جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 3933 بازدید دیروز : 209479 کل بازدیدها : 84389192 کاربران آنلاین : 3 نفر مهمانان آنلاین : 159 نفر کل کاربران : 29354 نفر جدیدترین کاربر : roaroa انجام شد
|
![]()
|
جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 3933 بازدید دیروز : 209479 کل بازدیدها : 84389192 کاربران آنلاین : 3 نفر مهمانان آنلاین : 159 نفر کل کاربران : 29354 نفر جدیدترین کاربر : roaroa انجام شد
|
![]()
|
نه دیگه با اینش موافق نیستم!
از این که انقدر دنبال بازی با کلمات هستیم و به همدیگه انگهای جور واجور میزنیم خسته شدم.
از این که انقدر دنبال بازی با کلمات هستیم و به همدیگه انگهای جور واجور میزنیم خسته شدم.
دقیقا سپهر جان
خوب شما احنمالا با متین آشنا نیستین.
برای یه خط امامی اصلاح طلب مفلس مثل متین
اما از شوخی گذشته متاسفانه بعضیها عمدا چند تا مفهوم رو دارند با هم قاطی می کنن و بعضیها هم بدون اینکه متوجه باشند حرف اونها را فقط تکرار می کنند. اینکه ما خواهان انحلال و سرنگونی کامل جمهوری اسلامی باشیم با اینکه خشونت طلب و انقلابی باشیم ظمین تا آسمون باهم فرق دارند. و اینکه بیاییم اینطور وانمود کنیم که اگر نمی خواهیم انقلابی و خشونت طلب باشیم پس باید اصلاح طلب باشیم نیست.
من بدون دادن توضیحات نظری در مورد آنچه که می خواهم بگویم به ارائه دو مثال که به روشنی منظورم را توضیح می دهند می پردازم.
ما تجربه ی گذار کامل به دموکراسی توسط سرنگونی خواهان یا انحلال طلبان را در سه قاره ی دنیا شاهد بودیم. جنبشهایی که رهبرانشان خواهان سرنگونی و دگرگونی (انقلاب)کامل ساختارهای موجود بودند بدون ذره ای مطلحت اندیشی یا کوتاه آمدن در مورد خواسته هایشان و در عین حال بدون بکاربردن ذره ای خشونت و روحیه ی انقلابی به مفهوم کلاسیک آن.
دهه ی 70 میلادی گذار از دیکتاتوری پینوشه به دموکراسی تمام عیار در شیلی
دهه ی 80 میلادی گذار از کمونیسم توتالیتر به دموکراسی تمام عیار به ویژه در مدل جمهوری چک
آغاز دهه ی 90 میلادی گذار از حکومت آپارتاید به دموکراسی تمام عیار در افریقای جنوبی
من هم متوجه هستم که انقلاب لغتی است کاملا معادل اصلاح. همانطور که به وضوح گوگوش در گفتار خود استفاده می کند. اما نه در مسائل ثانویه، یعنی خشونت آمیز بودن یا نبودن، بلکه در ذات.
هنگامی که آنچه شما در نهایت می خواهید به ذات با آنچه موجود است در تضاد می باشد و به هیچ روی شما نمی توانید از اولی به دومی برسید شما ناچار به انجام دگرگونی کامل که در لغت انقلاب نام دارد می باشید.
اما هنگامی که آنچه شما در نهایت می خواهید با آنچه امروز وجود دارد تفاوت ذاتی و ماهوی ندارد و تنها بعضی از انحرافات موجب شده اند تا شما از اصل دور واقع شوید، یا آنچه وجود دارد را می خواهید کمی مدرن تر و مردم پسند تر کنید، قطعا شما نیار به انجام دگرگونی کامل که در لغت انقلاب نامیده می شود ندارید. شما یا با استفاده از روشهای اصلاحی دوباره به اصل باز می گردید یا با استفاده از رفرم (دوباره شکل دهی یا از نو شکل دهی) که فارسی به غلط (به نظر من) اصلاح ترجمه می شود آنچه دارید را مدرن تر می کنید.
اغلب روشهای اصلاحی از آنجا که همیشه خود حاکمیت یا بخشی از حاکمیت برای افزایش بقای خود به آن دست می زده حواشی خشونت آمیز نداشته و انقلابات، مخصوصا انقلابات کلاسیک از آنجا که منافع قدرت حاکمه را هدف می گرفته اند، با خشونتی که از طرف قدرت حاکمه اعمال می شده، به خشونت کشیده می شدند.
اما ما تجربه ی انقلابات بدون خشونت در سه دهه ی متوالی پایان قرن بیستم را داریم و واقعا این یک مغلطه ی بزرگ است که تقابل ذاتی انقلاب و اصلاح را به تقابل مسائل ثانویه تقلیل دهیم.
اولا خاک تو سرت با این سوادت
در ثانی حرفت رو متین میدونم، شاید اون چیزی که در ذهن ما مفهوم اصلاحات داره یک انقلاب تمام عیار هست، اما متاسفانه برای عوام معنی انقلاب دگرگونی یکباره و دفعی که بدون توصل به خشونت امکان پذیر نخواهد بود هست و مفهوم اصلاحات یا رفرم در نظر گرفتن شرایط برای رسیدن به اهداف ، اگر این تعریف رو در نظر بگیریم مسلمن من اصلاح طلب خواهم بود اما بنا به تعریف شما از انقلاب،انقلابی تیر خواهم بود و ایران هم نیاز شدید به چنین انقلابی داره یعنی تغیرات کاملا اساسی و زیربنایی... اما چطور تغیرات زیربنایی حاصل میشه؟ اولا با یک انقلاب خونین مثل پنجاه و هفت که مسلمن اگر بدتر از انقلاب اسلامی نباشه بهتر از اون هم نخواهد بود و راه دوم با کار کردن بر روی فرهنگ مردم و اگاهسازی اکثریت جامعه است که گرچه زمانبر خواهد بود اما این تضمین وجود داره که از دل چنین انقلابی (به تعبیر شما) به وجود اومدن یک دیکتاتوری بسیار مشکل خواهد بود.
چه حالیم می کنه با این اسمش
شاید اون چیزی که در ذهن ما مفهوم اصلاحات داره یک انقلاب تمام عیار هست، اما متاسفانه برای عوام معنی انقلاب دگرگونی یکباره و دفعی که بدون توصل به خشونت امکان پذیر نخواهد بود هست و مفهوم اصلاحات یا رفرم در نظر گرفتن شرایط برای رسیدن به اهداف
کاملا حرت رو قبول دارم. اما بالاخره ما باید تکلیف خودمون رو روشن کنیم. بالاخره مایی که فکر می کنیم که شاید ذره ای بیشتر از عوام می فهمیم باید تفاوتی با اونها داشته باشیم. نباید سختی رساندن مفهومی به عوام ما را مجبور به عقب نشینی از باورهایمان کند. شاید بیشتر از آنکه در مورد باطل بودن این حکومت می گوییم باید در باره ی همین مفاهیم به مردم اطلاع رسانی کنیم. ما یا باور داریم که آنچه که می خواهیم تفاوت اساسی با آنچه که امروز مومجود است دارد و باید کاملا آن را دگرگون کنیم یا نه فکر می کنیم که با اصلاح آنچه که داریم و حفط شالوده اش به آنچه که می خواهیم خواهیم رسید. این مساله ی بسیار مهمی است که تک تک ما باید برای خود روشن کند.
آنگاه که در دهن خود به نتیجه رسیدیم و نتیجه این بود که آنچه که می خواهیم تفاوت اساسی و ماهوی با آنچه که موجود است دارد و تنها از طریق یک دگرگونی تمام عیار که همان انقلاب است به آن می رسیم به خود و همگان اعلام می کنیم که ما به هیچ وجهه حاظر نیستیم برای دستیابی به این تغییرات از خشونت بهره گیریم و از اسلحه استفاده کنیم زیرا باور داریم که «هرآنچه که با اسللحه به آن دستیابی برای حفظش نیز باید اسلحله در دست گیری».
شاید در مقطعی برای دفاع از خود در مقابل خشونت ورزی حکومت ناچار به مقابله شویم همانطور که در عاشورای 88 به درستی چنین کردیم. اما مواضع ما کاملا روشن هستند و در سرنگونی و انحلال کامل حکومت فعلی خلاصه می شوند از راه توسل به روشهای قانونی.
استراتژی ما واردار کردن حکومت به پذیرفتن خواسته هایمان می باشد به گونه ای که حکومت بفهمد که ما قادر به سلاح در دست گرفتن هستیم، توانایی اش را هم داریم و اگر چنین کنیم دودمانش برباد خواهد رفت، اما نمی خواهیم. زمانی که این موضوع بر حکومت به روشنی عیان شود و بداند که یارای ایستادگی در مقابل ما را ندارد، آنگاه به مذاکره با ما روی خواهد آورد و حاضر به برگزاری رفراندومی خواهد شد که در آن رای واقعی مردم تجلی پیدا خواهد کرد. قطعا در مقابل امتیازاتی برای خود.
همانگونه که در شیلی چنین شد. در چنین زمانی بود که پینوشه حاضر شد تا انتخاباتی برگزار کند رای واقعی مردم تصمیم گیرنده باشد، در مقابل چنین امتیازی که تا ده سال پس از آن تاریخ وی فرماندهی نیروهای نظامی را برعهده داشته باشد و در صورتی که کوچکترین تعرضی از طرف حاکمان جدید نسبت به پینوشه صورت گیرد، قابلیت برخورد با حاکمان توسط پینوشه و نیروهای نطامی وجود داشته باشد.
یا آنطور که در افریقای جنوبی دیدیم. ضمانتی که ماندلا به سران وقت افریقای جنوبی داد و همانطور که می دانیم آنها محاکمه شدند، گناهان بر شمرده شد، اما زندانی نشدند و بسیاری از مدیران اجرایی حکومت آپارتاید در اداره ی کشور به ماندلا برای یک دهه کمک نمودند.
یا مخالفت واتسلاو هاول رهبر انقلاب مخملین چن با زدودن و کنار گذاری مسئولین سیاسی حکومت کمونیستی.
راه دوم با کار کردن بر ...
راستی یه موضوع دیگه در مورد این جمله.
این تفکر غلط رو به نظر من یه عده ی خاص با اهدافی که منافعشون رو تضمین می کنه دارن تو کله ی همون عوامی که میگی می کنن. در حقیقت لولویی به اسم انقلاب درست کردن که به مردم بگن تغییرات زیربنایی فقط و فقط از طریق این لولو می تونه رخ بده و بنابراین بی خیال شین بچسبین به همین اصلاحات ما. یعنی شالوده ی نظام حفظ شه و فقط یه مقدار مردم پسندتر بشه. یعنی سخت گیری ها در مورد حجاب و برگزاری پارتی های شبانه و ماهواره و اینجور چیزا رو بیخیال شن، اما مدیریت کشور و اقتصاد کشور همچنان در دست خودشون بمونه. یعنی تازه بشه سال 57 اونهم بعد از 33 سال.
متین اصلاج طلبها اگه این حرفها را بشنون از خط امام بیرونت میکنن
متین اصلاج طلبها اگه این حرفها را بشنون از خط امام بیرونت میکنن
مسلما اصلاح طلبان حکومتی چنین قصدی ندارن و هدف اونها حفظ بیضه ی نظام و اسلام هست ولی عرض کردم وجود اصلاح طلبها اگر چه فی نفسه کمکی به فروپاشی جمهوری اسلامی نخواهد کرد اما همون طور که قبلا گفتم با آزادی نسبی مدنی و اجتماعی که در جامعه خلق میکنن جمهوری سانسور و جهل رو ناخواسته ناگزیر به سمت سرنگونی سوق میدن، عده ای اعتقاد دارن هر چه فشار چه از نوع اقتصادی و چه اجتماعی بر ملت بیشتر بشه مردم رو ترغیب به نشون دادن اعتراض میکنه در صورتی که دقیقا عکس این مسئله ثابت شده و هر هر گاه حاکمیت یک قدم عقب رفته مردم چند قدم پیشروی کردن ، همین جنبش سبز رو ببینید اکثریت اونها از قشر مرفه جامعه هستن و قشر محروم جامعه عمدتا به دلیل عدم اشراف بر مسائل روز سیاسی و بمباران تبلیغی یا معترضن و سکوت اختیار میکنن یا از وضع موجود راضی هستن...خلاصه اینکه اصلاح طلبها با چه بخوان و چه نخوان با قدرت گرفتنشون جمهوری اسلامی رو به سمت ورطه ی نابودی پیش میبرن.
البته بگم نفله جان همه ی اصلاح طلبا هم اونطور که شما فکر میکنین نیستن اما خیلیاشون برای پیشبرد اهداف مجبورن با این سیستم کنار بیان وخودشون رو اون چیزی که نیستن نشون بدن، یه نمونه از از این قبیل دکتر جواد اطاعت هست، من چون ایشون رو نسبتا از نزدیک میشناسم کاملا عقایدشون رو میدونم و اطلاع دارم که به هیچ وجه با تعاریفی که تو ذهن شما از اصلاح طلب حکومتی هست همخوانی نداره، یا همین مجتبی واحدی زمانی که در ایران بودن و مجبور به خودسانسوری ،اینطور به نظر میرسید که یه خط امامی تمام عیار هستن و خواستار برجاموندن جمهوری اسلامی، اما الان که در یه فضای آزاد صحبتاش رو میشنویم درک میکنیم که این ذهنیت اشتباه بوده.
در ضمن قتلهای زنجیره ای و قلع و قمع روشن فکرها و مخالفها تو همین دوران اصلاحات و فضای باز انجام شد !