هابز و لاک دو تن از مؤسسان فلسفه مدرن هستند. البته این دو بیشتر به عنوان فیلسوف سیاسی نامبردارند، اما هم کتاب «لویاتان» هابز و هم کتاب «رساله درباره فهم بشری» لاک از مهمترین کتابهای شناختشناسی در قرن هفدهم و آغاز عصر مدرن محسوب میشوند. روسو البته شناختشناس نبود، اما متأثر از فلسفه شناخت لاک، انسانشناسی خاصی تدوین کرد که فلسفه سیاسی قرارداد اجتماعی را در سیطره خود گرفت. چه رابطهای میان شناختشناسی، انسانشناسی و فلسفه سیاسی این فیلسوفان وجود دارد؟ مقاله حاضر در پی جستجوی پاسخ این پرسش و تقویت این فرضیه است که شناختشناسی لاک انسانشناسی روسو را زمینهسازی کرد و این دو، یکی با صراحت کمتر و دیگری با صراحت بیشتر، تفکری را تقویت کردند که میتوان از آن به عنوان آنارشیسم پنهان تعبیر کرد. این تفکر به دست مارکس به اوج خود رسید و به جزء مشترک فلسفههای سیاسی رقیب همچون لیبرالیسم و سوسیالیسم بدل شد.
nasour | ارتقاء : حدود 3 ماه قبل | ارسال : حدود 3 ماه قبل
با اینکه با هر دو اینها در برخی موارد موافق هستم، ولی میتوانم بگویم که نظرات کلی آنها را نمیتوان در هر برهه ای (مخصوصا حالا) پیاده کرد. هر فیلسوفی تاریخ مصرف مخصوصی دارد، البته نظر شخصی منه
اینکه با هر دو اینها در برخی موارد موافق هستم، ولی میتوانم بگویم که نظرات کلی آنها را نمیتوان در هر برهه ای (مخصوصا حالا) پیاده کرد. هر فیلسوفی تاریخ مصرف مخصوصی دارد، البته نظر شخصی منه
من با نظرت موافقم
ولی باید اینو در نظر بگیریم که همه ی داشته های شهروند متمدن امروزی حاصل تجربه و خطای اندیشمندان سیاسی برای ساخت آرمانشهر بشری است.
ما نیاز داریم که اندیشه و روش فکری صاحبان اندیشه را ولو اینکه کلی یا تاریخ مصرف گذشته باشد مرور کنیم.
نظر شما متین، ولی من اعتقاد دارم که هر جامعه ای رو باید با توجه به شرایط حال (صرفنظر از محدودیتهای موقتی اعمال شده بر آن) طراحی و راهبری کرد. فیلسوفان گذشته به هیچ عنوان نمیتوانسته اند یک طرح جامع از جوامع کنونی داشته باشند.
آینده را فیلسوفان نمیسازند، این سیاستمداران هستند که با ایجاد شرایط فلسفی باعث تغییرات میشوند. تغییراتی که باعث ساخته شدن آینده دلخواه آنها میگردد.
موافقم ولی، بین سیاستمدار و فیلسوف یک تفاوت عمده وجود دارد. فیلسوف به اعتقاد خود اعتقاد دارد و تلاش میکند آنرا به هر نحوی حفظ کند، ولی، سیاستمدار برای هدفش اعتقادات متنوعی اخذ میکند که در مراحلی میتوانند متضاد باشند.
هیچج سیاستمداری نیست که کارهای و اعتقادات خود را به فیلسوفهای متعدد منتصب نداند، ولی، آیا اقدامات سیاستمداران با اعتقادات آن فیلسوفها مطابفت دارد یا نه؟
- تا کنون 8 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )
من با نظرت موافقم
ولی باید اینو در نظر بگیریم که همه ی داشته های شهروند متمدن امروزی حاصل تجربه و خطای اندیشمندان سیاسی برای ساخت آرمانشهر بشری است.
ما نیاز داریم که اندیشه و روش فکری صاحبان اندیشه را ولو اینکه کلی یا تاریخ مصرف گذشته باشد مرور کنیم.
آینده را فیلسوفان نمیسازند، این سیاستمداران هستند که با ایجاد شرایط فلسفی باعث تغییرات میشوند. تغییراتی که باعث ساخته شدن آینده دلخواه آنها میگردد.
هیچج سیاستمداری نیست که کارهای و اعتقادات خود را به فیلسوفهای متعدد منتصب نداند، ولی، آیا اقدامات سیاستمداران با اعتقادات آن فیلسوفها مطابفت دارد یا نه؟