دو غزل تازه تقدیم داشتم. باز هم مثل همۀ کارهای اخیرم شرح گرفتاریهاست که از همه مهمتر به دار کشیدن خلقالله بود. شوخی نیست که امسال نزدیک به چهل و چند نفر به دار آویخته شدهاند. هیچ نمیدانیم گناهشان چه بوده و در کدام دادگاه محکوم شدهاند و این در حالی است که برق نداریم (بهاندازۀ کافی) و رودها و چشمهها و تالابها پشت سر هم خشک میشوند. باقی بماند تا بعد////
زیر قدمهای خشکِتان
دریا نمکزار میشود
هر یاس، دندان دیو و دد
هر یاسمن خار میشود
در خانۀ روشن از امید
ـ بام و در و روزنش سپید ـ
روشن به تاریک میرسد
روزن چو دیوار میشود
هرجا سپیدار سبز بود
شد زرد و پژمردگی فزود
زین غم که روزی به هر گذر
برپا ازو دار میشود
دیدی که امواجِ زندهرود
آورد سر بر زمین فرود
جویای آبش اگر شوی
خاکش پدیدار میشود
ای صبح! یک دم نفس بکش
ای تیرهشب! پای پس بکش
ای مرغِ افسرده! این قفس
فردا چمنزار میشود
==
ای پاسداران محکمات!
عقلم درین کار مانده مات
چون شد که پاسخ به «ایِّ ذَنْب...»
ایجابِ کشتار میشود
کاخ ستم استوار نیست
دور شما پایدار نیست
این کارِ پیرار و پار نیست ـ
تاریخ تکرار میشود...
//////
چه شد که خورشید تیره شد
ز تیرگیهای آهِتان
ستاره را چشم خیره شد ـ
چه بوده آیا گناهِتان؟
چه ...
hich | ارتقاء : حدود 2 ماه قبل | ارسال : حدود 2 ماه قبل
- تا کنون 14 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 1 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )