تبلیغات در دنباله
جواب‌ها
جوابی برای این لینک فرستاده نشده
 جزییات لینک
آمار سایت
بازدید امروز : 21031
بازدید دیروز : 209479
کل بازدیدها : 84397741
کاربران آنلاین : 3 نفر
مهمانان آنلاین : 176 نفر
کل کاربران : 29355 نفر
جدیدترین کاربر : oudi007
انجام شد
24
یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: "یه کاندوم می‌خواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش حال کنم!" فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: "اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو می‌بینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز می‌کنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم یک حالی کنم!" فروشنده کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: "یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو می‌بینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!" موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع می‌کنه به دعا کردن: "خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!" چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره ...
hame  hame | ارتقاء : حدود 3 سال و 3 ماه قبل | ارسال : حدود 3 سال و 3 ماه قبل
برچسبهای لینک : داروخانه  کاندوم  دوست دختر  شام  دعا  مذهب  خدا  سکس  
  • +1
piZZA piZZA حدود 3 سال و 3 ماه قبل گفت :
برای هزارویکمین بار خندیدم.
برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید