر مویی از سر بیگناهی کنده شود خداوند انتقامش را خواهد گرفت در این مکتب، تفاوت در معناهاست برادر من.
من معتقدم برای کسی که در دسته اول است، اعدام ظالمانه است اما اینجا باید برای اجرای حکم نظر اکثریت حاکم باشد، اگر همین الان اکثریت ایران در دسته اول باشند باید قوانین اعدام برچیده شوند اما اگر نظر اکثریت ذیل دسته دوم باشد اقلیت باید تن بدهند، الان در آمریکا اعدام هست ولی مثلا در سوئد نیست این به خاطر همانی است که گفتم.
در ثانی من کجا گفتم انسانها را ببرند الکی بکشند من در همان نوشته هم گفته ام اعدام برای مجرمانی است که جرمهای بزرگی کرده اند، متاسفانه من می گویم الان احساسی است فضا شما باورتان نمی شود، اگر باورتان می شد اول این دو نوشته را کامل می خوانید و بعد دست به نقد می شدید، مطمئن هم باشید که من نقد اصولی را می پذیرم و اگر اشتباهی در نقدم باشد قبول می کنم لاکن با فحش دادن و دیوانه نمایاندن قبول ندارم اینها واقعا تحلیل و انتقاد هستند. (منظور من هم کاربران بالاترین و هم اینجاست)
اینها را بخوانید:
این مجازات همانطور که داشتن حق دفاع از خود در دادگاه، داشتن وکیل ...