جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 10443 بازدید دیروز : 209479 کل بازدیدها : 84392447 کاربران آنلاین : 4 نفر مهمانان آنلاین : 144 نفر کل کاربران : 29355 نفر جدیدترین کاربر : oudi007 انجام شد
|
![]()
|
جوابها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
آمار سایت
بازدید امروز : 10443 بازدید دیروز : 209479 کل بازدیدها : 84392447 کاربران آنلاین : 4 نفر مهمانان آنلاین : 144 نفر کل کاربران : 29355 نفر جدیدترین کاربر : oudi007 انجام شد
|
![]()
|
فردوسي در مورد زن ها مي فرمايد:
که پيش زنان رازهرگزمگوي/ چو گوئي سخن باز يابي به کوي
به کاري مکن نيز فرمان زن/ که هرگز نبيني زني، راي زن
کرا از پس پرده دختر بود / اگر تاج دارد بد اختر بود
کرا دختر آيد به جاي پسر / به از گور داماد، نايد به بر
يکي دختري بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام
چو اين داستا ن سربسر بشنوي/ به آيد ترا، گر به"زن" نگروي
بگيتي بجز پارسا- زن مجو / زن بد کنش خواري آرد به روي
بدوگفت ازين کار ناپاک "زن" / هُشيوار با من يکي راي زن
کسي کو بود مهتر انجمن/ کفن بهتر او را ز فرمان زن
چو زن زاد دختر، دهيدش به گرگ! / که نامش ضعيف است و ننگش بزرگ!
تبه گردد ازخفت وخيز زنان/ بزودي شود سست چون بي- تنان
کند ديده تاريک ورخساره زرد / بتن سست گردد، به رخ لاجورد
ز بوي زنان موي گردد سپيد ! / سپيدي کند از جهان نا اميد
چو چوگان کند گوژبالاي راست / ز کارزنان چند گونه بلاست
به يک ماه يکبار از آميختن ! / گر افزون بود، خون بود (خود) ريختن
مرا گفت چون دختر آمد پديد / ببايست ا ش اندر زمان سربريد
نکُشتم، بگشتم ز راه نيا! / کنون ساخت برمن چنين کيميا
معلوم مي شود که کُشتن دختران تنها بنا به ادعاي اسلام، درعرب جاهلي وجود نداشت(اجازه ازدواج با چهارزن براي هرمردمسلمان باآن ادعادرتناقض است)، ايرانيان آريائي نيزازطلايه داران آن بوده اند
سياوش ز گفتار زن شد تباه / خجسته زني کو ز مادر نزاد
مبارک است اين گفتار نيک شاهنامه ،اما اينکه :
زن و اژدها هردو در خاک به / جهان پاک از اين هردو ناپاک به
زنان را ستائي سگان را ستاي / که يک سگ به از صد زن پارساي
این کامنت توسط PORPUDA در ۱۴ آذر ویرایش شد
۱- بلوچ کُشي: انوشيروان"دادگر"وقتي دادمردم بلوچ رابا نسل کُشي آنهادرميآورد.فردوسي مي فرمايد:
سراسر بشمشير بگذاشتند/ ستم کردن ِ"لوچ" برداشتند
بشد ايمن از رنج ايشان جهان / "بلوچي" نماند آشکار و نهان!
همه رنج ها خوار بگذاشتند/ در و کوه را، خانه پنداشتند!
ازايشان فراوان و اندک نماند!/ زن ومرد و جنگي و کودک نماند!
۲- گيلک وديلمي کشي: انوشيروان"دادگر"بسرعت برگيلان وديلم تاخته،داد آنان را هم درمي آورد.
زگيلان تباهي فزونست از اين / ز نفرين، پراکنده گشت، آفرين
از آن جا يگه سوي گيلان کشيد/ چو رنج آمد از گيل و ديلم پديد...
چنين گفت کاي- در، ز خُردوبزرگ/ نبايد که ماند پي ِشير گرگ
چنان شد ز کشتن همه بوم رَست/ که ازخون همه روي کشور بشُست
زبس کُشتن وغارت وسوختن / خروش آمد و نا له مرد وزن
زکشته به هرسويکي توده بود/ گياها، بمغز سرآلوده بود
بد نبا ل اين عدالت گستري ودادگري شاهانه انوشيروان :
زگيلان هرآنکس که جنگي بُدند / هشيوار و،باداد، وسنگي بدند
ببستند يکسر همه دست خويش!/ زنان از پس وکودک خُرد پيش
اگر شاه را دل ز گيلان بخَست/ ببُريم سرها زتن- ها بدَ ست
دل شاه خشنود گردد مگر / چو بيند بريده يکي توده سر
برايشان ببخشود شاه جهان / گذشته شد،اندر دل او نهان
نوا خواست از گيل و ديلم دو صد/ کزان پس نگيرد کسي راه بد
۳- هندي کُشي: فردوسي "پاک زاد" درباره فتح خيالي هندوستان، و زهرچشم گرفتن از آنان بوسيله انوشيروان "دادگر" که با لشکرش طي الارض ميکرده، مي فرمايد:
وز آن جايگه شاه لشکر براند / بهندوستان رفت و چندي بماند...
بفرمان، همه پيش اوآمدند/ بجان هرکسي چاره جو آمدند
زدرياي هندوستان تا دو ميل / درم بود وديبا واسبا ن وپيل
بزرگان همه پيش شاه آمدند / زدوده دل و نيکخواه آمدند
بپرسيد کسري و بنواخت- شان / بر اندازه بر، جايگه ساخت- شان
بدل شاد برگشت از آن جا يگاه/ جها ني پر از اسب و فيل وسپاه
۴- آلا ني کُشي: فردوسي توسي درموردآلانيان(نام منطقه وقومي درجمهوري آذربايجان کنوني) نيز همانند هنديان، بباج- ستاني خسرو دادگر ميپردازد و مي فرمايد:
همه روي کشور نگهبان نشاند / چو ايمن شد، از دشت لشکر براند
ز دريا به راه آلانان کشيد / يکي مرز ويران و بيکار ديد
همه پيش نوشيروان آمدند/ ز کارگذشته نوان آمدند
چو پيش سراپردهْ شهريار/ ...
برايشان ببخشود بيدارشاه / ببخشيد،يکسرگذشته گناه
بفرمود تا هرچه ويران شدست / "کُنام پلنگان و شيران شدست"....
به ايرانيان گفت :"آلان " و "هِند" / شد از بيم شمشير ما چون پَرَند!
۵- کُرد کُشي : اين مهم را اردشيربا بکان مؤسس سلسله ساسانيان با شبيخون لشکر"پارسي"، بر کُردان که نسبت تعدادشان"يک به سي"بوده است، چنين به انجام مي رساند:
چو شب نيمه بگذ شت وتاريک شد/ جهاندار با کُرد نزديک شد....
برآهيخت شمشيرو اندر نهاد / گيا را ز خون بر سر افسر نهاد!
همه دشت ازايشان سر و دست گشت/ بروي زمين ،کُرد بر، پَست گشت!
بي اندازه، زيشان گرفتار شد / "سترگي و نا بخردي "خوار شد
همه بوم-هاشان بتاراج داد! / سپه را همه "بدره "و "تاج" داد
مگه من لینک رو برای تو فرستادم
دفعه آخرت باشه این کار رو میکنی
این کامنت توسط farhad در ۱۴ آذر ویرایش شد
این رفیق عزیزمان فکر می کند همه دیالوگهای شاهنامه نظر شخصی فردوسی است. اینها که نوشته مال داستان سیاوش است و درباره سودابه. اما کپی پیست کننده سعی کرده همه جا گوینده دیالوگ را که یکی از شخصیتهای داستان است حذف کند تا به نظر برسد اینها حرف خود فردوسی است. یعنی حماقت از این بالاتر هست؟ یعنی اینقدر نمی فهمند که دیالوگ کاراکترهای داستان لزوماً نظر نویسنده نیست؟
شاهنامهی فرودسی نه تنها خورشيد آسمان هنر زيبا سرايان است بلکه پيام آور نياکان ما، که چند هزار سال پيش میزيستهاند، میباشد. انديشه، بينش، منش و فرهنگ پيشينيان در لابلای بُن دادهها(اسطورهها)، داستانها، اندرزها و واژههای شاهنامه برجای ماندهاند. پژوهشگران فرهنگی بر اين باورند که فردوسی" خدای نامه" را در چشمهی خرد و هنر خود پرورانده و آراسته است.
متاسفانه باید بگم ایرادهایی که به شاهنامه گرفته می شه عمدتن به دلیل درک نادرست از قصویت اثره.
بارها گفتم که اگه راسکولنیکوف پیرزن رباخوار رو با تبر می کشه به این معنی نیست که داستایوسکی چنین نظری داره یا اون آیینه ی تمام مردم روسه.
شاهنامه یک اثر فوق العاده قدرتمنده. اگر دلت خواست می تونم برای تمام این ایرادهایی که گفتی خط به خط توضیح بدم.
صریح بگم؛ همون طور که توهین به ترک ها و عرب ها رو برنمی تابم توهین به فارس ها هم برام قابل تحمل نیست.
متاسفانه باید بگم ایرادهایی که به شاهنامه گرفته می شه عمدتن به دلیل درک نادرست از قصویت اثره.
بارها گفتم که اگه راسکولنیکوف پیرزن رباخوار رو با تبر می کشه به این معنی نیست که داستایوسکی چنین نظری داره یا اون آیینه ی تمام مردم روسه.
شاهنامه یک اثر فوق العاده قدرتمنده. اگر دلت خواست می تونم برای تمام این ایرادهایی که گفتی خط به خط توضیح بدم.
صریح بگم؛ همون طور که توهین به ترک ها و عرب ها رو برنمی تابم توهین به فارس ها هم برام قابل تحمل نیست.
مهران عزیز منم نظر شما رو دارم
فکر نمیکنی باید بطور جدی در مورد افرادی که به هویت ملی ما اهانت میکنند برخورد کرد؟
تا کی ما باید صدامون در نیاد؟
این کامنت توسط farhad در ۱۴ آذر ویرایش شد
ميشه بفرماييد نظر شخصي و غير شخصي فردوسي رو چه كسي مي تونه تشخيص بده.اگر قرار باشه فردوسي تبليغ بشه و اونو شاعر ملي معرفي كنيم.فردا پس فردا كودكان ايران مثل شما به خاطر تعصب افراطيشان از اين حرفها چشم پوشي خواهند كرد.نخير جانم اگر قرار فرزندان من با اين توحش و فاشيسم موجود در داستانهاي فردوسي بزرگ شوند من به شخصه نمخواهم كه اصلا فرزندانم از وجود چنين شاعري اگاه باشند
بحث با شما پانترکها بی فایده است
نکُشتم، بگشتم ز راه نيا! / کنون ساخت برمن چنين کيميا
زن و اژدها هردو در خاک به / جهان پاک از اين هردو ناپاک به
زنان را ستائي سگان را ستاي / که يک سگ به از صد زن پارساي
تعصب چشمتون رو کور کروه.من به عنوان یک دختر می خواهم بدنم کجای این حرفها رو می توان قبول کرد.خودتان را بجای من بگذارید
به اونجا مراجعه کن جوابت رو پیدا میکنی
فکر نمیکنی باید بطور جدی در مورد افرادی که به هویت ملی ما اهانت میکنند برخورد کرد؟
تا کی ما باید صدامون در نیاد؟
چرا صدامون در نمیاد فرهاد جان. همین که این این لینک رو می فرستید با این وبسایت وجود داره که شما ازش لینک دادید یعنی هم چین هم بی صدا نیستیم.
دموکرات عزیز نوشتی:
بفرماييد نظر شخصي و غير شخصي فردوسي رو چه كسي مي تونه تشخيص بده.
جوابش اینه هیچ کس. برای همین هم هست که کسایی که دارت نظریات شوونیستی از فردوسی استنتاج می کنند، عمدتن مزخرف می گن.