سرنوشت آثار ادبي در ماراتن ترجمهروزهاي كنكور را اگر بياد بياوريد حتماً روزهاي بعدش را هم به خاطر ميآوريد؛ صبح از خواب بلند نشده ميديديد كه كل سوالات به همراه جواب بر دكه روزنامه فروشيهاست؛ پاسخنامهاي كه با عجله نوشته و گاه حتي تايپ نشده پر از غلطهاي فاحش، حاكي از شبي پرتلاش براي سوداگراني بود كه براي پيشي گرفتن از رقيبان و جذب بازار به سرعت هر چه تمامتر گزينه مورد نظر را جواب دادهاند. امروزه گويا جايزههاي ادبي نيز حكم كنكور را پيدا كردهاند با اين تفاوت كه به جاي يك روز، پس از گذشت چند ماه چشممان به جمال چندين برگردان از يك اثر واحد روشن ميشود.
ترجمه كردن شاهكارهاي ادبي، آثار شاخص جشنوارهها و مسابقات بينالمللي اگر چه في نفسه پديده مفيد و لازمي به نظر ميرسد اما چگونگي آن در سالهاي اخير، مسائل و مشكلاتي را به وجود آوردهاست كه سرانجام ممكن است منجر به بياعتمادي كتابخوانهاي حرفهاي به ترجمههاي جديد گردد

ترجمه كتاب ,
ادبيات ,
ادبیات حزب اللهی ( آنهم ازنوع خواهران )!عکس
ادبیات , حزب اللهی ,
خدایی که ربوده شد چه سکولار باشيم و چه کافر، چه بی اعتقاد و چه ضد مذهب، اين واقعيت را نمی توانيم انکار کنيم که ميليون ها ميليون انسان در اين کره خاکی بوجود خدا باور دارند و هر يک راهی خاص خويش را بسوی او می جويند.اما مشکل آدمی از آنجا آغاز می شود که سازمان هائی، و آدميانی، بين او و خدائی به اين نزديکی فاصله های بعيد و جدائی هائی دردناک می افکنند و به آنها می گويند: شما را چه به گفتگو با خدا؟ شما از کجا می دانيد که او چه می خواهد و از شما چه انتظاری دارد؟ و اينگونه است که انسان، در جستجوی خويش برای يافتن درمان دردهايش، يکباره خود را در تارعنکبوت مجموعه ای دست و پا گير به نام «مذهب» می يابد که ـ به نمايندگی خدا ـ تا خلوت حريم خانه با او راه می آيد و حتی برای اينکه او کدام پايش را بايد اول در مستراح بگذارد فرمانی دارد.و هرچه مذهب مسلط تر می شود دره دهان گشوده بين انسان و خدا گسترده تر می شود. اما، در اين احوال، اين را هم حس می کنی که اين خدا ديگر خدای قديمی تو نيست. می بينی که حجت الاسلام ها و آيت الله ها او را از تو ربوده اند . در می يابی که خدا را در سرزمين عجايب دينکاران گم کرده ای.طرفه آنکه در اين «حکومت مقدس الهی»، آنکه بيش از همه در خطر می افتد و آماج بلا می شود، پيش از انسان خداباور، خود «خدای بخشنده مهربان» است.

خدا , اعتقاد , باور , دین , مذهب , جامعه شناسی ,
ادبیات فارسی , اسماعیل نوری علا ,
تاسيس رشته ادبيات مقاومت در مقطع کارشناسي ارشد !! امروز و پس از گذشت نزديک به 2دهه از پايان جنگ تحميلي ، ادبيات پايداري به دانشگاه هاي ما وارد خواهد شد و دانشجويان دانشگاه هاي ادبيات و زبان فارسي در مقطع کارشناسي ارشد اين رشته بر اساس مجوز شوراي گسترش آموزش عالي وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري و بنابر اعلام سازمان سنجش کشور، از نيمسال اول سال تحصيلي 8788مي توانند اين رشته را انتخاب کنند و اين اميدواري وجود دارد که در سال هاي آينده اين رشته تا سطح دکتري ارتقا يابد.اين رشته دانشگاهي براي اولين بار در دانشگاه شهيد باهنر کرمان ايجاد شده است ، چرا که نخستين بار پيشنهاد ايجاد اين رشته در اولين کنگره سراسري ادبيات مقاومت که در کرمان برگزار شد، ارائه گشت .
ادبيات مقاومت , کارشناسي ارشد , وزارت علوم ,
جان بابک دادبخش در خطر استبنابر آخرین گزارشات دریافتی، زندانی سیاسی بابک دادبخش که در پانزدهمین روز اعتصاب غذای خود در حالی که لبانش را در اعتراض به تبعید خود به زندان مخوف رجایی شهر و ممنوع نمودن غیر قانونی تماس تلفنی و ملاقات خود دوخته است . ساعاتی پیش در اثر فشار جسمی و روحی ناشی از این روند و بیهوشی موقت به بیمارستان زندان رجایی شهر منتقل شد که علیرغم وضعیت نامساعد جسمی و تلاش تیم پزشکی زندان وی از تزریق سرم و رسیدگی پزشکی تا رسیدن به خواسته های انسانی و قانونی خود چون : پایان دادن به تبعیدهای متعدد (21 بار در3 سال) و بازگرداندن به زندان اوین ، پایان دادن به ممنوعیت تلفن و ملاقاتی که بر خلاف قانون اعمال گشته است ، استرداد جزوات و دستنوشته های ضبط گشته وی ، جلوگیری نمود و مسئولیت این تداوم فشارها و نتیج حاصل از آن را متوجه مسئولین حفاظت قوه قضائیه و سازمان زندانها دانست .

بابک د
ادبخش ,
قبل از اينکه مرا در يکي از اين دخمه ها با لباس زيرم حلق آويز شده بيابيد من تمام دخمه ها را به شما نشان ميدهممن فانوس شما هستم / نامه سرگشاده بابک دادبخش
تاريخ :5/11/86
خطاب به افکار عمومي ، متوليان و روساي محترم ، رياست محترم قوه قضائيه آقاي شاهرودي ، رئيس جمهور احمدي نژاد ، رياست محترم بازرسي کل کشور ، رياست محترم سازمان زندانها ، متوليان سازمانهاي حقوق بشري داخلي و خارجي ، حاکمان کشور ، اي کساني که وقتي نام حقوق بشر و حقوق شهروندي برده ميشود هيچ کشوري را در مراعات آن از خود بالاتر نميدانيد و تعريف مباني حقوق بشر که در ايران مراعات ميشود را در مجامع بين المللي تبليغ کرده و مي گوئيد تمام زندانهاي جهان بايد از زندانهاي ايران الگوبردارند و فعالان حقوق بشر داخلي و خارجي ، فرهيختگان سياسي ، اجتماعي و قضائي ، سفيران ، وزيران و نمايندگان خارجي که در هيئتهاي بعضاً چند ده نفره به همراه خبرنگران بصورت نمايشي به زندان رجايي شهر آمديد ، بدانيد جنايتي که تا به امروز ، هر روز و پي در پي در حق زندانيان بي پناه و پنهان نگاه داشته شده در دخمه هاي اين زندان رقم زده ميشود در اثر بي کفايتي و خيانت شماست . شما هستيد که بدون اينکه کنکاش کنيد و به همه جا و همه دخمه ها و بازداشتگاهها ، سالنها و مسلخهاي اين زندان سر بزنيد ، در جرايد و خبرگزاريها مهر تائيدي بر عملکرد متولياني که صبح تا شب دست و پاي فرزندان اين مملکت را با هزاران بهانه ضداخلاقي و غير انساني با ميله هاي آهنين ميشکنند و در دخمه ها و انفراديها دست و پا بسته ، توطئه گرانه با نام خودکشي مي آويزند و معدوم ميکنند و يا دستور تکه تکه شدنشان را توسط مزدوران تحت امرشان صادرميکنند ميزنيد.
و اين مهر تائيد ناعادلانه شما باعث شده هر ساله صدها تن در دخمه هاي اين زندان به قتل برسند و خودکشي کنند يا سلاخي شوند ، مثله شوند ، نقص عضو يا فلج شوند . ديوانه يا مجنون گردند يا دست و پاهايشان توسط مامورين شکسته و خورد گردد و به مال و ناموس و شرافت و حيثيت و حقوق انسانيشان تعرض و تجاوز شود ، فقط به خاطر اينکه عده اي نميخواهند ، ببينند و به تعهدات شغلي و انساني خود عمل کنند و به جاي اينکه در بازديدها به دنبال متوليان زندان بيفتند خود کنکاشگر باشند و به جاي بازديد از دو سالن فرمايشي و نمايشي دارالقرآن و آمفي تئاتر و کتابخانه اي که زندانيان حق استفاده از آن را ندارند به 24 سالن ديگر خصوصاً سالنهاي 13و14و15 اندرزگاه 5 سر بزنند .
بدنبال احياي حقوق بشر و نقض نشدن آن در اروپا و کانادا و آمريکا نباشيد ، بدنبال احيا و صدور حقوق بشر به کشورهاي آمريکاي لاتين و کشورهاي استبدادي و ديکتاتوري نباشيد . بيائيد به داخل خانه خود نگاه کنيد . من از فاجعه اي صحبت ميکنم که اگر بيائيد و ببينيد اقرار ميکنيد فجايع دارفور و بوسني و هرزه گوين و فلسطين و گوانتانامو و ابوغريب و سونامي و فقر و گرسنگي مطلق در آفريقا و طاعون و سيل و زلزله چيزي نيست نسبت به فجايع انساني که در اين جا واقع ميشود و هزاران مورد آن در قلب تاريک دخمه ها ، فراموش شده و مدعيان آن يا کشته و يا معدوم و يا مجنون شده اند . اينجا براي گرفتن حقوقي که قانون براي انسان تعيين کرده است بايد بهايي پرداخت ، يا جان خودت را يا جان دوستت را ، يا مالت را يا ناموست را اينجا راه سومي وجود ندارد جز اينکه تو را به حد جنون برسانند تا خودکشي کني و يا کشته شوي که بگويند خودکشي کرده.
در نهايت سوگند ميخورم به تمام باورهايي که بشر از ابتداي خلقت تا به حال داشته است که در کل عمرم با تمامي ديده ها وشنيده ، فجايعي که در اين کپرها و آلونکهاي حلبي آبادي که در جاهاي دخمه وار و به شکل نامرئي در زندان رجايي شهر بالاخص اندرزگاه 5 سالنهاي 13و14و15 ديده ام ، نديده و نشنيده بودم . چه بسا اگر شرافتي باشد و هيئت تحقيق و تفحصي در مورد جنايات پنهان نگاه داشته شده اعزام شود ، آنقدر جنايت فاش مي شود که براي بررسي ساليان سال کافي است ، ولي اعتباري نيست چون فريب شما همانگونه که طي 27 سال هميشه آسان بوده اينبار نيز راحت خواهد بود و يا اينکه اگر معطل کنيد دور شو و کور شو ميزنند و فضاي مصنوعي و غيرواقعي از واقعيات به شما نشان ميدهند . حال و قبل از اينکه مرا در يکي از اين دخمه ها با لباس زيرم حلق آويز شده بيابيد و يا جسدم را زير پتويي در حالي که مورد اصابت صدها ضربه چاقو قرارگرفته بيابيد من فانوس شما ميباشم و تمام دخمه ها را به شما نشان ميدهم . خصوصاً فجايع جاري در کپرهايي که قصي القلب ترين افراد نيز از ديدن آنها منقلب ميشود
من بابک دابخش فرزند جبرئيل هستم و در اعتراض به وضعيت زندان و در اعتصاب غذا ده روز است لبهايم را دوخته ام و منتظر شما هستم.

مخالفان سیاسی , حقوق بشر , ایران , بابک د
ادبخش ,
خطر مرگ بابک دادبخش، زندانی سیاسی، را تهدید می کندزندانی سیاسی بابک دادبخش که ۴٣ روز است با لبانی دوخته در اعتصاب غذا به سر میبرد شب گذشته بعلت عارضه عفونت دستگاه گوارشی دچار تب و لرز و بیهوشی گردید . اما بهداری زندان بعلت نبودن کادر پزشکی در شب از پذیرش نامبرده خودداری نمود . و متاسفانه صبح امروز مورخ ٣/۱۲/٨۶ که نامبرده به بهداری زندان جهت رسیدگی منتقل گردید ، بهداری زندان اعلام نمود از پذیرش نامبرده تا زمان پایان دادن به اعتصاب غذایش خودداری خواهد نمود. و حتی از دادن ماده ضدعفونی کننده بتادین جهت ضدعفونی نمودن عفونت لبهای بریده شده وی خودداری نمودند.
بابک دادبخش جهت رسیدن به خواسته های قانونی و انسانی خود مبنی بر پایان دادن به تبعیدهای مکرر و انتقال به زندانهای مختلف بدون توجیح و توضیح قانونی (۲۱ بار انتقال تا کنون) و پایان دادن به ممنوعیت تلفن و ملاقات وی و استرداد جزوات و دستنوشته های ضبط شده خود دست به اعتصاب غذا زده است . شایان ذکر است وی از منجمله افرادی است که در تدوین کتاب لانه فساد از انتشارات این مجموعه همراهی داشته است و هم اکنون نیز جهت این موضوع تحت فشار میباشد.
وی ۴٣ روز است در اعتصاب غذا با دوختن لبانش به سر میبرد، هم اکنون نخهای استفاده شده جهت لب دوزی پس از ۴٣ روز لبانش را بریده است و به سلسله اعصاب وی آسیب رسانیده است، لبانش متورم گردیده است، روده های نامبرده عفونت نموده است و این عفونت در غالب تب و لرز خودنمایی میکند. ضربان قلب و نبض وی ناهماهنگ است و پزشکان بیم سکته مغزی وی را داده اند. نامبرده قادر به راه رفتن نمیباشد و بینایی خود را نیز تا حد زیادی از دست داده است...

زندانی سیاسی , مرگ , بابک د
ادبخش , لبان دوخته , اعتصاب غذا , نقض حقوق بشر ,
در جستوجوی مجرم اصلیآغاز رمان درخشان اشتیلر (ماکس فریش، علی اصغر حداد، نشر ماهی)، آغازی تکاندهنده است، نیهیلیسمی ریشهای و ویرانگر که نظیرش را فقط در آثار ادبی همتراز کافکا و بکت میتوان یافت: مردي آلماني ـ امريكايي كه مستر وايت نام دارد، در ايستگاه راه آهن زوريخ دستگير ميشود، به اين دليل كه يكي از مسافران گمان كرده همسفرش همان اشتيلر معروف است. در رمان فريش، اشتيلر مجسمهساز مشهوري در سوييس بوده كه مدتي است مفقودالاثر شده و پليس سوييس دربهدر به دنبال او ميگردد، اما موفق نميشود اثري از او بيابد. به محض اين كه شباهت ظاهري مستر وايت با اشتيلر محرز ميشود، تمام پليس و نظام قضايي منظم و دقيق سوييس دست به كار ميشوند تا او را اشتيلر بنامند، تا خلئی را كه در دل جامعهشان به واسطهی گم شدن اين مجسمهساز مشهور ايجاد شده، با غريبهاي پر كنند كه تنها به لحاظ ظاهري به اشتيلر شبيه است.
حال و روز جامعهی امروز ایران چنین چیزی است. پس از سالهای ریاست جمهوری خاتمی، ناگهان گویی چیز بزرگی از دست رفته است، انگار ناگهان خلئی به وجود آمده که به هر قیمت باید آن را پر کرد، وگرنه همه چیز از هم میپاشد. اشتیلر گم شده است و برای آن که تصویر جامعه به هم نریزد، باید جایگزینی برای او یافت، باید کاری کرد که جای خالیاش احساس نشود و سوییس، که به قول قهرمان فیلم مرد سوم پانصد سال دموکراسی در آن حاصلی جز ساعتسازی نداشته است، به حال اول بازگردد. اما خلئی که ایرانیان از دوران پس از خاتمی در خود حس میکنند از جنس گم شدن فرد نیست، چارهی آن نیز به دست مأموران قضایی و پلیس نیست. این که در بلبشوی مملکت ما اشتیلر را چه کسی باید پیدا کند بحثی دیگر است، در اینجا فقط به دنبال نشان دادن این نکتهام که آن شخص، هر که باشد، مسلماً روشنفکر نیست.

پوپوليسم
ادبي , روشنفكران ,
داستانک 13 از سادی بانیگلی را که در دستش بود به پسرک داد: یک شاخه ژرورای صورتی. پسرک با اینکه می دانست ژرورا بویی ندارد ٬ آن را بویید و چشمانش را به آرامی بست. سپس او را در آغوش کشید و بوسید. گرمای مطبوعی از بوسه او به بدن دخترک منتقل شد. کبریت خاموش شد. سرمای مرگ٬دخترک کبریت فروش را در بر گرفت.
ادبیات , داستانک ,
از برگزاری مراسم يادبود احمد شاملو جلوگيری شدماموران انتظامی ايران، با محاصره کردن امامزاده طاهر و گورستان واقع در آن، روزچهارشنبه دوم مردادماه، مانع از برگزاری مراسم هشتمين سالگرد درگذشت احمد شاملو، شاعر نامدار ايرانی، شدند.
فرخنده حاجی زاده، نويسنده، شاعر، و ناشر، که تصميم به شرکت در مراسم روز چهارشنبه را داشت، به راديو فردا گفت: «بعد از ظهر امروز، از ساعت از پيش اعلام شده برای آغاز گردهمايی بر سر آرامگاه احمد شاملو، انبوهی از خودروهای متعلق به نيروهای امنيتی و انتظامی مانع از ورود مردم و نيز هر گونه وسيله نقليه ای به محوطه امامزاده طاهر می شدند».
در همین حال، خبرگزاری فارس گزارش داده است که نيروی انتظامی حاضر در اطراف امامزاده طاهر گفته است «اين مراسم فاقد مجوز قانونی است».
این خبرگزاری بدون اشاره به تعداد کسانی که برای حضور در این مراسم به امامزاده طاهر رفته بودند، اضافه کرده است: عدهای که طبق هماهنگی قبلی با اتوبوس از تهران به کرج رفته بودند پس از مدتی سرگردانی به تهران بازگشتند.
مراسم يابود احمد شاملو را کانون نويسندگان ايران سازماندهی کرده بود...

شاملو , سالگرد , مراسم ي
ادبود , نیروی انتظامی , امامزاده طاهر ,
چيزهايي كه نگفتموقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم :(عزيزم ، اين كار را نكن .)
نگفتم :(برگرد
و يك بار ديگر به من فرصت بده .)
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ،
رويم را برگرداندم.
حالا او رفته ، و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
نگفتم :( عزيزم متاسفم ،
چون من هم مقّصر بودم.)
نگفتم :(اختلاف ها را كنار بگذاريم ،
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.)
گفتم :(اگر راهت را انتخاب كرده اي ،
من آن را سد نخواهم كرد.)
حالا او رفته ، و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
نگفتم :( اگر تو نباشي
زندگي ام بي معني خواهد بود.)
فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا ، تنها كاري كه مي كنم
گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
نگفتم :(باراني ات را درآر...
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.)
نگفتم :(جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.)
گفتم :(خدانگهدار ، موفق باشي ،
خدا به همراهت .) او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.

شعر , شل سیلور استاین ,
ادبیات ,
نگاهی کوتاه به شخصیت «علویه خانم» در اثر صادق هدایت«علویه خانم» نخستین داستان بلند فارسی است که در آن یک زن شخصیت مرکزی- محوری داستان است. پیش از این داستان نه در آثار جمالزاده و نه در آثار دیگر صادق هدایت تا این حد زندگی و شخصیت یک زن زیر ذره بین قرار نگرفته و زن چنین نقش محوری داستان را بر عهده نگرفته بود. علویه خانم زنی است آواره و در به در، و اخلاق آوارگان ولگرد در او به روشنی بارز است. تقدیرش بی سر و سامانی است. سرنوشتش آوارگی است. هر جا که قسمتش باشد می رود و هر جا که مقدرش باشد میخوابد، و با آن که به هر دری می زند تا بلکه برای دخترش و خودش سر و سامانی و سرپناهی و تکیهگاهی پیدا کند، اما همیشه ناکام میماند.
صادق هدایت در ساخت شخصیت علویه خانم چند منبع اصلی داشته. نخستین منبع او روایت دوستش عبدالحسین نوشین، پدر تآتر ایران، است. علویه خانم شخصیتی واقعی بود و کم و بیش با همین مشخصاتی که در داستان هدایت روایت شده، بین تهران و مشهد مسافرت میکرد و برای زوار امام رضا پردهخوانی میکرد. نوشین در یکی از سفرهایش با این زن آشنا شده، و حاصل مشاهداتش را برای هدایت تعریف کرده بود. با توجه به شناخت عمیقی که هدایت از مردم کوچه و بازار و زنان سنتی ایران زمان خودش داشت، ایده نوشین را پسندید و پیشنهادش را پذیرفت، و حاصل مشاهدات عینی دوستش را با تخیل هنرمندانه و قریحه ادیبانه خودش درهم آمیخت و از ترکیب آن ها داستانی درخشان چون داستان علویه خانم آفرید. در خلق این شاهکار، صادق هدایت سرمشق و الگوی ادبی مهمی نیز در اختیار داشت و آن نمایشنامه ننه دلاور برتولت برشت بود که داستان زن کاسبکار و دوره گردی شبیه علویه خانم است که در آلمان زمان جنگ از این شهر به آن شهر میرود تا بتواند نان خودش و خانوادهاش را در آورد و شکم همیشه گرسنهشان را سیر کند.
نکته جالب توجه اینجاست که چند هفته پس از انتشار نخستین چاپ کتاب، در سال ١۳١۲، وقتی که یکی از دوستان هدایت که داستان او را خوانده و بسیار تحت تاًثیر آن قرار گرفته بود، او را ملاقات میکند هدایت از او میپرسد: «آیا مرا در این داستان شناختی؟» دوستش پاسخ منفی میدهد. هدایت با لحنی تلخ می گوید: «من همان اسب محتضر یوزباشیام که زیر ضربههای قنوت و فشار خاموت گاریچی نامرد روزگار، جانش به لبش رسیده، در حال احتضار است.»

صادق هدايت , علويه خانم و ولنگاري , علويه خانم , زن ,
ادبيات , داستاننويسي , برتولت برشت , ننه دلاور ,
وضعیت جسمی دکتر علوی و بابک دادبخش در اثر اعتصاب غذا به وخامت گراییدبنابر گزارش «فعالان حقوق بشر در ایران» زندانی سیاسی بابک دادبخش که در پانزدهمین روز اعتصاب غذای خود در حالی که لبانش را در اعتراض به تبعید خود به زندان رجایی شهر و ممنوع نمودن غیرقانونی تماس تلفنی و ملاقات خود دوخته است، ساعاتی پیش در اثر فشار جسمی و روحی ناشی از این روند و بیهوشی موقت به بیمارستان زندان رجایی شهر منتقل شد که علیرغم وضعیت نامساعد جسمی و تلاش تیم پزشکی زندان وی از تزریق سرم و رسیدگی پزشکی تا رسیدن به خواسته های انسانی و قانونی خود چون: پایان دادن به تبعیدهای متعدد (۲۱ بار در ۳ سال) و بازگرداندن به زندان اوین، پایان دادن به ممنوعیت تلفن و ملاقاتی که بر خلاف قانون اعمال گشته است، استرداد جزوات و دست نوشته های ضبط گشته وی، جلوگیری نمود و مسئولیت این تداوم فشارها و نتیج حاصل از آن را متوجه مسئولین حفاظت قوه قضائیه و سازمان زندانها دانست.
همچنین «فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران» خبر داد: دکتر سید مصطفی علوی پزشک، پژوهشگر و نویسنده که وارد بیستمین روز اعتصاب غذای خود شده است، از روز دوشنبه ٨ بهمن ماه درنوزدهمین روز اعتصاب غذای خود اقدام به اعتصاب غذای خشک نمود. او به دستور حسن زارع دهنوی، معروف به قاضی حداد، معاون امنیتی دادستانی تهران، و سلیمانی، مدیرکل امور زندان های استان تهران، که توسط علی محمدی، معاون زندان، و آخریان، رئیس بند ۴ زندان گوهرداشت، او را تحت فشار و اذیت و آزار قرار داده اند و راهی برای او باقی نگذشته اند و او را به سوی اعتصاب غذای خشک سوق داده اند.
علی محمدی در آخرین تهدید خود به او گفته است: زهرا کاظمی که کشته شد چه اتفاقی افتاد؟ اگر تو هم بمیری آب از آب تکان نخواهد خورد. گفته علی محمدی، معاون زندان، تهدیدی جدی و شاهدی بر این است که آنها سعی دارند آقای علوی را حذف فیزیکی نمایند. تا به حال ۲ زندانی سیاسی زنده یادان اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی در حین اعتصاب غذا به قتل رسیدند.
دکتر علوی از بیماریهای متعددی رنج می برد از جمله آنها دیابت حاد (وابسته به آنسولین)، بیماری قلبی، کلیوی و بیماری های دیگر و سوق دادن او به اعتصاب غذای خشک جان او را در معرض خطر جدی قرار داده است.
وضعیت جسمی او رو به وخامت گذاشته است. بینائی وی تا حد زیادی کاهش یافته است، دچار ضربان نامنظم قلب شده تحرک او به حداقل رسیده و اکثر کارهای شخصی او با کمک همبندانش انجام می گیرد. مادر دکتر علوی با شنیدن خبر وضعیت فرزندش توسط یکی از همبندینشان در وضعیت نامناسبی قرار گرفته است و خانوادهی او در نگرانی زیادی قرار دارند.
لازم به یادآوری است که دکتر علوی از ۲۰ دی ماه ۱٣٨۶ دست به اعتصاب غذا زده است. او در اعتراض به موارد زیر اقذام به اعتصاب غذا نموده است: عدم تفکیک و طبقه بندی زندان ها، جلوگیری از معالجه و درمان، انتقالهای غیر قانونی از زندانی به زندان دیگر و از بندی به بند دیگر و فقدان و عدم تامین جانی.

ایران , حقوق بشر , مخالفان سیاسی , بابک د
ادبخش ,
فردوسی بزرگ خداوندگار تاریخ و فرهنگ و ادب ایران زمینسیاوش منم نه از پریزادگان از ایرانم از شهر آزادگان
که ایران بهشت است یا بوستان همی بوی مشک آید از بوستان
سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد ز خرداد روشن روان تو باد
ندانی که ایران نشست من است جهان سر به زیر دست من است
هنر نزد ایرانیان است و بس ندادند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند و یزدان شناس به نیکی ندارند از بد هراس
دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
همه جای جنگی سواران بدی نشستن گه شهریاران بدی
چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
ز بهر بر و بوم و پیوند خویش زن و کودک وخرد و فرزند خویش
همه سر به تن کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم

فردوسی بزرگ خداوندگار تاریخ و فرهنگ و
ادب ایران زمین ,
سالشمار آثار صادق هدایت(همراه با عکس)۱۳۰۲
«رباعيات خيام» : كتاب مستقل
۱۳۰۳
«زبان حال يك الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره ۶ صفحه ۱۶۴ تا ۱۶۸
«انسان و حيوان»: كتاب مستقل - انتشارات بروخيم
۱۳۰۵
«جادوگري در ايران»: La Magie en Perse : به فرانسه در مجله فرانسوي لووال ديسيس Le Voile dIsis شماره ۷۹ سال ۳۱ چاپ پاريس
داستان «مرگ» در مجله ايرانشهر دوره چهارم شماره ۱۱ چاپ برلن صفحه ۶۸۰ تا ۶۸۲...

صادق هدایت , آثار , سالشمار ,
ادبی , تولد ,
ادبیات درحکومتهای توتالیتارتاریخ همواره نشان داده ادبیات ناب در جوامعی ظهور می کند که آزادی به عنوان اصل محوری ماهیت آن جوامع شکل گرفته باشد ، ادبیات دروضعیت های بسته وساختهای غیر دموکراتیک به عقده ای روانی می ماند که خود را در اشکال ساختارفکنانه یا زیرزمینی بروز می دهند .
اگر به تعریف آکادمیک جوامع توتالیتر بسنده کنیم می توان گفت جوامعی که تمامی قدرت دردست یک حزب یا ایدئولوژی خاص است واین حرب قدرتمند یا ایدئولوژی خاص تلاش می کند تا قدرت بی حد خود را در تمامی عرصه ها اعمال کند ، یکی ازاین عرصه ها مسائل ادبی ، فرهنگی ، هنری و رسانه ها می باشد که کاملا ازسوی حکومت فراگیر تحت نظارت است وهیچگونه تغییر یا دگرگونی یا خلق اثری بدون درنظرگرفتن الزامات قدرت حزب یا ایدئولوژی امکان پذیر نمی باشد. درچنین جوامعی ادبیات به چند شکل بروز می نماید : 1- ادبیات در خدمت حکومت توتالیتر ، 2- ادبیات آنارشیستی ، 3- ادبیات مستقل ///
ادبیات درخدمت توتالیتاریسم ادبیاتی ست که کلیه خواسته های مشروع ونامشروع حکومت فراگیر را در خود جای داده است وازاین ره آورد تلاش به انعکاس جلوه های خیالی وغیر معقول ازحکومتی می نماید که در ماهیت خودهیچگونه انعطاف ندارد . ادبیات ازاین دست خودرا زبان رسمی قدرت حاکمه می داند ودراین راه با چشمانی کاملا بسته وزبانی خاموش صرفا ازآنچه می گوید که قدرت برای او دیکته می کند....
ادبیات , مستقل , خودکامه , تعهد , ایدئولوژی , حکومت , آنارشیسم , توتالیتر , رسانه , نظارت ,
مودبترین و بیادبترین شهرهای دنیانیویورک، زوریخ و تورنتو مودبترین شهرهای جهان نام گرفتند و بمبئی، بخارست و کوالالامپور نیز «بیادبترین» شهرهای جهان شناخته شدند.

مودبترین , بی
ادبترین ,
بیپرندگی لحظههای سبز - شعری از احمد صوفی وقتی درخت/
در تهاجم تبرهای سرخ/
از پرنده تهی میشود/
باید/
دست به دامن همان ابلیس کوچک بیقواره شد/
گلی اگر نشکفت/
چیز بعیدی نیست.
×××
وقتی که بوی انتظار همآغوشی/
از چاک پیراهن کولیان باکره لبریز است/
باید/
بر گاهوارههایی خالی از مسیح/
به فاتحه نشست/
و در شبآشوب لحظهی رخوت/
مرگ مریم معصوم را/
خاطرهای کرد.........

شعر ,
ادبیات فارسی , شعر نو , احمد صوفی , سایت
ادبی خزه ,
کوتاه ترین داستان جهاناز ارنست همینگوی

همینگوی.
ادبیات.داستان.مجتبی خجسته فر ,
پوستین - داستان کوتاه مرد تمام شب را نگران تب بالای زن بود. گاهی میلرزید و گاهی هذیان میگفت. قبلن و در طول زندگی مشترکشان هم گاهی بیماریهای جزئی به سراغ زن آمده بودند. سردرد، سرگیجه و کسالت. اما آن روز بالاخره و بعد از اینکه اولین باران پاییزی روی برگهای خاکگرفتهی شمعدانی ِ روی تراسشان زد و مرد بیدار شد و دید که زن با لباس خواب رفته است توی تراس، فهمید که بالاخره تب میکند. زن با پاهای برهنه توی لباس خواب حریر نازکی که تن لاغرش را در روشنایی طوسی سحر نشان میداد، ایستاده بود لبهی تراس و به طرز رقتآوری بازوهای لخت لاغرش را از حلقههای لباس به سمت آسمان دراز کرده بود. انگار بخواهد آسمان ابری، دستکم آن تکهاش را که بالای تراس خانهی آنها بود، مثل بچهای که هنوز نداشتند بغل بکند. مرد اول خندهاش گرفت، ولی بعد از دیدن لبهای بنفش لرزان زن و صورت مثل گچش فهمید که چه اتفاقی افتاده است.....

پوستین , داستان کوتاه , داستان فارسی , سیما رحیمی , پایگاه
ادبی خزه ,
مگر زورتان کردهاند که حتما حتما باید به نیروی انتظامی گیر بدهید؟ (وبلاگ ققنوس)قسمت نهم سریال «مرد هزار چهره» خیلی زود خوشبینی من نسبت به تغییر نگرش «سیما» به دستگاههای «مقدس» را با تردید جدی مواجه کرد. شخصا امیدوار بودم که «مدیری» پس از آن انتقاد کمرنگی که در قسمت هشتم به عملکرد نیروی انتظامی وارد کرد، با دور شدن از سوژه نیروی انتظامی، درجای دیگری فرود آید و به زخم دیگری از زخمهای اجتماع توجه نماید. اما در قسمت نهم دیدیم که هنوز در به همان پاشنه سابق میگردد و اگر برنامهسازی بخواهد ۲۰ درصد از دستگاهی دولتی انتقاد کند، ناچار است باجی ۸۰ درصدی در جای دیگر بپردازد.
اگر میبینید که گیردادن به نیروی انتظامی شما را ناچار میکند که بعدا با نگاهی زشت و حقیر، بازماندگان فرهنگ و هنر کشور را به باد تمسخر بگیرید، خوب گیر ندهید. مگر زورتان کردهاند که حتما حتما باید به نیروی انتظامی گیر بدهید؟ یک مشت آدم -بقول شما مشنگ مافنگی- که دور هم جمع میشوند و در عوالم خودشان سیر میکنند اینقدر «مشکل» و «معضل» جامعه هستند که باید همردیف «بازداشت خودسرانه» و «شکنجه» و «اعتراف تحت فشار» در قسمت بعدی سریال مطرح گردند؟ جامعهای که چهارتا و نصفی شعرخوان و مو وزوزی بتوانند پایههای آن را تکان بدهند و مردمش را به بیراهه ببرند باید خودش فکری بحال خودش بکند تا اینقدر خاک بر سر و بیچاره نباشد که با شعرخوانی و حلقه ادبی مشتی آدم بدبخت و نیمهبدبخت منحرف بشود.

مرد هزار چهره , مهران مديري , انتقاد , نيروي انتظامي , شعر و
ادب , تقدس ,
گرد هم آیی صد ها زن در مراسم تجلیل از ادبیات زنان در تهراندر این مراسم که در یک گالری نقاشی در تهران بر گزار شد ، فیلمی از نوشین احمدی خراسانی در بارۀ هشتم مارس نشان داده شد. گزارش هیآت اعطای جایزه ارائه شد و پوران فرخزاد شعری خواند. کتاب هایی که از سوی هیأت داوران به مرحلۀ نیمه نهایی رسی عبارتند از " زنان پیشگام ایران، خدیجه افضل وزیری، دختر بی بی خانم استرآبادی" است که به کوشش خانم مهرانگیز ملاح تدوین شده است و دیگری کتاب " زن ایرانی در نشریات مشروطه "است که آقای دکتر غلامرضا وطن دوست از دانشگاه شیراز با همکاری خانم ها مریم شیپری و آفرین توکلی نوشته است. در این مراسم سیزده زن نویسنده از سه نسل برگزیده شدند. سیمین دانشور، گلی ترقی و شهرنوش پارسی پور از نسل اول منیرو روانی پورف فرخنده آقایی، شیوا ارسطویی، ناهید طباطبائی و زویا پیرزاد از نسل دوم و فریبا وفی، طاهره علوی، محبوبه میرقدیری، سپیده شاملو و مهسا محب علی از نسل سوم روز سیزده اسفند همچنین نخستین سالگرد دستگیری سی و سه فعال زن در تهران است. یکی از دستگیر شدگان، پروین اردلان که قرار بود امروز دوشنبه برای دریافت جائزۀ اولاف پالمه به سوئد برود، از داخل هواپیما به سالن فرودگاه احضار شد و حکم ممنوعیت خروج خود را از مقامات در یافت کرد. پروین اردلان در مراسم اهداء جوائز ادبی زنان شرکت کرد و گفت با این حکم میتواند به کار های عقب مانده اش در ایران بهتر رسیدگی کند. به گفتۀ حاضران در این نشست، استقبال از این مراسم بسیار چشمگیر بوده است. علاوه بر سالن که گنجایش سیصد و پنجاه صندلی را داشت ، دهها نفر در راهرو ها و در حیاط گالری تجمع کرده بودند. این مراسم در شرایطی برگزار می شود که نزدیک به چهل نفر از فعالان "کمپین یک میلیون امضاء" در بازداشت هستند.

مراسم تجلیل
ادبیات زنان تهران 8 مارس زنان پیشگام ایران خدیجه افضل وزیری دختر بی بی خانم استرآبادی زن ایرانی در نشریات مشروطه دکتر غلامرضا و ,
وضعيت نامناسب بابک دادبخش در زندان پس از ۴۳ روز اعتصاب و دوختن لبان خودبابک دادبخش زندانی سياسی که ۴۳ روز است با لبانی دوخته در اعتصاب غذا بسر ميبرد پنجشنبه شب بعلت عارضه عفونت دستگاه گوارشی دچار تب و لرز و بيهوشی گرديد.
بنا به گزارش فعالان حقوق بشر در ايران، بهداری زندان رجايی شهر به علت نبودن کادر پزشکی از پذيرش وی خودداری نموده و روز گذشته نيز مسئولان بهداری زندان اعلام کرده اند از پذيرش بابک دادبخش تا زمان پايان دادن به اعتصاب غذايش خودداری خواهند نمود.
در همين حال تشکل مجموعه فعالان حقوق بشر در بيانيه ايی ضمن اعتراض به بی توجهی دستگاه قضايی و امنيتی جمهوری اسلامی به جان انسانها مسئوليت هرگونه خطر و بروز مشکلات جسمی و روحی برای اين زندانی سياسی را متوجه مسئولان سازمان زندانها دانسته است.
پيشتر بابک دادبخش در نامه ايی سرگشاده به مسئولان قوای مجريه و قضاييه خواهان اعزام هيئتی برای انجام تحقيق و تفحص در مورد جنايات پنهان نگاه داشته شده در زندان رجايی شهر شده بود.

بابک د
ادبخش اعتصاب غذا دوختن لبان زندانی سياسی فعالان حقوق بشر ,
تراژدی تعصب قومی و امتیاز طبقاتی در "بادبادک باز" امیر تنها فرزند یک خانواده آریستوکراتیک متجدد و اهل فرهنگ است که بدون مادر، با پدر بدبین و تنهای خود زندگی میکند؛ حسن فرزند خدمتکار خانواده امیر است. حسن به قوم «هزاره» تعلق دارد که از چشم قوم پشتون، اجنبی، پست، و انگل به حساب میآیند (نظیر دیدی که برخی از ایرانیها به مهاجران افغانی دارند). تعصب قومی و نفرت زاییده از آن، تراژدی داستان بادبادک باز را میسازد.
امیر بیشتر در عالم تخیل است و قصه مینویسد. حسن، که او هم مادر ندارد، به قصههای امیر گوش میدهد و با هشیاری و عقل معاش، غیرواقعی بودن رویاپردازیهای او را گوشزد میکند. حسن شیفته امیر است و به خاطر او حاضر به هر نوع فداکاری است، گویی امیر «خود دیگر» اوست که میتواند همه آن چیزی باشد که او هرگز به آن نخواهد رسید. حسن این را میداند و از همان کودکی، فرودستی خود را همچون تقدیری غیرقابل تغییر پذیرفته است. شادی او فقط زمانی حاصل میشود که بتواند امیر را خوشحال ببیند. امیر با نوعی رضایت پنهان از این موقعیت بهره میگیرد. آنچه برسر حسن میآید، از خردسالی تا پایان عمر، مستقیم و غیرمستقیم، ثمر وضعیت طبقاتی ـ قومی فرودست او و اخلاق خودپرستانه امیر است.

تعصب قومی امتیاز طبقاتی نقد ب
ادبادک باز ,
فیلم بادبادک باز (The Kite Runner ) را این جا ببینید.به زودی نقد فیلم را هم خواهم گذاشت.

ب
ادبادک باز افغانستان ,
چهرهء یهود در ادبیات ایرانجامعه های اقلیت دینی در ایران و افراد این جوامع، از دیرباز در فرهنگ و ادب ما اگر هم حضوری داشته اند، همچون پدیده ای بیگانــه و حاشیه ای تصویر شــده اند. این تصویر عموماً یک جانبه و منفی بوده است. با وجود قرنها زندگی همجوار و هم سرنوشت با اکثریت مسلمان جامعه، اقلیت دینی هنوز "غیر خودی" و "بیگانه" به حساب آمده است. چون مسلمان نیست، نویسنده و شاعر او را مستوجب اهانت و تحقیر دانسته و چه بسا دیانتش را نیز سزاوار مسخره و طرد دیده. انگشت شمارند ادبا و شاعرانی بلندنظر و انسان دوست، که خود به دور از بلای تعصّب و کینه ورزی بوده و از هموطنان غیرمسلمان خود همچون همسایه های خودی، محرم و هم سرنوشت یاد کرده اند.
صحبت ما امروز پیرامون یکی از این اقلیت ها یعنی اقلیت یهودی ایرانیست و مروری داریم از چهره ای که از او در ادبیات ما ترسیم شده است. این چهره در طی قرون متغیّر بوده ولو همواره منفور. چهرهء یهود در ادبیات ما چگونه طرح شده و از چه دیدی باو نگریسته اند؟
1- چنانچه نویسنده یا شاعر در دیانت اسلامی خویش متعصّب باشد و هویتی اساساً اسلامی برا ی خود قائل باشد، غیر مسلمان را و در این مورد یهودیان را، بطریق اولی "نجس" دانسته و هرگونه تماس و نزدیکی و همدردی با او را ممنوع و مکروه می شمارد. خطّ فاصل در اینجا، توسط فرامین و احکام دینی و یا تفسیرهائی بر آن، برایش معیّن شده است. نمونه هائی از اینگونه برخوردها را در ادبیات کهن بارها دیده ایم و منهم مثال هائی در این مورد از گلستان سعدی دارم.
2- چنانچه نویسنده و ادیب ما غیرمذهبی – لائیک – متجدد و ملی گرا باشد، به ایران دوستی، عشق به ایران باستان، نژادگرائی و ریشه های آریائی خــــود مــــــــــی بالد و ره مبالغه می رود، چون هویت آریائی برای خود قائل است، این بار نیز با یهودی سر ستیز دارد و با او به مثابه غیر آریائی – از نژاد سامی – و غیر ایرانی برخورد دارد. هنوز هم او را از خود می راند. مثال هائی از این گونه تفکّر و ایدئولوژی را در آثار صادق هدایت بعنوان نمونه نشان خواهیم داد.

چهرهء یهود در
ادبیات ایران ,
بنای یادبود تنقیه - عکس از یک مجسمه بنای یادبود تنقیه در شهری در روسیه پرده برداری شد

تنقیه , بنای ی
ادبود , مجسمه ,
استفاده از رسانه ها از نوع افشین قطبی / ادب مرد به ز دولت اوست کسب اعتبار شخصی به عوامل متعددی بستگی دارد مثل شخصیت ، خلوص ، نیت و انگیزه ، وضع ظاهری ، صداقت و چگونگی معرفی ....اینها را به خاطر بسپارید ...بعد از برد پرسپولیس مقابل صبا باتری افشین قطبی بر صفحه تلویزیون شبکه سه ظاهر شد و میکروفون را تقریبا از دست مزدک ( گزارشگر بازی ) گرفت و نکاتی را بیان کرد که به نظرم می تونه برای مربیان و خبرنگاران ما آموزنده باشد ....سرمربی قرمزها می داند از آنتن زنده و مخاطب میلیونی ( در لحظه تماس ) چگونه استفاده کند دقت کنید به این جملات قطبی " من همین جا به اقای کاشانی می گم قلب همه بازیکنان با شماست ( شخصیت و نیت ) این طرفداران لایق این برد بودند ( صداقت و انگیزه ) من همین جا از همه هواداران پرسپولیس می خواهم روز شنبه (بازی با سپاهان - فینال لیگ برتر )با لباسهای قرمز ! یک جای خالی در ورزشگاه خالی نگذارند و ما قهرمان می شویم ( انگیزه ) ...دقت کنید به رهنمود های قطبی در همان فرصت دو سه دقیقه ای پخش زنده که چطور با استفاده از رسانه قدرتمندی مثل تلویزیون برای بازی فینال هواداران را سرو سامان می دهد و حتی پوشش انها را هم تعیین میکند !...تکنیک موثر دیگر قطبی در برابر رسانه ها همان عبارت معروف ادب مرد به ز دولت اوست که در مواجه با تمامی مربیان و خبرنگاران این قاعده قدیمی را به خوبی رعایت می کند(حتی اگر قلبا اینطور نباشد! ) و در حالی که مربیان تیم حریف مشغول شاخ وشانه کشیدن و زمین و اسمان را به هم دوختن برای توجیه برد و باخت هستند قطبی خیلی منطقی و با ظاهری اراسته و معقول پاسخ سوالات را می دهد ...به جد معتقدم ورود قطبی به فوتبال ایران همراه خود یک فرهنگ مناسب برخورد با حریف و ارباب جراید را به همراه داشت که امیدوارم این شیوه در نزد مربیان وطنی ! گسترش یابد و ...ذکر یک نکته دیگر هم ضروری است در عوامل کسب اعتبار شخصی چگونگی معرفی هم اهمیت دارد ، قطبی اگر از تیم بزرگی مانند پرسپولیس وارد نشده بود کمتر این اهمیت و حساسیت امروز را پیدا می کرد .شک نکنید !

افشین قطبی , پرسپولیس ,
ادب , شخصیت ,
بدترین و بيادبانهترين لوگوهای طراحی شده (16+)خودتان ببینید و قضاوت کنید

بد , بي
ادبانه , لوگو , طراحی ,
دانلود باغ آیینه احمد شاملواحمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعهی مدايح بیصله، به اهل کابل برمیگشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دورهی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند

شعر ,
ادبیات , دانلود , شاملو , باغ آیینه ,
"ادبیات مانوی" و نخستین اشعار سپید در"ایران" باستان ادبیات مانوی بخشی از ادبیات ایرانی محسوب می شود. ادبیات ایرانی در ادبیات فارسی خلاصه نمی شود، بلکه بسی گسترده تر از ادبیات فارسی است. ادبیات فارسی هزار و دویست سال است که به وجود آمده، اما ادبیات ایرانی، ادبیاتی سه هزار ساله است که بخش مهمی از آن ادبیات فارسی میانه است که ادبیات مانوی هم در آن جای می گیرد. مقصود من از ادبیات مانوی، نوشته های مانی و پیروان اوست که این ادبیات را می توان به دو بخش تقسیم کرد: ادبیات دینی و ادبیات ناب مانند: شعر و داستان و دیگر انواع ادبیات آفرینشی.
ما درادبیات مانوی، ویژگیهای مهم و وجه دوم ادبیات را مشاهده می کنیم که بسیار غنی است. چون که می توانیم نخستین نمونه های شعرسپید ایرانی را در حجم وسیعی مشاهده کنیم .
ادبیات مانوی , شعر سپید , ایران باستان , دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور ,
پسر كوچولو و پيرمردپسر كوچولو گفت: «گاهي وقتها قاشق از دستم مي افتد.»
پيرمرد بيچاره گفت: «از دست من هم مي افتد.»
پسر كوچولو آهسته گفت: « من گاهي شلوارم را خيس مي كنم.»
پيرمرد خنديد و گفت: «من هم همينطور»
پسر كوچولو گفت: « من اغلب گريه مي كنم»
پيرمرد سر تكان داد: «من هم همين طور»
پسر كوچولو گفت: « از همه بدتر بزرگترها به من توجهي ندارند.»
و گرماي دست چروكيده را احساس كرد: «مي فهمم چه مي گويي كوچولو، مي فهمم.»

شل سیلور استاین ,
ادبیات ,
زیبایی شناسی ادبیات از دید هانری برگسنهنگامی که حرکت های متن ادبی موزون می شوند و بر مبنای آهنگی خاص و روندی موج وار و موزون پیش می روند، در ما انتظاری خاص پدید می آورند که تشویش آفرین و تنش زاست، و به ما قدرت پیش بینی و تجسم پیش از وقوع رویدادها را می بخشند که جذاب و کشش زاست ، و ما را به این باور می رسانند که حرکت ها و جنبش های متن ادبی را مهار و رام کرده ایم و دهانه این توسن سرکش و نافرمان را در دست نیروی تخیل و تصور خویش، و در نتیجه در دست نیروی اراده و قدرت خویش داریم. این احساس توانمندی از اینجا حاصل می شود که چون امتداد و جهت حرکت آتی متن ادبی و مسیر پیشرفت آن را حدس می زنیم و پیش بینی می کنیم، هنگامی که به آن مسیر می رود و پیش بینی ما به حقیقت می پیوندد، گویی متن از ما فرمان برده است و مقهور قدرت اراده ما بوده است، و این احساس قهاریت و قدرتمندی ما را ارضا می کند و در ما ایجاد رضایت خاطر و لذت می کند و از این لذت است که احساس زیبایی می کنیم.

هانری برگسن , متن
ادبی , زیبایی شناسی , تخیل و تصور ,
ادبیات ,
دانلود نسخه انگلیسی مجموعه کتابهای " نیروی اهریمنی اش " یا His Dark Materials اثر فیلیپ پولمن تقریبا 3سالیست که از ترجمه و چاپ اول این رمان مشهور در ایران میگذرد. "نیروی اهریمنی اش" تاکنون جوایز ادبی بسیاری را در بریتانیا از آنِ خود کرده است و آنرا یکی از شاهکارهای ادبیات فانتزی دانسته اند. سال گذشته فیلمی بر اساس جلد اول این مجموعه با عنوان " قطب نمای طلایی " با بازی نیکول کیدمن ساخته شد که البته مورد استقبال منتقدیت سینما قرار نگرفت و انتظارات دوستداران و طرفداران این مجموعه داستانها را برآورده نکرد. خواندن این مجموعه داستانها را به علاقه مندان ادبیات فانتزی شدیدا توصیه میکنم.

نیروی اهرمنی اش , فیلیپ پولمن ,
ادبیات , فانتزی , تخیل , بریتانیا , کتاب ,
ابر بی ادب دیده بودید ؟اگه نه پس ببیند :

ابر , بی
ادب ,
یادبود قربانیان کشتار ارامنه در تهرانهموطنان ارمنی ما نیز مثل بقیهی همکیشان خود در سراسر جهان، امروز برای یادبود قربانیان کشتار ارامنه در تهران تجمع کردند.
کشتار وسیع ارامنه بین سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ توسط دولت عثمانی رخ داد. در روز ۲۴ آوریل ۱۹۱۵، دولت عثمانی ۳۰۰ روشنفکر و نویسندهی ارمنی را دستگیر کرد و سپس به قتل رساند. همچنین ۵۰۰۰ ارمنی نیز کشته شدند. این سرآغاز کشتار بیسابقهی ارمنیان توسط دولت عثمانی بود....

ی
ادبود قربانیان کشتار ارامنه تهران ,
«نمیتوان جلوی فکر و ادبیات مستقل و آزاد را گرفت» • گفتوگو با احمد غلامی با شروع کار دولت نهم، انتشار کتاب، به ویژه کتابهای ادبی، با موانع فراوانی روبهرو شده است. وزارت ارشاد سیاستهای سختگیرانهای را دنبال میکند. فرهنگ اما جنس نرمی دارد و میتواند مسیر خود را از تنگترین منفذها پیدا کند.
سالهاست صحنهی مطبوعات مهم و تاثیرگذار ایران در اختیار گرایشهای مختلف دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب قرار دارد. پس از توقیف مجلههایی چون آدینه و دنیای سخن، که عمدتا به انتشار آثار نویسندگان بیرون از این دو جناح میپرداختند، روزنامههای نزدیک به اصلاحطلبان نیز با محدودیتهای زیادی روبهرو شدهاند. تعطیلی روزنامههای پرتیراژ، که در غیاب مجلههای معتبر ادبی، بیشترین سهم در معرفی آثار داستانی را بر عهده گرفتهاند، بازار کمرونق این گونه کتابها را کمرونقتر کرده است.
ادبیات مستقل , احمد غلامی , آدینه , دنیای سخن , دولت نهم ,
یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه ۶۰ "در خلوت روشن با تو گریسته ام/
برای خاطر زنده گان/
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام /
زیباترین سرودها را /
زیرا مرده گان این سال /
عاشق ترین زنده گان بوده اند ! " /
کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه ی شصت با انتشار اعلامیه ای اعلام کرده است با برگزاری مراسم مختلفی قصد دارد نگذارد این کشتارها به فراموشی سپرده شود ... همگام و هم صدا یاد جانفشانان کشتارهای دهه ۶۰ توسط رژیم جمهوری اسلامی را گرامی داشته و حافظه تاریخی جامعه را زنده نگه داریم !

زندانی سیاسی , دهه شصت , ی
ادبود , کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی ,
پیام شاهنامه: اندیشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک :راديو فردا اهميت شاهنامه، در شرايط فعلی ، برای ايران و ايرانيان، از نظر شما چيست؟
دکتر دوستخواه: اهميت شاهنامه برای ما ايرانيان مثل آفتاب روشن است. منتهی برای اينکه کلی گویی نکرده باشيم بايد تاکيد کنيم روی اينکه شاهنامه از دو جهت برای ما بسيار مهم است و اين اهميت هيچ وقت کاسته نمی شود و همواره اگر بيشتر نشود کمتر نخواهد شد.
اين دو جهت يکی مسئله زبان فارسی است، که بدون شاهنامه، ما در واقع تکامل زبان فارسی و رسيدن آن به جایی که امروز رسيده است را نداشت. به گفته يکی از دانشمندان مصری که درديدار با يک پژوهنده تاجيک، که به مصر رفته بود، و از آن استاد مصری پرسيده بود: «شما مصری ها که در روزگار باستان تمدن و فرهنگ بسيار کهنی داشتيد، چطور شد که بعد از اسلام ، عرب شدید؟»
آن استاد مصری که بسيار آگاه بود، در جواب پژوهنده تاجيک می گويد:«علتش اين بود که ما فردوسی و شاهنامه نداشتيم.»

شاهنامه , فردوسی , زبان و
ادب پارسی ,
عشق زلالچشم ! با اشک مرا یاری کن × ناله ! ای آه ! تو غمخوای کن ×
قلب در سینه نمی گیرد جای × سینه از قلب تو دلداری کن ×
...
گر به تردیدی از این عشق زلال × زلف خود حلقه و قد ، داری کن ×
آخر ای مرگ ! تو را عاطفه نیست ؟ × زندگی کشت مرا کاری کن
ادبیات =شعر , عاشقانه ,
بنياد ژازه طباطبايي تاسيس ميشودبنياد ژازه طباطباييبه منظور گسترش و اشاعه هنر نوگرا و حفظ آثار اين مجسمه ساز و نقاش تاسيس ميشود.

ژازه طباطبايي , بنياد , مجسمه ساز , نقاش , هنر , فرهنگ , ي
ادبود , ميراث , هنرمند ,
ادبیات هم اسلحه استیاشار کمال متولد ۱۹۲۳ از پدر و مادری کُرد جزو مهمترین نویسندههای کشورش است. این نویسنده که در کودکی به خاطر درگیری با چاقو، چشم راستش را از دست داد، به عنوان سوسیالیستی معتقد همواره در سیاستهای ترکیه دخالت کرد و چندین بار دستگیر شد. جوایز، مدالها و افتخارات زیادی به او رسید.
دربارهی قدرت اسطوره و تاثیر اروپا بر آثارش
۱۱ سال پیش در نمایشگاه کتاب فرانکفورت افتخار دریافت جایزهی صلح کتابفروشیهای آلمان به من رسید. سخنرانیام را با این جمله آغاز کرده بودم:
«من مردی از هنر کلام هستم و از زمانی که به این هنر میپردازم، میکوشم به بهترین وجه ممکن انجامش بدهم». گفتم: از زمانی که به این هنر میپردازم.
نگفتم: از زمانی که مینویسم. زیرا از زمانی که مینویسم، شروع نکردهام به پرداختن به هنر کلام. چرا که این دو جهانهایی متفاوتند.
خیلی پیش از اینکه رمان بنویسم، شعر مینوشتم. و شعر من متاثر از هنر مردمی نقالی بود، هنری که پیشترها نزد ما بسیار محبوب بود و من با آن بزرگ شدهام.

یاشار کمال ,
ادبیات ,
احیــــا - داستان کوتاه ...مینویسم، نه که بخواهم داستانی از نو بنویسم، تنها مینویسم که اندکی لحظه را به بند کشم... ابدیت گذشته است و من هنوز میخواهم ابدیت را زنده کنم. آیا نوشتن میتواند دم مسیحایی آن باشد؟ یا نمیتواند؟ مهم نیست و من تنها به تمام این شب میاندیشم و مینویسم...
ظریف بود و بلندبالا، با انگشتهایی کشیده و پوستی نازک، بهتر است بگویم لطیف، یا شفاف... آنقدر شفاف که جویبارهای آبی زیر پوست را میدیدی، و جویبارهای آبی دور چشم را، و غم را، و شاید مرگ را...
اصلاً بهتر نیست از دو هفته قبل آغاز کنم؟ از آن کافیشاپ، از آن صندلی کنج، از آن دود سیگار، از آن حلقههایی که بالا میرفت و از نگاهی که به زیرسیگاری روی میز دوخته شده بود. و من که بر آستانه ایستاده، تماشاکنان، حتا نمیدانستم که چه شده که بعد مدتها گذرم به کافیشاپی افتاده، به ازدحام و سرخوشی حبابمانندی که در هوا چرخ میزند... اما او حتا نگاه نمیکرد به زوجهای خندانی که در گوشه و کنار، سرها را به هم نزدیک کرده بودند. تنها بود، انگار دیواری بین او و دیگران... تنها بود و انگار سالها آنجا نشسته بود... بیتفاوت، بیاعتنا به آمد و شد فصلها، بیانتظار... نشسته بود و در دایرهی زیرسیگاری طرح ابدیت را میجست. پشت میزی نشستم که هیچ مانعی جلویم نباشد. نشستم و به هالهی گرد او چشم دوختم.....

احیا , داستان کوتاه ,
ادبیات داستانی ,
ادبیات فارسی , پایگاه
ادبی خزه , علی عسگری ,
لیمبرت: تحلیل شرایط اجتماعی ایران در عصر حافظ
دکتر جان ليمبرت، دکترای تاريخ از دانشگاه هاروارد و يکی از اساتيد شرق شناسی با تخصص در حوزه تمدن ايران است.
او تا کنون دو کتاب در اين باره نوشته است. کتاب « شيراز در روزگار حافظ، شکوهمندی شهر ايرانی در قرون وسطی» در سال ۲۰۰۱ در آمريکا به چاپ رسيد و سال گذشته در ايران، با ترجمه همايون صنعتی زاده منتشر شد و از سوی صاحب نظران مورد توجه بسيارقرار گرفت.
گلی امامی، در نقد مفصلی که بر اين کتاب نوشته است، می گويد « کتاب می کوشد به اين پرسش پاسخ دهد که شيراز حافظ، چگونه شهری بود. جايی نا امن و سرشار از خشونت، در عين حال برج اولياء و سرانجام مرکز درخشان و فروزان فرهنگ ايرانی و زبان فارسی بود.»
راديو فردا با پروفسور جان ليمبرت مؤلف اين کتاب به گفت وگو نشسته است که تسلط کامل به زبان فارسی نيز دارد.
راديو فردا: آقای ليمبرت! شما چگونه با ايران و فرهنگ ايران آشنا شديد؟
جان ليمبرت: به طور اتفاقی. وقتی دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم، پدرم که کارمند دولت بود از طرف وزارت کار مأموريت يافت که برای دو سه سال به ايران برود و در اصل چهار آن زمان کار کند.
من در تعطيلات تابستان، دو ماه پيش پدر و مادرم بودم که آن موقع يعنی سال ۱۳۴۱در تهران زندگی می کردند. آن زمان دکتر امينی نخست وزير ايران بود.
طی آن مدت برای ياد گرفتن زبان فارسی به انجمن ايران آمريکا می رفتم و همچنين به چند شهر از جمله اصفهان و شيراز سفر کرديم. تقريبا از همان موقع علاقمند شدم که در مورد خاورميانه به خصوص ايران، بيشتر بدانم.
وقتی به دانشگاه بازگشتم، رشته مطالعات خاورميانه را دنبال کردم. آن زمان دکتر فرای، ايران دوست و ايران شناس بزرگ و همچنين پروفسور ديب، يکی از مستشرقين نامدار و برجسته اين رشته را در دانشگاه تدريس می کردند و داستان من از آنجا شروع شده است.
در « شيراز در روزگار حافظ، شکوهمندی شهر ايرانی در قرون وسطی» کوشش کردم تا محيط سياسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن زمان را بازسازی کنم.
تخصص من ادبيات نيست و نمی توانم بگويم حافظ شناس هستم. رشته من تاريخ است و در اين کتاب به اين مسئله پرداخته ام که اين شاهکار ادبيات فارسی در چه محيطی زاده شده و رشد کرده است.
شما تحصيلات خود را به طور مشخص در رشته شرق شناسی ادامه داديد؟
بله کاملا درست است.
شما چند کتاب تأليف کرده ايد؟
کتاب «شيراز در روزگار حافظ» کتاب دوم من است. اکنون مشغول تدوين کتاب سوم هستم.
کتاب اول نيز کتابی است با موضوع کلی به نام« ايران در جنگ با تاريخ».
موضوع کتاب اول چيست؟
يک موضوع کلی در مورد تاريخ، فرهنگ و سياست ايران در سطح عمومی يا برای کلاس های دانشگاهی.
بعد از آن، شما کتاب «شيراز در روزگار حافظ» را تأليف کرديد؟
کتاب دوم در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. اين کتاب داستان درازی دارد و تولد آن به صورت تز دکترا بوده است.
شما چه مدت در ايران زندگی کرده ايد؟
در مجموع حدود هفت سال. بين سال های ۱۹۶۸-۱۹۶۴که دو سال آن را دبير انگليسی بودم. بعد از آن از سال۱۹۶۸تا ۱۹۷۲ در شيراز زندگی می کردم و بر روی مورد تز دکترايم تحقيق می کردم و هم زمان در دانشگاه شيراز يا همان دانشگاه پهلوی مشغول تدريس بودم.
طی چهار سالی که در شيراز بودم، هم به صورت کتابخانه ای و مهم تر از آن به صورت ميدانی، بر روی تز دکترايم کار می کردم و در خود شيراز، آثار تاريخی و کتيبه ها را بررسی می کردم و با نتيجه اين تحقيقات رساله دکترا نوشتم.
چند سال پس از آن، به اين فکر افتادم که

جان ليمبرت , دکترای تاريخ , تاریخ ,
ادبیات , شرق شناس , تمدن ايران , حافظ ,
فرانسوی در جشن ایرانی /مصاحبهنهال تجدد نویسنده ایرانی ساکن فرانسه است که درباره فرهنگ و ادبیات مشرق زمین کتاب هایی دارد. خانم تجدد سه سال پیش کتابی در باره زندگی مولانا به زبان فرانسه منتشر کرد که همزمان با هشتصدمین سال تولد مولانا در تهران ترجمه شد و انتشار یافت.
خانم تجدد اینک دوباره به تهران آمده تا کار روی طرح کتابی درباره فرید الدین عطار نیشابوری را آغاز کند و در عین حال مراحل ترجمه غزلیات شمس را نیز از نزدیک پیگیری کند. او در گفت و گو با جدید مدیا از طرح تالیف کتاب رومی جان سوخته و نگاه فرانسوی ها به مولانا می گوید.
چرا از میان شعرای قدیم و جدید ایرانی برای معرفی به فرنگی ها و فرانسه زبانان به سراغ مولانا رفته اید؟
آشنایی من با مولانا از زمانی ﺁغاز شد که مادرم، مهین تجدد، هنگامی که من را حامله بود به کلاس استاد بدیع الزمان فروزانفر می رفت. قبل از نگارش زندگینامه مولانا همراه مادرم و همسرم ﮊان کلود کریر Jean Claude Carrière صد غزل از دیوان شمس تبریزی را به فرانسه ترجمه کردیم. در این هنگام متوجه شدیم که مولانا در فرانسه، مانند حافظ و خیام شناخته شده نیست. این انگیزه نگارش زندگینامه مولانا شد. به نظر ما زمان ﺁن رسیده بود که بالاخره غربی ها و بخصوص فرانسوی ها بتوانند با مولانا ﺁشنایی ﭙیدا کنند.
در واقع این مادرم بود که از من خواست تا زندگینامه مولانا را به رشته تحریر در ﺁورم. فصل اول کتاب را با ورود شمس به قونیه ﺁغاز کردم و شرح ستیز درویشی کهنسال با سرما. زمانی که می خواستم تا جمله ای از شمس بنویسم، از مقالات شمس تفأل زدم و این جمله ﺁمد: "و من ﭘیر مرد در این سرما". سراسیمه به نزد مادرم رفتم و این واقعه را برایش شرح دادم. جوابم داد "حالا به راحتی می توانی ادامه دهی".
واکنش همسرتان به این موضوع چه بود؟
او خود قبل از ترجمه صد غزل از دیوان شمس تبریزی با اقتباس از منطق الطیر عطار نمایشنامه ای نوشته بود که با کارگردانی ﭙیتر بروک Peter Brook اجرا شده بود. در نتیجه با عرفان ایران ﺁشنایی داشت. همچنین بر این عقیده بود که همانطور که یک ایرانی از مولییر وموتزارت با اطلاع است و لذت می برد، یک فرانسوی هم باید امکان این را داشته باشد تا به مولانا دسترسی یابد.
واکنش ناشر فرانسوی به این موضوع چه بود؟ استقبال کرد؟ یا مجابش کردید؟ اصلا مولانا را می شناخت؟
من کتاب را بدون در نظر گرفتن ناشر ﺁغاز کردم. حدودﺃ یک سوم از کتاب را نوشته بودم که لوران لفن Laurent Laffont از انتشارات لتس Lattès با من تماس گرفت تا برایش زندگینامه یکی از بزرگان تاریخ و فرهنگ ایران را بنویسم.
وقتئ به او گفتم که در حال نوشتن زندگینامه مولانا هستم فورﺃ صحبت از قرارداد کرد. او مولانا را تنها از طریق علاقه مندان آمریکایی می شناخت. اما امروزه اگر به دفتر او بروید نگاهتان جلب تصویری از مولانا خواهد شد

نهال تجدد , مولانا , فرانسه ,
ادبیات ,
گزارش تصویری از بيست و دومين فستيوال بين المللي بادبادک ها در شمال فرانسهاز روز 5 تا 13 آوريل سواحل برک – سور – مر در منطقه پا – دو – کاله در شمال فرانسه به محلي براي دوستداران بادبادک بازي تبديل مي شود و ميتوان شاهد انواع بادبادک ها در شکل هايي مانند ماهي ها، خرس ها ، زنبورها ، قورباغه ها و غيره حتي در ابعاد غول آسا بود. هر سال در جريان فستيوال بين المللي بادبادک ها بيش از 500 هزار نفر از سراسر فرانسه و جهان به برک – سور – مر مي آيند تا از اين ساحل شاهد پرواز بادبادک ها باشند. بادبادک بازها از تمام تخيل خود براي ساخت بادبادک استفاده مي کنند ، مانند اين يکي که به شکل يک دلقک ماهي مدور است. بادبادک باز ها از 4 گوشه جهان به برک – سور – مر مي آيند و علاوه بر لذت از بادبادک بازي در مسابقات بين المللي تيمي نيز شرکت مي کنند. به مناسبت بيست و دومين فستيوال بين المللي بادبادک ها عاشقان بادبادک هوا کردن بار ديگر در اين سواحل به دور يکديگر جمع شده اند.

ب
ادبادک , فستيوال بين المللي ب
ادبادک ها , فرانسه ,
مجموعهی کاملی از ضربالمثلهای پارسی ليست کاملی شامل ضرب المثل های عاميانه به ترتيب حروف الفبا به طور آنلاین

فارسی
ادبيات ضربالمثل عاميانه ,
ششمین دوره اهدای جایزه ادبی صادق هدایت داوران این دوره از مسابقه، میترا الیاتی، حسین قدیمی و مدیا کاشیگر بودند. سیمین بهبهانی، شاعر ایرانی نیز لوح تقدیرها را به برندگان اهدا کرد.
مراسم ساده و صمیمی سالگرد تولد هدایت با سخنان جهانگیر هدایت آغاز شد. او در آغاز شرح داد که به دلیل تغییر مدیریت خانه هنرمندان، مدیر جدید برنامه جایزه هدایت را لغو کرد. وی افزود برگزارکنندگان تصمیم گرفتند مراسم را در میدان هدایت واقع در دروس برگزار کنند، اما سرمای سخت زمستان امسال آنان را از پیگیری بازداشت.
به گفته آقای هدایت مذاکرات برای گرفتن سالن با خانه معلم و چند مکان دیگر موفقیت آمیز نبود و به اجبار تصمیم گرفته شد مراسم به طور خصوصی و در منزل برادرزاده هدایت برگزار شود. جهانگیر هدایت گفت: "فرقی نمی کند برنامه هدایت در کجا برگزارشود، شکوه و جلال در نام هدایت نهفته است."
او توضیح داد که هدایت مورد بی مهری است، چاپ و بازچاپ تمام آثار او ممنوع است. خانه پدری صادق هدایت در بند بیمارستان امیراعلم اسیر است و تبدیل به زباله دانی شده است. آنچه هم که از هدایت باقی مانده در زیرزمین موزه رضا عباسی در حال پوسیدن است و میز تحریر هدایت در دانشکده علوم اجتماعی معلوم نیست دچار چه سرنوشتی شده است.
جهانگیر هدایت افزود در نمایشگاه های کتاب آثار هدایت را جمع می کنند و اگر عکس یا پوستری از او نصب باشد روی صورتش کاغذ می چسبانند تا مردم او را نبینند و به طنز افزود "یا او ابتذال را تماشا نکند." و.....

جایزه
ادبی صادق هدایت . سالگرد هدایت ,
معرفی سایت ادبی و فرهنگی "بایقوش"سایت ادبی و فرهنگی بایقوش(به معنای جغد) به سردبیری لاله جوانشیر از چندی پیش آغاز به کار کرد. این سایت ترکزبان ایرانی با منشی روشنفکرانه، سعی دارد جایگاه انتشار آثار و اندیشههای پیشرو در حیطه فرهنگ و ادبیات باشد. مدیران «بایقوش» لاله جوانشیر و صمد پورموسوی، ساکن کانادا هستند. در این سایت میتوانید آثاری از رضا براهنی ، زیبا کرباسی، فریبا وفی، ناصر منظوری، اسماعيل مددی و ...دنبال کنید.

سایت
ادبی , سایت فرهنگی , سایت ابی فرهنگی ,
ادبیات ترکی ,
ادبیات فارسی ,
ادبيات كهن ايران / داستان سياوش اثرحماسي ابوالقا سم فردوسي شاهنامه گرانبهاترين اثر ادبي ايران واز بزرگ ترين منظومه هاي حماسي و تاريخي جهان است.
موضوع شاهنامه, تاريخ قديم ايران است از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض شاهنشاهي ساسانيان .
شاهنامه شامل دو دورﮤ افسانه اي و تاريخي است.
داستان هاي «سياوش» و «بيژن و منيژه» از دورﮤ افسانه اي و داستان هاي «اسكندر- بهرام گور- پيدايش شطرنج» از دورﮤ تاريخي است.

فردوسی , شاهنامه , داستان سیاوش , هنر و
ادبیات , نصرت درویشی ,