تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
  • تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند )
  • این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
  • RSS نظرات این لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 85009
بازدید دیروز : 86881
کل بازدیدها : 20951647
کاربران آنلاین : 17 نفر
مهمانان آنلاین : 29 نفر
کل کاربران : 17143 نفر
جدیدترین کاربر : pilot
انجام شد
15
انگلیسی نوشته | 196 بازدید | سرگرمی | 666guy.wordpress.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: "یه کاندوم می‌خواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش حال کنم!" فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: "اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو می‌بینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز می‌کنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم یک حالی کنم!" فروشنده کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: "یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو می‌بینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!" موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع می‌کنه به دعا کردن: "خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!" [ ادامه در بخش نظرات ]
amirapt  amirapt | ارتقاء : حدود 1 سال و 5 ماه قبل | ارسال : حدود 1 سال و 5 ماه قبل
  • +1
amirapt amirapt حدود 1 سال و 5 ماه قبل گفت :
...به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!" چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره دعا می‌کنه: "خدایا به خاطر لطف و محبتت س‍پاسگذاریم!" ده دقیقه میگذره و پسره همچنان سرش پایینه و داره به دعا کردن ادامه میده. دوست دخترش متعجب‌تر از بقیه ازش میپرسه که: "من نمی‌دونستم که تو این همه مذهبی هستی!" پسره جواب میده: "من هم نمی‌دونستم که پدرت توی داروخانه کار می‌کنه!"

  • +2
amirapt amirapt حدود 1 سال و 5 ماه قبل گفت :
The atmosphere here, seems to be a bit more different from Balatarin.
این کامنت توسط amirapt در ۱۴ شهريور ویرایش شد
  • +1
digitalboy digitalboy حدود 1 سال و 5 ماه قبل گفت :
The atmosphere here, seems to be a bit more different from Balatarin

ِabsolutely
  • +3
aroosak aroosak حدود 1 سال و 5 ماه قبل گفت :
خیلی‌ جالب بود
  • +2
hich hich حدود 1 سال و 5 ماه قبل گفت :
جالب بید
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید