شیخی شیطان را بهخواب دید. ریش او را چسبید و بر سرش فریاد کشید که ای ملعون، این همه شرارت که در جهان هست بر اثر وسوسههای تو خنّاس است. تو بودی که آدم را فریفتی و موجب شدی از باغ بهشت رانده و به کره خاکی تبعید شود. تو بودی که میانۀ هابیل و قابیل را بههم زدی و رسم برادرکشی را بین فرزندان آدم بنیان نهادی. تویی که آدمیان را به ارتکاب گناه وادار میکنی. تو مایۀ شرّ و فسادی و رهایت نخواهم کرد تا از این پس فرصت شرارت و شیطنت نداشته باشی. شیطان در تلاش بود که خود را برهاند و شیخ رهایش نمیکرد. در این کشاکش، شیخ از خواب پرید و دید ریش خود را در دست میفشارد!
شیخان و شیطان از هم جدا نیستند. در آئینه اگر نگاه کنند خودشان به این حقیقت پی میبرند.
ahoo | ارتقاء : حدود 1 ماه قبل | ارسال : حدود 1 ماه قبل
- تا کنون 21 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )