داربی با طعم وحشت؟!استیلی از این بازی چه می خواهد؟!داربی یا شهرآورد چه فرقی دارد اگر برای برخی آخرین شانس برای اثبات خودشان باشد. استقلال با فیروز کریمی و پرسپولیس با افشین قطبی مطمئناً با نگاهی ویژه به این دیدار می نگرند. بنظر می رسد اگر فیروز داربی را واگذار کند چندان اهمیتی برای آینده شغلی اش در استقلال نخواهد داشت، او ویرانه های دوران حجازی را تحویل گرفت و اصلاحاتش را قدم به قدم اجرا نموده و توانسته تا حدودی روح به خواب رفته تیمش را بیدار کند و همین برای فصل نتیجه خوبی است اما این دیدار برای پرسپولیس و مجموعه کادرفنی، بازیکنان و مدیران، ارزشی صد چندان دارد که نقش بسیار مهم و استراتژیکی برای آینده حرفه ایشان خواهد داشت. یقیناً در فوتبالی که نتایج تاثیر مستقیمی بر عملکردها خواهد داشت نتیجه داربی می تواند اتفاقات جدیدی را رقم بزند و جای بسیاری از مهره ها را تغییر دهد.
حاج حبیب خیلی وقت است سکوت کرده و پاسخگوی اتفاقات مجموعه تیمیش نیست، گویی او دیگر چندان حوصله ای برای دعواهایی که در اردوگاه قرمز رخ می دهد بخرج نمی دهد و از آن پادرمیانی و استعفای نمایشی و سخنان حکیمانه خبری نیست. حبیب کاشانی شاید صبرش طاق شده و نتیجه داربی تاثیر مستقیمی در نوع رفتارش در آینده نزدیک داشته باشد. اگر پرسپولیس ببرد که او برای قهرمانی تیمش سخنان مهمی ایراد خواهد نمود و البته مصرانه پرده را بر اختلافات داخلی تیم می اندازد و اگر تیمش شکست بخورد یقین بدانید که او اختیار از کف داده و خیلی از مسائلی که نباید اتفاق بیفتد را رقم خواهد زد. مدیریت کاشانی پس ازکسر شش امتیاز از پرسپولیس دچار استحاله رفتاری و عملکردی شده و این پیام خوبی برای فوتبال ایران ندارد.

استقلال , پرسپولیس , داربی , شهرآورد , تهران , لیگ برتر ,
شصت و چهارم ,
فراخوان شرکت در یادمان کشتار زندانیان سیاسی ایران در دهه ی شصتدر آستانه ی بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی ایران در تابستان سال ۶۷ هستیم؛ فاجعه ای که به تنهایی می توانست و می بایست ملتی و بلکه جهانی را در اندوه و حیرت و خشم، از کابوس هولناک «واقعیت» بیدار کند و به چاره جویی و همبستگی و پیکار فراخواند. اما دریغ و درد که در جغرافیای جنوبی سرزمین ما، این یگانه فاجعه نبود و بلکه تنها نماد تلخ و سیاهی بود از روند فجایع و کشتارهای سیاسی سال های تاریک و خونین دهه ی شصت....

فراخوان کشتار زندانیان سیاسی ایران دهه ی
شصت ,
دهه شصت و بایکوت خبری و شکاف نسل ها و دهه هشتاد...مدت هاست که دارم درباره دهه شصت می خونم، خاطرات زندانی ها، قصه اعدام ها، فیلم هایی که هست، سایت های رنگ و وارنگی که تا چند وقت پیش به خاطر طراحی های بدشون فوری می بستم و حالا سعی می کنم به noise طراحی ها توجه نکنم و متن ها رو بخونم. تابوت ها، قبرهای بی نشان، خاوران، و و و.. تا قبل از دسترسی به اینترنت که چیزی نمی دونستم از دهه شصت. یک بایکوت خبری عمدی در خانواده. ترس؟ فرار از یادآوری روزهای بد؟ شاید مامانم از اعدام خواهر دوستش می گفت، شاید درباره دخترعموم چیزی می شنیدم، اما نمی فهمیدم. تاریخ به روایت آموزش و پرورش و حکومت هم که داستان خودش رو داشت. تا قبل از خوندن مخصوصا خاطرات، عصبانی می شدم از خیلی از اعضای گروه های مختلف اپوزوسیون که هیچ تغییر مثبتی در ایران رو نمی تونن تحمل کنن، چون در چارچوب جمهوری اسلامی اتفاق افتاده. در دوره خاتمی که کمی تونستیم نفس بکشیم درک نمی کردم که چرا به خاتمی اینقدر فحش می دن و مسخره اش می کنن و چرا درک نمی کنن که برای ما کمی مجال نفس کشیدن تو اون خفقان چقدر ارزشمنده. حالا که این ها رو می خونم، حالا دچار یه حس دوگانه شدم. وقتی می خونم از انسان هایی که زنده در تابوت خوابیده شدن، وقتی از شونزده ساله ها و هیفده ساله هایی می خونم که اعدام شدن، وقتی از بیماری های عصبی ای که گریبان خیلی از اونهایی که در دهه شصت جون سالم به در بردن و پناهنده شدن رو می خونم، وقتی داستان ها و رمان هایی رو می خونم که توشون رد پای ترس و وحشت از دهه شصت وجود داره، وقتی خانواده های بعضی از قربانیان یا زندانیان اون دهه حتی به منی که گوزی هم نیستم با وحشت می گن این کارا چیه می کنی و می نویسی و زندگیت رو بکن که بعدا می فهمی ارزشش رو نداره، وقتی فیلم ها رو تو یوتیوب می بینم، خلاصه وقتی هر چیزی که یادآور جنایت های دهه شصت هست رو می خونم یا می بینم بیشتر از پیش احساس نا امیدی بهم دست می ده. بیشتر متوجه این شکافی می شم که بین دو نسل از ایرانی ها افتاده که هیچ جوری انگار نمی شه پرش کرد و فراموشی یا نادونی در باره تاریخ و تاریخچه زندگی تک تک آدم ها این شکاف رو عمیق و عمیق تر می کنه.
یه تعداد زیادی آدم که به هر حال اونقدر جربزه داشتن که جون و زندگی اشون رو سر مبارزه با قدرت و سلطنت بذارن و خیلی هاشون از باهوش ترین و بهترین دانشجوها یا متخصص های ایران بودن یا جونشون رو از دست دادن

دهه
شصت , نقض حقوق بشر ,
دهه شصت، دنیا سیاه بود. (1)دهه شصت، خانه سیاه بود، ایران سیاه بود، دنیا سیاه بود. همه جا سیاه بود. نگاهها، لباس ها، کلاسها، کتابها، تلویزون، همه اش سیاه بود. جنگ بود. بمب بود و هواپیماهای عراقی که می آمدند و می زدند و فردایش، پسرک نیمکت جلویی، بی پدر شده بود. بی برادر شده بود. فردای آن روز، خانواده معلم کلاس پنجمی ها، سیاه پوش بودند.
همه چیز، نبود، و هر چه بود کمترین و بدترین. تمام زندگی برنامه کودکی بود سیاه، بعد از آن همه مارش و سرود جنگی، بعد از آن همه “گمشده ها“(1). تمام دلخوشی مان، توپ پلاستیکی دولایه ای بود که دنبالش، پای برهنه می دویدیم و شیشه و میخ و سنگ پاها را سوراخ می کرد.

ایران , عراق , جنگ , دهه
شصت ,
یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه ۶۰ "در خلوت روشن با تو گریسته ام/
برای خاطر زنده گان/
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام /
زیباترین سرودها را /
زیرا مرده گان این سال /
عاشق ترین زنده گان بوده اند ! " /
کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه ی شصت با انتشار اعلامیه ای اعلام کرده است با برگزاری مراسم مختلفی قصد دارد نگذارد این کشتارها به فراموشی سپرده شود ... همگام و هم صدا یاد جانفشانان کشتارهای دهه ۶۰ توسط رژیم جمهوری اسلامی را گرامی داشته و حافظه تاریخی جامعه را زنده نگه داریم !

زندانی سیاسی , دهه
شصت , یادبود , کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی ,
جشنواره فیلم کن افتتاح شدشصت و یکمین دوره جشنواره فیلم کن، امروز با حضور ستارگان سرشناسی چون جولین مور، اوا لانگوریا، گائل گارسیا برنال و شون پن افتتاح شد.
فیلم "کوری" ساخته فرناندو مریلس، کارگردان برزیلی که بر اساس داستانی از ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی ساخته شده در افتتاحیه جشنواره کن به نمایش در آمد.
دهها بازیگر، کارگردان و تهیه کننده فیلم از سراسر جهان در این رویداد بزرگ هنری شرکت کرده اند.
کلود لنزمن، کارگردان فرانسوی افتتاح شصت و یکمین دوره جشنواره را اعلام کرد.
دنیس هاپر، فی دانوی، کیت بلنشت، جیلین آندرسن و دنی گلور از جمله ستارگان صنعت سینما هستند که در کن حضور دارند.
سازمان دهندگان جشنواره کن گفته اند که مرجان ساتراپی، نویسنده و کارگردان پرسپولیس عضوی از هیات داوران جشنواره کن امسال برای تعیین برنده نخل طلایی، جایزه اصلی جشنواره است.
فرناندو مریلس که فیلمش در افتتاحیه کن به نمایش درآمد، کارگردان فیلم تحسین شده "شهر خدا" است که در سال 2004 نامزد چهار جایزه اسکار شد. ژوزه ساراماگو نویسنده کتاب "کوری" در سال 1998 برنده جایزه نوبل شد.
جولیان مور در فیلم کوری نقش اصلی را ایفا می کند. او در فیلم تنها کسی است که در شهر قدرت بینایی دارد و بقیه اهالی شهر، به دلیل ناشناخته ای نابینا هستند.
سازمان دهندگان جشنواره کن گفته اند که فیلم "دو عاشق" با بازی یواکین فونیکس و گوئینیت پالترو و "میان دیوارها" ساخته لوران کانته، کارگردان فرانسوی نیز در بخش رقابتی جشنواره کن شرکت می کنند.
ریاست هیات داوران بخش نخل طلایی جشنواره کن امسال با شون پن، بازیگر و کارگردان آمریکایی است و سرجیو کاستلیتو (بازیگر و کارگردان ایتالیایی)، ناتالی پورتمن(هنرپیشه آمریکایی)، آلفونسو کوارون (کارگردان مکزیکی) و مرجان ساتراپی (نویسنده-کارگردان ایرانی-فرانسوی پرسپولیس) و چهار نفر دیگر در آن عضویت دارند.
فاتح آکین، کارگردان ترک تبار آلمانی نیز جایزه بهترین فیلم بخشی را تقدیم می کند که به دنبال نمایش استعدادهای نو است.
شصت و یکمین جشنواره کن تا ۲۵ ماه مه در جنوب فرانسه ادامه خواهد داشت.
در بخش خارج از مسابقات، وودی آلن آخرین فیلم عشقی خود را با نام "ویکی کریستینا بارسلون" که پنه لوپه کروز و خاویر باردم، دو بازیگر مشهور اسپانیایی در آن ایفای نقش می کنند، اکران خواهد کرد.
جشنواره بین المللی کن بعد از جوایز اسکار مهم ترین رویداد سینمایی جهان قلمداد می شود و هر ساله بالغ بر ۳۳ هزار نفر برای مشارکت در برنامه های آن به جنوب فرانسه سرازیر می شوند.
جشنواره سال ۲۰۰۸ در مقایسه با سال های قبل، تعداد کمتری چهره های بزرگ سینمایی حضور خواهند داشت. سازمان دهندگان جشنواره در پاریس اعلام کردند که اغلب این افراد به خاطر ساختن فیلم های جدید نخواهند توانست در این رویداد سینمایی شرکت کنند.
شصت و یکمین دوره جشنواره فیلم کن , جشنواره فیلم کن ,
احمدی نژاد در سال 1388 (کاریکاتوری از هادی حیدری)احمدی نژاد اشتباهی بود !

احمدی نژاد , اشتباهی , جو گیر , مسعود
شصت چی , مرد هزار چهره ,
آدم اشتباهی : آخرین دفاعیه مرد هزار چهرهچه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من ...بیدفاعم. من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی من رو میشناخت نه کسی بنده رو میدید... نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگه. همهی سهم بنده از زندگی... کار کردن در زیرزمین ادارهی بایگانی بود، لای پروندهها. من ساده بودم من همه چیز رو باور میکردم. من با هیچ کس مخالفت نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم. من نمیخواستم به بانک برم من نمیتونستم طبابت کنم من نمیتونستم سرهنگ باشم من نمیخواستم شعر بگم. من مقاومت کردم تا حد توانم... اما من توانم کم بود. بنده ضعیف بودم ...و من به همه احترام میگذاشتم. من به همه احترام میگذاشتم. و من شروع کردم به بازی کردن... و من شروع کردم به سرگرم شدن... و بعضی وقتها یادم رفت کجام و همهی اینهایی که میگن، مال من نیست... حق من نیست و من اشتباهیام. من از اولش هم اشتباهی بودم ...بله من یادم رفت که اینها مال من نیست و من اشتباهیام. تقصیر من بود تقصیر دیگران هم بود.

مرد هزار چهره , مهران مدیری ,
شصتچی , شستچی ,
مشاور شهردار تهران: در خوشبينانهترين حالت ايجاد شبکه فاضلاب پايتخت طي 60 سال آينده محقق خواهد شدهادي حيدرزاده مشاور شهردار در امور محيط زيست در ادامه با بيان اينکه شهر تهران به دليل برخوردار نبودن از شبکه فاضلاب در جهان جز 10 شهر آخر جهان در اين خصوص است، گفت :قبل از هر اقدامي بايد شبکه فاضلاب شهر تهران را تکميل کرد، زيرا اين تهديد وجود دارد که آب هاي آلوده وارد قنات هاي پايتخت شده و باعث شيوع انواع بيماري ها و مشکلات براي افراد شود.
وي با تاکيد بر اين که طرح شبکه فاضلاب در تهران مربوط به 25 سال قبل از استقلال کشور امارات، 17 سال پيش از استقلال قطر و12 سال قبل از استقلال پاکستان بوده است، اظهار داشت: در حالي که اکنون تمام اين کشورها داراي سيستم کامل فاضلاب شهري هستند، متاسفانه ما هنوز به فکر تکميل آن هستيم .حيدرزاده در خاتمه ابراز کرد: در خوشبينانهترين حالت با تلاش جدي از سوي مسوولان براي ايجاد شبکه فاضلاب شهري در پايتخت اين امر طي 60 سال آينده محقق خواهد شد.کل خبر

مشاور , شهردار , تهران , محيط , زيست , فاضلاب , پايتخت ,
شصت , سال ,
سالهای خاکستری دهه شصت-فصل اولزندگی در خارج از ایران تا حدی به آدمی فرصت می د هد که خودش را با مردم دنیا مقایسه کند. اگرآدمهایی که کودکی –نوجوانی یا اوایل جوانی خود را در دهه 60 گذرانده اند را هم نسل خودم بنامم ، نسل ما اصولا معتقد است که یکی از بدشانس ترین های تاریخ بوده است. شاید این برداشت دقیق نباشد. هر نسلی ناکامی های خودش را داشته وشاید این خود محوری و خودخواهی ذاتی ماست که این گونه می بینیم.
اما وقتی به همنسلانم نگاه می کنم در همه ما چیزهایی هست که نمی توانم آنرا به حساب حوادث تاریخ نگذارم. در همه ما گمشده ای هست که شاید امید یا میل لذت بردن از زندگی است. سردرگمی –بی حوصلگی –منفی بافی-بدبینی-عصبیت-حرص موفقیت-….
من نه ازجامعه شناسی چیزی میدانم نه از روانشناسی! ولی شاید اگر حوادث ساده را کنار هم بچینم و با این بهانه بلند فکر کنم یک بار برای همیشه ریشه انرژی های منفی را پیدا کنم و اگر درمان پذیر نبود حد اقل با آنها کنار بیایم. اسم این کولاژ ذهنی را می گذارم " سالهای خاکستری دهه شصت"
1- آغاز مدرسه- همشاگردی سلام.... دست تو جیب بابام
من در هفته اول جنگ مدرسه را شروع کردم. اولین جشن تولد مهم من-6مهر59- بعلت شروع جنگ تعطیل شد. موقع شمع فوت کردن هم هواپیمای صدام برای عرض تبریک بمب آورد. شمعها و چراغها خاموش شد و من یاد گرفتم که در زندگی گاهی دیگران شمع آدم رافوت می کنند.
مدرسه بر خلاف تصور جای قشنگی نبود. همه دیوارها خاکستری بود . میشد برای مضحکه بعضی را رنگی کرد که جواینقدر افسرده نباشد(چندین سال بعد مهدکودکی دیدم با دیوارهای رنگی و اینرا آنجا فهمیدم). بچه ها همه روپوشهای یکرنگی میپوشیدند تا بعدها برای سربازخانه آماده باشند. همه هم باید از دم کچل میکردند!!میتوانستی جمعه ها مو و ناخن ات را کوتاه کنی یا یادت برود و شنبه کتکش را بخوری! خلاصه حق انتخاب همیشه داشتی!!
بگذارید از نظام پیشرفته آموزشی هم کمی بگویم. در راس هرم مدرسه "آقای مدیر"بود. ایشان معمولا جوان 20 تا 30 ساله ای بود که حتما باید حزب اللهی بود. کت سبز بدرنگی میپوشید و همیشه(حتی موقع ریزش برف) دمپایی به پا داشت تا موقع نماز راحت باشد. از آنجا که اسلام به آموزش و پرورش اهمیت بسیار میداد وایشان هم همینطور گاهی شش ماه مدرسه را به امان خدا ول میکرد و جهت اخذ مدرک شهادت راهی جبهه میشد و هر بار دست از پا درازتر برمیگشت. البته ملالی نبود! چون در سیستم آموزشی همه چیز پیش بینی شده بود ایشان را دستیاری بود دستیارها!
آقای ناظم...در روایات هست که ناظم کسی است که بدون خط کش آب هم نخورد. وی که بدون خط کش دیده نمیشد(شاید بی خط کش تعادل اش را از دست میداد.......مثل بندبازها!) معمولا در زنگ تفریح دنبال بچه شیطون ها میکرد و برایشان اسم میگذاشت. توپولوف – مفت خور- حمال و الخ... اعصاب خرابی داشت و صدایی نکره! تنبیه ها را عادلانه توزیع میکرد و شعار ها را کنترل...
و اما معلم!
.......................
ادامه دارد

سال , خاکستری , دهه ,
شصت ,
فاجعه در بندرعباس/مرگ بیش از شصت نفر بر اثر استفاده از مشروبات تقلبیاز دیروز تا حالا در بیمارستان شهید محمدی بندرعباس یک لحظه صدای شیون و زاری قطع نمی شود. تا این لحظه شصت نفر بر اثر نوشیدن مشروبات تقلبی جان باخته اند. تعداد کشته شدگان هر لحظه در حال افزایش است، گویا این مشروبات تقلبی به شهرستان های همجوار هم فرستاده شده چون صبح امروز تعدادی از مسمومین رو از شهرستان های جاسک و میناب و حاجی آباد آورده بودند. اکثر ساقی ها(مشروب فروش ها) از ترس عاقبت کار پیشاپیش خود رو به وزارت اطلاعات معرفی کرده اند و گفته اند که این نوع مشروب متعلق به اون ها نبوده است!

فاجعه بندرعباس مرگ
شصت نفر مشروبات تقلبی ,
چرا زنده کردن واقعیتهای پنهان مانده اهمیت دارد؟ کار روزنامهنگار محاکمه و مجازات نیست. کار روزنامهنگار، بیرون کشیدن مسائلی است که معمولا از دید عموم پنهان مانده، و احتمالا ارزش خبری هم دارد.
بخشی از مسوولیت روزنامهنگار و مجموعههای رسانهای، دادن فضا و تریبون به کسانی است که صدایشان شنیده نمیشود.
حالا فرض کنید چند هزار نفر در دهه شصت، بدون محاکمه و رعایت کمترین اصولی اعدام شده باشند. کسی نباید صدای آنها را بشنود؟
سوالی که بر جای میماند این است که آیا سکوت کسانی که قدرت بیان این مساله را داشتهاند، همراهی و پذیرش آن قلمداد نمیشود؟
در دهه هفتاد، هزاران نفر در آمریکای جنوبی کشته شدند. در شیلی و آرژانتین گروهی از حقوقدانان و فعالان به هر طریقی که ممکن بود مدارک وقایع آن روزگار را جمعآوری کردند. هنوز که هنوز است همراهان حکومتهای آن زمان از شنیدن وقایع دهه هفتاد خجل میشوند. بسیاری محاکمه شدهاند...
همیشه این سوال برای من وجود داشته که با وجود حضور کسانی چون موسوی خوئینیها و موسوی تبریزی و موسوی اردبیلی و صانعی در ساختار قضایی دهه شصت، چرا کسی نباید بفهمد چه اتفاقی افتاده است؟...

کشتار دهه
شصت , سکوت اصلاح طلبان , نیک آهنگ کوثر ,
نوستالژی دهه 60 و 70مقاله ذهنیت نسلی كریستوفر بالس را مي خواندم وسوسه شدم چيزهايي از خاطرات كودكي و نوجواني ام بنويسم. برای من که متولد سال ۶۰ هستم سال های دهه ۶۰ و ۷۰ سال های کودکی و نوجوانی است. سياستمداران قبل از رفسنجاني را به ياد ندارم ولي بمب افكن هاي عراق را در آسمان ديده بودم. با خانواده سريع مي رفتيم داخل زير زمين پناه مي گرفتيم. تلويزيون سياه و سفيد و بعد ها يه تلويزيون رنگي كوچك داشتيم كه خيلي دوستش داشتم. برنامه آقای اقتصادی که پیرمرد خوش صحبت و موسفیدی بود و در برنامه اش زمین های کشاورزی گندم و تراکتور نشان می داد و آقای شهروندی که آدم بدبختی بود و نماینده قشر آسیب پذیر بود.خانوم خامنه که مجری برنامه کودک بود و خیلی مهربون بود. برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مجری برنامه اش لباس سپاهی تنش بود. مجری های خوش تیپ شبکه یک و مجری های اعصاب خورد کن شبکه دو که همش شعر می خوندن و یه تواشیح تکراری که همیشه تلویزیون پخش می کرد (بی مدیحی کتاو ...) دهه های فجر یه سرود پخش می کرد که یه پسر بچه درباره پدر شهیدش می خوند که (خورشید خوب و مهربون بابام رو تو ندیدی؟ دیدمش همین جا بود اون بالا بالاها رفت) چقدر تلویزیون سرودهای دسته جمعی بچه ها را پخش میکرد. ويدئو تازه فراگير شده بود. البته ما در منزل مان ويدئو نداشتيم اما در خانه فاميل هايمان مي ديدم. به ياد دارم كه بچه محل ها يواشكي نوارهاي ويدئويي بروسلي را رد و بدل مي كردند.

خاطرات , دهه
شصت ,
شصت هزار نفر در بازداشت موقتمعاون توسعه و برنامه ريزي سازمان زندان ها ديروز اعلام کرد حدود 60 هزار نفر در حال حاضر در انتظار محاکمه و يا تحت قرار، در کشور زنداني هستند.محمد علي زنجيره اي تعداد زندانيان کل کشور را 152 هزار نفر اعلام کرد و گفت که از اين تعداد 90 هزار زنداني با قطعي شدن حکم حبس در حال گذراندن دوران محکوميت خود هستند...
شصت هزار , بازداشت , موقت , زندان ,
'بیبی' یک تنی شصت ساله شدشصت سال پیش در یک آزمایشگاه در شهر منچستر اولین "کامپیوتر مدرن" ساخته شد.
این کامپیوتر که "ماشین آزمایشی کوچک" یا "بیبی" (Baby) نام داشت اولین ماشینی بود که دارای حافظه برای ذخیره کردن یک برنامه بود.
این کامپیوتر که در ابعادی به اندازه یک اتاق ساخته شده بود این امکان را داشت تا بدون دستکاری در سخت افزار آن دستورات مختلفی را اجرا کند. این دستگاه راه را برای ساختن اولین کامپیوتر شخصی مدرن باز کرد.
اولین برنامه این کامپیوتر در تاریخ 21 جولای سال 1948 اجرا شد. "جف توتیل" یکی از سازندگان "بیبی" به بی بی سی گفت که گروه پس از اجرای برنامه بسیار هیجان زده بود و بعد از تبریک برای اجرای موفقیت آمیز این برنامه برای غذا خوردن به نهارخوری رفت.
قرار است دانشگاه منچستر و انجمن کامپیوتر بریتانیا از آقای توتیل و سه عضو دیگر گروه سازنده این کامپیوتر که اکنون در قید حیات هستند طی مراسمی تقدیر کند.

بیبی
شصت ساله کامپیوتر ,
بازی هواپیما در آتاری اینبار برای کامپیوترسالهای اولیه دهه ۶۰ بود. کامپیوتر هم مثل امروز فراگیر نبود. اولین نسل سیستمهای آتاری که از بازی ها و گرافیک ساده ای برخورد ار بودند، تنها سرگرمی من و هم نسلانم در ۲۵ سال پیش بود.
توی محله ما ، اولین مغازه بازیهای آتاری سر چهارراه باز شده بود. گاهی که یکی دو تومان دستمان می آمد یا موفق می شدیم چیزی از جیب بابا کِش ببریم (!) همین که فرصتی پیش می آمد، با اشیتاق و سراسیمه، با برادرم منصور یا گاهی با دوستم علی می رفتیم به این مغازه آتاری! من بیشتر به “هواپیما” علاقه داشتم. معروفتر و جذابتر از بقیه بازیها بود. صاحب مغازه برای یک دور (گیم) بازی ۲ تومان می گرفت. سر یک ثانیه، هواپیمایمان به دیوار می خورد یا تصادف می کرد و می سوختیم. پول دیگری هم که نداشتیم تا به آقای صاحب مغازه بدهیم تا دوباره اجازه بازی بدهد. می رفتیم و درکناری می ایستادیم و یکی دو ساعت ! بازی بچه هایی که همیشه پول توجیبی بیشتری داشتند را نگاه می کردیم. بعد مثل آدمهای مغبون و بازنده و شکست خورده به خانه بر میگشتیم. بار دیگر، تا یکی دوتومان به دستمان می رسید باز دوان دوان برای سر به نیست کردنش به “مغازه آتاری” می رفتیم!
وقتی منصور این بازی را برایم فرستاد خیلی خوشحال شدم. بخش خاطره انگیزی از گذشته ام زنده شد. آن سالها آرزویم این بود که می توانستیم یک دستگاه آتاری بخریم تا بتوانم یک شکم سیر “هواپیما” بازی کنم. اما متاسفانه نداشتیم. نه این را و نه امکانات دیگر را. البته بعدها یک آتاری خریدیم ولی دیگر اون مزه آتاری دوتومانی را نداشت .

بازی آتاری , کامپیوتر , دهه
شصت ,
مبارک باد استقلال و تولد دوباره اسراییلشست سال غرور و افتخار و سربلندی، شست سال شکوه و رونق و ترقی و پیشرفت ...
ملت یهود از سرزمینی برهوت و از کویری سوزان بهشتی ساخته است که توسعه اقتصادی، صنعتی، بویژه تکنولزی و فنآوریاش به کشورهای توسعه یافته غرب پهلو میزند و رقیب میطلبد و زبانزد خاص و عام و مایه رشک دوست و دشمن است ( خود بهاقتضای شغلی رفتم و دیدم و آفرین گفتم ).
بی شک کمتر ملتی در تاریخ سراغ داریم، که همچون ملت یهود آزار دیده باشد، زجر و شکنجه و زندان کشیده و قتل عام شده باشد. تجربه دوهزار سال آوارهگی، از سرزمینی به سرزمین دیگر، از کشوری بهکشور دیگر، سرگردان در گوشه و کنار اروپا و آسیا، سنگ زیر آسیابشان کرد.
و هر جا که رفتند و در هر نقطه که ساکن شدند، آباد کردند و غرور آفریدند و فراموش نکردند سرزمین پدری را. اتحاد و امید رسیدن و مجدد بهوطن را، اورشلیم را...
و سرانجام رمز «انالله معالصابرین» بهحقیقت پیوست. تا کور شود هر آن که نتواند دید.
*
شست سال پیش در چنین روزی تولدی دیگر روی داد و رسیدند این ملت متمدن و سزاوار بهآرزویی که اجدادشان نسل بهنسل در دل میپرورانیدند: سکونت در سرزمین آباء و اجدادی، تا بگویند: آوارهگیی دوباره؟ هرگز! هالوکوست دیگر؟ هرگز!
*
سرزمین پراکنده آلمان، که بیسمارک، متحد و پهناورش کرد، در اوایل قرن بیستم میلادی، همانند بسیاری از ممالک دیگر اروپا، کشوری بود پیشرفته، که چار نعل بهسوی صنعتیشدن میتاخت.
دلیل پیشرفت و توسعه هر کشور را در آن ایام، در قرون هیجده و نوزده و اوایل قرن بیست، قدرت جنگی و مصاف رزمی آن کشورتشکیل می داد. یا چنین وانمود میکردند که اینجور است. آلمان نیز، یکی پس از دیگری، زیر دریایی و کشتی جنگی میساخت و به آب میانداخت و با این کارش ترس و ظن و تردید در دل همسایگاناش میکاشت. تانک و توپ و هواپیما سازیشان بهجای خود محفوظ،، که در صنعت فولاد سازی، استاد بودند در جهان.
آلمان، برای نشاندادن برتری اقتصادی و جنگیاش، با قدرتهای اروپایی آن زمان در افتاد ولی بدشانسی آورد و جنگ را باخت. با اینحال، پساز تسلیم، هنوز چنان اندوخته علمی و ثروت مالی داشت، که نه تنها از عهده پرداخت خسارتهای سنگین به کشورهای پیروز برآمد، که در مدتی کوتاه، باز بهچنان توسعه و پیشرفتی رسید، که مسبب جنگ دیگری در اروپا و جهان شد، حتا قرارداد تسلیم بدون قید و شرط «ورسای» پس از جنگ جهانی اول، جلودارش نشد، آن را پاره کرد و بهدور ریخت. این بار تقریبا با همه کشورهای اروپایی و حتا کشورهای ماوراء بحار در افتاد و زیر دریاییها و کشتیهای جنگیاش، در اینطرف اقیانوس اطلس، امان از انگلیس گرفته و خواب از چشم چرچیل ربوده بودند و در آن سمت از دریای آتلانتیک، در مقابل بنادر آمریکا، کمین میکردند و هر شناوری که قصد ورود یا خروج از بندری را داشت بهقعر دریا میفرستادند.
یک پیر مرد هشتاد و دوساله آلمانی، که در زمان جنگ جوانی بیش نبوده است، در مقابل پرسش من که چرا ملت آلمان این چنین شیفته نازیها شده بود؟ گفت: وقتی بهعنوان دانش آموز دبیرستان به نقشه جهان ، که در کلاس درس آویزان بود نگاه میکردم، از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب اروپا، تا سواحل شمال آفریقا و دامنه غرب دریای مدیترانه، همه جا پرچم آلمان در اهتزاز بود، همه جا مال ما بود. چگونه احساس غرور نکنم و دستم را بهعنوان سلام هیتلری بالا نبرم؟
*
اینهمه نوشتم تا بگویم آلمان، که اینک سالهاست وطن دوم من شدهاست، و با تاریخاش همانگونه آشنا هستم که با تاریخ زادگاه پرافتخارم ایران، در قرون هژده و نوزده و اوایل قرن بیست، بدون علم و دانش و تکاپوی یهودیان الیت و فرهیختهاش، هرگز به چنان قدرت اقتصادی و اجتماعی و علمی و فرهنگی نمیرسید، که به آن رسیده بود.
بهجرأت میگویم این کشو، پیشرفتِ علمی، صنعتی و اقتصادیاش را به وفور مدیون شهروندان یهودیاش بود.
بهترین تکنیسینها، فرهیختهترین دانشمندان، فیزیکدانان، پزشکان، وکلای دادگستری و حقوقداناناش، شهروندان یهودیاش بودند، که هیچ تفاوتی با دیگر شهروندان نداشتند.
و چه خوب که آلبرت آینشتاین یهودی بود و از آلمان فرار کرد و گرنه آلمانها قبل از آمریکا به بمب اتم دست مییافتند.
*
چه شد که شخصی نظیر هیتلر چنان نفرت پیدا کرد از این قوم فرهیخته؟ و آن چنان دشمن دشمن کرد و ناروایی در حق آنان روا داشت، که جمع کثیری از ملت آلمان هیپنوتیزم شدند، دیوانه شدند، و حتا هماکنون، پس از گذشت 65 سال از پایان جنگ، آنگاه که من در مجالس پیرمردان آلمانی شرکت میکنم و سخن بهنیکی از اسراییل و قوم یهود بر زبان میآورم، آنها بهاعتراض و بهنشان نفرت کور، نیم متر از روی صندلی میجهند و دندان قروچه میکنند و صرفا بهاحترام و ملاحظه من از توهین لب فرو میبندند ولی با شنیدن نام یهود کم ماندهاست از شدت خشم منفجر شوند یا سکته کنند!
شگفتا! بدون اینکه علت نفرت کورشان را، حتا اینک که لب گورند بدانند؟ راستی چرا؟ در مقابل پرسش من که چرا و بهچه دلیل اینهمه نفرت؟ هیچ پاسخ منطقی و مستدلی ندار

اسرائیل ,
شصتمین سال تاسیس ,
ویدئو از بازی خوب مهران مدیری در صحنه دفاع مسعود شصت چیبیانصافی است که از بازی و دیالوگ خوب مهران مدیری در صحنه دفاع مسعود شصتچی یادی نکنیم.

مهران مدیری , مسعود
شصت چی ,
شصت چی , شست چی , مرد هزار چهره ,
نام هایی که در "مرد هزار چهره" غایب شدنددر بخشی از تیتراژ سریال "مرد هزار چهره" از چند بازیگر- مجری نامبرده شده بود که ما در سریال تصاویری از آن ها ندیدیم یا برخی از تصاویر مربوط به ان ها حذف شده بود . محمدرضا حسینیان و رضا رشیدپور افرادی بودند که اگر چه در تیتراژ از حضور آن ها به صورت افتخاری تشکر شده بود اما مخاطب هیچ پلانی از حضور آن ها مشاهده نکرد یا برخی از آن تصاویر را ندید . نخستین پرسشی که در این شرایط مطرح می شود این است که چه مساله ای باعث حذف یا سانسور برخی تصاویر آن ها شده است . برخی منابع اطلاع دادند دلیل حذف مجری – بازیگران نامبرده این بود که مثلا در یکی از سکانس ها رضا رشید پور در دفتر قزاق مندیان (علیرضا خمسه) حاضر می شود و می گوید:«غرض، دست بوسی شماست»، که این بخش در طول سریال پخش نشد .

مرد هزار چهره , مهران مدیری ,
شصتچی , رضا رشیدپور , رضا رشید پور , محمدرضا حسینیان , دست بوسی ,
دربی شصت و چهارم: مربیان استقلال و پیروزی از بازی پنجشنبه گفتندواحد مرکزی خبر: سرمربی تیم فوتبال پیروزی تهران گفت : بازی مقابل تیم استقلال تهران دیدار محشری خواهد بود زیرا برای صدرنشینی در جدول رده بندی به میدان می رویم.
افشین قطبی افزود : اگر آن 6 امتیاز کسر نشده بود ، هنوز تیم فوتبال پیروزی صدرنشین بود.
این مربی تاکید کرد : کسر این امتیازها ، جدول رقابت های فوتبال باشگاه های برتر کشور را جالب تر کرده است.
وی اظهار داشت : تیم فوتبال استقلال تهران بهتر شده است ضمن آنکه نزدیک شدن این تیم را به صدرجدول پیش بینی می کردم.
قطبی درباره تیم فوتبال پیروزی تهران هم گفت : اگر قهرمانی می خواهیم باید بهترین نوع از فوتبال خود را در زمین بازی ارائه کنیم .
همچنین سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران در باره بازی با تیم پیروزی گفت : هواداران برتری آبی پوشان را در شهرآورد شصت و چهارم خواستارند.
فیروز کریمی افزود : تلاش می کنیم با بازسازی روحی و روانی و تمرینات منظم مقابل تیم فوتبال پیروزی تهران به میدان برویم.
وی ابراز امیدواری کرد تیم فوتبال استقلال تهران با یاری خدا و ارائه بازی منطقی برنده شهرآورد شود.
کریمی با ابراز تاسف از باخت تیم فوتبال اسقلال تهران مقابل سپاهان گفت : با وجود شایستگی به سپاهان باختیم و از این بابت شرمنده هواداران هستیم .
وی با تشکر از هواداران استقلال تهران گفت : هواداران در روز شهرآورد هم از استقلال حمایت کنند و آبی پوشان را تنها نگذارند و با صبر و حوصله تیم خود را تشویق کنند.
دیدار شصت و چهارم تیم های فوتبال پیروزی و استقلال تهران در چارچوب هفته بیست و چهارم رقابتهای باشگاه های برتر کشور ، ساعت 15 روز پنجشنبه در ورزشگاه آزادی تهران برگزار می شود.

دربی
شصت و چهار , پرپولیس , استقلال , لیگ برتر , افشین قطبی , فیروز کریمی ,
من تحریمیام پس به شغالهای اصلاحطلب رای میدم. حالم از تکتک اصلاحطلبها به هم میخوره. از دیدن ابلههایی که سنگ اصلاحطلبها رو به سینه میزنن هم چندشم میشه. شکی ندارم که تکتک کسانی که تو گروه اصلاحطلبها هستند هدفی جز منافع شخصی خودشون و در درجه بعد منافع نظام اسلامی ندارن. یه مشت دزد و دروغگو و بزدل و دورو که کاری جز خوردن و خوابیدن و حرص زدن برای دستیابی به قدرت ندارن... ولی... میترسم اگه اکثریت مطلق مجلس بیفته دست خونخوارهای طرفدار احمدینژاد و خامنهای، دیگه کسی جلودار این زنگیان مست تیغ در کف نباشه و بدون مانع برمون گردونن به دوران وحشتناک دهه شصت. میترسم اگه مجلس رو فتح کنن دیگه نتونم با شلوار جین تو خیابون برم و اگه تیشرت آستینکوتاه بپوشم بازوهام رو رنگ کنن و اگه تو خیابون دست دوست دخترم رو بگیرم کمیته رو سرم خراب بشه و سر هر کوچه ماشینم رو دنبال نوار و CD غیر مجاز بگردن. میترسم اگه احمدینژاد برنده بشه این کثافتهایی که خودشون نماز ارجی میخونن ولی تو خیابون مانتوی مردم رو سانت میکنن دیگه کسی جلودارشون نباشه و دوباره برگردیم به دوران گونیهای شن کنار خیابون و کمیتهها و کشتارها و خفقان دهه شصت.
من از ترس گرگهای درنده به شغالها رای میدم.

انتخابات , اصلاحطلب , احمدینژاد , خامنهای , سپاه , بسیج , اطلاعات , دهه
شصت , تحریم , رای ,
میراث مهاتما گاندی در شصتمین سالگرد ترورامروز به مناسبت شصتمین سالروز ترور گاندی در مراسمی که با حضور اعضایی از خانواده او و شماری از دوستدارانش برگزار می شود آخرین ذرات بجا مانده از خاکستر کالبد او به آبهای اقیانوس هند سپرده می شود. شاید امروز با دیدن خشونتهای گسترده در جهان این تصور ایجاد شود که میراث گاندی که خود از قربانیان خشونت شد، رنگ باخته باشد اما پس از او بسیاری از مبارزان و آرمان گرایان سیاسی راه او را پیموده اند.
مارتین لوتر کینگ، رهبر جنبش حقوق مدنی در آمریکا، نلسون ماندلا، رهبر مبارزه با آپارتاید در آفریقای جنوبی، آنگ سان سوچی، رهبر طرفداران دمکراسی در برمه و دالایی لاما، رهبر بوداییان تبت همگی رهبرانی سیاسی / معنوی هستند که برای نیل به اهداف خود و مردم جامعه شان، نظریه پرهیز از خشونت گاندی را دنبال کرده اند.
در جامعه امروز هند، گاندی به عنوان رهبر جنبش ملی، مورد احترام توده های مردم و اکثر گروههای سیاسی است و نقش او به عنوان اولین رهبر سیاسی که از برابری تمامی مردم سخن گفت و آنها را در مبارزه ای آرام و موفقیت آمیز به سوی استقلال هدایت کرد مورد قبول عموم است.
اما فراتر از مرزهای هند، گاندی در دگرگون کردن اندیشه سیاسی انسان معاصر نیز نقشی ماندگار بجا گذاشته است.

گاندی , خشونت , ترور , هند , دموکراسی , مارتین لوترکینگ ,
شصتمین سالگرد , نلسون ماندلا ,
سالهای خاکستری دهه شصت-فصل ششمموسیقی؟؟؟؟ سیخی چند$$$$ ؟
" سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاست گوش جان باید که معلومش کند اسرار دل"
اسلام برای هر چیزی دستورات لازم را دارد ( ای بخشکی شانس! این یکی درسته ؟!!) موسیقی در اسلام حرام است. البته برخی از فقها اجازه میدهند که موسیقی تا حد غنا حلال باشد.
"غنا" حدی است که اگر برای کودک 2-3 ساله گذاشته شود بچه به رقص آید. بله ! به همین سادگی سرنوشت یکی از هنرهای هفت گانه به کون نوزادان گره خورد. یعنی اگر یه آهنگی سرودی زهرماری را خواندند و کون کودک تکان خورد حرام است!!!!....

سالهای , خاکستری , دهه ,
شصت , موسیقی , غنا ,
مقام ناجا : مجرمان منتظر ناز شصت پليس باشند! پايتخت را به يك جزيره امن تبديل می کنیمفرمانده انتظامي تهران بزرگ گفت: در طرح جديدي كه بزودي اجرا ميشود، مجرمان ناز شصت پليس را خواهند چشيد.
سردار رجبزاده در مراسم اختتاميه رزمايش امنيت و آرامش از اجراي طرح جديد پليس تهران در آينده نه چندان دور خبر داد و در اين باره گفت: پليس بزودي طرحي را در پايتخت آغاز خواهد كرد كه بر اساس آن فرصت ارتكاب جرم به كسي داده نخواهد شد.
وي با اشاره به اينكه با توجه به اقتدار، انگيزه، تجربه و توانمندي پليس كه در رزمايش امنيت و آرامش به نمايش گذاشته شد، ماموران به راحتي از ماموريتهاي بعدي خود فائق خواهند آمد، گفت: مردم مطمئن باشند خادمانشان در نيروي انتظامي در كمال تواضع براي خدمتگزاري حاضر هستند.
وي ادامه داد: طرحهاي پليس هشدار براي كساني است كه به هيچ عنوان نميخواهند زندگي قانونمندي را براي خود انتخاب كنند.
رجبزاده اظهار كرد: پليس براي ايجاد نظم و امنيت از هيچ كوششي فروگذار نيست و ميخواهد پايتخت را به يك جزيره امن تبديل كند.

مقام ناجا , مجرمان , ناز
شصت , پليس ,
پدیده ای به نام محسن نامجومحسن نامجو یک پدیده است البته نه در موسیقی به معنای اصیل کلمه بلکه از منظر جامعه شناختی، البته او از محمل موسیقی خودش را مطرح کرده است و شاید بشود به اهالی موسیقی حق داد خونشان به جوش آید
نسلی که بعد از جنگ راه به زندگی یافتند حالا همان عادات عجیبی را بروز می دهند که قبلا در تاریخ نشانه اش و عاقبتش دیده شده است. ایشان به ادبیات خاص خود گرایش دارند، فلسفه ی مخصوص خود را به کار می بندند، مواد جدیدی را استفاده می کنند،... و در انتها، آن چه برایش این مبحث را شروع کردم، ایشان به موسیقی ای گوش می دهند که از دید نسلهای قدیمی تر قابل فهم نیست که یکی از سمبلهای آن، کارهای محسن نامجو است.فردی غیر عادی با موسیقی ای غیر عادی تر که در تمام مجموعه اش عصیان جاری است.

محسن نامجو , دهه
شصت , جامعه شناسی , موسیقی , رسانه ,
زنان حاضر در دربی شصت و چهارمهمسر کرهای افشین قطبی بانویی است که سرمربی پرسپولیس بههیچوجه علاقه ندارد تصویری از او در نشریات ایرانی به چاپ برسد. البته قطبی مربی اجتماعی و اهل رسانهای است اما تجربیات گذشته درسی برایش شده تا بین زندگی شخصی و ورزشی یک خط پهن بکشد. او که در ویژهنامه نوروزی میهمان دنیای فوتبال بود در ابتدای مصاحبه از روزی حرف زد که طرفداران افراطی آیندهوون به آزار خانواده گاس هیدینک پرداختند و با ارسال نامههای تهدیدآمیز به منزل وی آرامش را از خاندان هیدینک گرفتن

زنان , حاضر , دربی 3
شصت و چهارم ,
سالهای خاکستری دهه شصت-فصل دوم-چوب معلم گله..هرکی نخوره خله!
روانشناسها معتقدند که معلم باید شبیه مادر آدم باشد. سیستم آموزشی ایران ثابت کرد که روانشناسها غلط زیادی کردند! معلم ها اگرچه مهربان و آموزنده بودند اما رفتار بسیار ترسناکی با شاگرد تنبلهای مادر مرده داشتند! فحش و عربده کشی در برابر شاگردهای شلوغ شاید کمی قابل درک بود. اما مراسم شکنجه و تنبیه در ملا عام برای آدمهای زیر 18 سال چندان معقول بنظر نمی آمد. چک و مشت و لگد و خودکار لای انگشت و خط کش فلزی و چوبی (یا چوبی با لبه فلزی!) و....گاهی کافی نبود و معلم انتظار داشت بقیه با لبخند خود روش تدریس ایشان راتایید ضمنی هم بکنند.در یکی از کلاسها معلم برای عبرت شاگرد ته کلاسی از یک صندلی آهنی استفاده کرد که البته وقتی صندلی را بالای سرش بردوعربده کشان با خطای محاسبه آنرا روی سر شاگرد جلویی فرود آورد و سر آن بدبخت را شکست. حقیقت این بود که درآمد شغل معلمی بسیار کم بود و معلمان عزیز سالها طول کشید تا فهمیدند که علت این مشکل شاگرد تنبلهای بی زبان نیستند. این بود که سالها بعد مدرسه غیر انتفاعی تاسیس کردند و خودکار را بجای لای انگشت خنگولهای عزیز به دست والدین ایشان دادند تابرایشان چک امضا کنند.(و آنها سالهای سال خوشبخت با هم زیستند!)
از آنجا که معلم و ناظم و مدیر و فراش و دربان برای تربیت اسلامی ما کافی نبود(هرچند همه اش لازم بود!) سیستم کاراکتری اختراع کرد بنام \" معلم امور تربیتی\". این کاراکتر افسانه ای جوانکی بود که تنها تخصص اش قرآن خواندن بود یا گفتن جوکهای بی مزه مذهبی و یا شعار نوشتن با ماژیک قرمز روی مقوای بنفش برای مناسبت های ویژه! گاهی بچه ها را بعد از مدرسه برای تمرین سرود نگه میداشت و آنجا بود که معلوم ایشان در واقع\" معلم امور بی تربیتی\" هم هستند. بعد هم معمولادر اثر شکایت والدین ناپدید میشد.
3-مراسم صبحگاه (یا هش... پسرم! گوساله! صاف وایسا !!)
شکنجه صبح زود از خواب بیدار شدن کافی نبود. برای همدردی با بروبکس جبهه و پادگان در مدرسه صبح را با \" مراسم صبحگاه\" آغاز میکردیم. این مراسم دشمن شکن مترادف بود با 45 دقیقه عین چماق تو صف ایستادن! مراسم با تلاوت آیاتی چند؟(حداقل 250 عدد) شروع میشد. این قسمت معمولا توسط بد صدا ترین شاگرد مدرسه و با نعره های مدام جهت انهدام قوای فکری کفار- و در نهایت هدایت ایشان- اجرا میشد.بعد آقای مدیر لیستی از کلیه کشورها تهیه و با هم مرگشان را آرزو میکردیم. این لیست همیشه تغییر میکرد و البته باید به روز میشد. مثلا اگر فرانسه به عراق هواپیما می فروخت تا یک ماه خواهرومادرش بر ما حلال بود!
بعد هم نوبت ما آدمهای سراسر گناه میشد که برای سلامتی امامان وپیغمبران گذشته دعا کنیم! که همگی قبلا به رحمت ایزدی رفته اند و عادلانه تر بود که آنها برای ما دعایی چیزی میکردند!و میرسیدیم به دعای طول عمر رهبر(که این یکی 7 -8 سالی طول کشید تا اجابت شود.)
پس از این مقدمات کوتاه (نیم ساعت) آقای مدیر پشمالو شروع به تعریف از رزمندگان اسلام میکرد. از اینکه چگونه یک قایق بسیجی یک ناوگان آمریکایی رو غرق کرده بود.(آقای مدیر این داستان را حدود 52 بار در یک سال تکرار کردو ما مبهوت که این آمریکای چلمن چند تا ناو دارد!).
این آمریکا هم بساطی بود. نمی دانم چرا هی نیرنگ میکرد و چرا خون جوانان ما هی از چنگولش میچکید! البته نسل ما اینرا همان روزهای مدرسه فهمیدو شاید به همین دلیل بود که وقتی جوان شدیم \"بای نحوا کان\" خودمان را جر دادیم تا برویم آمریکا که خونمان را بچکاند.یک جور اهدای خون داوطلبانه! پایان صبحگاه البته هنری بود. ما همگی سرودی میخواندیم که سمفونی آن سالها بود.
- سمفونی قبض روح (یا بتهوون! خر گازت بگیره!)
دراین سالها یک مسلمان ناشناس که بسیار تحت تاثیر قطعه کرال سمفونی 9بتهوون بود اما میدانست که وی کافر و بت پرست بوده سمفونی عربی نوشت که ما در صبحگاه میخواندیم. این قطعه که حدود 5 دقیقه بود با \"انجزه\" شروع میشد وبا \"اکبر\" تمام میشد مرکب بود از کلمات رمزی به عربی که کسی به ما یاد نداده بود اما چون ما چشممان کور بود باید آنرا میدانستیم. لازم به توضیح است که ما آن هنگام کلاس 1 یا 2 بودیم و مثلا 6 ماه طول میکشید تا جمله \"بابا حال ندارد\" را یاد بگیریم. ما هم به اجبار هرشب اخبار را میدیدم تا شعر مربوطه را تا حدی تقلید کنیم.

سال , خاکستری , دهه ,
شصت ,
توجهآمريكاييهابه«شصت»احمدينژاد! حضور رئيس جمهور اسلامي ايران در نشست مجمع عمومي سازمان ملل آن چنان در کانون توجهات رسانه اي جهان قرار گرفت که به گفته کارشناسان سياسي حضور ساير چهره ها را تحت الشعاع خود قرار داده است.
اين توجه به حدي بوده که حتي حرکت دست و جهت "شصت" دکتر احمدي نژاد به هنگام سخنراني بوش در مجمع عمومي سازمان ملل نيز به موضوعي براي بحث و تحليل رسانه هاي مطرح آمريکا تبديل شد.

توجهآمريكاييهابه«
شصت»احمدينژاد! ,
سالهای خاکستری دهه شصت-فصل پنجمحجاب مسولیت است یا مسمومیت؟
در یکی از روزهای پرشور انقلاب تعدادی از دانشمندان اسلامی به این نتیجه رسیدند که موهای زن نامحرم اشعه تولید میکند !!!؟ بعضی از حضرات هم که تازه از غار بیرون تشریف آورده بودند و غیر از چهار زن عقدی و چهل زن صیغه شان زنی ندیده بودند هم خرکیف شده و گفتند: خواهران! بیایید که یک سری سفارش از فاطمه رسیده" . از آنجا که در ایران روند هر چیز دموکراتیک است دولت از مردم پرسید :روسری یا توسری ؟؟ زنها هم که دیدند حق انتخاب دیدند توسری را انتخاب کردند...تظاهرات و تجمع و .......

سالهای , خاکستری , دهه ,
شصت , حجاب , روسری ,
جشن شصتمین سالگرد اشغال فلسطین روز عزای انسانیت استرئیس مجلس شورای اسلامی با محکوم کردن برگزاری جشن شصتمین سالگرد اشغال فلسطین توسط رژیم صهیونیستی این روز را روز عزای انسانیت نامید و گفت: کسانی که در این جشن شرکت کنند در جنایات 60 ساله اسرائیل شرکت و سهیم خواهند بود...

جشن ,
شصتمین , سالگرد , اشغال , فلسطین ,
اختصاصی/ محرمانه/فوری : انتشار "روایت کیارستمی از استاد طوفان"به گزارش کتاب نیوز به نقل از خبرگزاری چین هووا، تازهترین سرودهی استاد طوفان؛ فرهیحته زبان و ادب که تعطیلات نوروزی را در سواحل جنوبی چین و ماچین به سر میبرد، منتشر خواهد شد...

استاد طوفان ,
شصت چی , هزار چهره ,
سالهای خاکستری دهه شصت-فصل چهارمجعبه جادویی در حسرت جادو
نیروهایی در تلویزیون بود که اصرار داشتند زیبایی های خدا را از طریق نمایش وحشت به ما نشان بدهند. البته نه در حد دراکولا و فرانکنشتین ،بلکه یک جور کروکثیفی عارفانه. مصداق این امر در انتخاب مجری ها مشهود بود. این افراد معمولا جوان های شل و ولی بودند با ریش و سرو روی هپلی که حرف عادی را هم به زور میزدند. حدود دو سال میگذشت و درست وقتی کمی کارشان را یاد میگرفتند عوض میشدند و دوباره روز از نو. همه آنها یک عادت مشترک داشتند و آن حافظ خواندن به هر مناسبتی بود. مثلا :....

سالهای , خاکستری , دهه ,
شصت , صدا و سیما ,
اعلام اعتراض با ننوشتن از سالهایی که اصلا سالهای خوبی برای بزرگ شدن نبودند!
امروز روز تولد من بود.گرچه مهم نیست ولی عده ای را یادآور روزهای سخت سالهای جنگ است و عده ای را نیز یادآور سالهای تلخی که اصلا سالهای خوبی برای زندگی کردن نبوده اند. عده ای را به یاد آرمانهای از یادرفته شان می اندازد و عده ای دیگر را یاد آرمانهای بر باد رفته. گروهي اين و سالهاي نزديك به آن را از خاطره و حافظه شان پاك كردند و گروهي ديگر نه تنها خاطره اي جز از آن روزها ندارند بلكه خود نيز در همان سالها متوقف شدند.

خاطره , تولد , دهه
شصت ,
دانلود یک بازی سه بعدی زیبا برای گوشی های سری شصتدانلود یک بازی سه بعدی زیبا برای گوشی های سری شصت

دانلود , بازی , سه بعدی , زیبا , گوشی های , سری ,
شصت ,
سالهای خاکستری دهه شصت-فصل سوم4- صدای نکره و سیمای منحوس.......
گاهی فکر میکنم مدیر پخش برنامه های کودک ایران پسر دائی کافکا بود. برای کودک هیچی واجب تر از رنگ و امید و شادی و بازی نیست. اما این چه ربطی به مدیر پخش برنامه های کودک ایران داشت با آن یاس فلسفی پنهان اش. بیشتر برنامه ها و کارتون ها که اغلب ساخت کشورهای کمونیستی بود درباره شخصیت های تنها و کم حرف بود که تنها دوستشان حیوانات متفکری بود که ساکت بودند اما حلال مشکلات صاحبانشان بودند. بخشی از کارتون ها هم متعلق به کشورهای شرق آسیا بودکه همگی درباره کودک-حیوان-جانوری بود که مادرشان را گم کرده بودند. این کاراکترها مسیر طولانی و پرخطری طی میکردند و دراین مسیر هر وقت به مشکلات بر میخوردند به خدا توکل میکردند و این جای خوشحالی داشت از آن جهت که این کشورها همه درباره خدا از بیخ عرب بودند(بودایی) بودند.....

سال , خاکستری , دهه ,
شصت ,
ساعتهائی کوچک و نازک ، برای چسباندن بر روی ناخن شصت (شست) شما !دیگر مجبور نیستید که ساعتها را به مچ دست خود ببندید. این ساعتهای جدید ، کوچک و نازک بوده و بروی شست دست شما چسبانده میشوند و میتوانند بصورت یکبار مصرف مورد استفاده قرار گیرند ، از ویژگیهای دیگر این ساعتها اینست که.......

ساعتهائی که بر روی شست دست مییچسبند , ساعتهای کوچک ویکبار مصرف قابل چسباندن بر روی
شصت دست ,
ایرانی بازی: مسعود شصت چی در اوج بدبختی و گرسنگی ساعت خرابش را به مغازه دار انداخت!اگر خاطرتان باشد آقای جندقی بزرگ، زمانی که ساعت پدرش را با ساعت مسعود عوض کرد، گفت گول خوردی. این ساعت اصلا کار نمی کند. حالا این آقاپسر گلمان، ساعت خراب پدر پدرخانمش را به مغازه دار انداخت و به جایش کارت تلفن گرفت. یاد گرفتید؟

فقر , مهران مدیری , ساعت , مسعود
شصت چی , مرد هزار چهره ,