جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 199541 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84382256 کاربران آنلاین : 4 نفر مهمانان آنلاین : 152 نفر کل کاربران : 29354 نفر جدیدترین کاربر : roaroa انجام شد
|
![]()
|
جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 199541 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84382256 کاربران آنلاین : 4 نفر مهمانان آنلاین : 152 نفر کل کاربران : 29354 نفر جدیدترین کاربر : roaroa انجام شد
|
![]()
|
در گوش من فسانهی دلدادگی مخوان
دیگر زمن ترانهی شوریدگی مخواه
دیر است گالیا به ره افتاده کاروان
عشق من و تو…آه
این هم حکایتیست
اما در این زمانه که درمانده هرکسی
ازبهر نان شب
دیگربرای عشق وحکایت مجال نیست
شاد و شکفته درشب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزاردختر همسال تو ولی
خوابیدهاند گرسنه و لخت برروی خاک
زیباست رقص و ناز سر انگشت های تو
برپرده های ساز
اماهزاردختر بافنده این زمان
با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان
جان می کننددر قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
ازخون و زندگانی انسان گرفته رنگ
درتاروپود هر خط و خالش هزار ننگ
اینجا خموش مانده هزار آتش جوان
چشم هزار دختربیمار ناتوان
دیر است گالیا
هنگام بوسه وغزل عاشقانه نیست
هرچیزرنگ آتش وخون دارد این زمان
هنگامهی رهایی لبهاودست هاست
عصیان زندگی ست
در روی من مخند
شیرین نگاه توبر من حرام باد
برمن حرام باد از این پس شراب عشق
برمن حرام باد تپش های قلب شاد
زوداست گالیا
در گوش من فسانهی دلدادگی مخوان
اکنون زمن ترانه ی شوریدگی مخواه
زود است گالیا نرسیده است کاروان
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پردهی تاریک شب شکافت
روزی که آفتاب ازهر دریچه تافت
من نیز بازخواهم گردید آن زمان
سوی ترانهها و غزلها و بوسهها
سوی بهارهای دل انگیز گلفشان
سوی تو
عشق من سوی تو…
دانلود mp3
درسته هیچ جان
داستان سالها و دهههاست
روزی که آفتاب ازهر دریچه تافت
من نیز بازخواهم گردید آن زمان
سوی ترانهها و غزلها و بوسهها
سوی بهارهای دل انگیز گلفشان
سوی تو
تا آن زمان
گیگا جان به جان نشست !سپاس
هوشنگ ابتهاج
دریغا خلوتِ شبهای به بیداری گذشته،
تا نزولِ سپیدهدمان را
بر بسترِ دره به تماشا بنشینیم
و مخملِ شالیزار
چون خاطرهیی فراموش
که اندکاندک فرا یاد آید
رنگهایش را به قهر و به آشتی
از شبِ بیحوصله
بازستاند. ــ
----------
امید به بازستانی
خوشم یوپگ جان، جانت بیخستگی
درووووود بر تو
درسته هیچ جان
داستان سالها و دهههاست
روزی که آفتاب ازهر دریچه تافت
من نیز بازخواهم گردید آن زمان
سوی ترانهها و غزلها و بوسهها
سوی بهارهای دل انگیز گلفشان
سوی تو
تا آن زمان
تا آن زمان
رفتم دنبال یه سرود از همین شعر که کار کنفدراسیون دانشجویان بود گشتم، ولی پیداش نکردم :(
به هر حال سوخت و سوز داره ولی در و زود نداره امروز مثبت رو میدم بدش هم دنبال اون سرود میگردم. اگه تو نت نبود احتمالا تو نوارهای خودم هست. فقط موندم که با چی صداشو در بیارم. همه چی دیجیتال شده. ولی از من گفتن، نسوخت وسوز نداره!
مرسی دوباره برای این لینک گیگا جان.
گمان ندارم که سرانجام میشنفیمش. پیداش کردی ، بده من برات mp3 کنم
چشم به راه میمانم...
گیلگمش