درباره زندگی و علیه اندوه (وبلاگ کلنگ)آقایان و خانمهای عزیز همه ما میدانیم که زندگی کار بسیار مزخرفیست. هیچ کس زندگی را انتخاب نکرده است، و همه میدانند این بلای هولناک در نهایت چیزی نیست به جز درد و رنج و ناتوانی. دست و پنجه نرم کردن با درد و رنجی که بدون هیچ منطق خاصی بر سر ما میآید، دیدن مرگ عزیزانمان، و فقر و نکبتی که اکثریت عظیم انسان ها از آن رنج میبرند.
به علاوه زندگی کردن به طور کلی عبارت است از یاد گرفتن تعدادی قرارداد که درست معلوم نیست از کجا آمده اند و چه ارزشی دارند—این یکی هم با پسزمینهای از درد و رنج و ناتوانی. ////
گذشته از همه اینها واقعیت ناگوار این است که زندگی یعنی سر و کله زدن با آدم هایی اکثرا ابله و بیشعور. ابله و بیشعور؛ ترکیبی بسیار دل به هم زن. مثلا به یاد بیاورید چطور آدمها میتوانند انقدر ابله باشند که مراسمی مثل «مردی با عبای شکلاتی» برگزار کنند و متنهای ابلهانه برای یک سیاستمدار ابله قرائت بفرمایند و برای این سیاستمدار ابله ورد آیت الکرسی بخوانند و به سوی او فوت کنند، تا بعد سیاستمدار ابله مربوطه به صورت «اسلوموشن» وارد صحنه شود و مورد تقدیر قرار گیرد. و به علاوه همین آدمها میتوانند به اندازه کافی بیشعور باشند تا ترانهای برای مراسم ابلهانهشان انتخاب کنند که تک تک پدیدآورندگاناش، اگر زنده بودند، اگر در تبعید نبودند، ازین کار ابراز انزجار میکردند. تصورش را بکنید ترانهای با شعر احمد شاملو، موسیقی اسفندیار منفردزاده، و صدای فرهاد مهراد، آن هم ترانهای با مضمونی که میدانیم.////
خانمها و آقایان محترم، آیا گوشهای افتادن و غصه خوردن و افسرده بودن در واکنش به پدیده ناخوشایندی به اسم زندگی ایده مناسبیست؟
اگر تسلیم شدن به شرایط ناگواری که کار زیادی درباره آن ها نمیشود انجام داد هم اجتناب ناپذیر باشد، تسلیم کردن ذهن به این شرایط مسلما اشتباهیست که هرگز و تحت هیچ شرایطی نباید مرتکب شد.
رقص کنان و پای کوبان این مراسم اجباری و ناخوشایند را از سر گذراندن؛ این حداقل کاریست که از دست ما بر میآید، دوستان عزیز.

زندگی , اندوه , امید , غصه , رقص , پایکوبی , فقر , نکبت , ابله ,
بیشعور , مردی با عبای شکلاتی ,