جزییات لینک
بازدید امروز : 201969 بازدید دیروز : 195503 کل بازدیدها : 84383470 کاربران آنلاین : 0 نفر مهمانان آنلاین : 142 نفر کل کاربران : 29354 نفر جدیدترین کاربر : roaroa
انجام شد
|
|
|
|
"آری، می توانند". نیگات گاندی برای این پاسخ اینطور استدلال می کند: چون فمینیسم فلسفه و جنبشی است برای پایان دادن به تمام شکل های ستمگری، از جمله آن ستمگری که ریشه ی جنسیتی دارد. نیگات گاندی زن فمینیست هندی اضافه می کند که در واقع مردانی که در مورد مسائل جنسیتی حساس هستند باید خیلی نسبت به این جنبش احساس نزدیکی کنند.
هدف این مقاله روشن ساختن این بدفهمی نسبت به فمینیسم است که بر اساس آن فمینیسم بعنوان یک جنبش ضد ازدواج، ضد خانواده و ضد مرد و یک جنبش وارداتی غربی تلقی می شود. مردان هم می توانند فمینیست باشند، زیرا فمینیسم فلسفه و جنبشی است علیه هرگونه اشکال ستمگری، از جمله ستمگری جنسیتی. فمینیسم علیه ازدواج و خانواده نیست بلکه می خواهد این نهادها را از بی عدالتی هایی که در آنها عجین شده اند پاک کند. مردان از جنبش فمینیستی رانده نمی شوند؛ در واقع مردانی که نسبت به مسائل جنسیتی حساس هستند باید خودشان را جزئی از این جنبش بدانند. ک. باسین (K. Bhasin) و ن.س خان (N.S. Khan) فمینیسم را در بستر جغرافیایی جنوب آسیا اینطور تعریف می کنند: "فمینیسم عبارت است از آگاهی نسبت به ستم بر زنان و بهره کشی از آنان در جامعه، در محل کار و در درون خانواده؛ و عمل آگاهانه ی زنان و مردان برای تغییر این وضعیت". بنابراین هر کس که با این ...
rozhin | ارتقاء : حدود 3 سال و 6 ماه قبل | ارسال : حدود 3 سال و 6 ماه قبل
|
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید
|
کنش از روی عشق، نه کنشی منفعلانه بلکه تعهدی مسئولانه و از روی شوق برای تغییر است. این کافی نیست که مردان بگویند که آنها شخصا مسئول ستم نسبت زنان نیستند. این یک کنش منفعلانه است. هر بار که به زنی اجازه ی کسب شخصیت او داده نشود، هر بار که زنی بخاطر زن بودن اش مورد سوء استفاده و آزار قرار بگیرد – کتک بخورد، زنده زنده سوزانده شود، مورد تجاوز قرار بگیرد، دچار نقص عضو شود یا اینکه بخاطر جنین دختر بودن سقط شود- و مردان خوش نیت از این موضوع ها روی بگردانند، آن مردان خواه نا خواه در امر ستم بر زنان شرکت داشته اند. چرا که سکوت در مقابل ستم، شکلی از شرکت در ستمگری است. چرا که بی اهمیت شمردن ستم، شکلی از شرکت در ستمگری است. و همچنین بی تفاوتی و لاقیدی نسبت به ستم.
نه سکوت، نه بی تفاوتی و نه بی اهمیت شمردن هیچکدام کنشی مبتنی بر عشق نیستند.
مهم اینه که اعتقاد قلبی داشته باشن که ندارن
راستش اگه من قرار بود مقاله ای اینچنینی بنویسم تیترشو عکس این میزدم! یعنی میگفتم : "آیا زنان می توانند متحد فمینیسم باشند؟"
چرا؟ چون من بیشتر مظالمی را که در طول تاریخ نسبت به زنان شده است را از ناحیه خود ایشان دیده ام!
امیدوارم سریعتر آن مقاله "ایران، كعبه زن سنتي" را كه 7 سال پيش نوشته ام را سريعتر روي وبلاگم بگذارم تا بيشتر و بهتر بتوانم منظورم را بيان كنم.
جنبشهاي فمينيستي در كشورهاي مذهبي و عقب مانده اي مثل ما، اگر جا نيافتاده و قدرتمند نشده را باز در خود زنان آن مناطق جستجو كنيد. فمينيسم در ايران بيشتر "با "ضد مردي" معنا شده تا "هم حقي با مرد" چرا؟! چون خود زنان باني اين جنبش، با ذهن ضد مرد اين را به مردم القا كردند. وگرنه كدام مرد عاقليست كه بگويد حق من از زن بيشتر است؟! اصلن به چه دليل منطقي؟!
معتقدم بايد در اين رابطه ابتدا زنان را آموزش داد و با حقوقشان آشنا كرد. در پرتو اين كار، جامعه اتوماتيك از مردسالاري خارج ميشود. بايد به زنان فمينيست، فمينيسم را آموخت.
اینو کاملا موافقم
منظور من البته قانون اجباري نيست!
در اینکه برای رهایی از ساختار نابرابر جنسیتی نخست باید زن ها آموزش ببینند و در پی آن به دفاع از حق خود برخیزند کاملا با شما موا فقم.
اما در مطلب شما یک ابهام و دو ادعای خیلی بزرگ وجود دارد:
ابهام متن شما در آن است که بین زنان عادی جامعه و زنان فمینیست تمایزی قایل نشدید و با سهل انگاری هر دو را به جای هم به کار برده اید. یعنی نهایتا اینکه مشکل زنان در جوامع عقب مانده و سنتی مانند ایران، مربوط به رویکرد نادرست زنان فمینیست در عمل به مسئولیت هایشان بوده است و یا کوتاهی کل جامعه ی زنان در آموزش یافتن، برای من مبهم مانده است. طبعا اگر زنان به طور جمعی نسبت به حقوق خود آگاهی داشته باشند، با روش های خود از حقوق خود دفاع خواهند کرد و«دیر یا زود» صورت مسئله ی نابرابری حذف میشود بدون نیاز به اقلیت فمینیست.
ادعای اول در متن شما آن است که در طول تاریخ این زنان بوده اند که با جهل خود شرایط ستم بر خود را هموار کرده اند و بدین طریق به خود ستم کرده اند چرا که «هیچ مرد عاقلی» نمی تواند منکر حقوق برابر شود در این تز شما «حداقل» دو اشتباه فاحش به چشم می خورد:
یک- واقعیت وجود «منافع» مردانه را در پس واقعیت ستم جنسیتی نادیده گرفته اید (آنچه که علت اصلی شکل گیری یک رابطه ی سلطه آمیز است) و لاجرم ستم را تنها امری انتزاعی و برخاسته از سطح آگاهی آدم ها تعبیر کرده اید. با این استدلال می توان خاستگاه ستم اقتصادی موجود در روابط کار را نیز به ناآگاهی طبقه ی کارگر نسبت به حقوق خود تعبیر کرد. همچنین برای نمونه می توان پرسید چرا سیستم قضایی زنانی را که خواهان حقوق از دست رفته ی خود هستند، سرخورده و ناامید به حال خود رها می کند و یا چرا با فعالین جنبش زنان مثل کمپین یک میلیون امضا چنین خشن و قاطعانه برخورد می کند. آیا جز این است که این قوانین در طی تاریخ برای تضمین حقوق «اضافه» ی مردانه تدوین شده اند و نگهبانان موجه حفظ منافع مردانه هستند.
دو- حتی با فرض پذیرش محدود بودن موضوع به ناآگاهی زنان، ساختارها و عواملی که این ناآگاهی را تداوم می بخشیده است، از قبیل مذهب سنتی، خانواده، قوانین فقهی، عرف سنتی مردانه و به طور کلی موانع ساختاری اگاه شدن زنان به وجه انسانی وجود خود و از آن جا به حقوق انسانی خود را ندیده گرفته اید. چگونه می توان انتظار داشت زنانی که از بدو طفولیت و به واسطه ی تمامی عناصر محیط پیرامون با تلقین جنس دوم یا برده ی خانگی بودن پرورش یافته اند، در غیاب نهادها و امکانات آموزشی مدرن (که تا این اواخر در سطح عمومی حتی مردان جامعه هم از آن محروم بوده اند) فراتر از چنین ساختاری به خودآگاهی دست یابند.
بنابراین ادعای اول شما چیزی نیست جز تکرار آن باور قدیمی که در رابطه ی نابرابر ظالم و مظلوم، مظلوم مقصر است و آن گاه تعمیم وحشتناک آن به کل تاریخ. به عبارت دیگر پاک کردن یا وارون کردن صورت مسئله!
در اینجا بد نیست اشاره کنیم که برای یافتن مردان «ناعاقل» که از نظر شما وجود خارجی ندارند، برای نمونه می توانید به نمایندگان مجلس ایران در سی سال اخیر و یا به مردان عامی یا تحصیل کرده ای که همسران خود را، با وجود اگاهی همسران به حقوق خود، مورد ستم، هتاکی و ضرب و شتم قرار می دهند مراجعه کنید.
ادعای دوم شما آن بوده است که زنان فمینیست ایران یا جنبش فمینیستی ایران به طور ...
متاسفم از وقتی که صرف کردم تا به ادعاهای اولیه ی شما جواب بدهم و اینکه آنها را جدی گرفتم. چون با این حرف های اخیر شما کاملا متقاعد شدم که کمترین مطالعه و شناختی در مورد فمینیسم به طور کلی و جنبش فمینیستی ایران به طور خاص نداشته اید و از زمره ی کسانی هستید که تنها از روی سرگرمی و تفنن اقدام به کامنت گذاشتن می کنید.و چه موضوعی جذاب تر و جنجال برانگیز تر از مناقشات قدیمی زن و مرد! و چه استدلالاتی دم دست تر و کلیشه ای تر از مدعیات سطور بالا!
از نظر من این بحث تمام شده است.
ببینید، در منظر عام كوتاهي كل جامعه زنان ولي از منظر خاص مطمئنن كوتاهي زنان فمينيست! جنبش فمينيسم به عنوان متولي امر برابري خواهي جنسي بايد و بايد جامعه زنان را هدايت كنه و به اونها آموزش بده. البته اين امر زماني ميسره كه خود اين جنبش، تخاصم و مظلوميت را چاشني مبارزاتش نكنه. من به وضوح منظورم را بيان كردم و به نظرم ابهامي نبايد به وجود ميومد...گر چه خوشحالم كه اين مسئله را داريد باز مي كنيد.
آیا جز این است که این قوانین در طی تاریخ برای تضمین حقوق «اضافه» ی مردانه تدوین شده اند و نگهبانان موجه حفظ منافع مردانه هستند.
ببينيد خانم وقتي من اون چراها را مطرح كردم در كامنت قبليم. منظورم اين نبود كه بگم خواسته هاي زنان به همينجا بايد ختم بشه! خير. ولي اول بايد زنان با برداشتن تبعيضاتي كه فشارش روي دوش مرد هست، حسن نيتشون را به جامعه نشان بدهند، بعد البته هر نوع خواسته معقولي البته كه ديده ميشود و محترمانه با آن برخورد ميشود.
البته اين مسائلي كه بر شمرديد مختص زنان نيست و مردان رو هم در بر ميگيره. اتفاقن به دليل همين هنجارهاي غلط جامعه سنتيه كه ميگم بايد اول زنان را آموزش داد.
اما پرسش من این است که شما براساس چه معیار ها یا دلایل مستندی به این نتیجه رسیده اید که جنبش فمینیستی ایران تماما از اینگونه اندیشه ها و عناصر افراطی تشکیل شده است و در نتیجه ماهیتی مردستیز یافته است؟
روژين جان. معيار من نتيجه اين جنبش بوده تا به حال! من يك پراگماتيست (عمل گرا) هستم. جنبشي كه بعد از چندين سال با نام بردنش سريع به اذهان "مردستيزي" را متبادر مي كنه! به نظر شما علتش چي ميتونه باشه؟! گر چه همه چيز از قصور رهبران فمينيست ايران نشات نمي گيره ولي قبول كنيد كه ايشان هم راجع به اين تعبير خطا نقش بسيار تعيين كننده اي داشتند!
همه مشكلات ما بر ميگرده به اينكه فكر مي كنيم ميدونيم ولي در حقيقت نمي دونيم! شما ببينيد به عنوان مثال رهبر فعلي حزب كمونيسم كارگري ايران ميگه بعد از انقلاب وقتي ميره انگلستان تازه كتاب كاپيتال ماركس رو ميخونه!!! يعني اين بابا كه ماركسيست بوده و از بانيان انقلاب و شورش عليه شاه هنوز ماركس رو درست نميشناخته!!
شما خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...