تبلیغات در دنباله
رای دهندگان
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
  • تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند )
  • این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
  • RSS نظرات این لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 48881
بازدید دیروز : 86881
کل بازدیدها : 20933583
کاربران آنلاین : 38 نفر
مهمانان آنلاین : 78 نفر
کل کاربران : 17138 نفر
جدیدترین کاربر : Behrouz3120
انجام شد
13
فارسی نوشته | 102 بازدید | سرگرمی | vahidname.blogspot.com | صفحه لینک
به فیس‌بوک بفرستید  به توییتر بفرستید  ارسال لینک برای دوستان
يه ظهر گرم تابستون بود و من داشتم توي يه كوچه خلوت براي خودم راه ميرفتم ودر عوالم ماليخويايي خودم غرق شده بودم كه يهو يك صداي انفجار رو از پشت سرم شنيدم و 10 متر پرت شدم هوا، اول فك كردم كه روي يك ريل قطار وايستادم...اما وسط كوچه قطار چه كار ميكنه؟ وقتي سرمو برگردوندم ديدم يه پيكان جوادي بادنجوني كمك فنر خوابيده است كه يه بوق بيابوني روش نصب شده و يه جواد قد كوتاه هم رانندشه! هنوز از حالت منگي خارج نشده بودم كه دوباره صداي وحشتناك بوق بلند شد و من ناخوداگاه خودمو از جلوي ماشين پرت كردم كنار. آقاي جواد در حاليكه از عكس العمل من پوزخندي به لب داشت گازشو گرفت و از كنار من گذشت، صداي اهنگ جوادي يساريش هم كل كوچه رو رو سرش گذاشته بود... من كه داشتم از كوره در ميرفتم گفتم حداقل براي اينكه خودمو خالي كنم يه فحش از نوع ننه دار و كش دارسفارشي سه نونه به يارو بدم با علم به اينكه با صداي آقاي جوادي يساري قاطي ميشه و ياروهم متوجه نميشه و بعد منم با غرور خاصي اين خاطره رو براي برو بچ تعريف ميكنم و ميگم طرف ترسيد بياد پايين. خوب پس كل انرژيمو جمع كردم و مادر و خواهر طرفو گذاشتم در تبق اخلاص و بشدت مورد عنايت خودم قرارشون دادم كه ناگهان پيكان بادنجوني وايستاد و درش باز شد و آقاي جواد همراه با يه قفل فرمون از توش اومد بيرون، ...
vad582000  vad582000 | ارتقاء : حدود 1 سال و 4 ماه قبل | ارسال : حدود 1 سال و 4 ماه قبل
برچسبهای لینک : طنز  
  • +1
badahwazi badahwazi حدود 1 سال و 4 ماه قبل گفت :
اینجا هم دارمت وحید جون
  • 1
  • تمام نظرات
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید