به آینده فکر کردن متضمن خوشبین نبودن نسبت به اوضاع جاری است. در زمانۀ مصیبتهای همهگیری مثل جنگ، بیماریهای واگیردار، بحرانهای اجتماعی و، به قول هگل، هنگامۀ کهنسالی روح قومی، دیگر مردم راحت و بیخیال نیستند و به آتیهی خود میاندیشند. «همان مردم اروپا که از همهجا بیخبر، عیاشی و خوشگذرانی میکردند، اگرصحبت جنگ به میان میآمد، به هم میگفتند: مگر هیتلر دیوانه است که جنگ را شروع کند؟»
هنگام این مصیبتها زمان حال تباه میشود و حس میکنیم زندگی را از ما کش میروند، «تمام سالهای جوانی و شادابی من به این کیفیت تباه شد و از میان رفت». معمولا پیش از آغاز این وضعیتها کسی به آینده نمیاندیشد و اصلا ضرورتی در مورد آن حس نمیشود. اصولا در تلقی عامه، سخنگفتن درباره خطر پیش از وقوع آن امری مذموم شمرده میشود، بر عکس، در هنگامۀ این وضعیتها نباید به وضعیت خوشبین باشی و باید آینده همواره در برابر چشمانت باشد. یکی از غرایزی که در جریان تکامل آدمی «بیش از هر وقت گیج و گول و بیگانه از زندگی شده است » پیشآگاهشدن از خطر و جستن راه گریزی از آن است. بنیامین در این مورد چنین می گوید:
«غریزۀ مبهم حیوان - همانگونه که قصههای بیشمار نشان میدهند- با نزدیکشدن خطر، از راه گریزی که هنوز دیده نمیشود ...
rozhin | ارتقاء : حدود 1 ماه قبل | ارسال : حدود 1 ماه قبل
- تا کنون 11 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )
هگل بهدرستی اذعان میکند که بیهودگی و ملال سیاسی بهترین نشانگرِ مرگ طبیعی روح قومی است.