در جهت "گسترش آگاهی ها" کدام روش با توجه به فضای کنونی ایران موثرتر است؟
(شامل 591 رای و 24 نظر) موضوعات مورد بحث
انجام شد
[ 40 ] MOEIN03 | شامل 38 نظر | صفحه لینک [ 36 ] Zedd | شامل 10 نظر | صفحه لینک [ 32 ] A_Aghah | شامل 9 نظر | صفحه لینک [ 24 ] Tehran2010 | شامل 8 نظر | صفحه لینک [ 17 ] thunderbird | شامل 8 نظر | صفحه لینک |
برچسب ها : بهنود ( نتایج : 50 لینک ) ماجرای اعدام بهنود از زبان وکیلش: بهنود شجاعی مقابل چشمانم اعدام شد
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند. مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. فکر می کردیم که اولیائ دم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند....چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند......بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم. در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آبی رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند. بهنود به ملکوت اعلی پیوست. : بهنود شجاعی , حکم اعدام بهنود شجاعی فردا اجرا خواهد شد ! فعالان حقوق بشر در ایران بر اساس اخبار رسیده، حکم اعدام بهنود شجاعی که پیش از این متوقف شئه بود، فردا اجرا خواهد شد. به گزارش خبرگزاری هرانا، طبق گفتهی محمد مصطفایی، وکیل بهنود شجاعی، نوجوانی که در ۱۷ سالگی در جريان يک نزاع خيابانی در تهران مرتکب قتل شده بود، پس از گذراندن حدود چهار سال در زندان و با وجود اینکه خبرها حاکی از متوقف شدن اجرای حکم اعدام برای او بود، فردا اعدام خواهد شد. محمد مصطفایی در وبلاگ خود، در اینباره چنین مینویسد: " دیروز برای پیگیری پرونده بهنود شجاعی به دفتر اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران رفتم. وقتی سراغ پرونده بهنود شجاعی را گرفتم آقای جابری دادیار اجرای احکام گفت که برای اجرای حکم بهنود شجاعی وقتی تعیین نشده و حکم ایشان متوقف شده است. امروز صبح شنیدم که بهنود شجاعی را به قرنطینه زندان برده اند مجددا به اجرای احکام رفتم و در مورد پرونده بهنود سئوال کردم که ایشان خبر اجرای حکم بهنود را تایید کردند. گفتند که قرار است فردا حکم قصاص بهنود اجرا شود." این در حالیاست که سن وی در هنگام ارتکاب جرم زیر 18 سال بوده و اولیای دم در حضور آقایان عرت الله انتظامی، پرویز پرستویی، پوراحمد، سیدمحمد مجابی ، دکتر گلزاری و چند نفر دیگر صراحتا از قصاص نفس بهنود گذشت کرده و وی را عفو کردهاند. وی در ادامه اضافه میکند: " پس از اینکه موضوع گذشت را به اجرای احکام اعلام کردم، پرونده به شعبه صادر کننده رای رفت و قضات شعبه 74 دادگاه کیفری استان با این استدلال که رضایت شفاهی، درحضور عده ای از گواهان تعرفه شده، منجز نیست، پرونده اتهامی موکل را برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال کرد." همچنین در استفتائی که از آیتالله مکارم شیرازی در این مورد صورت گرفته آمده است: "هرگاه شهود معتبر شهادت دهند که آنها عفو کرده اند بازگشت آنها اثری ندارد." صدور و اجرای حکم اعدام برای مجرمان زير ۱۸ سال که خلاف کنوانسيون حقوق کودک برآورد می شود، همواره مورد اعتراض نهادهای حقوق بشری قرار داشته است. ايران با آنکه از امضاکنندگان اين ميثاق جهانی است، اکنون جزو کشورهای انگشت شماری است که نوجوانان در آن در معرض خطر اعدام قرار دارند. جمهوری اسلامی، سن تکليف قانونی را بر اساس شرع اسلام، ۱۵ سال قمری برای پسران، و ۹ سال قمری برای دختران می داند. حکم اعدام , بهنود شجاعی , اجرا , بهنود شجاعی در آستانه اعدام محمد مصطفایی وکیل بهنود شجاعی میگوید که موکلش صبح فردا (چهارشنبه) در زندان اوین اعدام خواهد شد. آقای مصطفایی در وبلاگ خود با اعلام این خبر نوشته است بدون اینکه زمان اجرای حکم به وکلای بهنود شجاعی ابلاغ شود، وی ساعت پنج صبح فردا در زندان اوین به پای چوبه دار خواهد رفت. این وکیل دادگستری از فعالان حقوق بشر، مسئولین، خبرنگاران و رسانههای گروهی خواسته که از مسئولان بخواهند که حکم اعدام موکلش اجرا نشود. بهنود شجاعی متهم است در سال ۱۳۸۴ و زمانی که حداکثر سن وی ۱۷ سال بود در یک نزاع، فردی را به قتل رساند. وی طی ماههای اخیر چندین بار به پای چوبه دار برده شد، ولی با دستور توقف حکم از سوی ریاست قوه قضائیه، تلاشها برای اخذ رضایت خانواده مقتول تاکنون ادامه پیدا کرد، اما بینتیجه ماند. پرونده این نوجوان چندی پیش به خاطر آنکه اعلام شده بود خانواده مقتول به شفاهی رضایت دادهاند، به شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد که قضات این شعبه این رضایت را ناقض حکم صادره تشخیص نداده و بر اجرای آن تاکید کردند. ایران در سه سال گذشته بیش از ۲۶ نوجوان را به جرم قتل اعدام کرده است. اعدام افراد زیر ۱۸ سال در جمهوری اسلامی بارها با اعتراض نهادهای حقوقبشری و سازمانهای بینالمللی مواجه شده است. قوه قضائیه ایران چندی پیش با صدور بخشنامهای اعلام کرد که از این پس مجازات اعدام برای افرادی که مرتکب جرایمی غیر از قتل شدهاند، در نظر گرفته نخواهد شد. در ایران جرایم همچون آدمربایی، سرقت مسلحانه و قاچاق مواد مخدر مجازات اعدام دارد. بهنود شجاعی , نوجوان , اعدام , نقض حقوق بشر , مصـــلح زمانی اعـــدام شد انجمن دفاع اززندانیان سیاسی وحقوق بشر ایران در اطلاعیه ای خبر اعدام مصلح زمانی را منتشر کرد. در این بیانیه آمده است : جمهوری اسلامی امروزپنجشنبه 25 آذرماه ساعت چهار صبح مصلح زمانی را درزندان دیزل آباد کرمانشاه اعدام کرد. جمهوری اسلامی با وجود تلاش های کسترده واعتراضات درداخل وخارج ازکشور برای نجات جان مصلح زمانی سرانجام جنایت دیگری به کارنامه سیاه آدم کشان حکومتش افزود. مصلح زمانی درسن 17 سالگی به جرم بیرون بردن دوست دخترش از شهرسنندج وداشتن رابطه جنسی توسط نیروهای نظامی وبسیج سپاه پاسدا... اعدام , زندانیان سیاسی , بهنود شجاعی , خامنه ای , احسان فتاحیان , زینب جلالیان , شیرکو معارفی , زندانبان رجایی شهر , عفو اعام , مــصلح زمــانی اعــــدام شد، اعدام نوجوانان در ایران ادامه دارد امروزپنجشنبه ۲۶ آذرماه ساعت چهار صبح مصلح زمانی را درزندان دیزل آباد کرمانشاه اعدام شد. رژیم با وجود تلاش های کسترده واعتراضات درداخل وخارج ازکشور برای نجات جان مصلح زمانی سرانجام جنایت دیگری به کارنامه سیاه آدم کشان حکومتش افزود. مصلح زمانی درسن 17 سالگی به جرم بیرون بردن دوست دخترش از شهرسنندج وداشتن رابطه جنسی توسط نیروهای نظامی وبسیج سپاه پاسداران دستگیرشد. نیروهای انتظامی این نوجوان را مورد شکنجه وآزار قرار دادند. برایش پرونده سازی کردند، متهم به شرارت در بلاد اسلامی شد، حکم اعدام برایش صادرگردید، بدون وکیل مدافع حکمش توسط شعبه ششم قوه قضاییه جمهوری اسلامی مورد تایید قرار گرفت. جمهوری اسلامی وقاضی های جنایت کارش شش سال مصلح را درحبس وسلول نگه داشتند وسرانجام اعدامش کردند. انجمن دفاع اززندانیان سیاسی وحقوق بشرایران ضمن تسلیت به خانواده مصلح زمانی ، اعدام مصلح زمانی را به شدت محکوم میکند. ازمردم ،نهادها ومدافعان حقوق انسان میخواهد که به جنایات جمهوری اسلامی اعتراض کنند. اعدام , زندانیان سیاسی , بهنود شجاعی , خامنه ای , احسان فتاحیان , زینب جلالیان , شیرکو معارفی , مصلح زمانی , زندان دیزل آباد کرمانشاه , جمهوري اسلامي ايران مصلح زماني را اعدام كرد مصلح زماني ساعت ۴ صبح امروز بهمراه چهار نفر ديگر كه اسامي آنها را نداريم٬ در زندان ديزل آباد كرمانشاه به دار آويخته شد. جرم او رابطه دوستي داشتن با يك دختر جوان بود. دختري كه خود در دادگاه و در همه مراحل زمينه سازي براي قتل مصلح٬ ميگفت كه داوطلبانه با مصلح دوست شده بود و كسي نبايد مصلح را آزار و اذيت كند و كسي نبايد او را به اين بهانه به قتل برساند. اعدام , زندانیان سیاسی , بهنود شجاعی , خامنه ای , احسان فتاحیان , زینب جلالیان , شیرکو معارفی , مصلح زمانی , زندان دیزل آباد کرمانشاه , يك حرف آخر درباره ماجراي بهنود و آن نازن ...؛---- (علیرضا رضایی) اصلاً نه دلم ميخواهد كه وارد حاشيه ها بشوم و نه اينكه الآن و اينروزها حالش را دارم . اينرا به احترام رفقائي مي نويسم كه بعد از نوشتن مطلب بهنود موضوع را در اينجا و بالاترين و فيس بوك به بحث گذاشتند و هم كسانيكه جور و واجور در ايميل و چت و امثالهم پيامهائي فرستادند كه بعد از خواندشان شانس آوردم كه زنده ماندم ! محكمتر از قبل ميگويم كه اگر قرار باشد حركت وحشيانه آن نازن را به گردن قوانين موجود بيندازيم پس ... علیرضا رضایی , بهنود شجایی , اعدام , ... و سرانجام "بهنود شجاعی" اعــــــدام شد بهنود شجاعی جوانی که در سن هفده سالگی در یک نزاع دسته جمعی نوجوان دیگری را به قتل رسانده بود صبح روز یکشنبه در زندان اوین اعدام شد. تلاش های ملی و بین المللی بسیاری برای جلوگیری از اعدام او صورت گرفت. از نخستین ساعات روز یکشنبه نزدیک به دویست نفر از فعالان اجتماعی، طرفداران حقوق بشر و حقوق کودک و مادران عزادار و جان باختگان حوادث احیر در برابر زندان اوین اجتماع کردند، اما نتوانستند مانع اجرای حکم شوند ... اعدام , بهنود شجاعی , گناه سعید حجاریان: اندیشیدن همسرش دردمندانه پرسیده چه می خواهند از تن نیمه جان او. او که چون کودکی شده است فقط می گرید و گاهی می خندد. و ما خوب می دانیم پاسخ این بانو را. دشوار نیست و درکش آسان است، دشمنش هستند چون هنوز می اندیشد و سعید حجاریان چون می اندیشد خصم آن هاست. دشمن تاریکی، خصم خشونت. و شبکوران پند نمی گیرند که اگر می خواهند زندگی را خفاشی در عمق تاریکی بگذرانند باید آفتاب را تعطیل کنند و اندیشه را معطل دارند. کشتن سعید هم چاره شان نیست او تا همین جا هزاران جوانه داده است. و گناهش همین است. در یک جلسه بازجوئی، بازجو به من و زیدآبادی و نبوی می گفت – و این را حق به جانب و با ابروهای بالا انداخته و شادمان از کشف بدیع خود می گفت – هیچ می دانید سعید حجاریان در یک مصاحبه گفته باید فضائی بسازیم که انگشتشان روی ماشه بلرزد. این را بازجو از شماره پنجم نشریه راه نو نقل می کرد. نشریه ای که اکبر گنجی می ساخت. با سخن بازجو ما سه زندانی سرهایمان به زیر بود و زیر لب می خندیدیم. سکوت بود. من گفتم خب جناب مستوفی تروریست ها را گفته. گفت فلانی ماست مالی نکنید این را که من هم می گویم. و راست می گفت آقای مستوفی [مستعار] منظور حجاریان در آن مصاحبه کسانی بود که قرار باشد رو به مردم شلیک کنند. خوب دیده بود. نه فقط آن جا دیدیم که چطور به هدف زده سعید، بلکه در همین روزهای اخیر یک خبرنگار خارجی به من گفت دیده است افسری از نیروی انتظامی را که با اشک گفته خواهر و برادر من بین مردم اند من هرگز به آنان تیر نمی زنم. به تعبیر سعید حجاریان دستش لرزیده بود افسر. و خبرنگار می گفت برای همین لباس شخصی ها را به میدان آورده بودند. اما همان ها هم، همین قدر که از بازار مسگرها عبور کنند گوششان صداهای دیگر بشنود آن گاه گوششان به نغمه های خوش آشنا می شوند و خواهند دانست که چه موسیقی خوشی در حیات است و چه آهنگ دلگزائی است در صدای چکش و پتک خشونت آئینان دو بار کوشیدند با گلوله هایشان سعید حجاریان را از اندیشیدن بازدارند. هر دو بار نشد. یک بار به چالاکی در جوی آب غلتید و ماند. تقدیر نبود به گلوله مریدان رجوی کشته شود. دیگر بار یکی از مقلدان آقای مصباح یزدی بود با موتورسیکلت نهاد ریاست جمهوری و همدستانش در پشت موتور منتظر، برابر ساختمان شورای شهر. به شلیک سعید عسگر لبخند همیشگی بر لب های سعید حجاریان که داشت برای یک ارباب رجوع نامه ای امضا می کرد خشک شد. قلم خونین در دستش ماند. او به کما رفت و سعید عسگر به خیال خود کار را تمام کرد. زمستان که برسد ده سال گذشته است از آن روز. در این ده سال دولتی که خفاش ها به جان دشمنش بودند رفته، و دولتی به جایش کاشته اند که مصباح یزدی تعمیدش داده و سعید عسگر نشانه آن است و قاسم روانبخش و فاطمه رجبی مبلغش و حسین شریعتمداری مغز متفکرش. دشمنان نشانداراندیشه، دارای دیپلم افتخار فرمان بریدگی، مبدعان دروغ، لشکر بی زینهار شلاق، دشمن آشنای مهر و لبخند. همه به جان خصم سعید حجاریان. اینک این لشکر همه چیز دارد. میلیاردها دلار سرمایه ملت را در دست گرفته، هواپیمای اختصاصی زیر پایش تا به هر جا می خواهد بپرد، دستگاه تبلیغاتی به وسعت در خدمتش که دروغ ها را راست جلوه دهد و حقیقت را به دروغ بیالاید، دشمنان را دوست و دوستان دشمن جا بزند. روزگار عشرت ترمز بریدگان رسیده بود، مهار گشوده، بی دست و بی مهار سرنوشت هفتاد و پنج میلیون را درکف گرفته به خود وعده می دادند که ودیعه را به مهرداد جان می سپاریم. گمانشان بود آینده ایران و شاید هم جهان را در مشت خود دارند، انتخاباتی را که چهار سال پیش سردار ذوالقدر با طرح لایه لایه حکمش را در جیب احمدی نژاد گذاشت در چهار سال چنان با نفت بشکه ای صد دلار جرات یافت که مداحان همان کردند که طلبه ها در افغان یعنی شهامت گرفتند حتی داعیه داران انقلاب را که علما و روحانیون و سرداران باشند، هر کدام را به انگی و دادن نامی به خانه شان فرستاده و از ترس آبرو در موقعیتی نشاندند که روزگاری هم آنان مراجعی همچون سید حسن طباطبائی قمی و سید کاظم شریعتمداری و حسنعلی منتظری را نشانده بودند. اما شبکوران در لحظه ای که گمان داشتند کار سرداران را صادق محصولی تمام کرده و اینک می توان به تلگرام چاوز که چند روز جلوتر فرستاده شده پاسخ بدهد صدائی برخاست که ای دزد. و این صدا را میلیون ها تکرار کردند. درست در لحظه ای که مست از نشئه قدرت رجز می خواندند که سران دنیا از ما خواسته اند که الگو مملکتداری به آنان بدهیم. درست در روزهائی که خود را در مقام خدائی دیده بودند که می توانند وهن را پیروزی و تحقیر را عزت بنویسند و نامه سرنوشت را در دستان خود گمان می کردند و به خود معجزه هزاره لقب می دادند، خانه عنکبوتی شان که بنا به وعده الهی سست بینان ترین خانه هاست بر سرشان خراب شد. به خود آمدند که جمعی کثیر که تنها در آستانه انقلاب چنین انبوه گرد هم آمده بودند از امام حسین تا آزادی را پر کردند. تاریخ بگویم شاه روزی که تظاهرات همین خیابان را که آن زمان بلوار شاهرضا نام داشت در عید فطر از بالا نگریست چنان به خشم دچار شد که در بازگشت لگدی بر پای هلی کوپتر سلطنتی کوفت و فریاد برداشت شما که می گفتید هفت هشت نفرند. و از همان جا تصمیم گرفت که صدای انقلاب را بشنود، اما بعد سی سال، طایفه شب پرست با دیدن انبوه جمعیت با خود گفتند ما خطای شاه نمی کنیم نه که صدایشان را نمی شنویم بلکه آنان را مشتی خس و خاشاک جا می زنیم که دستور از خارجه گرفته و می خواهند نظام را ویران کنند و کشور را به هرج و مرج بکشانند. با خود گفتند شاه بیمار بود و خام، که آماده مهار سیل نبود و گروه ضد شورش نداشت، من این همه را گمانه زده ام. پس بند از خروارها کالا که به پول ملت برای چنین روزی خریداری شده بود برکشیدند. به روزگار نوشته خواهد شد که چه کردند، چه آن ماشین به چند برابر خریده برای پارازیت و چه آن دستگاه فیلترینگ و سپرهای چینی و اسپری خردل کره ای. و به دوران نوشته خواهد شد نه دور و دیر بلکه به همین زودی که چگونه به کاری دست زدند که در تاریخ صدساله پیشینه نداشت. نه سلسله قاجار برای ماندن کاری کرد و احمد شاه حاضر شد حتی یک تن را به کشتن بدهد، نه رضاشاه جز عربده ای در کاخ سرد مرمر و کندن سردوشتی دو امیر کاری کرد وقتی ندا در رسید، و از همه مهم تر پسرش. آخرین شاه ایران که بزرگ ترین نیروی مسلح خاورمیانه را ساخت و در منابع موثق دارنده ششمین ارتش دنیا لقب داشت، و میلیاردها دلار هزینه این ارتش کرد که قرار بود نه فقط امنیت ایران را حفظ کند که ژاندارم تمامی خلیج فارس باشد. همو که در سال های آخر دورانش گفته می شد ارتشش قفلی است بر قفس بزرگ ترین زرادخانه جهان یعنی اتحاد جماهیر شوروی. اما با این همه یک نیروی ضد شورش آماده نکرده بود که اگر شهرها به هر دلیل ناارام شد جلوگیرد. از همین رو با گسترش ناآرامی های شهری ارتش را وارد صحنه کرد که برای چنین کاری ساخته نشده بود و در کوچه پسکوچه ها گیر افتاد و به قول یکی از ژنرال هایش ذره ذره آب شد. سیاست , انتخابات , ایران پس از 22 خرداد , ايران , سعید حجاریان , مسعود بهنود , شما پیروزید، عربده شان از ترس است (مسعود بهنود ) شکست خورده اند چون نگاه کنید هیچ لبخندی به رویشان زده نمی شود. شکست خورده اند چون شب ها راحت نمی خوابند. به میهمانی نمی روند، با وحشت همخانه شده اند، به جشنواره غمزده فجر نگاه کنید که هرگز چنین وضعیتی نداشته، نگاه کنید که دستگاه پوپولیستی که مغرور به حضور میلیونی مردم در سفرهای استانی بود جرات خارج شدن از مجموعه پاستور را ندارد. آن از هنر، از اقتصاد، از روابطشان به روحانیت. فقط یکی را دارند آن هم نوری همدانی است، نگاه کنید به وضعیت ورزش و فرار ورزشکاران. توجه کنید که در خانواده سران حتی سران جناح راست چه می گذرد. افتخارشان این بود که دنیا از ما همکاری خواسته اما امروز به جائی جز گویان و سرزمین های دیکتاتور زده گذرشان نیست. حتی خودشان هم به بلوف هایشان باور ندارند، پای صحبت عقلایشان بنشیند می خندند. همان رحیم مشائی که ... بهنود , شکست , ترس , اعــــــدام ۳۴۶ نفر در ايران در عرض ۳۶۵روز تا چند سال پيش، چهارشنبهها روز اعدام بود. هم زندانيان و هم روزنامهنگاران و فعالان حقوق بشر و هم وکلا ميدانستند که تا چهارشنبه نرسد، حکم اعدامی اجرا نخواهد شد. به اين ترتيب لااقل مطمئن بودند که غير از اين روز، در روزهای ديگر هفته، سری بالای دار نخواهد رفت. قبلترها دو ماه قمری محرم و صفر، ماههايی بودند که هيچ حکم اعدامی در آنها اجرا نميشد. وکلا در اين دوماه فرصت داشتند تا پرونده موکلان "زيرحکمشان" را دوباره به جريان بيندازند و فعالان حقوق بشر نيز فرصتی دوماهه برای جلب افکار عمومی عليه حکم اعدام داشتند. خانواده متهم نيز خيالشان آسوده بود که فرزندشان يا همسرشان تا دو ماه ديگر زنده خواهد ماند. چند سالی است اما که اين رويه تغيير کرده. ديگر نه "چهارشنبهی اعدامی" وجود دارد و نه "ماه حرامی". گويا همهی روزها و همهی ماهها ساختهشدهاند برای مرگ. ماکان مولودزاده سحرگاه يکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶ به جرم لواط در ۱۳ سالگی اعدام شد. او بارها پس از اعتراف اوليه، گفته بود که اين عمل را انجام نداده و تحت فشار اعتراف کرده است. دلارا دارابی پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت در حالی به دار آويخته شد که به خاطر عشقی در ۱۷ سالگی اعتراف به قتل کرده بود. اعترافی که بعدها بارها پس گرفته شد. بهنود شجاعی يکشنبهی نوزدهمين روز مهرماه سال ۸۸ اعدام شد. او بارها گفته بود که در يک نزاع دوستانه زمانی که فقط ۱۷ سال داشته تنها برای دفاع از خود به مقتول حمله کرده است. احسان فتاحيان سحرگاه چهارشنبه ۲۰ آبان در حالی اعدام شد که دادگاه بدوی به اتهام عضويت در گروه کومله تنها ۱۰ سال حبس در تبعيد برايش تعيين کرده بود. صبح روز پنجشنبه ۲۶ آذر نيز مصلح زمانی به دار آويخته شد. اتهام او ابتدا تجاوز به عنف بود. اما دختری که شاکی اين پرونده بود، بعدا شکايت خود را پس گرفت و حتی گفت که با متهم هيچ گونه رابطه جنسی نداشته است. اما مصلح زمانی اعدام شد. ایران , اعدام , دلارا دارابی , اعدام نوجوانان , مصلح زمانی , بهنود شجاعی , احسان فتاحیان , ماکان مولود زاده , شما پیروزید، عربده شان از ترس است تحلیل مسعود بهنود از اظهارات اخیر کروبی و خاتمی در مورد دولت کودتا کروبی، فارس، بهنود , ۳۴۰ اعــــدام در یک سال: اعدام در جمهوری اسلامی از نگاه آمار به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام و در راستای انعکاس اخبار نقض گسترده، مستمر و برنامه ريزی شده حقوق بشر در ايران، نهادهای حقوق بشر، گزارش خود را پيرامون وضعيت اعدام در ايران، به شرح ذيل به اطلاع عموم می رساند. گزارش موجود شامل ليستی از مشخصات افرادی است که در فاصله زمانی مهر ماه 1387 تا شهريور 1388 در ايران حکم اعدام در مورد آنها به اجرا در آمده است. اطلاعات مندرج در اين گزارش عمدتاً مبتنی بر اخبار خبرگزاريها، روزنامه ها و سايت های خبری متفاوت داخل کشور و برخی منابع خبری خارج از ايران است. طبق اين گزارش؛ حکم اعدام 339 نفر در فاصله زمانی یاد شده به اجرا در آمده است که نسبت به سال گذشته (و بنا بر گزارش سال 2008) 53 نفر افزايش يافته است. امروز با اعدام بهنود شجاعی آمار اعدام شدگان یک سال گذشته ایران به 340 نفر رسید. اعدام , ایران , اعدام نوجوانان , آمار اعدام سال 1388 , بهنود شجاعی , زندانبان اعدامی رژیم آزاد / زندانیان سیاسی اعدامی در انتظار مرگ! در حالی که کارزاری جهانی علیه اجرای اعدام فعالین سیاسی و نوجونان از جانب حکومت ایران، در خارج از کشور در جریان است، خامنه ای رهبر رژیم برای زندانبان محکوم به اعدام زندان رجاييشهر عفو صادر کرده است. / زندانبان زندان رجاييشهر كه بهاتهام وارد كردن مواد مخدر به زندان، محكوم به اعدام شده بود، با درخواست كميسيون عفو و بخشودگي قوه قضاييه از مرگ نجات يافت. بنا به یک گزارش خبرگزاری هرانا، زندانبان زندان رجاييشهر كه بهاتهام وارد كردن مواد مخدر به زندان، محكوم به اعدام شده بود، با درخواست كميسيون عفو و بخشودگي قوه قضاييه و با موافقت مقاممعظم رهبري از مرگ نجات يافت. ع. م یکی از کارمندان زندان رجاییشهر کرج به موجب حکم شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی کرج که بیستم بهمنماه سال ۸۶ صادر شد، به جرم وارد کردن مقدار ۴۸۵ گرم هروئین فشرده(کراک) و ۳۹۵ گرم تریاک به داخل زندان مستند به ماده ۸ و بند ۲ ماده ۵ ناظر به ماده ۱۲ قانون مواد مخدر به اتهام وارد کردن کراک به داخل زندان به اعدام و از بابت وارد کردن تریاک به داخل زندان به پرداخت ۱۵ میلیون ریال جریمه نقدی و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود. اعدام , زندانیان سیاسی , بهنود شجاعی , خامنه ای , احسان فتاحیان , زینب جلالیان , شیرکو معارفی , زندانبان رجایی شهر , عفو اعام , گزارش اختصاصی روز: پرونده کسی که با شتاب اعدام شد . بهنود شجاعی قاتل نبود ! در بند سوم گزارش پزشکی قانونی، ورود دو ضربه با فاصله متفاوت به مقتول گزارش می گردد که دومین ضربه طبق گزارش پزشکی قانونی زیر قفسه سینه و بین دنده ششم و هفتم بوده است. بنابراین پزشکی قانونی صراحتا ضربات ناشی از اصابت برنده را دو عدد اعلام و اظهار نظر درخصوص یکسان بودن آلت جارحه را غیر مقدور دانسته است. در نتیجه با توجه به اینکه مقتول در یک نزاع جمعی به قتل رسیده و موکل نیز پس از ایراد ضربه اول از محل متواری گردیده می توان احتمال قوی داد که در قتل مقتول از دو نوع آلت جارحه استفاده شده باشد و بااین وصف مقتول توسط شخص دیگری، یعنی ضارب دوم به واسطه ایراد ضربه دوم در ناحیه زیر قفسه سینه به قتل رسیده باشد. این در حالیست که شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران در دادنامه صادره در صفحه آخر با نادیده گرفتن مطالب فوق و با ورود غیرکارشناسانه در امر پزشکی و نیز با سحطی نگری به این مطلب مهم، نسبت به این موضوع چنین عنوان می نماید "جراحت دوم که در بند سوم معاینه شرح جسد باشد احتمال قوی دارد که ناشی از عملیات بیمارستانی باشد و پزشکی قانونی توجه کافی نکرده است. " ملاحظه میگردد که شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران و شعبه 33 دیوان عالی کشور با توجه به نزاع جمعی، هیچ گونه تحقیقاتی در خصوص ضربه دوم که مورد تایید پزشکی قانونی هم بوده انجام نداده و به عبارتی هیچ گونه تحقیقی درباره اینکه ضربه دوم از ناحیه چه کسی به مقتول وارد شده و امکان دارد ضارب دومی در کار بوده که قتل ناشی از ضربه ضارب دوم باشد، انجام نداده اند که این امر حکم صادره را دچار شبهه بسیار جدی شرعی و حقوقی قرار داد. وکیل بهنود شجاعی در این لایحه سپس به ارائه مدارک و شبهات مطروحه به آیت الله مکارم شیرازی و استفتا از وی اشاره کرده و نوشته که آیت الله شیرازی پاسخ داده است که "با توجه به کم سن و سال بودن طرف و بعضی از شبهاتی که اشاره کرده اید چنانچه ارباب دم مطابق حکم قرآنی از قصاص بگذرند و تبدیل به دیه کنند بهتر است". بهنود شجاعی , قاتل , شتاب , اعدام , هشدار به آنانكه هراس دارند! مقاله " مسعود بهنود" را كه در "روز" منتشر شده بود ديشب خواندم و امروز به يكي دو نفر از دوستان بيتابم نشان دادم و آرام شدند، شما نيز بدان نياز داريد كه با آرامش به اين بيانديشيد امروزه روز نميتوان آنگونه كه از تو ميخواهند حركت كني، حرف بزني و از همه مهمتر بر اساس خواست آنها واكنش از خود نشان دهي! مسعود بهنود , آرامش , دست بدست يكديگر , اطلاعيه فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر وجامعه دفاع از حقوق بشر در ايران درباره احکام اعدام برای معترضين انتخابات واعدام بهنود شجاعی سه تن به اتهام شرکت در تظاهرات اعتراض آميز پس از انتخابات رياست جمهوری و ارتباط با گروه های مخالف غيرقانونی به مرگ محکوم شدند. دو روز قبل از روز جهانی مبارزه با اعدام (۱۰ اکتبر)، دولت جمهوری اسلامی ايران بار ديگر بی اعتنايی خود را نسبت به موازين بين المللی حقوق بشر در زمينه مجازات اعدام و همچنين دشمنی خويش را با حق اعتراض مسالمت آميز، آزادی بيان و آزادی گردهمايی نشان داد. اعدام بهنود شجاعی، نوجوانی که به اتهام قتل محکوم به مرگ شده بود نيز، بر نگرانی های مجامع بين المللی حقوق بشر افزوده است. اعدام , نقض حقوق بشر , بهنود شجاعی , انتخابات , مسعودبهنود در فیلم"خانه عنکبوت: ترجیح می دهم به دست کسانی که عاشقشان هستم(پاسدارهای انقلابی)کشته شوم بخشی از فیلم خانه عنکبوت با بازی مسعودبهنودکه وی در آن نقش یک نویسنده روشنفکر را دارد و خطاب به ژنرال ارتش شاهنشاهی می گوید ترجیح می دهم به دست کسانی که عاشقشان هستم (یعنی پاسدارهای انقلابی ) کشته شوم تا شما. مسعود بهنود , خانه عنکبوت , علیرضا داوود نژاد , فیلم , شاه , ژنرال , احتمال اعدام یک نوجوان در زندان دیزل آباد کرمانشاه جمهوری اسلامی میخواهد مصلح زمانی را به جرم داشتن رابطه خلاف شرع با دوست دخترش روز پنجشنبه اعدام کند! مصلح زمانی 17 سال داشت که توسط پلیس انتظامی سنندج به جرم رابطه نامشروع وبیرون رفتن ازشهر با دوست دخترش دستگیر ومدت شش سال درپشت میله های زندان درانتظار حکم اعدام با کابوس مرگ دست وپنجه نرم میکند. حکم اعدام مصلح زمانی توسط دادگاه سنندج صادر وبعد از تجدید نظرخواهی حکم برای دومین بار درشعبه ششم دیوانعالی قضایی تایید گردید. خانواده ومردم شهرسنندج درتیرماه 1386 دوسال پیش درمقابل دادگستری شهرسنندج به اجرای حکم اعتراض کردند وحکم درآنموقع متوقف شد. دوست دختر مصلح رضایت کتبی خود را رسما به دادگاه اعلام کرده است وازدادگاه خواسته است که مصلح را اعدام نکنند. مسولین قضایی وامنیتی استان کردستان براعدام مصلح زمانی اصراردارند وبرای جلوگیری ازاعتراض مردم شهرسنندج ابتدا پرونده مصلح را به استان کرمانشاه ارسال کرده اند وپس ازآن مصلح را اززندان سنندج به زندان دیزل آباد کرمانشاه انتقال داده اند. هفته جاری مسولین زندان دیزل آباد به ایشان ودیگرزندانیان میگویند مصلح را به قصابخانه می بریم. مصلح با شنیدن این خبردچارفلجی از ناحیه پاهایش می شود.زندانبانان مصلح را کشان کشان به داخل سلول انفرادی می برند. شب 20 آذرماه میخواهند مصلح را اعدام کنند اما پزشک زندان اعلام می کند مصلح ازلحاظ شرعی وقانونی قادربه راه رفتن پای دارنیست! زندانیان به خانواده مصلح خبرمی دهند که میخواهند مصلح را اعدام کنند. خانواده مصلح همراه وکیل مصلح ودوست دخترش روز گذشته 23 آذرماه به شعبه هفتم تجدید نظر دادگاه کرمانشاه مراجعه میکنند وجویای حال مصلح می شوند که با برخورد قاضی ومسولین دادگاه مواجه می شوند. دوست دخترش برای چندمین بار رضایت نامه ثبتی وقانونی را به قاضی ارایه میدهد اما قاضی اصراردارد که باید مصلح به دارآویخته شود. اعدام , مصلح زمانی , اعدام نوجوانان , احسان فتاحیان , بهنود شجاعی , کردستان , کرمانشاه , دیزل آباد , چاکر مامان ندا، مامان هرچی سبزه.... مادر جان نمیدانم که خودت میدانی که دم به دقیقه برای ما چقدر عزیزتر میشوی یا نه؟به جان مامان من امشب که مصاحبه ات را شنیدم اصلا نگرانت شدم ترسیدم که یک جایی تو را ببینیم چنان توی بغلمان فشار بدهیم که یک بلایی سرت بیاید!بهشان بگو اگر راست میگویند اول بیایند نام ما شهیدان زنده را توی بنیاد شهید بنویسند به خدا خیلیهایمان اینقدر بی سر و صدا شهید میشویم که هیچکس نمیفهمد جنازه خیلیهایمان را میبرند تره بار،روی بعضی هایمان سیمان میکشند بعضی ها توی منبع آب پیدا میشوند بعضی هایمان هم اصلا پیدا نمیشوند.اگر بنیاد شهید اسممان را بنویسد لااقل اینجوری خودمان هم که پیدا نشویم اسممان پیدا میشود به خدا مادرهای ما گناه دارند این همه دنبالمان میگردند بعد میفهمند پایمان شکسته بود رویمان نمیشده بهشان بگوییم سه ماه رفته بودیم منزل یک فرد خیر!.عزیزترین مادر!اگر بگویم لابد خیلی ها باز به من ایراد میگیرند اتفاقا به همین دلیل هم میگویم!تو هم مادری و آن زن چهارپایه کش قاتل بهنود هم مثلا مادر.تو را بخدا لااقل تو برایمان بگو که چطوری میشود که تو اینهمه بزرگوار میشوی با این همه فشار حرفت را میزنی با این همه تهدید تن به کمترین خواسته شان نمیدهی چطوری برای ملتی مادر میشوی و مادرانه حرف میزنی اصلا تو چرا این همه خوبی؟مگر تو در همین مملکت نیستی؟مگر خون فرزند تو بحق از خون همه ما رنگین تر نشد؟مگر همان ناقوانین جاری برای استفاده تو هم نمیتواند که باشد؟مگر کسی میتواند مقایسه کند این همه فشاری که همین الان روی تو هست را با فشار یک دهنیت گنگ از چهار سال پیش؟تو برایمان بگو که پس چرا ادبیات و فرهنگ و قانون تلقینی 1400 سال پیش کمترین و کوچکترین تاثیری روی تونمیگذارد و هیچ انگ بیخدایی هم به تو نمی چسبد؟آخر مگر امان از این محکمتر هم میتواند باشد که حتی دیگران به ایمان تو متکی شوند؟برایمان همچنان عزیزترین مادر بمان مامان ندا , بنیاد شهید , بهنود شجاعی , ندا , بهنود شجاعی اعدام شد دقایقی پیش بهنود شجاعی با وجود اعلام رضایت لفظی در حضور معترضین خارج از زندان اوین، اعدام شد. مادر شهید سهراب اعرابی و جمعی از فعالین حقوق بشر در جمعیت حدودا 100 نفره معترضین به اعدام حضور داشته و سعی در جلب رضایت اولیا دم داشتند. همچنین پس از شنیدن خبر اعدام بهنود توسط وکیلش، پدر بهنود خواستار دیدار فرزند خود شد و اظهار داشت: «این حق قانونی من است که پسرم را ببینم» که موفق به این کار نشد. گفته ها حاکی از این بود که اولیا دم با خشم و قاطعیت اقدام به کشیدن طناب صندلی کردند به طوری که تعجب حضار در مراسم اعدام را به همراه داشته است. پس از اعلام خبر اعدام، صدای ناله و فریاد از جمعیت برخواست. در میان حضار گفته هایی حاکی از خشم از قانون اعدام شنیده می شد. مصطفایی، وکیل بهنود با اظهار تاسف از این موضوع سعی در آرام کردن جمعیت داشت. همین بهنود , اعدام , اوین , اعدام بهنود شجاعی را متوقف کنید اطلاعیه واحد حقوق کودک بهنود شجاعی متهم است که در تاریخ 28/05/1384 در سن 17 سالگی طی یک درگیری در پارک ونک تهران با یک تکه شیشه ضربه ای به مقتول وارد آوره که منجر به مرگ وی شده است. با وجود ابهامات موجود در پرونده بهنود شجاعی و تلاشهای انجام شده در خصوص توقف و لغو حکم اعدام وی که در زیر سن 18 سالگی مرتکب قتل شده است ، بار دیگر پرونده وی به جریان افتاده و خبرهای دریافتی حاکی از انتقال وی به بند 240 زندان اوین و اجرای حکم قصاص وی در سحرگاه روز چهارشنبه 28 مرداد 88 میباشد. بر اساس آخرین اطلاعات دریافتی نامبرده هم اکنون در سلولهای مخصوص بند 240 زندان اوین به سر می برد و خانواده وی تحت عنوان آخرین ملاقات، جهت دیدن آقای شجاعی به زندان اوین مراجعه کردند. طبق ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک اجرای مجازات اعدام و حبس های طولانی مدت برای کودکان تا قبل از پايان سن هجده سالگی ممنوع است. در ضمن در بند 6 ماده ی 5 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی صراحتاً حکم اعدام برای کودکان زیر 18 سال ممنوع اعلام شده است. اما متاسفانه همچنان قضات در دادگاه ها بدون توجه به قوانین بین المللی، برای نوجوانانی که زیر 18 سالگی مرتکب قتل شده اند احکام سنگینی چون قصاص نفس صادرمی کنند که منجر به اعدام این افراد می شود و بر اثر این رویه است که دولت ایران در خصوص اعدام نوجوانان و محکومان زیر 18 سال در دنیا رتبه اول را دارد. واحد حقوق کودک مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اعتراض به حکم بهنود شجاعی و محکومیت اجرای آن، از تمامی مسئولین قضایی میخواهد که به قوانین بینالمللی همچون مواد فوق که آن را امضا کردهاند احترام گذاشته و عدم نقض حقوق کودکان و نوجوانان را در اولویتهای اول دستگاه قضایی قرار دهد و بالاخص از ریاست جدید قوه قضائیه انتظار است با متوقف نمودن و لغو حکم اعدام بهنود شجاعی در وهله اول و دیگر نوجوانی که در زندان های ایران زیر حکم اعدام قرار دارند در وهله دوم، مشی متفاوت خود و پایبندی به قوانین بین المللی را نشان دهند. واحد حقوق کودک مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بهنود شجاعی , حقوق بشر , اعدام , کودکان , نوجوانان , نگاه مسعود بهنود به بیانیه تازه موسوی ; بیانیه میرحسین موسوی را خوانده اید، این یعنی کسی که خشونت در آئین او نیست، انسان صلح است نه عربده جویی کلمه: مسعود بهنود در مقاله ای در توصیف بیانیه هفدهم مهندس موسوی نوشته است : بیانیه میرحسین موسوی را خوانده اید، این یعنی کسی که خشونت در آئین او نیست، انسان صلح است نه عربده جویی در کمین فرصت برای قدرت نمائی کور. این یعنی انسانی که برای دست یافتن به قدرت [حتی به قصد قربت به خدمت] حاضر نیست حقی ناحق شود. این یعنی انسانی که حضور در قدرت و خبر داشتن از پستوهای آن فاسدش نکرده است، و لقلقه زبانش حقوق حاکم و حکومت نیست. مردم برایش اصل است، حقوق مردم. و وقتی از این حقوق می گوید مقصودش حفظ منصب و موقع خود نیست. بیانیه مهندس موسوی جواب آن هاست که گمان کردند خرخره طرف را زیر دندان دارند به یک فشار کار تمام است. پیام می فرستد که صدای هر دو سو را شنیدم: هم آنان که با رفتاری که با سبعی که در برابر چشم ها آفریدند و رفتاری که با گرفتارشدگان کردند منتهای رحمت خود و عطششان را به قدرت نشان دادند، و هم بلاکشانی که ملامت شنیدند، خون دیدند و خون خوردند، و پایدار ماندند. این پیام در عین حال قوت قلبی است برای همه استواران در صلح و مسالمت. به گمانم در حقیقت مهندس حرمت همه کسانی را نگاه می دارد که نام وی را بر زبان داشتند وقتی جان دادند. پس در این پیام از خود و از حق خود می گذرد، اما بر سر حقوق آن جان باختگان می ایستد. مهندس می گوید آن ها گرچه فریاد می زدند یا حسین میرحسین، مرا در نظر نداشتند بلکه سرزمین امن و آزاد می خواستند، زندگی انسانوار می خواستند، دوستی طلب می کردند، مهربانی منظورشان بود. در یک کلام همه آن می خواستند که همین قانون بدانان داده است. گرچه تاکنون هم هر چه توپخانه خشونت طلبان و قدرت پرستان به سوی مهندس پرتاب کرده، جز دروغ و بهتان نبوده است، اما بیانیه امروز نشان داد آن کس که مردم رنج دیده ایران برگزیدند، همه ظرفیت های یک رهنما را دارد. خیراندیش است و دردآشناست. غرور و بدخواهی و کینه در او راه نمی جوید. هدف را گم نمی کند. فرزند زمانه خویش است. آن چهره ای از مسلمانی است که سی سال پیش هم تمامی جامعه را قدرت چندان بخشید که از گردنه های سخت بگذرد. ورنه دجالان و چال دهانان اند آنان که هر شب در آرزوی جنگی می خسبد تا مگر نیاز به رجزخوان و توپچی داشته باشد، شمران تعزیه اند که منفعت خود در اشک و آه درآوردن می بینند بی آن که در زیر جلد اندک ارادتی به کسی داشته باشند،حتی به شمر، تنها در اندیشه وظیفه و دستمزد اند که به هر طریق برسد غنیمت است برایشان. بیانیه مهندس انسانی تر و بلند مقام تر از هر سخن دیگر در عین صلح اندیشی و خیرخواهی قدرت سبز را نشانه می زند. این قدرت برگرفته از خواست مردم است که به میرحسین امکان می دهد که شرایط بازی را تعیین کند و خطی بکشد که از این پس هر کس آن سوی خط بماند، حجت بر وی تمام است. وارونه شعاری است که گفته بود اگر موئی از سر محبوب من کم گردد “ما می دانیم و تیغ و رگ های شما”. اینک بیانه می گوید وقتی توپخانه هایتان متوقف شود، دست از خشونت طلبی بردارید، بگذارید مردم بر گشته های خود زاری کنند، تیر و توپتان را به انبار برگردانید ما می مانیم و بهار خرم سرزمین مان، با قانون و صلح، بی کینه و بی خش مسعود بهنود بیانیه 17 میرحسین موسوی , صلح , جنبش سبز , عاشورا , بهنود اعدام شد. نقطه سر خط. تمام شد. او دیگر نفس نمی کشد... چهار پایه زده شد... چه مان می شود؟ دیگر به هیچ چیز امیدی نیست تمام شد. روزی که دلارا رفت هم همین را گفتم اعدامش کردند تا به ما یادآوری کنند که کاری از دستمان بر نمی آید تا روزی که اسم جمهوری اسلامی را یدک می کشیم همین است... اسلام می گوید چشم در برابر چشم دندان در برابر دندان... دیگر مهم نیست چه می شود... این یک پیام است پیامی برای همه ما که به تغییر چشم دوخته ایم به اصلاح به خزعبلات... کدام اصلاح؟؟ از شما می پرسم کدام اصلاح... نه دیگر تمام شد موسوی، کروبی، خاتمی همه عزیزند اما آنچه بنیادش بر خون است با خون پاک می شود آنکه با شمشیر به دنیا به دنیا می آید با شمشیر از دنیا می رود... سپاه دارد همه چیز را به یغما می برد... پروار می شود و به جان کودکان می افتد... دیری نیست که ندا و سهراب و محسن از جمع ما رفته اند بهنود و دلارا هم به این رقص مرگ قدم گذارده اند و ما تنها تماشا می کنیم و دل خوش داریم به سکوتمان به صلح جویمان. دارند خانه مان را به یغما می برند و ما نشسته ایم و از صلح دم می زنیم از اصلاح از تغییر... از تو می پرسم آیا ماهیت دیو را می توان تغییر داد؟ به خیابان بیاییم از خیابان بیرون نرویم تا یا بمیریم یا حقمان را باز پس بگیریم... هنوز دیوارها زندان رشت پر از رنگ نقاشی های دلارا است هنوز خیابان امیر آباد بوی خون ندا را می دهد هنوز خاک مراز سهراب آن دو دست سبز جوان تازه است... و کفتارها بالای گور آنها می رقصند و شراب پیروزی می نوشند... غنیمت تقسیم می کنند مخابرات و سایپا و میادین گازی را به یغما می برند... سبز هستیم سبز می مانیم اما نه اینطور دیگر نه اینطور... بهنود شجاعی , اعدام , جنبش سبز , سپاه , اعدام , خیابان , احمد شاملو :"حاصل این است که" جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه جانشین سفاکی پیشین شود مصاحبهی با مسعود بهنود سردبیر مجلهی „تهران مصور“ - اردیبهشت ۱۳۵۸ : "انگلها به جهل و تعصب توده دامن میزنند. حکومتی جانشین حکومتی دیگر میشود که قالبش یکی است، شکلش یکی است، عملکردش یکی است. چماق و تپانچهاش یکی است. چماق و تپانچه و زندانش همان است فقط بهانه هایش فرق میکند. هر بار حرکتی در جامعه صورت گرفته که ظاهرش تغییراتی بنیادی را نوید داده ولی در نهایت امر حاصلی جز این به بار نیامده است که جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه جانشین سفاکی پیشین شود. هر فردی که حس کند از آن „امیدواری سفیهانه به بهانهی تغییرات بنیادی“ کلاه بوقی گشادی برای سرش ساخته بودهاند میتواند به حافظهٔ مشترک تودهها رجوع کند و برای بیان نهایت سرخوردگی خود این کنایه را بیرون بکشد“. احمد شاملو , مسعود بهنود , صغم الحلومه (مسعود بهنود) در دوره ناصری که پاتخت بزرگ شد و آب کرج را آوردند، برج و باروئی یافت، دفتر عبور و مروری، نظم روزانه را عسس برقرار می کرد و شب ها شبپا بود و شبگردها، هر وزیری هم طویله ای داشت و هر صاحب شان و مقامی هم، و طویله نه جای نگاه داشتن اسب و الاغ، بلکه محبس بود، تا کنت مونت فرانسوی را استخدام کردند، سرهنگ فرنگی آمد و شد رییس نظمیه و برای اولین بار تشکیلات پولیس را راه اندازی کرد. برای افتتاح شاه خودش دو بیتی گفت پولیس را با تدلیس و تلبیس قافیه کرد و بر سر در اداره مرکزی پولیس خوش خط نوشتند، لباس همشکل دوختند و نظمی به شهر دادند از جمله زندان ها را در بستند به جز طویله نایب السلطنه. در فرمان همیونی آمده بود که "بنا به استدعا، طویله شاهزاده والا نایب السلطنه دست نخورده بماند". در همان فرمان نوشته آمد که این طویله برای کسانی است که امر جهان مطاع ملوکانه مقرر می شود "در طویله باشند تا فضولی نکنند، حرف یاد رعیت ندهند، چشم و گوش رعیت را باز نکنند. شبنامه ننویسند، ژلاتین کاری نکنند، اوراق ضاله نگاهداری نکنند و... " کنت وقتی از شاه پرسیده بود چرا طویله کامران میرزا بماند، به زبان خودشان فرموده بودند این سهم دارالحکومه است. کنت که تازه داشت فارسی یاد می گرفت، به زحمتی پرسیده بود صغم الحلومه. شاه هم شنگولی کرده و گفته بود بله همان صغم الحلومه، مثل راحت الحلقوم خیلی هم پائین دادن راحت است. و بعد هم خنده فرموده بودند. کنت هم دیگر هیچ نگفت و این سخن از وی ماند که طویله کامران میرزا صغم الحلومه است. بعد هم همه جا از این محبس به عنوان "صغم الحلومه" یاد می شد. مسعود بهنود , صغم الحلومه , مسعود بهنود : رای می دهم چون باور دارم با رای ندادن من هیچ چیز عوض نمی شود اگر رای ندهم به این بهانه که تمامی اصول دموکراسی در انتخابات ایران رعایت نمی شود - که نمی شود - بدان می ماند که غذا نخورم وقتی خوشمزه نیست. رای می دهم چون این راهی است که اکثر جوامع مردم سالار دنیا رفته اند برای رسیدن به مردم سالاری و نفی نهادهای قدرتمند انتصابی یا موروثی.رای می دهم چون به قول پوپر باران که آمد چتر باید برداشت.من رای می دهم چون باور دارم برای تغییر جامعه باید ما که مردمانیم تغییر کنیم و خواست هایمان دیگر شود، رفتارمان به گونه ای دیگر باشد، سهم مان در اداره کشورمان باید به نوعی دیگر و داوطلبانه باشد، دیری است که دیگر باور ندارم همه تغییر ها بستگی به تغییر حکومت دارد مسعود بهنود , رای می دهم چون باور دارم با رای ندادن من هیچ چیز عوض نمی شود , نخبگان و انتخابات؛ آیا قهر پایان میگیرد؟ / از مسعود بهنود سه هفته مانده به برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، هنوز این انتخابات نتوانسته روشنفکران و نخبگان را همانند انتخابات قبلی به میدان بیاورد و درگیر مبارزه برای پیروزی کاندیداهايی کند که علائم روشن تری برای توسعه فرهنگی و رعایت اهل فکر می فرستند و علائق بیشتری برای توسعه فرهنگی از خود نشان می دهند. سئوال این است که آیا نخبگان دلخسته از شکست در انتخابات گذشته، بار دیگر به قهر رو آورده اند یا در آخرین روزها از وحشت سانسور به نفع یکی از نامزدها به میدان می آیند؟ نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، که اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود که در دو دور انجام شد، بیش از همیشه در تاریخ سی ساله جمهوری در ایران، نخبگان را درگیر خود کرد. در یک آزمایش سخت، و از دیدگاه روشنفکران جان فرسا، این بخش از جامعه به شدت درگیر انتخابات شد و به نوعی علیه شعارهای پیشین خود که نوعی تحریم ساکت بود، موضع گرفت. ------------------------------------------------------------------------------------- هشت سال دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، بهترین دوران کار و زندگی برای نخبگان و دانش آموختگان و روشنفکرانی بود که برخی از آنان بعد از انقلاب مهجور و منزوی شده بودند. چاپ کتاب های متنوع، روزنامه های مختلف که سلیقه های گوناگون را تا اندازه ای ارضا می کرد، ساخت فیلم ها و به صحنه آمدن تئاترها و اجرای موسیقی های زنده فضای تازه ای را ایجاد کرد که اهمیت آن از دید نخبگان دور نماند؛ گرچه در همان دوره هم جناح راست از طریق گروه های فشار موانع جدی در راه توسعه فرهنگی ایجاد می کرد. اما در پايیز 1377 در ماه عسل دولت دوم خرداد با روشنفکران و نخبگان، قتل چند تن از روشنفکران (محمد مختاری، جعفر پوینده، پیروز دوانی، مجید شریف) توسط گروهی که نیروهای خودسر اطلاعاتی خوانده شدند و ابتدا پروانه و داریوش فروهر را به طرز فجیعی کشتند، به مخالفان جمهوری اسلامی امکان داد تا تاکید کنند که امکان آشتی روشنفکران و نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد، اما تحولات آينده نشان داد که اجماعی در اين زمينه در ايران شکل نگرفته است. حضور روشنفکران به همراه دیگر نخبگان (از جمله فن سالاران که بعد از پایان جنگ هشت ساله در کشور رشد کرده و سکان بازسازی و تحولات اقتصادی را در دست گرفته بودند) در انتخابات نهم ریاست جمهوری، حاصل ت... مسعود بهنود , پیکر بهنود شجاعی با حضور تعداد زیادی از مردم و وکیل وی در بهشت زهرا به خاک سپرده شد تعداد کسانی که در این مراسم حضور داشتند بیش از 200 نفر تخمین زده می شد. مراسم با حزن و اندوه فراوان همراه بودتعداد از فعالین حقوق کودک و حقوق بشر با در دست داشتند دست نوشته های مخالفت خود را با اعدام و بخصوص اعدام کودکان ابراز می داشتند.خانواده شجاعی بخصوص پدرش گفت اظهار داشت مرگ بهنود باعث خواهد شد که از خونریزی بیشتر کودکانی که در آستانه اعدام قرار دارند را پیشگیری کند و در این راستا تلاش خواهد کرد که جان کودکان اعدامی را نجات دهد.اعدام بهنود شجاعی نقش آشکار قوه قضائیه که در پشت خانواده های مقتولین پنهان شده را عیان کرد بهنود شجاعی , مردم , وکیل , بهشت زهرا , مراسم , حقوق بشر , اعدام , با علي دايي چه کرده ايم! (مسعود بهنود) در عين آنکه دلمرده ايم از داستان تيم ملي فوتبال و اين دلمردگي مزمن است اما بايد گفت نبايد گذاشت زخم کهنه شود که آنچه با علي دايي کرديم هيچ جامعه يي با قهرمان خود نکرد، آنچه علي دايي با خود کرد هيچ دشمني با دشمن نکرد و آنچه سياست با زندگاني ما مي کند هيچ سوهاني با روح ما نکرد. حکايت برد و باخت نيست که اين معمول رقابت است و عرصه يي است که به عمل کار برآيد به سخنراني نيست. حکايت کبر و غرورفروشي است و شيخ صنعان است و دخترک که قدرت را مظهرست... مسعود بهنود , علی دایی , وقتی بهنود اعدام شد لعنت کردین حالا که مصطفی رو بخشیدن تشکر نمیکنید؟ وقتی بهنود شجاعی اعدام شد چندین روز در لینکهای داغ نفرین و اه و ناله بود اما حالا که مصطفی نقدی را یک خانواده بزرگوار بخشیده تشکر لازم و احترامی که درشان این خانواده بزرگوار دیده نشد وقتی این برخورد در جامعه باشد نباید انتظار بخشش از دیگران را داشته باشیم.... بهنود شجاعی , قصاص , مصطفی , اعدام , قصاص , بخشش , وبلاگ نویس , تشکر , خاکسپاری بهنود شجاعی۲۱ مهر ننگ بر این رژیم خونخوار بهنود , شجاعی , احضار سه هنرمند ایرانی به دادسرای جنایی تهران عزتالله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد سه سینماگر برجسته ایرانی پس از این که ۲۰۰ روزنامه نگار از فعالیت انسانی آنان برای نجات جان یک نوجوان محکوم به اعدام حمایت کردند، به دادسرای امور جنایی احضار شدند. پس از این که بهنود شجاعی نوجوانی که در حین یک دعوا نوجوان هم سن دیگرش را به قتل رساند، محکوم به اعدام شد، تلاش هایی برای نجات جان وی آغاز شد، اما خانواده مقتول تقاضای قصاص داشتند تا این که هنرمندان وارد میدان شدند. پس از این که هنرمندان پس از دیدارهای مختلف با خانواده مقتول، نتوانستند رضایت آنان را جلب کنند، عزت الله انتظامی با چند تن از سینماگران در دیداری چند ساعته با خانواده مقتول رضایت آنان را برای پرداخت دیه ای سنگین به جای قصاص جلب کرد، اما خانواده محکوم به اعدام توان پرداخت چنین دیه ای را نداشتند. عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد برای یاری دادن به این نوجوان محکوم به اعدام در یک فعالیت انسانی با افتتاح یک شماره حساب شروع به جمع آوری کمک های مردمی کردند. اوج فعالیت های این سه سنماگر برجسته همزمان با برگزاری کنسرت های شهرام ناظری در کاخ نیاوران بود. بخش تنفس بین کنسرت به عزت الله انتظامی اختصاص داشت. او هر شب در میان دو بخش کنسرت روی صحنه می رفت و ماجرا را توضیح می داد و از مردم تقاضای کمک می کرد و مردم در همان جا کمک نقدی می کردند. در یکی از شب های کنسرت پس از سخنان عزت الله انتظامی، مردی اعلام کرد پول دیه کامل یک انسان را می پردازد، اما انتظامی اعلام کرد که برای رضایت خانواده مقتول مبلغ بیشتری قرار گذاشته ایم بپردازیم. هیچ یک از این سه سینماگر برجسته حاضر به گفتگو با رسانه ها نیستند، اما هنوز احضاریه به دست آنان نرسیده است، اما خبرگزاری فارس از قول شاملو بازپرس شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران خبر داده است که ۲ بازیگر معروف و یک کارگردان سینمای ایران به نامهای عزتالله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد به دادسرای امور جنایی فراخوانده شده اند. شاملو درباره دلیل این احضاریه گفته است: "این افراد با ایجاد یک شماره حساب جمعی قصد در تلطیف احساسات عمومی را داشته تا مردم تحت تأثیر قرار گرفته و برای یک مجرم و قاتل جانی ملاحظه به خرج دهند در صورتی که این فرد قاتل بوده و حکمش برابر قانون قصاص است." بازپرس شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران افزوده است: "یک روزنامه صبح در حرکتی با چاپ مطلبی در خصوص ابراز همدلی و حمایت روزنامهنگاران و بازیگران از یک قاتل جانی اقدام به ایجاد هنرپیشه , نوجوان محکوم , اعدام , بهنود شجاعی , دادسرای جنایی , عبرت نمی گیرید؟ - مسعود بهنود عبرت نمی گیرید از شاه و ملکه حکومت پیش از جمهوری اسلامی که چطور مردم ساده روستاهای بیرجند و نطنز فرزند قربانشان می کردند و چند ماه بعد همان مردم حاضر بودند کسی را اولین رییس جمهور تاریخ ایران کنند که آن شاه و ملکه را بازگرداند تا در قفس بگرداندند در خیابان ها، برای شادمانی و رقصی چنان که اگر رخ می داد تا قرن ها در شناسنامه ما ایرانیان ثبت می شد، چنان که دار زدن جسد نجیب به نام افغان ها نوشته شده و کوره های آدم سوزی بر دست و بازوی نازیسم ثبت است. درس تاریخ نمی خوانید و از این بازی که از شدت تکرار چنین نخ نماست دست نمی شوئید. بازی که سرش در دست نوحه خان مافنگی است که ادعا دارد نوچه اش را به ریاست جمهوری رسانده و حالا باید نقش ملکه مادر را بازی کند، با چهار گارد محافظ حرکت می کند، از صندوق پول مردم بی تقصیر، در هر سفر زیارتی با دستگاه و همراهان اول صف است و در مناسک حج هم، فقط برای این که هر از گاه چیزی بپراند و سیاست بسازد یا فضاسازی کند چنان که خانم رجبی. مسعود بهنود , عبرت , تاریخ , دلهره دارم (مسعود بهنود) همو که با دل شکسته از خیر "گفتگوهای تمدن ها" گذشت، مرکزی که جهان با شوق به استقبال پیشنهاد آن آمده و آن را به نام مردم ایران ثبت کرده بود در خود کشور تعطیل شد تا این ننگ بر دلمان بماند که دیگران بگویند اینان سزاوار این تکریم نبودند. همان ها کردند که هم گاندی ایرانی را کشتند و هم ماندلای ایرانی را با دل شکسته به خانه فرستادند. اینک این شهرهایمان و اینک این ناله مردم که "ولش کن" "ولش کن" "نزنش" و اینک لبخند به لبان آقای شریعتمداری مدیر کیهان و دیگر فرمان بریده ها. صدای قهقهه شان شنیدنی است. آیا ما را شبیه به خودشان کرده اند. در انفجار نفرت که سعید حجاریان گفت ما همه یکی شده ایم مسعود بهنود , اجرای یک حکم اعــــدام دیگر، اینبار در خراسان شمالی صبحگاه روز دوشنبه، فردی که به جرم ارتکاب اعمال منافی عفت دستگیر شده بود به دار آویخته شد. خبرگزاری هرانا - حقوق زندانیان: فردی که به جرم ارتکاب اعمال منافی عفت دستگیر شده بود به دار آویخته شد. به گزارش سایت دادگستری خراسان شمالی، این حکم پس از تایید از سوی دادگاه کیفری استان خراسان شمالی و تنفیذ از سوی شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور با حضور همه افرادی که قانون تعیین کرده صبحگاه روز دوشنبه پس از طي مراحل قانوني و شرعي در محل زندان مرکزی بجنورد اجرا درآمد. واژه "اعمال منافی عفت" در مورد روابط ... اعدام , زندانیان سیاسی , بهنود شجاعی , خامنه ای , احسان فتاحیان , زینب جلالیان , شیرکو معارفی , زندانبان رجایی شهر , عفو اعام , رمز گشائی از کد سیزده آبان مسعود بهنود روزها همچون هم اند و چون هم نیستند. کدام یک شبیه به هم اند در تاریخ ملت ها. اما هر کدام از روزها که انتخاب شود تاریخچه ای به دنبال می تواند کشید. و همین جاست که تفاوت ها گاه فاحش می شود. اینک رسیده به نزدیکی نیمه آبان. آیا می توان در این روزها دنبال ماجراهائی گشت که مشخصش بدارد. در پرش های سیزده آبانی، همان روزها که شهری چون تهران، شهر چنارها و لک لک ها، زمین و زمانش زرد می شود، چنین می نماید که حادثه ها می گذرد. چندان مهم که گذری بر آن گذری است هر چند کوتاه بر تاریخ معاصر. پس انگار یکی از این زنده یاب ها، که بعد از هر زلزله در دست گروه نجات است و حرکتش می دهند روی زمین زلزله زده دارد می گذرد و زنده ای یافته و از همین بالا دارد خطش را دنبال می کند. بی خبر از بن بست ها و خطرهائی که در زیر پوست زمین درج است. سیزده آبان سال 57 که هنوز شهر شعله می کشید و انقلاب در جانش بود اما هنوز شاه نرفته بود گرچه شب ها سرد بود و صدای تانک در گوش جان ها و الله اکبر بر پشت بام ها، کماندوها نابهنگام حمله ای به دانشگاه تهران بردند، دوربین پرویز نبوی فیلمش را گرفت و هیکل باریک دکتر شیبانی که یک تنه ایستاده بود در مقابل هیبت کماندوهای ارتش شاهنشاهی [آخرین جلوه استقلال دانشگاه، چون نفر بعدی دکتر محمد ملکی رییس دانشگاه شد که هم اکنون در زندان است] روی پرده تلویزیون های مردم نشست و خون در رگ ها به جوش آمد از فکر اینکه جوانانشان هدف تیر و سرنیزه ها هستند. از این زمان تا اوج گیری نهضت چنان که شاه برود و امام بیاید فاصله ای نبود. مسعود بهنود , رمز گشایی 13 آبان , گفت و گوی من با صدای آمریکا درباره انتخابات ایران گفت و گوی من با بهنود مکری را در برنامه شباهنگ، در اینجا میتوانید ببینید. انتخابات , اردوان طاهری , صدای آمریکا , شباهنگ , بهنود مکری , تقلب , جوانان , دانشجویان , مغالطات مسعود بهنود در باره جنگ بهنود پاسخ هايی ارائه می دهند، که هرچند از وی که از يک نوع جهان بينی چند قطبی با اضلاع متضاد خاصی پيروی می کند، شگفت انگيز نيست، برای افکار عمومی می تواند فريبکارانه باشد. مدعيات وی از ديد بسياری که با موشکافی و حافظه ای بيدار به مسائل تاريخ معاصر می نگرند واجد اهميت خاصی نيست، اما به اعتبار موقعيت ژورناليستی وی در رسانه های داخلی و خارجی و حتی موقعيت وی نزد اصلاح طلبان به بن بست رسيده داخل کشور می تواند موجب آسيب های جدی به حقوق اساسی مردم ايران شود.حسين خمينی نوه آيت الله خمينی در ۲۵ اسفند ۱۳۵۹ در مصاحبه با روزنامه انقلاب اسلامی چنين می گويد :"من خودم با آنها بحث کردهام و خودم از آنها شنيدم که میگويند خوزستان و حتی نصف ايران برود بهتر از اين است که بنیصدر حاکم شود. آخرين شانس اين جمهوری بنی صدر است اگر جنگ را ادامه نمیداديم، حکومت و انقلاب تثبيت نمیشد. محسن رضایی :(سخنرانی در کنگره بزرگداشت سرداران و ۱۶ هزار شهيد خوزستان، ۱۰ اسفند) ۱۳۷۹ آنهايی که میگويند شش سال از ۸ سال جنگ بيهوده بود و سالهای جنگ را ۶ و۲ توصيف میکنند، بايد بدانند که اگر به جنگ پايان میداديم حکومت اسلامی و انقلاب از بين رفته بود. مسعود بهنود , جنگ , بنی صدر , محسن رضایی , رفسنجانی , خمینی , چرا از احسان فتاحیان (متهم به محاربه) مثل بهنود شجاعی (متهم به قتل) حمایت نمیشود؟ مجازات اعدام در اصول حقوق بشر امری غیر قابل پذیرش است کاملا طبیعی است که تمام کسانی که دغدغه حقوق بشر دارند در مقابل حکم اعدام انسانها عکس و العمل نشان دهند مخصوصاً در موارد خاص مثل اعدام کسانی که در نوجوان جرمی مرتکب شده اند و یا اعدام افراد با جرائم سیاسی. ولی من اصلا نمیتونم درک کنم چرا برای بهنود شجاعی که متهم به قتل بود، اون حجم از حمایتها صورت گرفت (هر چند متأسفانه نتیجه نداد) ولی حالا جوانی به جرم فعالیتهای سیاسی در آستانه اعدام است و حتی در این مورد اطلاع رسانی هم نمیشود چه رسد به حمایت. شاید چون احسان فتاحیان وکیل جنجالی و پر سر و صدائی مثل بهنود ندارد که بتواند احساسات مردم را برانگیزد. به هر حال تک تک ما مسئولیم چون اینبار یک نفر بیگناه به چوبه دار سپرده خواهد شد، یادتون باشه جرم او قتل نیست بلکه فعالیت سیاسی است. احسان فتاحیان , محاربه , بهنود شجاعی , قتل , حمایت , دعوت به مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، مراسم چهلمین روز اعدام بهنود شجاعی روز پنجشنبه در گورستان بهشت زهرا بر گزار خواهد شد. از عموم مردم و بخصوص مدافعین حقوق کودکان تقاضا می شود که با شرکت در این مراسم مخالفت خود را با اعدام جنایتکارانه کودکان در ایران ابراز نمایند. مراسم چهلمین روز اعدام جنایتکارانه بهنود شجاعی روز پنجشنبه 28 آبان ماه از ساعت 10:00 تا 11:00 صبح در گورستان بهشت زهرای تهران برگزار خواهد شد. با حضور گسترده در این مراسم مخالفت خود را با اعدام کودکان در ایران ابراز داریدو او را سمبلی برای مبارزه با اعدام کودکان در ایران تبدیل نمایید. در حال حاضر بیش از 100 نفر، که در دوران کودکی مرتکب جرم شده اند در زندانهای ولی فقیه منتظر اجرای حکم اعدام هستند. و هر لحظه احتمال اجرای حکم آنها می رود. اعدام بهنود شجاعی که بر خلاف خواست مردم ، شخصیتهای مذهبی ایران، سازمانهای حقوق بشری و دولتهای آزاد جهان بود به اجرا در آورده شد. صادق لاریجانی رئیس قوۀ قضائیه منتصب ولی فقیه علی خامنه ای در بدو ورود او به این دستگاه و در تعارض آشکار با خواست مردم ایرام و جامعۀ جهانی برای اینکه به علی خامنه ای ثابت کند که مجری دستورات جناتیکارانه اوست دستور اجرای این جنایت را صادر کرد. صادق لاریجانی در حالی که اجرای حکم اعدام کودکان و زندانی سیاسی احسان فتاحیان را صادر می کند که جنایتکاران علیه بشریت مانند سعید مرتضوی،حسن زارع دهنوی ، علی اکبر حیدری فرد ،احمدرضا رادان و،احمدی مقدم که در دستور دادن و مشارکت در قتل،شکنجه و تجاوز به زندانیان سیاسی جرم آنها محرز شده است همچنان آزادانه به جنایتهای خود ادامه میدهند. آدرس مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی: گورستان بهشت زهرا-قطعۀ 103- ردیف 49-شماره 14 دعوت به مراسم چهلمین روز بهنود شجاعی , نامه مسعود بهنود به حسین درخشان دربند: حسین تو را باید کشت! نامه آقای حسن درخشان، مرد محترم، پدر حسین [بگو هودر] که سرانجام تاب نیاورد و سکوت یک ساله شکست به اندازه کافی تلخ بود و برانگیزاننده، چه رسد که خبر دستگیری فله ای جوانانی هم رسید که شب جمعه برای دعای کمیل به خانه دوست زندانیشان رفته بودند تا بلکه درد تنهائی و دوری از شهاب را در مناجات نیمه شبی بریزند. باورشان بود دعای کمیل و صدای محمد رضا وقت تلاوت آیات کتاب خدا، دمی روح بخششان خواهد بود. اما ون سبز رنگ دم در بود. چنین بود که به دلم افتاد نامه ای بنویسم و از اعاظم قوم بپرسم گناه این جوانان چیست که در این زمان و در این سرزمین زاده شده اند. بپرسم آیا محمدرضا شاگرد اول شاگرد اول ها، هادی که با همه جوانی بزرگ و کارچرخان کارتونیست ها شده، هنگامه با آن همه عقل و رعایت، آسیه با آن همه شور و انسانی، فرشته با آن علاقه و پی گیریش به حرفه، و حسین که در بیست و چند سالگی شده بود پدر وبلاگ نویسی ایران، لایقشان زندان است. و باید از مام وطن همان بشنوند که بازجو روز پایان محبس می گوید: یا مثل بچه آدم شو یا برو، برو همان طور که میلیون ها رفتند. این نامه را ننوشتم و آن سئوال ها را نگاه داشتم. نپرسیدم به این جوانان چه داده ایم که از آنان اطاعت محض طلب می کنیم، آیا تقسیم پول نفت بدون هیچ مدیریت و هنرمندی ، با هزار غفلت و اسراف و بدکاری، این همه منت گذاری دارد. آیا این منت چندان است که باید جوانان روزی هزار بار هفت هزار سالگان را دستبوس آیند تا مغزهایش از کاسه سر به در آورده نشود. سهل است از آنان می خواهیم همه الگوهای رفتاری شان را دور بریزیند، و بی هیچ سئوالی، همه آن شوند که ما می خواهیم . می خواستم در آن نامه بپرسم چه گلی زده اید به سرهاشان که از آن ها می خواهید جوانی بگذارند و همچون شما هفت هزار سالگان راه بروند و همچون شما زندگی را در مرگ ببیند، فرزند بر سر جدل قدرت بکشند و بگویند بر سر عقیده کشته ایم. چرا باید همه اطاعت باشند و ریا. هر کار در پنهان کنند اما در ظاهر زاهد باشند و پرهیزگار، ورنه بروند و بخت خود را در جاهای دیگر دنبال کنند. آیا وقتی جهان پر شد از سینا و فرناز و فرشته و گلنوش و همه محسن ها [ از مخملباف تا نامجو، از سازگارا تا کدیور] آن گاه سر آرام بر بستر خواهید نهاد. گمان ندارم. چون آن که در سر دارید نه با کوره های داغ تربلینکا و آشویتس به دست آمد نه در زمهریر سیبری. پس آرامشی در کار نیست، هم اکنون در فهرست نام آوران جهان فراوان حسین هست و فاطمه، نازک و بهاره، شادی و دیگران [با گذرنامه هائی که هر کدامش به خون جگر رنگ به رنگ شده] اما ای عجب هنوز دل سنگتان آرام نمی گیرد. ننوشتم آن نامه را و به خود گفتم چه فایدت از این نوشتن. نکند کار حسین درخشان و بچه های زندانی را هم بدتر کند. پس چنین بود که نامه ای نوشتم به هودر. می دانم به او نمی رسد، سیصد روزست که چشم او به در مانده و کسی در نمی گشاید اما فرض می کنم که نامه را نوشته در بطری نهاده ام و رها کرده به سینه دریاها. چنین بود که بالای صفحه نوشتم: حسین باید کشته شوی. نوشتم: از این جمع بی قراران، اول از همه تو کشف کردی و تو به ما رساندی که دنیا، مجازی شده است، شفاف شده، ریائی نیست. و شیرجه زدی در این دنیا. هیچ فکر نکردی ما که مانده ایم در ریاهایمان، ما که رنگ هایمان را می پوشانیم، ما که آموخته ایم چون به خلوت رفت باید آن کار دیگر کرد، تابت نمی آوریم. هیچ فکر نکردی دارت می زنیم. وقتی عریان می شوی، هر چه در کله پوچت هست را به دنیای مجازی می سپاری. آن وقت هم پلیس مرزی نیویورک و هم هر مامور دیگری پشت خط نگهت می دارند. و تو چه لقمه آسان هضمی شده ای، همه چیزت آشکارست، خطا ها که کرده ای، یاوه ها که گفته ای، بدها که نوشته ای. و در یک لحظه جهان پر می شود از قدیسان که گویا هرگز تقصیری نکرده اند، همه پاکدامنان که انگار هزار ساله به جهان پا گذاشته اند. حالا گیر کرده ای، گریبات در دست آن هاست که تو را خوب تر از خودت می شناسند، همه زیر و بالایت را می داند. تو در روشنائی گذارده و خود در تاریکی اند. و تو هیچشان نمی شناسی. گناه تو و گناه بخشایش نشدنی تو این است که "معمول" نشدی، همه جا خواستی جور دیگری باشی. هر کار که دیگران در پنهان می کنند تو آشکارا کردی. خصوصی ترین و خاص ترین لحظاتت را هم ثبت کردی. بار آخر که دیدمت چند هفته پیش ازاین بود که بروی به خانه . گفتی دلم برای قلهک تنگ شده، همان موقع بود که آن قدر نوشته بودی آن قدر متلک گفته بودی، همه را آزرده بودی که دیگر شده بود طبیعتت و همه جا می پراکندی. سخنرانی و فیلم دانشگاه سوآز. میهمانانی رسیده از تهران. نگاه همه به تو جور دیگری بود و نگاه تو به همه هم سن و سالانت یک جور دیگر. انگار به منظورت رسیده بودی، گمان داشتی رخت چرک همه را به بند کشیده ای، بز از گله جدا شده ای. اما همان خنده شیطنت که بیش تر دندان هایت می خندید بر لبانت بود، همان خنده که وقتی به تیم کلاس بالاتری مدرسه گل زدی در چهره ات بود. اما گمان کردی زندگی همان زمین فوتبال است. گل خورده ها همه سروش حاج فرج اند که بعد پانزده سال به لبخندی به یادآوردند شیطنت هایت را. چقدر باید از عمرت می دادی تا بدانی که زندگی شوخی نمی کند با تو و از تو شوخی نمی پذیرد، تا لبخند از لبت نگیرد رهایت نمی کند. ترا گذاشتند مدرسه نیکان که با فرزندان بزرگان همکلاس شوی و با بزرگان آینده همدم و آشنا شوی، گذاشتند که طبع سرکشت را مهار کنی. آدمی شوی مناسب جامعه ای که ناظمش همیشه آقای کمالی نیست که، مجازاتش فقط "آقات را بگو فردا بیاد مدرسه" باشدن. پوستت را می کنند. با هر زندانی که به بند می افتد یک بار ترا می کشند که قصه بگو، قهرمان داستان های شب شو. همان ها را که می نوشتی در "سردبیر: خودم" حالا در دوربین بگو. بگو بگذار باورمان کنند. از تو می خواهند کمکشان کنی که باورپذیر شوند. حالا باید ریا کنی، نگو که از وقتی از تورنتو به در آمدم کولی آواره بودم و در پی آن که به پدر وبلاگ نویسی ایرانی، یکی در ازای هشت ساعت کار مواجبی بدهد که از کمک پدر بی نیاز شود در سی و چند سالگی. بگو من آدم بزرگ شده بودم، رییس جاسوسا بودم، نگو آمدم تهران برای این که دلم برای ملافه و تشک مامان تنگ شده بود بگو آمدم برای دستگاه های بزرگ جاسوسی گزارش تهیه کنم، بگو طرفداریم از آقای دکتر کلک بود. نگو که کولی یک لا قبائی بودی در سر هوس کشف جهانت بود، آن جا کسی لاری سامرست موآم نمی شناسند، لبه تیغ نخوانده اند و نه خدا حافظ کاری گوپر رومن گاری را، از لنی حرف نزن. بگو اصلاح طلب ها یادم داده بودند که ادای اصولگرایان را در آورم. دنیا که شادی نیست که بگوید "برو گمشو حسین با این مزخرفاتت، کی ترا استخدام می کنه". حالا باید آن قدر از این "مزخرفات" بگوئی تا قبولت کنند که دیگر خیال شفافیت از سرت بیرون شده، تو هم شده ای مثل دیگران، بلد شده ای ریا کنی، یک جور باشی و جور دیگری نشان بدهی. بهشان نگو که آن ساک دستی چرخدار را می کشیدی از این ور به آن ور عالم، نگو که نیمه شب ها تلفن کردی که می توانم بیایم آن جا. نگو شبیه قهرمان "منهتن به نمره" امیر نادری شده بودی، نگو که وقتی برای مراسم رسمی دعوتت کردند بلد نبودی کراوات گره بزنی، کت آتی را پوشیدی. از پنجره نگاهت کردم وقتی که رفتی، یکی دیگر شده بودی. اما کسی را هم گول نمی زدی با آن ساکی که قرقر روی زمین می غلتاندی و آی پاد در گوشت. بگو دو صفر هفت شده ام با همان امکانات و این آی پاد هم برای دریافت دستورات بود. یادت باشد. همه مامورهای دنیا یک شکل هستند و یک ماموریت دارند، مگر نبود مامور مرزی آمریکائی در نیویورک. گفت نه نمی شود، دیگه هیچ وقت نمی تونی پاتو تو ایالات متحده بگذاری. دندان هایت خندید یعنی شوخی می کنید آقا، من یک کانادائی هستم مگه میشود؟. اما شد. چون همان اول کار مامور مرزی نامت را سرچ کرده بود در گوگل، وبلاگت را خوانده بود. می دانست رفته بودی تورنتو چه کار، می دانست چقدر خوشحالی که یک سطر آدرس داری در نیویورک. آمریکائیه که مدام آدامس می جوید از وقتی از توی وبلاگت، ترا کشف کرده بود، لبخندی به لبش بود انگار آل کاپون را گرفته. نمی دانست با همان کارش با این کولی که تازه یک سطر آدرس پیدا کرده بود در نیویورک و می خواست چند ماهی در شهرآرزوهایش کلیدی داشته باشد چه کرد. نمی دانست دیگر تو ضد آمریکائی می شوی. و از آن جا راهی نیست تا علاقه مندی به دکتر احمدی نژاد، به دشمنی به اصلاح طلبان. راستی اگر گذارت به دباغخانه نیفتاده بود. چه حالی می کردی با این جنبش سبز. عین جنس دلخواه بود. هی لینک بده. هی علامت بزن. افشا کن که خط از آمریکا می گیرند، از دکترکین، جین شارپ علامت بده، هابرماس یادت نرود. اما به شرطی که خودت باور نکنی که اگر دلت تنگ شود برای بوی لحاف مامان، دکتر به دادت می رسد. ما هفت هزار سالگان بی تحملیم، داغ هزاران آرزو در دل داریم. با شما دشمنیم که جوانید و چنین است که در سهراب کشانیم، تحمل شادیتان را نداریم، هزاران مامور برتان گمارده ایم مبادا کلمه ای جز آن بگوئید که ما می دانیم مبادا جز آن چیزی در خاطرتان بگذرد که در ما گذشته . بی کله، کوله بر دوش، آواره، یاغی بکش که سزای تست. به جرم آن که جوانیت را دهان نبستی. به جرم آن که از همان بچگی خطا کردی و به تیم بچه های بزرگان، حضرات بلندپایگان گل زدی، بعد هم با چشمانی که کودکی و شیطنت از آن می بارید چشم در چشم بزرگ ترها ایستادی. نفهمیدی که در شهری زاده شده ای که ترا بی دست و پا می پسندند. باید در خط زندگی کنی. باید خطوط را رعایت کنی، باید به خط قرمزهائی که هفت هزار سالگان رسم کرده اند نزدیک نشوی، اگر شدی هیچ گمان نبر که کس به دادت برسد، هیچ طمع مدار که همسن و سالانت هم ترا به یاد آورند، این ها به تازیانه و یا آنان به گفتار، پیامت می دهند که جز ما میندیش. این جا دنیای مجازی نیست. این جا دنیای واقعی است زندان دارد، دیوارهایش نزدیک است، سفیدست. آدم هایش اما گاه به گمان و به حدس نقش می گیرند، بازجو می شوند، قاضی می شوند و حتی قاضی عسگر و دعای قبل از مرگ در گوشت می خوانند. مگر تو همین طور نبودی حسین، مگر به تازیانه نبستی دیگران را به گمان. اما حالا ریا کن، هر چه می خواهند و می خواهی بگو. بگو دیگر تغییر نمی کنم. بگو بی دست و پا می شوم، بی بال و پر. همین جائی می شوم، در همان قلهک خانه ای بگیر. کلیدی داشته باش، زنی "بستان"، شرکتی "بزن". از در که بیرون می روی یقه ات را ببند. دعای زیر لبی بخوان. بگو که از خانواده شهیدی، بگو همه عمر با هیات موتلفه مانوس بوده ای. بگو عمویت از هفتاد و دو تنی است که همراه آیت الله بهشتی بودند. اما نه کمی تامل کن. در این فاصله که نبودی آیت الله بهشتی هم از بهشت بیرون شده است، انگار او هم کمی سبز بوده است. نامه مسعود بهنود به حسین درخشان دربند: حسین تو را باید کشت! , سخنم با توست ای سهراب عزیز صبح معمولی بود /// می شنیدم صدایت را،از توی نوار /// "زندگی رسم خوشایندی است" /// ناگهان /// چشم هایم تر شد /// سهیلا بر دارشد با ۵ نفر در صبح زود امروز /// دیروز بهنود /// فردا ۸۰ زن و مرد دیگر /// "زندگی جذبه دستی است که می چیند* /// زندگی را! /// "چشمها را باید شست؟ /// جور دیگر باید دید" /// اما کوران کر شده اند /// ماران تشنه خون.............................. سهراب سپهری، کجارفتی آی ؟ /// بنگر زندگی ویران را /// سیل اشک، برده همه مردم شهر در باران /// همه از تو می پرسند /// ایا می شناسی تو هنوز"زندگی رسم خوشایندی " را؟ /// همه تب دارند و بد می گویند /// به خورشید و به مهتاب و همه عفت ماهباز , بهنود شجاعی , سهیلا قدیری , سهراب سپهری , آقای خامنه ای حتی بر "بهنود صغیر" هم "ولایت" نداشت! ولایت خون ریز" آیت الله خامنه ای، رحم و نیکی و بخشایش در آن مرده است و "احسان" دیگر معنای نیکی و بخشش و گذشت نمی دهد و "مادر احسان"(مقتول) تشنه انتقام است نه عفو!// شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار// مهربانی کی سر آمد؛ شهریاران را چه شد؟// ببین ولایت کینه توز آقای خامنه ای، چه نفرتی در این جامعه گسترده است که "مادر احسان" با احسان غریبه شده و اهل بخشندگی و گذشت نیست و با بغض و کینه، چارپایه را از زیر پای "بهنود" پسری همسن فرزند مقتولش می کشد، تا پرپر زدنش را روی چوبه دار ببیند و جلوه دیگری از روزهای سیاه این سرزمین نفرین زده را در تاریخ ماندگار سازد. بابک داد , اعدام , بهنود شجاعی , گفتگو با محمد مصطفایی، وکیل بهنود شجاعی (چشم انداز بامدادی 11 اکتبر) گفتگو با محمد مصطفایی، وکیل بهنود شجاعی (چشم انداز بامدادی 11 اکتبر) محمد مصطفایی , وکیل , بهنود شجاعی , اعدام , در رثای احمد بورقانی------------ مجموعه مقالات مسعود بهنود منتظر ماندم یکی زنگ بزند و بگوید خبری که با پیامک رسیده بود نادرست است و یک شوخی است. اما کسی زنگ نزد. منتظر ماندم کسی بگوید نه بابا، همین چند دقیقه پیش با او حرف زدم. اما کسی نگفت. دنبال سهام هم گشتم که از زبان او بشنوم که بابام خوبه اما فقط تو فکرست این روزها. اما سهام الدین هم نگفت. حالا به شما بگویم خبر درست است، احمد بورقانی فوت شده است... مسعود بهنود , فوت , احمد بورقانی , مجموعه مقالات , طرحی وسخنی (طرحی برای جبش سبز ) _سایت مسعود بهنود از میان همه تصاویر و طرح ها که در جهان درباره جنبش سبز کشیده اند من این یکی را پسندیدم که دیشب دیدم . یک هنرمند ایتالیائی کشیده . به نظرم تصویری نزدیک به واقعیت است و چهره محمد قوچانی ،مازیار بهاری، هنگامه شهیدی ، بهمن اموئی، سعید لیلاز و همه سیاست آشنایانی را می بینم که پشینه و گذشته خود را رها کردند و به منادی در آمدند که انسان با خود این نمی کند. بهزاد نبوی، تاج زاده، صفائی فراهانی، امین زاده و میردامادی که روزگاری همین نظام را در مجامع بین المللی نمایندگی کرده و از حقوقش دفاع کرده اند و یا در جنگ جان به کف نهاده بودند اینک خود خواسته اند که نماینده حقوق از دست رفته و غضب شده مردم باشند. مسعود بهنود مسعود بهنود , طرحی و سخنی , تعطیلات زودتر و دورتر، بلامانع است (مسعود بهنود) توضیحات سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران درباره کهریزک برای تبرئه خود از آن چه آقای الیاس نادران در مصاحبه ای فاش کرده است، جای تامل دارد. اما پیش از آن باید اعتیاد به قدرت، با اشاره به تاریخ معاصر، بازگشائی شود. قدیمی ها می گفتند تیمساران از فراق پیشفنگ و پافنگ دق می کنند. از پوست شیر که بیرون آمدند اجلشان هم سر می رسد. به شوخی می ماند تصور این که سعید مرتضوی عزیزتر و ایمن تر از سعید امامی بوده باشد. کافی است به نامه ای که زمانی برایش رفت توجه نشان می داد و از اهل اطلاع می پرسید که ماه های پایانی عمر آقای شیخ صادق خلخالی چگونه گذشت. سعید مرتضوی , مسعود بهنود , با چشمی گريان و چشمی خندان (مسعود بهنود) هيچ انسان آزادهاي نميشناسم که از آزادي دختر جواني که به تشخيص جامعه جهاني و دادگاه جمهوري اسلامي گناهي در خور زندان نداشته، خوشحال نشود. اين خوشحالي در انحصار خانم هيلاري کلينتون و آقاي اوباما نيست. اما گويا علت آزادي خانم صابري لبخندي نيست که بر لبان دختر ايراني به تعبير بهمن قبادي با چشمان ژاپني و لهجه آمريکايي نشست. حکم 8 سال زندان براي خبرنگار جوان ايراني از يک جهت مانند حکم اعدام دکتر آقاجري بود که از همان اولين لحظاتي که صادر شد کسي ترديد نداشت که اجرا شدني نيست. حتي اگر دانشجويان با غيرت دانشگاهها براي انتقاد از اين حکم تجمعها برپا نميکردند آقاي خاتمي نميگفت و آقاي کروبي رئيس مجلس وقت به آن حکم رنگننگ نميزد باز هم کسي نبود که نداند اعدام استاد جانبازي با آن سوابق روشن ملي و انقلابي و دانشگاهي ممكن نيست... مسعود بهنود , رکسانا صابری , آقای پرستوئی ! حالا دیدی راههای رسیدن به خدا بسیار است ؟!/ علیرضا رضایی دلایل احضار این سه نفر : برای بهنود شجاعی پول جمع میکنند ولی برای لبنانیهای شجاع پول جمع نمیکنند ! اینها هنوز نمیدانند بازی کردن در نقش آدمهای خوب فقط مال همان فیلمهاست ! فکر میکنند اعدام خلق الله هم فیلم است که آخرش خوب تمام بشود ! داشتند یک کاری میکردند که قبلاً به ذهن آقا نرسیده بود نمیشود که ! با این کارها اگر یکی نداند فکر میکند در ایران که ماهواره امید دارد هنوز کسی اینقدر بدبخت هست که بخاطر بی پولی به نجات جانش امید نداشته باشد چهره نظام مخدوش میشود ! وقتی میرفتند جشنواره کن و سولقون جایزه میگرفتند از همانور فرار نمیکردند بروند پناهنده بشوند فکز میکردند باید برگردند وطن ! پور احمد اینهمه قصه های مجید ساخت ولی یک دونه قصه های عماد مغنیه نساخت با آن مامانش ! همین پور احمد نوک برج را ساخت ولی نوک گل دسته را نساخت بی حیا ! پرستوئی وقتی رضا مارمولک را بازی کرد برایش احضاریه نیامد که خب چه فرقی میکند حالا آمد ! ضمن اینکه پرستوئی روبان قرمز را بازی کرد ولی نوار غزه قرمز را بازی نکرد مگر روبان با نوار چقدر فرقش است ؟! انتظامی چطور ناصرالدین شاه را بازی کرد ولی علی اکبر دین شاه را بازی نکرد که رئیس مجمع تش خیس هم هست ؟! همچنین انتظامی چهل سال پیش نقش گاو را بازی کرده بود پس چرا الآن نمیتواند نقش یکی از ارکان نظام را بازی کند ؟! این سه تا بعد از اینهمه سال هنوز فکر میکنند آدمها نباید در ایران اعدام بشوند حتماً لازم بود دادگستری این موضوع را بهشان "تف هیم" (تف him) بکند ! تمام امور جاری مملکت هسته ای شده الآن هم بشدت قرار است با این اعدامها هسته مردم کشیده شود اینها نمیگذارند ! جمهوری اسلامی خیلی متنوع شده اول سالی یکبار سوژه تولید میکرد بعد شد ماهی یکبار بعد شد هفته ای یکبار حالا شده روزی یکبار تا پس فردا میشود ساعتی یکبار بعد دقیقه ای یکبار ... ! اطلاعیه مهم دادگستری : به همین مناسبت هرگونه دکترای بازیگری و کارگردانی این سه نفر بشدت تکذیب میشود احضار هنرمندان , بهنود شجاعی , علیرضا رضایی , |


: