حضرت آیه الله شیخ قلندر عمامه دار، مشتی غضنفر آبیار و آقای روشنفکر هر سه در یک روز و یک ساعت و یک دقیقه و ثانیه به رحمت ایزدی پیوستند. پس از طی مراحل اداری هر سه نفر در پیشگاه الهی حاضر شدند تا عقوبت گناهان خود را پس دهند.
خداوند نگاهی به هر سه کرد. اول از همه رفت سراغ مشتی غضنفر آبیار که هم ساده تر از دو تای دیگر بود و هم کارنامه ای شسته رفته داشت: « در تاریخ فلان، ساعت بهمان تو - بنده ی متقلب من - موقع آبیاری مزرعه ات از تاریکی شب استفاده کردی و آبی را که در اصل باید به زمین کربلایی رمضان می رفت، روی زمین خودت بستی. مجازات: : صد ضربه شلاق به کمرت. ولی از آنجا که چند روز بعدش نوبت آب خودت را به کربلایی رمضان بخشیدی، چگونگی اجرای حکم را به عهده ی خودت می گذارم.» مشتی غضنفر آبیار که از ترس به خودش می لرزید کمی فکر کرد و با صدایی که انگار از ته چاه بیرون می آمد گفت: ...
toltek | ارتقاء : حدود 1 ماه قبل | ارسال : حدود 1 ماه قبل
- تا کنون 8 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )