شادماني تجزيه طلبان از به آتش كشيدن شاهنامه فردوسي،
بردیانیوز:تجزيه طلبان از به آتش كشيدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي و نيز كوروش ، توسط اين گروه در مناطق آذري نشين ابراز شادماني كردند.
اخيرا عكس هاي متعددي از به آتش كشيده شدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي و نيز كوروش توسط تجزيه طلبان در سايت هاي اينترنتي منتشر شده است.

تجزيه طلبان ,
شاهنامه فردوسي ,
زن در شاهنامه در شاهنامه به جاى كلمه عشق، مهر به كار رفته. عشق، تعبيه ايران بعد از اسلام است كه همه چيز در آن تجردى، ذهنى و پرورده خيال مى شود. مهر ماهيت واقع بينانه و زمينى دارد. دو تن به حكم طبيعت به يكديگر دل مى بندند و در اينجا غريزه لطيف و ظريف مى شود بى آنكه خواست طبيعى انكار شود. از شهوت حرفى در ميان نيست. از آنچه ما در ادب دوران بعد به آنها برمى خوريم كه جزء نمك و حدت عشق مى شوند، از نوع هجر و ناكامى و بى داد معشوق و عجز عاشق و ترجيح فراق بر وصل و نظاير آنها در شاهنامه اثرى ديده نمى شود. با آنكه شاهنامه سراپا در جنگ غوطه مى زند، رابطه لطيف انسانى در آن فراموش نمى شود و دلبستگى سر به ناكامى نمى زند، تنها استثنا پايبندى ناگهانى سهراب نوجوان است كه مانند آذرخشى مى درخشد و ناپديد مى شود. زال و رودابه، بيژن و منيژه و سرانجام كتايون و گشتاسپ، همگى به مقصود مى رسند. تهمينه جريان خاص خود را دارد كه به هيچ يك شبيه نيست.در اين چند ماجرا زيبايى زن و برازندگى مرد محور اصلى است. توصيف هايى كه از زنان مى شود همه كم و بيش يكسان است. همگى، خوش بنيه، بارآور و موزون هستند. تشخص، شرم و آهستگى، عفاف و به طور كلى زيبايى معنوى نيز وجود زن را مى آرايد و نيرومندى مردانگى بيش از زيبايى ظاهر سرمايه مرد است.دل سپردن به اندازه اى طبيعى است كه با يك نگاه (منيژه و كتايون) و حتى گاه با شنيده ها (رودابه) راه را به جانب عشق مى گشايند. زنان قبل از آراستگى بيرون ربوده عيار مردانه مى شوند. عجيب است كه در اين چند مورد، زن در اظهار عشق پيش قدم مى شود.اقدام تهمينه كه شبانه به خوابگاه رستم مى رود و خود را عرضه مى كند، در ادب جهان كم نظير است. جاى ديگر ديده نشده است كه در يك زن آن همه عفاف يا آن همه بى پروايى جمع شود. زنى است كه گويا به حكم غريزه خواسته است همه نيروى آفرينش را در يك تن و يك شب متبلور كند.او از كل زندگى يك وجود را مى خواهد، يك فرزند كه عصاره هستى را در خود داشته باشد. در اين آرزو موفق مى شود ولى سرانجام گويا حكم طبيعت آن است كه هر خواست بى انتها به ناكامى بينجامد كه از اين رو تهمينه را مى توان كامروا و در عين حال ناكام ترين زن دنيا خواند.

زن , ایران باستان ,
شاهنامه , مهر , تمهینه , گردآفرید , رودابه , سودابه , فرانک , ارنواز , فریگیس ,
هويت ايرانی در شاهنامههويت ايراني ريشه در اسطورههايي دارد كه از هزاران سال پيش نياكان ما آنها را خلق كردند و استمرار بخشيدند و داستانهاي حماسي درباره شاهان و پهلوانان آرماني ايرانيان چون كيخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاريخ ايران پشتوانههاي فكري و معنوي نيرومندي بود كه همبستگي ملّي را سخت تقويت ميكرد. از سپيدهدم تاريخ تاكنون بهرغم آنكه ايران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شكستهاي وحشتناكي متحمّل شده و سرتاسر كشور بهدست بيگانگان افتاده، ولي ايرانيان هيچگاه هويت خود را فراموش نكردند و در سختترين روزگاران كه گمان ميرفت همهچيز نابود شده، حلقههاي مرئي و نامرئي هويت ملّي چنان آنان را با يكديگر پيوند ميداد كه ميتوانستند ققنوسوار ازميان تلي از خاكستر دگربار سر برآورند.
شاهنامه منبعي بسيار غني از ميراث مشترك ايرانيان است كه در آن ميتوان استمرار هويت ايراني را از دنياي اسطورهها و حماسهها تا واپسين فرمانروايان ساساني آشكارا ديد. فردوسي بيگمان در احياي زبان فارسي كه از اركان هويت ملّي است، نقش بيچونوچرايي داشتهاست و محتواي شاهنامه داراي ويژگيهايي است كه سبب شدهاست تا هويت ملّي تا امروز استمرار يابد. برخي از اين ويژگيها عبارتاند از:
شاهنامه , فرهنگ ایرانی , فردوسی ,
شیون و زاری در مجالس ِ ختمتاکنون در مجالس ختم و ترحیم بسیاری شرکت کرده ام، روال کار اکثر مجالس بدین گونه است که یا نوار قران می گذارند یا کسی قران را با صوت می خواند.
در هنگام پخش ِ قران یا در هنگامی که قاری شروع به خواندن قران می کند صدای شیون و زاریست که از هر سو شنیده می شود، من در آن هنگام که همه گریه می کنند با خود می اندیشم که معنای این کلماتی که حاضرین را به گریه واداشته است چیست؟
برایم جای سوال است که اگر حاضرین ِ در مجلس معنای این کلمه های عربی که از زبان ِ قاری یا از ضبط صوت پخش می شود را می دانستند آیا باز هم گریه می کردند؟
فرض کنید در مجلس ختم ِ عزیز ِ از دست رفته ای شرکت کرده اید، بالطبع همه فوق العاده ناراحت هستند، جو سنگینی بر مجلس حکمفرماست و همه غرق در ماتم و اندوه هستند؛ ناگهان مردی که ظاهری آراسته دارد و پیراهنی سیاه نیز بر تن دارد به سراغ میکروفون رفته و با سوز و گداز و از ته دل و با صوت شروع می کند به خواندن:
سلیمان به عقاب گفت: هدهد را نمی بینم، کجا رفته؟ اگه دلیلی برای غیبتش نداشته باشه سرش رو از تنش جدا می کنم، هدهد آمد و گفت: من از سرزمین صبا برای تو خبری دارم زنی به نام بلقیس در آن جا فرمانروایی می کند و به جای خدا، خورشید را می پرستد، سلیمان گفت: من باید تحقیق کنم ببینم تو راست میگی یا نه، حالا نامه ی من رو برای بلقیس ببر و ….
بیشک همه از شنیدن ِ سخنان ِ آن آقا شوکه خواهند شد و حتی شاید باعث شود در آن شرایط کسانی بخندند، اکثر حضار یا تصور می کنند که این شخص از فرط اندوه مشاعر خود را از دست داده یا این که قصد استهزاء دارد.
شاید این آقا را با اردنگی از مجلس بیرون نیندازند اما صد در صد وی را از ادامه ی خواندن باز می دارند........

قران , مجلس ختم , مجلس ترحیم ,
شاهنامه , گریه , زاری ,
اگه رستم و سهراب ژاپنی بودن!!بعضی وقتها به خودم می گم فکرشو بکن اگه رستم و سهراب ژاپنی بودن چی میشد؟! تجسم کن! انقدر فیلم های جور وا جور واسش می ساختن که شاهنامه کم میاورد و جلد چهلمشم در میومد!!.........
شاهنامه ,
دانلود شــــاهــنامه حکیم ابوالقاسم فردوسیحکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری شمسی)، شاعر حماسهسرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانیترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بودهاست. او را از بزرگترین شاعران فارسیگو دانستهاند.بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.
شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی میباشد.فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخشهای دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند ......
شاهنامه , حکیم ابوالقاسم فردوسی ,
مطهري : فردوسي مردي زيانكار بود / زنده كردن لغات فارسي باستاني، برگشت از تعاليم قرآن استاینهمه سر و صدا برای عظمت فردوسی، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره، و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاءِ شاهنامه، و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردۀ تهیدست برای چیست؟! برای آنست که در برابر لغت قرآن و زبان عرب که زبان اسلام و زبان رسول الله است، سیسال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی به باد داده و شاهنامۀ افسانهای را گرد آورده است.

مطهری , اسلام , قران , فردوسی ,
شاهنامه ,
مقام زن در شاهنامه سُترگ فردوسى توسیبا وجود اينكه در اين قرن زنان در كارهاى اجتماعى، فرهنگى و هنرى پا به پاى مردان در تلاشند و ثابت كردهاند كه مىتوانند با مساعدت خانواده و كمك و ارشاد دول دلسوز، بازوئى از بازوان جامعه باشند هنوز ابر سياه ستم در برخى از نقاط جهان از فراز سرشان كاملا نگذشته است. معمول چنين است كه همه مردم بلند نظر ميل دارند كه از نظر بزرگان درباره زنان آگاه باشند. من اين فصل را از اين جهت، آماده كردم تا نظر فردوسى را كه از بزرگان دين و اخلاق و فرهنگ در جهان است، مردم بدانند. فردوسی از زبان شیرین همسر خسرو پرویز به زنان آینده ایران چنین پند میدهد که سه چیز برای زنان دارای ارزش بیشتری است : شرم داشته باشند – ظاهر و چهره ای آراسته داشته باشند و فرزندان نیکو بدنیا آورند و در ضمن پوشش نیک و برازنده بپوشند :

فردوسی بزرگ ,
شاهنامه ,
پیام شاهنامه: اندیشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک :راديو فردا اهميت شاهنامه، در شرايط فعلی ، برای ايران و ايرانيان، از نظر شما چيست؟
دکتر دوستخواه: اهميت شاهنامه برای ما ايرانيان مثل آفتاب روشن است. منتهی برای اينکه کلی گویی نکرده باشيم بايد تاکيد کنيم روی اينکه شاهنامه از دو جهت برای ما بسيار مهم است و اين اهميت هيچ وقت کاسته نمی شود و همواره اگر بيشتر نشود کمتر نخواهد شد.
اين دو جهت يکی مسئله زبان فارسی است، که بدون شاهنامه، ما در واقع تکامل زبان فارسی و رسيدن آن به جایی که امروز رسيده است را نداشت. به گفته يکی از دانشمندان مصری که درديدار با يک پژوهنده تاجيک، که به مصر رفته بود، و از آن استاد مصری پرسيده بود: «شما مصری ها که در روزگار باستان تمدن و فرهنگ بسيار کهنی داشتيد، چطور شد که بعد از اسلام ، عرب شدید؟»
آن استاد مصری که بسيار آگاه بود، در جواب پژوهنده تاجيک می گويد:«علتش اين بود که ما فردوسی و شاهنامه نداشتيم.»
شاهنامه , فردوسی , زبان و ادب پارسی ,
نسخه كامل شاهنامه فردوسی (pdf) حجم فايل دانلود 8.69 مگابایت

نسخه , كامل ,
شاهنامه , فردوسی ,
زبان مادری و کیستی ملینگاه هر دو گروه قبیله گرایان، چه آنان که شاهنامه را بباد ناسزا میگیرند و فردوسی را "ترک ستیز" و "نژاد پرست" میخوانند، و چه آنان که آنرا همچون کتابی دینی میستایند و در لابلای برگهایش بدنبال ریشههای نژاد پاک خود میگردند، که خود میپندارند "آریائی" است، و از دهها هزار بیت شاهنامه جز «ز شیر شتر خوردن و سوسمار / عرب را بجائی رسیده است کار» چیز دیگری نخواندهاند و نمیدانند، ریشه در یک نگرش دارد. هر دو گروه میخواهند فردوسی و آفریده ستُرگش را چنان کوچک و خُرد کنند، که در اندازههای آنان بگنجند.
نگاه قبیله گرایان و چپگرایان کهنه اندیش به فردوسی همانندیهای بسیاری دارد. قبیله گرا (چه دشمن ایران باشد و چه پرستنده آن) میخواهد "کیستی" را به قبیله خود فروبکاهد و "چپ" کهنه اندیشی که هنوز از کوچه پسکوچههای تنگ و تار انترناسیونالیسم استالینی راهی به شاهراه فراخ "خودیابی ملی" نجُسته است، به بهانه اینکه دربند انسان است و نه خاک، کیستیاش را به همه جهان میگستراند. در این میان اندیشهای چون از آنِ فردوسی از هر دو سو بزیر آفندهای ناجوانمردانه میرود. هر دو گروه با آوردن بیت «چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» به این سخن میرسند که این سروده فردوسی فراخوانی است برای کشتار مردم ایران تا واپسین تن، اگر که پای فروپاشی ایران در میان باشد، یا به گفته خود آنان «انسانهای ساکن این سرزمین اثیری نه تنها حق هیچ تغییری در آن ندارند بلکه به فتوای (!) شاعر قرون وسطائی فردوسی باید که بخاطر ایران "همه سر به سر تن به کشتن دهند» (۱).
شاهنامه ,
داستان گشتاسپ و کتایون در شاهنامه اینگونه که از داستان گشتاسپ و کتایون در شاهنامه برمیآید، در روم رسم بر این بوده است که هرگاه دختر قیصر به سن ازدواج میرسیده، جشنی برپا و از بزرگان روم دعوت میشده تا مردان انجمن کنند و دختر قیصر با گذاشتن تاجش بر سر مرد منتخب اش، همسری برگزیند.
گشتاسپ که از پدرش لهراسپ دلخور است که سلطنت را به او نمیدهد، به روم میرود و در این جشن شرکت میکند. کتایون که گشتاسپ را در خواب دیده است، تاج را بر سر گشتاسپ میگذارد. قیصر که انتظار دارد کتایون مردی رومی برگزیند، وی را مایهی ننگ خود میشمارد و میخواهد که کتایون و گشتاسپ را بکشد. اما اسقف به قیصر گوشزد میکند که این رسم نیاکان است که دختر هرکه را بخواهد بجوید و قانونی بر رومی بودن مرد منتخب نیست.....

فردوسی ,
شاهنامه , گشتاسب , کتایون ,
داستانهای شاهنامهیک کتاب که به صورت آنلاین قابل دسترسی است.

فردوسی ,
شاهنامه , کتاب ,
شاهنامه در روز فردوسی اردیبهشت ماه در ایران ماه شعر است و دو روز از این ماه به نام دو شاعر بزرگ ایرانی نامگذاری شده است.
ایرانیان اوایل اردیبهشت را به نام و یاد سعدی می گذرانند و ۲۵ اردیبهشت را به یاد و نام فردوسی.
امروز ۲۵ فروردین روز ابوالقاسم فردوسی است که با نوشتن شاهنامه، خاطرات قومی ایرانیان را زنده کرد. پس از حمله اعراب مسلمان به ایران و رسمیت یافتن زبان عربی در ایران، میراث باستانی ایرانیان در معرض زوال و نابودی قرار داشت.
پس از احیای دوباره زبان فارسی نیز این خطر به قوت خود باقی بود، زیرا زبان فارسی که بعد از اسلام در ایران رواج یافت، زبان فارسی دری بود و بخش بزرگی از میراث ایرانیان به زبان های ایران باستان نوشته شده بود.
بعد از اسلام این میراث توسط موبدان و دهقانان سینه سینه و به طور شفاهی نقل می شد، اما با روی کار آمدن سلسله سامانیان به این میراث توجه ویژه ای شد و برخی برای گردآوردن و مکتوب کردن مجموعه این میراث تلاش کردند و در نهایت فرودسی با شاهنامه خود موفق به این کار بزرگ شد.
شاهنامه فردوسی دایره المعارف بزرگ تاریخ و اسطوره های ایرانی پیش از اسلام است.
امسال روز فردوسی با استقبال بیشتری از سوی ایرانیان رو به رو شده و از چند هفته پیش در آستانه این روز برنامه ها و مراسم مختلفی درباره فردوسی و شاهنامه برگزار می شود.
چندی پیش مرکز گفت و گوی تمدن ها و فرهنگ ها که زیر نظر سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران فعالیت می کند، این برنامه ها را کلید زد و در مراسمی با سخنرانی محمدعلی اسلامی ندوشن، محمد خاتمی، احمد مسجد جامعی و ضیایی از فردوسی تجلیل کردند.
همچنین در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، تصحیح انتقادی دکتر جلال خالقی مطلق از شاهنامه در هشت جلد توسط انتشارات مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی منتشر شد.
بخشی از این مجموعه پیشتر در آمریکا منتشر شده بود و از سوی برخی از شاهنامه پژوهان به عنوان بهترین نسخه منتشر شده شاهنامه از آن یاد شده است.
دکتر جلال خالقی مطلق پس از بررسی ۴۷ نسخه خطی قدیمی باقی مانده از شاهنامه، ۱۶ نسخه معتبر را ملاک قرار داده و با تطبیق ان ها دست به یک تصحیح انتقادی از شاهنامه زده و بسیاری از ابیات الحاقی به شاهنامه را حذف کرده است.
یکی از بزرگ ترین کارهایی که درباره فردوسی در حال انجام است و خبرش این چند روزه اعلام شده است، نگارش و تصویرگری یک شاهنامه بزرگ است.

فردوسی , گرامیداشت ,
شاهنامه ,
شاهنامه خوانی در ایل بختیاری (پاسداشت رسوم کهن)شاهنامهخوانی در ایل بختیاری تاریخی دیرینه دارد. کسی نمیداند از چه زمانی آغاز شده، ولی شاهنامه و شاهنامهخوانی همواره جزیی از فرهنگ بختیاری بوده است.

ایل بختیاری ,
شاهنامه , رسوم ایرانی ,
ادبيات كهن ايران / داستان سياوش اثرحماسي ابوالقا سم فردوسي شاهنامه گرانبهاترين اثر ادبي ايران واز بزرگ ترين منظومه هاي حماسي و تاريخي جهان است.
موضوع شاهنامه, تاريخ قديم ايران است از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض شاهنشاهي ساسانيان .
شاهنامه شامل دو دورﮤ افسانه اي و تاريخي است.
داستان هاي «سياوش» و «بيژن و منيژه» از دورﮤ افسانه اي و داستان هاي «اسكندر- بهرام گور- پيدايش شطرنج» از دورﮤ تاريخي است.

فردوسی ,
شاهنامه , داستان سیاوش , هنر وادبیات , نصرت درویشی ,
شناسنامهی شاهنامه / بخش نخستشاعر در ديباچهی شاهنامه از يك منبع به نثر فارسی سخن میگويد كه مقايسهی اين بيتها با مقدمهی برجای مانده از شاهنامهی گمشدهی ابومنصوری، نشان میدهد كه اين منبع همان شاهنامهی ابومنصوریست.
فردوسی گاهی از راويان روايات خود ياد میكند كه از آن جملهاند: آزاد سرو، شادان برزين، شاهوی و ماخ.
گاه نيز از گفتار دهقان، سخنگوی دهقان و جهانجوی دهقان ياد میكند:
ز دهقان كنون بشنو اين داستان / چه گفت آن سراينده دهقان پير / به گفتار دهقان كنون بازگرد.
يعنی شاعر در ديباچه آشكارا از يك منبع مكتوب سخن میگويد، ولی در موارد ديگر چنان سخن میگويد كه گويی روايات را از زبان آزاد سرو، شاهوی، دهقان و موبد شنيده است.
تئودور نولدكه مینويسد: «اين كه گاهبهگاه شاعر به گونهيی ماجراها را تعريف میكند كه گويی از زبان يك دهقان شنيده، ظاهریست. هنگامی كه میگويد بپيوندم از گفتهی باستان، مثل اين است كه نوشته باشد: بپيوندم از نامهی باستان.»
دو تن از شاهنامهشناسان آمريكايی به نامهای الگا ديويدسن و ديك ديويس فرضيهی منابع شفاهی شاهنامه را پيش كشيدند. ديك ديويس در حمايت از نظريهی منابع شفاهی شاهنامه تا آنجا پيش رفت كه اشارهی صريح فردوسی به منبع مكتوب را تمهيد ادبی دانست نه امری واقعی و الگا ديويدسن چنين نظر داد كه شاهنامه بر بنيان منابع شفاهی و آن هم گاه از نوع منظوم آن شكل گرفته است. هر دو شاهنامهشناس استفادهی فردوسی از منابع مكتوب را نيز يك سره مردود ندانستهاند. نقش مهم گوسانها و خنياگران در تاريخ ادبی ما بسيار درخور توجه است و اين عاشقان فرزانه در درازای تاريخ اين سرزمين از سوی به سويی ديگر رفته و افسانهها و تاريخ اين ديار را با خود بردهاند. اين لوليان، عاشقها، خنياگران و گوسانها به هر روی در پراکندن اين داستانها نقشی مهم داشتهاند. سفر برخی از داستانها و يا قهرماناناش از چين تا اروپا به مدد اينان نيز بوده است.
در اساطير ملل مختلف شباهتهای مهمی هست که در يک کمربند اسطوره و افسانه از هند تا ايرلند را در بر میگيرد:
زايش غريب پهلوان. حيوان افسانهيی چونان اسب و يک پرنده. رويينتن بودن. داشتن يک نقطه ضعف در هر پهلوان رويينتن. جام جهاننما. آب حيات. هفت خان و ...
چرا؟ آيا بدهبستانهای فرهنگیست که در نتيجهی آمد و شد کوليان و گوسانها و کوچهای بزرگ و جنگها پيش میآمده است و يا وجوه اشتراک بسيار از نظر جغرافيايی و اجتماعی سبب چنين همانندیها میشده است؟ به گمان من، هر دو. نگاهی کوتاه به داستان سهراب و رستم در چين و ايران و به نام کوهولين در ايرلند گواه ماست.
نزديكترين منبع به شاهنامه كتابیست تاريخی به عربی با عنوان غرر اخبار ملوك الفرس، نوشتهی ثعالبی در همان روزگار فردوسی كه در پارهيی موارد چنان به متن شاهنامه نزديك است كه پژوهشگران بر اين باورند كه آبشخور هر دو كتاب، يكی و آن هم شاهنامهی ابومنصوری بوده است.
شايد تعبيراتی همچون «ز گفتار دهقان»، «سخنگوی دهقان» و مانند آن، برگرفته از شاهنامهی ابومنصوری باشد، نه آن كه شاعر به راستی روايات خود را از زبان دهقان يا موبدی شنيده باشد. به اين نمونهها نگاه کنيم:
- پس ابومنصور المعمری را بفرمود تا خداوندان كتب را از دهقانان ... بياوردند.
- پس آنچه از ايشان (دهقانان) يافتيم از نامههای ايشان گرد كرديم.
- و اين نامه را هر چه گزارش كنيم از گفتار دهقانان بايد آورد.
شايد نخستين بار پروفسور مری بويس در مقالهيی به بررسی نقش گوسانها و آوازخوانان اشعار حماسی در زمان پارتيان پرداخت. پس از آن برخی شاهنامهشناسان غربی اين نظريه را پيش كشيدند كه فردوسی نه تنها طرز بيان، كه مواد شاهنامه را نيز از حماسههای ايرانی يعنی بازماندهگان گوسانهای پارتی و پيشكسوتان نقالان بعدی گرفته است. موبدان، اوستا و ديگر كتابهای دينی را از حفظ زمزمه میكردند و خنياگران اشعار خود را با ساز و آواز میخواندند و يا بازخوانی میكردند. حماسهی ملی ايران نيز كه در شاهكار فردوسی زندهگی جاودان يافته، از اين روند جدا نيست. بخش مهمی از حماسهی ملی در مراحل آغازين تكوين آن، بیگمان به صورت شفاهی و سينه به سينه انتقال يافته و سپس قالب مكتوب به خود گرفته است.
روايات اساطيری و پهلوانی و تاريخی ايران در زمان خسرو انوشيروان در قرن ششم ميلادی در كتابی با عنوان خودای نامگ گردآوری و نوشته شده بود و تا پايان دورهی ساسانی چند بار تكميل شده و سرانجام پس از مرگ يزدگرد سوم ساسانی شكل نهايی يافته است.
خودای نامگ از قرن دوم هجری
شاهنامه , محمود کویر , شاه نامه ,
گرد آفرید,اولین زن نقال ایرانیبیوگرافی و نمونه کارهایش( تصویری)

گرد آفرید , اولین زن نقال ایرانی ,
شاهنامه ,
دين فردوسي / به مناسبت 25 اسفندماه؛ پایان سرایش شاهنامه / دكتر شروين وكيلي آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شدهاند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانهایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاههایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزیهاست...

فردوسي , حكيم ابولقاسم فردوسي ,
شاهنامه ,
سیمرغ چیست؟ سیمُرغ درایران باستان:
سابقه ی حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می رسد.آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می آید ، می توان دریافت که سیمرغ ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام "ویسپوبیش" یا "هرویسپ تخمک" که در بردارنده ی تخمه ی همه ی گیاهان است ،آشیان دارد.در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای "وروکاشا" یا "فراخکرت" قرار دارد.
کلمه ی سیمرغ در اوستا به صورت "مرغوسئن" آمده که جزء نخستین آن به معنای "مرغ"است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت "سین" و در فارسی دری "سی " خوانده شده است و به هیچ وجه نماینده ی عدد 30 نیست ؛ بلکه معنای آن همان کلمه ی"شاهین" می شود.شاید مقصود از این کلمه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده است.

ادبیات , سیمرغ , اسطوره ,
شاهنامه , رستم , منطق الطیر , پرنده افسانه ای ,
خيزش کاوه آهنگررمز و راز و در پرده سخت گفتن درونمايه زبان اسطوره ايست. اين زبان ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف ميکند و از گذشته ها به حال و از حال به آينده توجه ميدهد و به درستي که بيانگر آرزوها ايدآل ها و آرمانهاي يک قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهاي اقوام و آنچه ايشان به آن عشق ميورزند و دوست ميدارند تعريف ميکند. شناخت اسطوره ها شناخت آرمانهاست و بي شک کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست. ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم. باهم به مروري کوتاه بر اين داستان ميپردازيم. مرداس از فرمانروايان قدرتمند عربي بود که پسري بد گوهر و بد ذات به نام ضحّاک داشت. ضحّاک با همفکري شيطان که در لباس پيرمردي خيرخواه بر او آشکار ميشود، پر انگيزه به کشتن پدر و رسيدن به قدرت و فرمانروايي ميشود و پدرش را که در حال نيايش از پاي در مي آورد.ضحّاک اين چنين بر تخت شاهي و فرمانروايي نشست ميکند و به مدت هزار سال حکم راني ميکند. دوران حکومت ضحّاک دوراني تيره و سياه بود. خرافات و گزند بر خرد و راستي چيره گر شده بودند و بيداد و پليدي ايران زمين را فرا گرفته بود. شيطان روزي در لباس آشپز به دربار مي آيد. بعد از اينکه چيره دستي شيطان در خواليگري بر درباريان آشکار ميشود وي را به آشپزخانه دربار راه مي يابد. شيطان پاداش خود را براي مهارتش در خواليگري بوسه زدن بر شانه هاي پادشاه- ضحّاک ميخواند و درباريان به وي اجازه ميدهند که شانه هاي ضحّاک را ببوسد.

کاوه , آهنگر , ظلم ستيزي , ضحاک , ماردوش , فردوسي ,
شاهنامه , درفش کاوياني , فريدون , شيطان , بوسه , مار ,
نمایشگاه تایپوگرافی رنگ پنجم با موضوع شاهنامه فردوسی"گفتم اجازه بدهید من یک حروف سیاه برایتان طراحی کنم و شما از آن فیلم بگیرید و قیچی کنید که همه یکدست باشد. دو ماه تمام روی حروف تیتر کار کردم...و بالاخره پنج سری حروف نوشتم ( نازک قلم، سیاه قلم، حروف شکسته و دکوراتیو و یک سری هم حرفهای تک حرکتی). حروف نازک و سیاه را 'فیروزه' و 'مروارید' میگویند که از سال ۱۳۵۳ به بعد کار حروفچینی را سهل کرد."
حاصل این خاطرههایی را که مرحوم حسین عبداللهزاده حقیقی تعریف میکرد، در نمایشگاهی دیده شد که در خرداد امسال در خانه هنرمندان تهران به نمایش در آمد. حقیقی طراح قلم زر بود؛ قلمی که سالیان سال به عنوان تنها قلم موجود برای کار چاپ و حروفچینی استفاده میشد...

نمایشگاه تایپوگرافی رنگ موضوع
شاهنامه فردوسی ,
چهار جلد كتاب با محوريت كودك و شاهنامه منتشر ميشود دبير جشنواره كودك و شاهنامه گفت: به مناسبت هزار و صدمين سال تولد حكيم ابوالقاسم فردوسي چهار جلد كتاب با محوريت كودك و شاهنامه منتشر ميشود.

کودک , شهرزاد ,
شاهنامه , فردوسی , کاشفی ,
آسمان تاریخ در دو بیت: پژوهشی نجومی در شاهنامهیک کار پژوهشی باورنکردنی در شاهنامه که به وسیله ی شبیه سازی رایانه ای نشون می ده که فردوسی چقدر دقیق آسمان شبی که اعراب در شرف حمله به ایران بودند رو توصیف کرده. اولین باره که بعد از هزار سال ابیاتی که روشون کار شده رمزگشایی می شوند...
شاهنامه فردوسی , پژوهش نجومی , تاریخ ,
پروژه شاهنامهاستودیویی به اسم استودیو کورش در فرانسه به کارگردانی و تهیه کنندگی آقایی به اسم مهرداد مجری شیرازی داره انیمیشن (یه اگه همه چی همونطور که تو وبسایتشون نوشته شده پیش بره، یک سری سه قسمته) از داستانهای شاهنامه میسازه که اونطور که از نقاشی ها و تیزر تو وبسایتشون معلومه کار باحالیه.
اساسا شروع کردن چنین پروژه بلند پروازانه ای کار خیلی مشکلیه و سرمایه زیادی هم میخواد و همینکه یه ایرونی این کار رو شروع کرده و ظاهرا هم کار رو داره پیش میبره خیلی موفقیت بزرگیه.(نقل از سایت لگوماهی)عکس ها و توضیحات بیشتر به زبان انگلیسی در لینک.
شاهنامه , پروژه , استودیوکورش , انیمیشن ,
چاپ تازه شاهنامه؛ حاصل 8 سال تلاش مهدي قريب چاپ تازهاي از شاهنامه فردوسي از سوي انتشارات دوستان به بازار كتاب عرضه شده كه حاصل 8 سال كار فشرده مهدي قريب است.
به گزارش همشهري آنلاين در اين نسخه از شاهنامه مولف كوشيده است متن شاهنامه را بر اساس ده نسخه از قديميترين دست نوشتههاي شناخته شده شاهنامه در جهان مبناي كار خود قرار دهد و همزمان آن را با متن ويراستهاي اول و دوم شاهنامه چاپ مسكو و نسخه شاهنامه جلال خالقي مطلق مطابقت دهد و مقابله كند.

چاپ ,
شاهنامه , مهدي , قريب ,
شاهنامه ، رایانه ای شد.دبیر کل بنیاد فردوسی ، از ساخت رایانه ای با موضوع شاهنامه فردوسی خبر داد.....

فردوسی ,
شاهنامه ,
شاهنامه فردوسی ,
شاهنامه رایانه ای , بنیاد فردوسی ,
جستجوی آنلاین در قرآن،حافظ ،مولوی،سعدی ،شاهنامهجستجو در قرآن حافظ مولوی سعدی شاهنامه با قابلیت هایی مثل:ورق بزنید - جستجو کنید-جستجوی الگو و اشعار مشهور

جستجوی , آنلاین , قرآن , حافظ , مولوی , سعدی ,
شاهنامه ,
جايگاه زن در شاهنامه و ده ده قورقودفرهنگ و هنر و ادب هر قوم آيينه اي است تمام نما كه آداب و رسوم و خلق و خوي و استعدادها و آرمان هاي آن قوم را نشان مي دهد. در اين ميانه شاهنامه ي فردوسي معتبرترين و قديمي ترين مرجع براي آشنايي با نگرش ايرانيان قديم بوده و درحقيقت مي توان گفت گنجينه اي است از تصاوير، عشق ها، انديشه ها، منش ها و آرمان ها.
كتاب دده قورقود در تاريخ ادبيّات ترك زبانان تنها كتابي است كه بعد از گذشت حدود هزار سال از نگارش آن توسّط شخص نامعلومي هنوز طراوت و تازگي خود را از دست نداده است.
ديدگاه هاي اين دو كتاب معتبر در باره ي بيشتر مسايل بخصوص درمورد يكي از دو ركن جامعه يعني زن متفاوت و گاه متناقض مي باشد. در اين مجال اندك كه پرداختن به همه ي زواياي آن ها مقدور نيست. شمّه اي از ديدگاه ها آورده مي شود.
مهمترين مبحثي كه درمقايسه با ساير ابعاد شاهنامه كمتر بدان پرداخته شده نقش زن به عنوان يك انسان مستقلّ است . عقيده و رسم عرب جاهلي چنان بر داستان هاي شاهنامه سايه افكنده است كه دختر را مايه ي شرم مي دانند و در سايه ي همين تاثير است كه زنان به جز در چند مورد نقش مهمّي در رويدادهاي داستاني ايفا نكرده اند و عموما ابزار و وسيله ي معاشقه پنداشته شده اند. و خودشان استقلال و ويژگي شخصيّتي چشمگيري ندارند. مانند شهرناز و ارنواز (دختران جمشيد) و فرنگيس و جريره (دختران گشتاسب).
افراسياب پس از آگاهي از ماجراي دخترش منيژه با بيژن مي گويد:
كه را در پس پرده، دختر بود اگر تاج دارد بداختر بود
كه را دختر آيد به جاي پسر به از گور داماد نايد به در
گروهي از زنان شاهنامه ناديده عاشق و دلداده ي پهلوانان مي شوند و از ميان اينها كم هستند زناني كه در راه وصا ل معشوق، عوامل باز دارنده اي را از قبيل مخالفت پدر، اختلافات قومي و ديني از پيش پاي بردارند مانند رودابه و تهمينه.
رودابه دختر مهراب كابلي ناديده دلباخته ي زال ميشود، تهمينه دختر شاه سمنگان از طريق شنيده ها و وصف ها به رستم دل مي سپارد "سودابه در عين اينكه مي داند خانواده اش با خانواده ي زال دشمن هستند در پروراندن عشق خود كمترين ترديدي به خود راه نمي دهد.
در داستان پسر باي بورا (بامسي بيره ك) در كتاب ده ده قورقود مي خوانيم كه "باي بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند مي شود تا اين كه سران قبيله به درگاه خداوند دست دعا بلند مي كنند تا خداوند پسري به "باي بورا" بدهد در اين هنگام "باي بيجان" يكي ديگر از سران قبيله از مردم مي خواهد كه از خداوند تعالي دختري را براي او بخواهند.
زنان در شاهنامه مقام مهمّي را حايز نيستند و وجود آنها در منظومه بيشتر از راه هوي و هوس و يا از راه عشق است و از رودابه فقط به عنوان مادر ذكر مي شود. در حماسه ي ايرانيان نمي توان زناني مانند "بورلاخاتون" و "سلجان خاتون" كه در عالم زني خود همرديف با مردان در تمام صحنه هاي زندگي در خوشي ها و نا كامي ها در جنگ ها و صلح ها حضور فعّال داشته باشند، مشاهده كرد.
در داستان "قانتورآلي " (قانلي قوجا اوغلو) سلجان خاتون همراه همسرش قانتورآلي در برابر حمله ي دشمن تاپاي جان مي ايستد.
سلجان خاتون آت اويناتدي
ايگيديندن قاباق كچدي
البتّه جاي شگفت نيست در تاريخ آذربايجان بعدها زناني مانند نيگار خانيم ، عرب زنگي، هجر خانيم همچون زنان كتاب هاي ده ده قورقود با حضور اعجازين خود اوراق طلا يي تاريخ را رقم زده اند.
كلمه ي زن در شاهنامه نزديك به سيصد بار به كار رفته است در اوستا "جني" در هند باستان "جاني" و در پهلوي "ژن" به معني زوجه در مقابل مرد آمده است.
در داستان سياووش كه سياووش تن به ازدواج با دختران سودابه نمي دهد. سودابه او را به بد كاري و تباهي متهّم مي كند:
دگر باره بر شهريار جوان همي جادويي ساخت اندر نهان
بدان تا شود با سياووش بد بدان سان كه از گوهر بد سزد
در شاهنامه توصيف زن زيبا كه لياقت و شايستگي زوج بودن براي پهلوانان را داشته باشد اين چنين آمده است :
ز سر تا به پايش به كردار عاج به رخ چون بهشت و به بالا چو عاج
رخانش چو گلنار و لب ناردان ز سيمين برش رسته دو نار دان
"كريستن سن " در كتاب ايرانيان در زمان ساسانيان از يك رساله ي پهلوي نام برده كه در آن "ريدك" وصف زن تمام عيار را چنين بيان مي كند:
"بهترين زن آن است كه پيوسته در انديشه ي عشق و محبّت مرد باشد. بايد كه پستانش چون به و ناخنش چون برف سفيد و رنگش چون انار و چشمش بادامي و مژگانش به نازكي پشم برّه و دندانش سفيد و ظريف و گيسوانش دراز و سياه مايل به سرخي باشد و هر گز گستاخ سخن نراند"
در داستان "قانلي قوجااوغلو" در كتاب ده ده قورقود قانتور آلي در انتخاب همسر ابتدا خصوصيات همسر دلخواهش را براي پدر اين چنين بيان مي كند:
من يريمدن قالخانا تك
يرده ن دورا
من قارا قوچ بدوو آتا
مينه نه تك آتين مينه
قانلي كافر اللرينه
منده ن قاباق هجوم ائده
قيلينج چالا، باش گتيره
در داستان پسر "باي بورا" بامسي بيره ك، باني چيچك كه از زنان مشهور و قهرمان كتاب ده ده قورقود به شمار مي آيد، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوي بامسي بيره ك شرايطي را در پيش پاي او مي گذارد كه اگر در مسابقه ي اسب سواري و كشتي با من برنده شوي با تو عقد ازدواج مي بندم.
و اين چنين است شير زنان تاريخ آذربايجان كه در هيچ يك از مراحل زندگاني در برابر مردان ذرّه اي كوتاه نمي آيند و از حريم ارزش انساني خود دفاع مي كنند.
در شاهنامه موارد متعدّدي است كه از زبان اشخاص داستان، زن از سوي مرد تحقير مي شود سياووش وقتي كه با دستور پدر به شبستان سودابه مي رود مي گويد:
چه آموزم اندر شبستان شاه به دانش زنان كي نمايند راه؟
در داستان رستم و اسفنديار كه اسفنديار فرزندان خود مهر نوش و نوش آذر را به جنگ در زابلستان مي برد مادر با اسفنديار مخالفت مي كند و اسفنديار در جواب مي گويد:
چو با زن پس پرده باشد جوان بماند منش پست و تيره روان
مادر الگوي يك زن تمام عيار در داستان هاي آذر بايجان بوده و به ويژه در داستان هاي ده ده قورقود از جايگاه والايي بر خوردار است.
در داستان دورسه خان اوغلو (بوغاج) مادر را اين چنين توصيف مي كند:
بو حقّي تانيان حقّي سوه ن ائل
معر فت ده اينجه ير لره چاتميش
"آنا حقّي تانري حقّي دير"دييه
بيله بير بديعي مثل ياراتميش
در داستان "ده لي دومرول" كه عزراييل به قبض روح "ده لي دومرول" مي آيد با تضرّع و ناله ي او روبرو مي شود سر انجام عزراييل با فر مان خدا جانش را به او باز مي گرداند به شرطي كه جان كس ديگري را از خويشان خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جاي فرزند سر باز مي زنند او در نهايت ياس، رازش را با همسرش در ميان مي گذارد و همسرش با صدق دل، كما ل وفاداري خود را در پيمان زنا شويي و دوستي به اثبات مي رساند و روي به درگاه خدا نهاده مي گويد:
اوجالاردان اوجاسان سن
كيمسه بيلمز نيجه سن سن
جان آليرسان بير يرده آل
ايكيميزين جانيميزي
جان آلميرسان باغيشليرسان
بير باغيشلا ايكيميزي"
عشق و وفاي يك زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه مي كند خداوند با مشاهده ي اين فداكاري صدوچهل سال عمر به ايشان "زن و شوهر" عطا مي كند.
در داستان دورسه خان اوغلو بوغاج كه دورسه خان با سعايت فر ماندهانش پسر را از پشت با تير مي زند و با اين تصوّر كه مرده است رها ميكند. ولي خضر الياس به كمك او مي شتابد و با دادن داروي شفابخش جانش را شفا مي بخشد بوغاج بعد از يافتن سلامتي زماني به پيش مادر بر مي گردد كه پدرش دورسه خان در اسارت چهل تن از فرماندهانش مي باشد مادر همچون مدبّر آگاه وحق شناس كين پدر را از دل فرزند مي زدايد و او را به نجات پدرش بر مي انگيزد مي گويد:
دور آياغا جانيم اوغلان
قيرخ ايگيدين بويووا آل
گئت باباوي قيرخ نامردين
اللرينده ن قورتال گيلان
بابان سنه قيديسادا
سن باباوا قيما اوغول!
در داستان "قازان خان" بورلا خاتون براي دفاع از حيثيّت و ناموس خود به تكّه تكّه شدن فرزندش نيز راضي مي شود و آن را با پسرش در ميان مي گذارد:
شوكلو شاه حكم ايله ميش
يامان سؤز لر سؤيله ميش
بويورموش سني بالا
آنان قوربانين اولا
قناره يه آس سينلار
قييمه قييمه ياز سينلار
پيشيرسينلر جيغيرتما
وئرسين لر من يازيغا
يئمه ييم تانيسينلار
باشي اولو آتاوين
ناموسين لكه له سين
باشينا كول اله سين
بعد از شنيدن سخنان مادر به فرزندش توصيه مي كند كه اگر ديگران يك بار بخورند تو چهل بار بخور تاشناخته نشوي.
نكته ي قابل توجّه اين كه در داستان هاي اساطيري و پهلواني شاهنامه ي فردوسي اكثر زنان نام آور كه نقش مثبتي را در روند داستان بر دوش كشيده اند خارجي هستند.
همسران پسران فريدون يمني هستند سيندخت و رودابه كابلي هستند فرنگيس و منيژه و جريره و تهمينه و مادر سياووش توراني اند و كتايون زن گشتاسب (مادر اسفنديار) رومي است.
از ميان اين زنان نام آور شخصيّت زيبا ي منيژه دختر افراسياب بسيار تامّل برانگيز است وي كه دلداده ي بيژن مي شود و به خاطر او از تمام زيبايي ها چشم مي پوشد و براي بيژن خوراك ضروري زندگاني را با گدايي جمع مي كند، متاسفانه در شاهنامه از چنين زن ثابت قدم و استوار تا زماني سخن مي رود كه از لحاظ حماسه سرايي ضرورتي در كار باشد.
منابع و مآخذ:
1. درآمدي بر انديشه و هنر فردوسي، سعيد حميديان، نشرمركز چاپ اول 1372
2. ده ده قورقود داستانلاري، رسول اسماعيل زاده دوزال، الهدي چاپ اول 1378
3. سازيمين سؤزو، بولود قره چورلو، انشارات شمس تبريز
4. سخنان سزاوار زنان در شاهنامه، خجسته كيا، نشر فاخته 1371
5. شاهنامه ي فردوسي، ژول مول، سپهري 1369
6. فردوسي ، زن و تراژدي، ناصر حريري، چاپ دوم 1369

زن ,
شاهنامه , ده ده قورقود , حماسه ,
«گاف»هاي حكيم «فردوسي» در «شاهنامه» قسمت 1خيال ميكنيد شماها نوبرش را آوردهايد كه در روزگارتان، آدمهايي كه حتي ديپلم هم ندارند، در عرض پنج ـ شش ماه تلاشهاي صادقانه و شبانهروزي، يك دفعه مدرك «دكترا» ميگيرند و بعدش به مقامهاي خيلي خيلي بالا ميرسند و...؟
خوشبختانه تاريخ چنان پرافتخاري داريم كه در آن، همه چيز پيدا ميشود. عين بازار مكاره و بازار شام اسبق و سابق و بازار سياه و آزاد و غيرهي فعلي. مثلاً جناب «ابوالقاسم فردوسي طوسي» كه ظاهراً آن ديپلم كذايي را هم نداشته و از جغرافي، تاريخ، حساب و... چيزي نميدانسته، يك دفعه تبديل به «حكيم» ميشود، سر از مركزهاي حكومتي درميآورد و «شاهنامه» هم مينويسد.
اگر اين گفتهي بنده را هم «نشر اكاذيب»، «تشويش اذهان عمومي»، «ريختن آب در آسياب خليفهي عباسي»، «جاسوسي به نفع رژيم منحوس سلطان محمود غزنوي» و چيزهايي از اين قبيل حساب ميكنيد و قصد «ممنوعالقلم»، «مهدور الدم» و غيره كردن بنده را داريد، اجازه بدهيد براي دفاع از خود، مثالها و دلايل محكمهپسندي را از كتاب وزين «شاهنامهي فردوسي ـ چاپ مسكو» تقديم حضورتان بكنم. خوب، پس بفرماييد:
«فردوسي» به اندازهاي در علم «جغرافيا»، به قول معروف «از بيخ عرب» بوده كه در همان شاهنامه و در صفحهي 31 مينويسد كه مادر «فريدون» پسرش را به كوه «البرز» در «هندوستان» برده است!
در كشوري كه به لطف مسؤولان هميشه در سفر، بچههاي چهارساله هم ميدانند كه «بوركينا فاسو» در كجا واقع شده و «ونزوئلا» چند تا ساندويچفروشي دارد و چه تعداد مهدكودك در «بوسني» هست، چه طور يك نفر «حكيم» ادعا ميكند كه البرز كوه در هندوستان است؟ فرض كنيم «محمود غزنوي» داراي يك «حكومت منزوي» بوده و با خيلي از كشورها روابط ديپلماتيك نداشته است، ولي لااقل مثل «بوش» بيشتر از 17 بار به هندوستان لشكر كشيده و همچنين براي برقراري روابط حسنه، با «ري» ميخواست كه به آنجا سفر بكند ولي بانويي كه بر آن منطقه حاكم بود دماغ او را سوزاند. فردوسي دست كم ميتوانست از شاه محمود يك سري اطلاعات محرمانه در مورد البرز و هندوستان بگيرد و جاي هر كدام را بداند!

فردوسي ,
شاهنامه ,
کج اندیشی وفساد اخلاقی درشاهنامه و فردوسیفرید الدین عطار نیشابوری در کتاب اسرارنامه نوشته است : چون فردوسی فقط در مدح حاکمان عمر سپری کرده است ،خواندن شاهنامه برای هر فرد عاقلی بدعت و ضلالت است.
معزی نیشابوری میگوید :
من عجب دارم زفردوسی که تا چندان دروغ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت این سمر
شاعر انوری ،در ابیاتی ناقص العقل بودن فردوسی و پست بودن شاهنامه را چنان بر زبان آورده است:
در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر هر کجا آمد شفا شهنامه گو هرگز مباش
از محققان معاصر نیز احمد شاملو بر شاهنامه ایراد گرفته است.
دکتر حسین فیض اللهی ،شاهنامه را غیر علمی ،دروغ و اشاعه دهنده مفاسد اخلاقی و خوانوادگی بیان کرده است
خانواده در شاهنامه :
در شاهنامه هر کجا سخن از خانواده است به وفور میبینیم که پدر با دختر خود یا پسر با خواهر خود ازدواج میکند.و یا اینکه هر وقت از زن صحبت میشود ،کاملا خاﺌن به شوهرش نشان داده میشود.برای نمونه ابیات زیر را میخوانیم :
زنان مهتران و نامداران بزرگان جهان و کامداران
اگر چه شوی نامبردار دارند نهانی دیگری را یار دارند
در جاهای دیگر شاهنامه تاکید میشود که ،اگر در فارسستان خوانواده ای دو بچه داشته باشد،هر کدام از یک پدر است .درابیات زیر فردی به نام شهرو ۳۲ بچه دارد ولی پدر همه آنها فرق میکند :
بچه بودست شهرو را سی و اند نزادست او ز یک شوهر دو فرزند
یکایک را زناشایست زاده به دایه دایگانی شیر داده
در داستان دیگرشاهنامه ،بهمن پادشاه فارسستان به دختر خودش به نام هما عاشق میشود و هما از بهمن پسری به دنیا می آورد که نامش را دارا میگذارند و بعد نیز پادشاه میشود.در این رابطه ابیات زیر را میخوانیم :
یکی دخترش بود نامش همای هنرمند وبا دانش و پاکرای
همی خواندی وراچهرزاد زگیتی پدیددار او بود شاد
همای دل افروز تابنده ماه چنان بود و آبستن آمد زشاه
تحقیقات نشان میدهد، ۳۲ مورد روابط زنان و مردان در شاهنامه اشاره شده است که ۹ مورد آن با عرف معمولی بوده است و۱۱ مورد آن تصاحب زنان و دختران دهقانان و کارگوان بوده است.۶ مورد ازدواج پدر با دختر ،پسر با خواهر یا مادرش بوده است.۶ مورد دیگر آن نیز خیانت زن به شوهرش بوده است.با توجه به آمار فوق نتیجه میگیریم که در فارسیان قدیم ۸۲% مساله ازدواج غیر اخلاقی و توام با وحشیت بوده است.
شاهنامه , فردوسی ,