برای فهم جوهره سياسی «سنگسار» بايد به نتايج تبديل مذهب به قانون پرداخت و به کارکرد اجتماعی سياسی مفاهيم «حلال» و «حرام» در حفظ نظمی که حاکمان به نام خدا بر روی زمين برپا میدارند: آنجا که مذهب به ايدئولوژی و قانون بدل شود مفهوم جرم با «گناه» جا به جا میشود و تشخيص علل «جرم» و مقابله با آن جای خود را به تصفيه میدهد و توبه. در چنين نظمی نابرابری عين انصاف میگردد و خشونت عين عدل. سنگسار اين ويژگی را دارد که خشونت بنيادين چنين نظمی را به نمايش میگذارد و در همان حال برملا کننده جايگاه مرکزی نابرابری جنسيتی در اين نظام است. منطق قانون شريعت البته به ظاهر متناقض مینمايد چرا که از يک سو با برهان تقدس ازدواج و حفظ حريم خانواده حکم به سنگسار زنا کار میدهد و از سوی ديگر چند همسری مردان و حق طلاق يک جانبه و متعه و صيغه را ترويج میکند. اما در ساختاری که «مذهب ايدئولوژی شده» طرح میافکند اين احکام نابرابر پايهگذار سلسله مراتبی هستند ضروری در خدمت نظم «مقدس». فرودستی زن نسبت به مرد جزء منطقی و ماهوی نظامی است که در آن «شهروندان» تابع «ولايت فقيه» اند و هر تخطی از نظم مستقر «گناه» و «محاربه با خدا» خوانده میشود. مشارکت دادن «شهروندان» در اجرای سنگسار هدفش درونی کردن و تثبيت تقدس خشونت است. آنکس که ...
vertigoneh | ارتقاء : حدود 8 ماه قبل | ارسال : حدود 8 ماه قبل
- تا کنون 20 رای مثبت و 0 رای منفی به این لینک داده شده - تا کنون 0 نفر این لینک را در لیست مورد علاقه خود قرار داده ( اند ) - این لینک مربوط به هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نمی باشد
موضوع مورد بحث :
کاربرانی که رای داده اند ( سبزها مثبت ،قرمزها منفی )