محمود من نمی دونم حرفمو چطوری شروع کنم که اون آتش فشانی که تو دورنمه رو درست بیرون بریزم،بحث ما بعد از دیدن فیلم سنتوری تو خونه علی پیش اومد و اونوقتی داغ شد که من گفتم جای ماها تو این مملکت نیست. محمود من این حرفو جدی می گم. / حمود جان، کدوم تئوریای می تونه ظلمی که برما از همین صدا و سیما میره رو بیان کنه؟ چرا من و تو و هزاران نفر مثل ما، ده دقیقه نتونن از این لامصبی که با میلیاردها تومن از پول مردم داره میچرخه، لذت ببرن؟ . . . / محمود تو خودت میدونی که من دیگه برام چیزی به اسم ایران تقدس خاصی نداره ولی به خدا دلم خون میشه هر وقت یاد کارای اینا می افتم. خدا پدر خلخالی رو بیامرزه که جلو چشم همه با بولدوزر رفت سراغ کوروش و تخت جمشید؛ از اون روز به بعد هر روز رفتن سراغ اونا منتهی نه جلوی چشم ها. اصلا چه لزومی داره در یه مملکتی که همه چیزش دولتیه برای نابودی چیزی کاری کرد؟ . . . / می تونی یه جایی رو نشون بدی که تمام هم و غم سیستم آموزشی دولتیش این باشه که هرچی راجع به عظمت و زیبایی تمدن اون مملکت باشه رو از توی کتاب های درسی بچهها حذف کنه یا ماجرا رو برعکس کنه؟ . . . / . . . / تو فکر کن من از شکم سیری حرف می زنم ولی محمود من متنفرم از جایی که نتونم با زنم یک ساعت برم یه جایی و تفریح کنم، متنفرم از مملکتی که تنها تفریح مجاز توش ...
Mahi_siah | ارتقاء : حدود 8 ماه قبل | ارسال : حدود 8 ماه قبل
این کامنت توسط Mahi_siah در ۰۹ اسفند ویرایش شد
راستش آسمون شاید همه جا یک رنگ باشه(که نیست) و ولی زمین ها مطمعنا با هم فرق دارند( که تازه اون هم زیاد مهم نیست). مهم فرق آدما، افکار، فرهنگ ها و از همه مهمتر روش های سیاسی است که به شدت با هم فرق دارند.راستش دلایل خود من هم برای خروج کم بیش مثل همین نوشته بود( بگذریم که بعدها در اینجا فهمیدم که تغییر مکان و زمان لزوما باعث تغییر انسان نمی شند). به شخصه تا اونجا بودم تقریبا هر روز( بخصوص روزهای تعطیل عزا) به خودم می گفتم یادت باشه تو فقط مجبور به تحمل این شرایط ای و نه باور آن. همه ترسم از این بود که نکنه یه روز بر اثر تکرار، عادت و یا ترس باور کنم که معنای زندگی همین بیشتر نیست.
این کامنت توسط farangi در ۰۹ اسفند ویرایش شد
وقتی یک اتفاق در یک جامعه آماری کوچک زیاد اتفاق می افته می شه برآوردی از اون در یک جامعه بزرگتر داشت . تو این یک 2 سال اخیر تعداد زیادی از اطرافیانم قرص افسردگی مصرف می کنند . حتی کسانیکه هیچوقت اهمیتی به رویدادهای سیاسی یا اجتماعی نمیدادند ( هر وقت ما گله می کردیم می گفتن شماها چقدر پر توقع هستید مملکت به این خوبی ! ) حالا فکر رفتن هستند .
اینقدر درگیریهای ذهنی زیاد هستش که تمرکز روی انجام کارها خیلی سخت می کنه .
بعضی وقتها در صحبت با اطرافیان سر اینکه اگر آمریکا حمله کنه چه فاجعه ای پیش میاد فکر می کنم ما الان هم بهمون حمله شده فقط نمود فیزیکی نداره .
کدوم یکی خرابیش بیشتره ؟ اگر دستی بشکنه ممکن با یک ماه تو گچ بودن خوب بشه ولی برای درمان بیماریهای روانی زمان زیادی لازم .
و دیگه تاثیریه که رو جامعه می زاره حتی تا نسلها بعد
من هميشه سعي خودم را براي كسب آگاهي و تشويق ديگران به قدم گذاشتن در اين راه بيپايان كردم، هميشه همه رو تشويق به خوندن، ديدن، تجربه كردن و .... كردم ولي اين رو تنها بخشي كوچك از كار ميدونم، يك بخش مهم ماجرا تلاش براي تغيير ساختار نظامي هست كه ميدونه بزرگترين دشمنش آگاهي هست و هرچه داره براي مقابله با اين آگاهي سرمايهگذاري ميكنه.
درست می گی رابطه فرهنگ وسیاست بسیار ییچیده است و در بیشتر مواقع ارتقای سطح سیاسی منجر به ارتقای فرهنگ جامعه خواهد شد( البته در بعضی مواقع هم نه، مثل ترکیه). مشکل فرهنگی به نظرم چیزی یایه ای تر ه. یک مثال، بعد از فرویاشی کمونیست بیشتر کشورهایی که بیشتر از 50سال در شستشو فکری بودند، فقط چند سال وقت لازم داشتند که به نورم ورود به اتحادیه ارویا برسند(اگر سوظن سیاسی را کنار بگذاریم) شانسی که ترکیه با دهها سال ادعای لایئک بودن بی شک در آینده نزدیک نخواهد رسید، من اینو بیشتر تاثیر فرهنگ می دونم تا سیاسی .
این جمله بسیار جالبه( راستش من یک مقاله در رابطه با همین جمله دارم که بزودی منتشر می کنم). این یایه بسیار قشنگی یه برای بحث ه. من فکر می کنم باید اول تکلیف خودمان را با این جمله روشن کنیم. این جمله ات اینقدر وسیع ه که نمی دانم از کجا به اش جواب بدم. اما کوتاه اینکه (این فقط یک میراث مذهبی ه( ولو بی مذهب هم باشی) این همه چیز رو به خوبیه، یایان شب سیه سفید است و بشر بسوی نیکی و بهبود حرکت می کند و وو، بجز باوری که از مذهب به ارث برده ایم بر هیچ پایه دیگری استوار نیست، فرضا که حتی سیر تاریخ به ما بگو ید که حرکت انسان تا به اینجا فقط بسوی نیکی و دوری از پلیدی بوده است/ که قطعا اینطور نیست/باز هم دلیل بر این نخواهد بود که این حرکت در مسیر خود ادامه یابد، بسیاری از تمدن ها در طول تاریخ بدلیل نا همگامی با تغییرات یا بوسیله جنگ ها بکلی از بین رفته اند، تا ریخ پر از تمدن های از بین رفته و از هم پاشیده شده است. از تمدن ازتک ها و سومری ها تا حتی تمدن ایران باستان که با حمله اعراب و در سالهای بعد از آن از هم پاشید. این نگاه مثبت مذهبی ما را دچار اعتماد به نفس کاذب کرده است و دلایل سعی و تلاش و ترس از عدم موفقیت و نا بودی را از ما گرفته است . هیچ قرار دادی وجود ندارد که بر اساس آن حتما به ساحل موعود خواهیم رسید، یا خود به خود تاریخ ما را بسوی خوبی خواهد برد.) قسمت در یرانتز جزیی از آن مقاله بود
این کامنت توسط farangi در ۰۹ اسفند ویرایش شد
کلمه به کلمه نوشته های این عزیز را که خواندم دیدم همه اش را تا موقعی که ایران بودم زندگی کرده ام. کلمه به کلمه اش را!
گاهی فکر می کنم که این میزان حماقت سر زدن از یک سری وکیل و وزیر و ولی وقیح غیر ممکن است و حتما باید عزمی راسخ در گه زدن به ایران پشت تمام این داستان ها باشد ولی از طرف دوستان متهم به باور به تئوری توطئه میشوم. یعنی میشه اینقدر انسان احمق بشه که به قول این دوستمون شروع کنه به تخریب منابعی که منبع حیات خودشه؟ تخریب گذشته و فرهنگ خودش؟
این کامنت توسط The11Ave در ۰۹ اسفند ویرایش شد
فرنگی نازنین دست بر روی نکته اساسی گذاشتی, یک دلیل عمده مخالفت من با تفکرات چپ, همین بحثی که تو مطرح کردی هستش. کلاَ با مساله تاریخیگری مشکل عمده دارم, اینکه بدایت و نهایتی برای تاریخ در نظر بگیری و وعده آینده خوب (حالا چه اینجهانی و چه آنجهانی) بدی. در واقع من اینرو فصل مشترک ایدئولوژی چپ و ایدئولوژی ادیان ابراهیمی میدونم, و نکته جالب اینجاست که ضربهای که ما در تاریخ معاصر خود از این دو ایدئولوژی خوریدم بزرگترین ضربهی تاریخ کشور ما بوده است (حمله چنگیز و تیمور و ترک و افغان چون اساساَ اندیشهای در پشت نداشت به سرعت به شکست انجامید, البته شکستی که به شکل به قالب ایرانی درآمدن آنان بود). در حقیقت این اعتقاد به آینده از پیش مدون تنها چیزی که برای ما بوجود میاره انفعال و بیتحرکی هست, من شخصاَ اعتقاد دارم که آنچه باعث شکوفایی اروپا پس از انقلاب کبیر شد نه حذف مذهب از فضای سیاسی جامعه بلکه حذف این تفکر مولد انفعال از ذهنیت شهروندان بود (که البته در ارتباط مستقیم با خرافات همیشگی تولیدی ادیان بود). متاسفانه این تفکر در میان مردم عادی هم بسیار باب شده, روزی نیست که جملات "تا ببینیم خدا چی میخواد" "هرچی خدا بخواد همون میشه" "تا قسمتمون چی باشه" و ... مشابه اینها را از زبان بخش متدین و "آقا خوش باش" "سرتو واسه این مسائل بیخود درد نیار" "سیاست پدر مادر نداره" و مشابه اینها رو از قشر مثلاَ تحصیل کرده چند بار نشنوم. این همون تفکر فلسفی تاریخیگری است که متاسفانه در تفکر کوچه و بازار هم نفوذ کرده و نتیجهاش چیزیه که ما با اون دست به گرابانیم. بخشی از مشکل ما در همین رابطه هم از عدم مسئولیت پذیری انسان سنتی (که قاطبه مردم ایران را تشکیل میده) ناشی میشه. انسان سنتی از پذیرش تمام مسئولیت به دوش خود واهمه داره, و به همین دلیل به شدت علاقمند تفکراتی است که این بار رو هر چه بیشتر از دوش اون برداره. و چه چیزی بهتر از به قول اخوان ثالث این عموی مهربان تاریخ. نباید انتظار داشت که مردمی که از پذیرش مسئولیت خود در قبال وضعیت جهان (چیزی که مستقیماَ مرتبط به شرایط زندگی امروزی خود ما هست) فراری هستند, آیندهای بهتر در انتظارشون باشه.
باهت موافقم . نقش رسانه ها رو نمیشه منکر شد . حتی اگر فرض کنیم عده در داخل کشور رسانه های جمهوری اسلامی رو نگاه نمی کنند ( کما اینکه در خانه ما هیچوقت نگاه نمی شه ) ولی این افراد در مقایسه با جمعیت کل کشور خیلی محدود هستن - و بیشتر هم محدود میشه به شهر های بزرگ - پس رسانه ها می تونند هنوز خیلی تاثیر گذار باشن .
از نظر آگاهی دادن دیگران به مطالعه کردن . خوب منابع در دسترس همه نیست درسته که انسان باید ذهن پرسشگر داشته باشه اما برای جرقه های اولیه هم باز لازمه از یک جاهایی استارت کار زده بشه .
مثلن همین نمایشگاه کتاب ، خوب نمایشگاه تهران شاید قابل تحمل تر باشه ولی کافی بیایی نمایشگاه کتاب شهر ما رو ببینی . فقط کتابهای مذهبی کتابهای فال حافظ و طالع بینی - زاههای موفقیت - گزیده های صحبتهای اوشو - جیران خلیل جبران و . . .
هزاران مثال دیگه هم میشه زد
بدون تردید يك حكومت تماميتخواه ضد فرهنگ همانند سدي در مقابل آگاهي يافتن مردم مقاومت ميكند .
لطفا دوستان نظر بدن
مثالی که در مورد کشورهای شوروی سابق مثال زدی اتفاقاَ تا حد زیادی مطابق با مدعای من هستش. این که پس از فروپاشی شوروی این نورم به سرعت بوجود آمد. اگر نخوایم در مورد جزئیات حرف بزنیم با کلیت حرفت موافقم, اما توجه داشته باش که این کشورها در واقع شانس بزرگی که بدست آوردن همون فروپاشی شوروی سابق بود (که بیشتر به دلیل عوامل خارجی اتفاق افتاد) , وگرنه تحت نفوذ اندیشه کمونیستی هیچ شانسی برای پیروز شدن آگاهی در سیستم ارعاب استالینیستی وجود نداشت.
اما در مورد ترکیه بحث تا حد زیادی متفاوت است. تفاوت در تعلق ترکیه به اردوی اسلام است. مسالهای که در ترکیه اتفاق افتاده در واقع رفتار کجدار و مریض اندیشمندان با مسائل اساسی بوده, رفتاری که سعی داشته به جای تلاش برای حل معضل موجود سعی در فراموش کردن اون بکنه. نتیجه مثل رفتار یک غده سرطانی بدخیم هست که بسیار دیر بهش توجه شده, و تا قبل از اون جامعه ترجیح میداده به خودش تلقین کنه که این سرطان نیست بلکه یک ناخوشی سطحی بیشتر نیست. در بحثی که چند هفته پیش با یکی از دوستان معتقد به اسلام در مورد رابطه اسلام و سکولاریسم داشتم اتفاقاَ به این نکته روش ترکیه به عنوان الگوی نجاتبخش اسلام و شهروندان ساکن در این سرزمینهای اسلامی اشاره شد که من در آنجا هم با چنین الگویی به عنوان راه نجات موافق نبودم. البته آن بحث متاسفانه ادامه پیدا نکرد. و با اینکه من یک تاپیک هم در انجمنها به همین موضوع اسلام و سکولاریسم اختصاص دادم استقبالی از آن نشد. جوابی که آنجا به این دوست عزیز دادم رو اینجا تکرار میکنم:
فقط یک نکته که مرض امروز ترکیه که بنوعی مرض دیروز(دوران یهلوی) ما هم بوده است، بیشتر مربوط به همان تقابل معروف سنت و مدرنیته است که من شخصا این تقابل را واقعی نمی دانم و این مشکل را در گیری سنت و تجدد می نامم( چون هنوز ییش شرط های شروع مدرنیته در این گونه جوامع وجود ندارد).
بسار قشنگ دیده ای و اینکه مشخصه اصلی انسان سنتی نابالغی است و عدم مسئولیت یذیری. انسان مدرن شرط اولش یذیرش مسئولیت است. مثال این مورد در جامعه ما بسیار زیاد است بزودی بیشتر از این مورد خواهم نوشت