جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 177847 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84371409 کاربران آنلاین : 7 نفر مهمانان آنلاین : 148 نفر کل کاربران : 29354 نفر جدیدترین کاربر : roaroa انجام شد
|
![]()
|
جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 177847 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84371409 کاربران آنلاین : 7 نفر مهمانان آنلاین : 148 نفر کل کاربران : 29354 نفر جدیدترین کاربر : roaroa انجام شد
|
![]()
|
دلیلی مهم تر
فقط یک سوال می پرسم: مردم برای "چه خواسته ای" باید به خیابون بیان؟
ما بارها گفتیم شعار الله اکبر خیلی ها رو به تردید انداخته، وعده ی دوران طلایی امام بسیاری از جوانان رو از جنبش خارج کرده، دوپهلو حرف زدن به اصطلاح رهبران جنبش بسیاری رو سرخورده کرده ... ولی اصلاح طلبان اصرار دارند که همه ی این ها رو تاکتیک معرفی کنند....
ولی خواسته ی همه یکیه.
این که رهبری ندارند تا حدی می تونه اثر مثبت هم داشته باشه. چون دیگه هیچ کس نمیتونه دیگری رو به "انحراف" و خروج از چارچوب و ... کنه.
ولی ما رهبریی برای خودمون "ساختیم" و بهش چنون بال و پر دادیم که طبق عادت همیشگی ایرانی ها، نوعی تقدس بهش داده شد و دیگه به این راحتی نمیشه ازش انتقاد کرد.
انتقادات از رهبری جنبش هم که بسیار زیاده ولی چون "ممنوعه"!! بهترین واکنش اینه که دیگه بهش توجهی نشه و همون در خانه نشستن رو ترجیح بدیم
اصلن مطمئن نیستم که منظورم رو روشن رسونده باشم
چرا، حرفتون خیلی روشنه و من هم اتفاقا کاملا موافقم. اما در عین حال میخوام بگم که این مسائلی که اشاره میکنید تناقضی با کامنت اول من هم ندارند، منظورم همین است که این رژیم از اولش با خیانت بزرگی که خمینی به مردم ایران کرد دقیقا تخم بی اعتمادی را به شکل خیلی عمیقی در دل مردم کاشت. ببینید، مردم ایران در روزهای انقلاب به شکل عجیبی «یکی» شده بودند و همه به همدیگه اعتماد کرده بودند وهمه عجیب متحد شده بودند. اما خمینی با رسیدن به قدرت شروع به قتل و نابود کردن قسمتهای بزرگی از مردم کرد و این رویه اش البته نه تنها در سطح دولتی انجام شد بلکه در لایه های زیری جامعه هم دقیقا منعکس شده بود و بسیجی ها و حزب الله شروع به قتل و آزار گسترده مردم کردند، ملت تار و مار شد، یک عده را بی سر و صدا به قتل رساندند، یک عده را اعدام کردند، یک عده زندانی شدند، یک عده فراری شدند، یک عده دوباره مجبور شدند سلاح به دست بگیرند، و خلاصه تمام مردم احساس کردند آن «اعتمادی» که کرده بودند به همدیگر و به رسیدن به یک آرمان بزرگ یک کار بسیار احمقانه ای بوده و مورد یک خیانت بزرگ قرار گرفته اند، و بنا بر این کلا ایرانی ها به هم بی اعتماد شدند. بعد هم که خود رژیم همانطور که میدانید کلا بنای روانی و اجتماعیش بر یک پارانویای عمیق و بزرگ بود و ذهنش همیشه تنها از طریق پیدا کردن دشمن، از طریق عدم اعتماد به جهان و جهانیان و درک دنیا و مسائلش از پنجره تئوری های توطئه کار میکرد. سی سال تمام هم وقت داشت و تمام رسانه های جمعی، سازمانهای آموزشی، و اسباب و آلات مهندسی روانی و اجتماعی در دستش بود، مرزها هم که به روی دنیا بسته بود، سی سال تمام این افکار مالیخوالیائی و دیوانه وار را در ذهن مردم ایران فرو کردند، و در عین حال مردم را از هرنوع نشاط و لذت جسمی و ذهنی محروم کردند، تا ایران تبدیل شد به یک دیوانه خانه بزرگی که الان هست. شما ببینید، اینها شوخی نیست که یک ملت سی سال در یک محیط بسته تحت اینگونه فشارهای روحی، روانی، اجتماعی، سیاسی، آموزشی، اطلاعاتی و غیره سر کرده باشد. مجسم کنید بچه هائی که در این محیط بزرگ میشوند را. چه میتوان انتظار داشت به جز انواع و اقسام نارسائی ها و آسیبهای اجتماعی و شخصی؟ چطور میتوان توقع داشت که این ملت در عرض دو سال بلند شود روی پای خودش بایستد، حقوق واقعی خودش را مطالبه کند، و هدف و سرنوشت سیاسی و اجتماعی خودش را مثل یک ملت سالم و بالغ انتخاب کند و به پیش ببرد؟
دقیقن باهاتون موافقم.
متاسفانه نه فقط اعتماد، که امید هم در بین ایرانی ها از بین رفته.
بسیاری از مردم به خاطر تجربه ی انقلاب 57، دیگه هرگز نمی تونن به هیچ وعده ای مبنی بر آینده ی بهتر اعتماد کنند.
این جمله رو در بین مردم عادی بسیار میشه شنید: بریم تظاهرات که چی بشه؟ از کجا معلوم بعدی که میاد بهتر از این ها باشه؟
بسیاری از مردم به خاطر تجربه ی انقلاب 57، دیگه هرگز نمی تونن به هیچ وعده ای مبنی بر آینده ی بهتر اعتماد کنند.
این اولین و به احتمال زیاد بزرگترین ضربه و لطمه ای بود که خمینی با خیانتش به انقلاب مردم ما وارد آورد.
be link va be nazaraat
موقع انتخابات هم فقط هدف این بود که با یک حضور گسترده تواناییشونو به رخ نظام بکشن و از رویکار اومدن ا ن جلوگیری کنند
تظاهراتهای بعدی ناشی از یک سرخوردگی عظیم بود. مردم حقیقت عریان را دیدند که در صحنه سیاسی کشور مساوی صفرند و چون نمی خواستند بپذیرند به خیابان ریختند تا از کمترن حقشان که انتخاب بین چهار نفر معرفی شده از سوی ج ا بود دفاع کنند.
هدف اصلا سرنگونی نبود. اما وقتی سه میلیون به خیابان آمدند (آنهم در آن شرایط) و مردم فهمیدند که بی شمارند خواسته ها عوض شد.
اما در ادامه خود طیف اصلاح طلب بزرگترین معضل بود. هرچندموسوی و کروبی با مقاومتشان کسب احترام کردند اما همانط.ر که هیچ عزیز گفت مگر اینها چه وعده هایی به مردم می دهند که ارزش شهید شدن و کهریزک و ... را داشته باشد؟
با بلایی هم که ج ا سر مردم اورد و این بی اعتمادی شدید هیچ اینده روشنی متصور نیست
بهترین نظر در مورد وضعیت فعلی. هنوز فراوان داریم کسانی که دکترا دارن و باسواد، اما فکر میکنن که کل حکومت یعنی مموتی و مشایی یا افراد مشابه. دیگه خبر ندارن که مشاوران و جامعهشناس پشت این دلقکها مطلقاً احمق و ببو نیستن و شاهد این ادعا هم سواری 33 ساله این ملت و تغییر فرهنگی هست که از هزاران سال پیش بوجود اومده بود، اما اینها در سه دهه نابودش کردن.
صادق رحیمی عزیز شما که دست نوشتنتون خوب هست، نمیتونید در مورد این بحث نوشتهای بنویسید؟ البته شک نکنید که با نوشتنش دشمنی گروه لابی حکومت رو خواهید خرید. چون ساندیسخورها هنوز ابله هستن و عقلشون به اینجاها نمیرسه. اما مغز پشت حکومت، همین لابیها هستن که اینجور روی بخش روانی مردم ایران کار میکنن.