مرا به خاطر بسپار        بازیابی رمز عبور    ثبت نام در سایت
برچسب ها : شعر + ( نتایج : 50 لینک )
ما را چه کار گر عربي را عرب بکشت...( ويدئوي جديد)
اين ويدئو فقط ۳۴ ثانيه است و خانمي اين شعر را در مکاني عمومي ميخواند .
  ايران , شعر , عرب ,

آدم شدی؟ نشدی، نع! (سیمین بهبهانی)
شب سیزدهم فرودین ماه، بانو سیمین بهبهانی در برنامه “زن امروز” تلویزیون “صدای آمریکا” حضور داشت. این شاعر سالخورده که یکسال پیش جشن تولد هشتاد سالگی اش را جشن گرفت، با اینکه کم سوی چشمانش لذت خواندن را از او گرفته ولیکن هنوز پرچمدار مبارزه برای آزادی وطن و برقراری حقوق برابر برای زنان است. در این برنامه او شعری زیبا زا که در وصف حال خویش سروده ، به نام “آدم شدی” ارائه کرد که با نمونه قبلی آن که در “روز آنلاین” منتشر شد اندکی متفاوت بود; در اینجا به جای -درجا زدن - از کلمه -سگ دو زدن- استفاده کرده و همچنین برای شیطان -آتش سرشت- بکار برده شد که در نسخه قبلی -آتش مزاج- بود. ویدیو این شعر را که متن را از آن نوشتم در اینجا ببینید
  شاعر , شعر , شیطان , سیمین بهبهانی , صدای آمریکا , آدم , فضولباشی ,

امروز (پانزدهم فروردین) سالروز درگذشت پروین اعتصامی است
پروین اعتصامی كه نام اصلی او رخشنده است در بیست و پنجم اسفند 1285 هجری شمسی در تبریز چشم به جهان گشود و در كودكی با خانواده اش به تهران آمد. یوسف اعتصامی ، پدر پروین معروف به اعتصام الملك از نویسندگان و دانشمندان به نام ایران بود. وی نخستین چاپخانه را در تبریز بنا كرد مدتی هم نماینده ی مجلس بود. در یازده سالگی به دیوان اشعار فردوسی ، نظامی ، مولوی ، ناصرخسرو ، منوچهری انوری ، فرخی كه همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسی به شمار می آیند، آشنا بود و از همان كودكی پدرش در زمینه وزن و شیوه های یادگیری آن ها با او تمرین می كرد.پروین در 18 سالگی فارغ التحصیل شد و در تمام دوران تحصیل یكی از شاگردان ممتاز مدرسه بود.البته پیش از ورود به مدرسه معلومات زیادی داشت. پیش از ازدواج او ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و این كار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگاردرست نمی دانست ، اما پس از ازدواج پروین و جدائی او از شوهرش به این كار رضایت داد. نخستین مجموعه شعر پروین حاوی اشعاری بودكه او تا پیش از 30 سالگی سروده بود و بیش از 150 قصیده قطعه غزل و مثنوی را شامل می شد. پروین اعتصامی پس ازكسب افتخارات ، ناگهان در روزسوم فروردین 1320 بستری شد . پزشك معالج او بیماری اش را حصبه تشخیص داده بود ، اما در مداوای او كوتاهی كرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و شبی حال او بسیار بد شد و در بسترمرگ افتاد و در 15 فروردین (شب شانزده 1320 هجری شمسی ) چشم از جهان فروبست .
  پروین اعتصامی , اعتصامی , شعر , شاعر ,

چيزهايي كه نگفتم
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست، نگفتم :(عزيزم ، اين كار را نكن .) نگفتم :(برگرد و يك بار ديگر به من فرصت بده .) وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم. حالا او رفته ، و من تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم. نگفتم :( عزيزم متاسفم ، چون من هم مقّصر بودم.) نگفتم :(اختلاف ها را كنار بگذاريم ، چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.) گفتم :(اگر راهت را انتخاب كرده اي ، من آن را سد نخواهم كرد.) حالا او رفته ، و من تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم. او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم نگفتم :( اگر تو نباشي زندگي ام بي معني خواهد بود.) فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد. اما حالا ، تنها كاري كه مي كنم گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم. نگفتم :(باراني ات را درآر... قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.) نگفتم :(جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست.) گفتم :(خدانگهدار ، موفق باشي ، خدا به همراهت .) او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.
  شعر , شل سیلور استاین , ادبیات ,

معرفی وب سایت 3- گنجور
آثار سخنسرایان پارسی‌گو ....می خوردن و شاد بودن آیین منست...فارغ بودن ز کفر و دین دین منست...گفتم به عروس دهر کابین تو چیست...گفتا دل خرم تو کابین منست...حکیم عمر خیام...گویند کسان بهشت با حور خوش است... من میگویم که آب انگور خوش است... این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار... کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
  گنجور , شعر , شاعر ,

مستراح نامه - تنگ گرفتن شاعر در خیابان
پر کرده است این جیش، مثانه ام خدایا از کف برفته طاقت، هست مستراح آیا؟ آن دوغ لعنتی که، آن یک تعارفم داد اکنون ببرده طاقت از کله ام خدای
  جیش , شعر , شاش , مستراح , توالت ,

این سرزمین مال ماست!...
پرسش من این است //// هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست //// مال کسی است که بخش بزرگی از آن را در اختیار دارد //// ... حصارها را ویران کن //// آنها را در هم بکوب //// این سرزمین مال ماست!...
  ویکتور خارا , شعر , سهیل آصفی , شیلی , دیکتاتوری , پینوشه , آلنده ,

بی‌پرندگی لحظه‌های سبز - شعری از احمد صوفی
وقتی درخت/ در تهاجم تبرهای سرخ/ از پرنده تهی می‌شود/ باید/ دست به دامن همان ابلیس کوچک بی‌قواره شد/ گلی اگر نشکفت/ چیز بعیدی نیست. ××× وقتی که بوی انتظار هم‌آغوشی/ از چاک پیراهن کولیان باکره لبریز است/ باید/ بر گاهواره‌هایی خالی از مسیح/ به فاتحه نشست/ و در شب‌آشوب لحظه‌ی رخوت/ مرگ مریم معصوم را/ خاطره‌ای کرد.........
  شعر , ادبیات فارسی , شعر نو , احمد صوفی , سایت ادبی خزه ,

گر آداب خلا دانی ...
گر آداب خلا دانی ، گر آداب عزا دانی* به نزد شیخ ما هم اهل علمی ، هم مسلمانی ...
  خلا , شعر , آخوند , خر , توضیح المسائل , تقلید , شیعه , عزا ,

مگر زورتان کرده‌اند که حتما حتما باید به نیروی انتظامی گیر بدهید؟ (وبلاگ ققنوس)
قسمت نهم سریال «مرد هزار چهره» خیلی زود خوش‌بینی من نسبت به تغییر نگرش «سیما» به دستگاه‌های «مقدس» را با تردید جدی مواجه کرد. شخصا امیدوار بودم که «مدیری» پس از آن انتقاد کم‌رنگی که در قسمت هشتم به عملکرد نیروی انتظامی وارد کرد، با دور شدن از سوژه نیروی انتظامی، درجای دیگری فرود آید و به زخم دیگری از زخم‌های اجتماع توجه نماید. اما در قسمت نهم دیدیم که هنوز در به همان پاشنه سابق می‌گردد و اگر برنامه‌سازی بخواهد ۲۰ درصد از دستگاهی دولتی انتقاد کند، ناچار است باجی ۸۰ درصدی در جای دیگر بپردازد. اگر می‌بینید که گیردادن به نیروی انتظامی شما را ناچار می‌کند که بعدا با نگاهی زشت و حقیر، بازماندگان فرهنگ و هنر کشور را به باد تمسخر بگیرید، خوب گیر ندهید. مگر زورتان کرده‌اند که حتما حتما باید به نیروی انتظامی گیر بدهید؟ یک مشت آدم -بقول شما مشنگ مافنگی- که دور هم جمع می‌شوند و در عوالم خودشان سیر می‌کنند این‌قدر «مشکل» و «معضل» جامعه هستند که باید هم‌ردیف «بازداشت خودسرانه» و «شکنجه» و «اعتراف تحت فشار» در قسمت بعدی سریال مطرح گردند؟ جامعه‌ای که چهارتا و نصفی شعرخوان و مو وزوزی بتوانند پایه‌های آن را تکان بدهند و مردمش را به بیراهه ببرند باید خودش فکری بحال خودش بکند تا اینقدر خاک بر سر و بیچاره نباشد که با شعرخوانی و حلقه‌ ادبی مشتی آدم بدبخت و نیمه‌بدبخت منحرف بشود.
  مرد هزار چهره , مهران مديري , انتقاد , نيروي انتظامي , شعر و ادب , تقدس ,

عملکرد متولیان انتخابات مجلس هشتم از زبان شعر
تا شقایــق هست ما رد می کنیم.... در نظارت سعی ممتد می کنیم راه آن ها را که از ما نیستند....با کمال معذرت سد می کنیم جای هر کس نیست کرسی های ما.... پس در آن وسواس بی حد می کنیم با نـَخود قهریم تا روز ابد.... با خودی ها رفت و آمد می کنیم با مخالف اهل شوخی نیستیم.... جان من آیا بگو بد می کنیم ؟ /تا سر کاریم بایــــد کار کرد .... برورود اصلحان اصرار کرد درعوض باید کمی تا قسمتی....مابقی را کـُلهُم انکار کرد بعد هم با چانه و با ضرب و زور .....« بعضیا » را داخل آمار کرد راه رشد بعضی از ما بهتران ..... با تساهل یک کمی هموار کرد باید اصلح را وکالت داد وبس.... غیر اصلح را گِل دیوار کرد / چون که تأییدیم باید جار زد.... وعده ها را بر در و دیوار زد من همان هستم که شیر سیستان .... گرز را بر دیو لاکردار زد این شعارانتخابات من است..... مفسدان را باید از نو دارزد ازبرای حل و فصل مشکلات.... مشت را بر پوز استکبار زد بعد هم « جاوید » را باید گرفت.... بر زبان گنده گویش مار زد
  شعر , انتخابات , مجلس ,

سهراب سپهري شاعر نقاش يا نقاش شاعر ( 15 مهر ماه روز تولد سپهري)
كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
  شعر معاصر , سهراب سپهری , نصرت درویشی ,

عقاب (کتاب گویا)
شعر عقاب سروده‌ی دکتر پرویز ناتل خانلری را در اینجا بشنوید. شعرخوانی از دکتر علی صاحبی.
  عقاب , ناتل خانلری , علی صاحبی , شعر خوانی ,

دانلود باغ آیینه احمد شاملو
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ی مدايح بی‌صله، به اهل کابل برمی‌گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند
  شعر , ادبیات , دانلود , شاملو , باغ آیینه ,

ترانه ى مرغ سحر و آرزوی آزادی ایرانیان در آستانه هشتاد سالگی
به زودى، ترانه ى مرغ سَحر، به هشتاد سالگى خواهد رسيد و آن گاه نيز چون ديروز و امروز، سِحرِ مرغ سَحر ما را به همدلى و همآوازى وا خواهد داشت. ناله ى اين مرغ بهارى را بهار خراسانى در يك خزان سياسى شنيد. ناله يى كه گويى از پگاهى دوردست آغاز شده و همه ى شامهاى پرادبار را تا روزگار ما در نورديده است.
  ترانه , مرغ سحر , آزادی , هشتاد سالگی , ملك الشعرا بهار , رضاشاه , ايران الدوله , قمرالملوك وزيرى , ملوک ضرابی ,

معشوق در شعر فروغ
معشوق من با آن تن برهنه بی شرم بر ساق های نیرومندش چون مرگ ایستاد---- طرح مسئله معشوق در شعر فروغ از دو نظر حائز اهمیت است ؛ نخست این که او برای نخستین بار معشوق مرد را به صورت محسوسی در شعر فارسی وارد کرد . قبل از او معشوق شعر فارسی معمولا زن است و اگر مرد هم باشد ( معشوق مذکر شعر سبک خراسانی ، یا مکتب وقوع ) مردی است که در مقام معشوق زن توصیف شده است . در شعر زنانی چون رابعه و مهستی هم معشوق مرد چهره روشن و مشخصی ندارد و چندان قابل تشخیص از معشوق کلی شعر فارسی نیست . به هر حال فروغ بیش و صریح تر از دیگران از چهره معشوق مردی زمینی سخن گفته است و از این رو زمانی این وجه تازه شعر او ، سر و صداهائی برانگیخت . دوم این که فروغ زمانی خواست به این معشوق فردیت بخشد ، حال آنکه معشوق در شعر فارسی مانند انسان شرقی ، یک موجود جمعی است نه فردی ، هویت مشخصی ندارد و ایجاد عکس العمل نمی کند . و اینک این دو مورد را به اختصار توضیح می دهیم : ۱- معشوق مرد زمینی در شعر فروغ همه جا سخن از عشق طبیعی و زمینی اما متعالی است و بدیهی است که معشوق یک زن ، باید مرد باشد . هر چه از اشعار اولیه فروغ دورتر شویم ، بیان او از این معشوق سخته تر و خود معشوق متعالی تر است . این معشوق گاهی پسران نوجوان خاطرات دوران کودکی و نوجوانی هستند و گاهی مردی که فروغ او را دوست دارد و چهره متعالی ئی از او ترسیم می کند و گاهی چهره بسیار مبهمی که وقتی در زندگی او حضور داشته و بعد ها کنار رفته است و شاعر هم از او نفرت دارد و هم هنوز او را دوست دارد و معمولا از او با لفظ « دست ها » یاد می کند ، همان مردی که در « ایمان بیاوریم » از او سخن گفته است و اینک از هو سه مورد نمونه یی ذکر می کنیم : (( کوچه یی هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد . « تولدی دیگر » و مردی از کنار درختان خیس می گذرد مردی که رشته های آبی رگ هایش مانند مار های مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را تکرار می کنند - سلام - سلام و من به جفت گیری گل ها می اندیشم ... چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت زنده نبوده است ... چه مهربان بودی ای یار ، ای یگانه ترین یار چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی ... و در سیاهی ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می بردی ... شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد ... « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » ... معشوق من گوئی زنسل های فراموش گشته است گوئی که تاتاری در انتهای چشمانش پیوسته در کمین سواری است گوئی که بربری در برق پر طراوت دندان هایش مجذوب خون گرم شکاری است معشوق من همچون طبیعت مفهوم ناگزیر صریحی دارد او وحشیانه آزادست مانند یک غریزه سالم در عمق یک جزیره نامسکون او مردی است از قرون گذشته یاد آور اصالت زیبائی معشوق من انسان ساده یی است انسان ساده یی که من او را در سرزمین شوم عجایب چون آخرین نشانه یک مذهب شگفت پنهان نموده ام « معشوق من » )) فروغ صادقانه در مقابل این معشوق ، عکس العمل های زنانه دارد . به هر حال این وجه از شعر او در ادب فارسی کاملا تازگی دارد . نمی دانم کسانی که در مقابل این جنبه از شعر او حساسند آیا همین حساسیت را در مقابل توصیفات شاعران مرد از معشوق زن نیز دارند ؟ یحتمل در مخیله آنان عشق و عاشقی فقط مربوط به مردان است ! ۲- معشوق فردی معشوق در شعر فارسی عموما چهره یی مبهم و غیر مشخص دارد ، یعنی مفهومی کلی است . غالبا معشوق موجودی روحانی و آسمانی است و اگر زمینی هم باشد چه متعالی و چه غیر متعالی شناخته نیست. اما معشوق فردی در ادبیات عرب سابقه داشته است و اسم عرائس الشعر یا معاشیق الشعر ، معلوم است . معشوق تعدادی از شاعران عرب را می شناسیم . و در شعر فارسی هم آمده است مثل عُنَیزَه که معشوق امرو القیس بوده است یا لیلی که معشوق مجنون بوده است و یا عزّه که معشوق کُثَّیر بوده است . شمس قیس در فرق تشبیب و
  فروغ فرخزاد , شعر , معشوق زمینی ,

محبوب من .../ شعر نو
محبوب من در این سکوت تنگ که مرا رخنه کرده است شعر از برای تو گفتن چه سخت هست اکنون که ذهن بسته ام در آسمان عشق تو پرواز می کند دردی بزرگ در دل من پا نهاده است هجرت ، این واژه ی عبوس این فتنه ی وصال آوای پر صلابت پژواک خورده را در بیستون ذهن من آکنده کرده است می ترسم از فراق می ترسم از این شومی قریب که مرا رو به سوی واژه های گنگ کرده است محبوب روح من من در فراق تو چون روشنای آینه زنگار بسته ام و در آرزویت ، چون کودکی یتیم هر شب میان خاطره ها پا گرفته ام دست مرا بگیر و مرا تا خدا ببر زیرا شنیده ام ، که در آن دور دستها تقدیرهای بسته را در بیکرانه ی بودن به تو پیوند می زنند ...
  شعر نو ,

گفت‮وگوي برناردو برتولوچي با فروغ فرخ‌زاد
فروغ فرخ‌زاد اگر زنده بود اکنون سنِ برنادو برتولوچي کارگردانِ نام‌آورِ سينماي ايتاليا را داشت و شايد آوازه‌اش از او بلندتر بود. برتولولوچي در نيمة اولِ سال 1345 چند ماه قبل از حادثة مرگ فروغ به ايران آمد. آن دو علايق کمابيش مشترکي داشتند: شعر مي‌سرودند و فيلم مي‌ساختند. برتولوچي به ايران آمده بود تا فيلم مستندي براي شرکت‌هاي نفتي بسازد، و به واسطة آشنايي‌اش با ابراهيم گلستان و فروغ فرخ‌زاد در جشنوارة سينماي مولف - پزارو، بار ديگر، با فروغ ديدار و گفت‌و‌گو کرد. گفته مي‌شود که فيلمبردارِ برتولوچي از گفت‌و‌گوي آن‌ها در «سازمانِ فيلم گلستان» فيلمبرداري کرده است، که اثري از آن، تا اين زمان، به دست نيامده است. اما نواري از اين گفت‮وگو موجود است، که برتولوچي به فرانسه از فروغ سه سوال مي‌کند، و فروغ به فارسي پاسخ مي‌دهد. متن اين گفت‌وگو، عيناً، از روي نوار وانويس شده و اصالتِ بافتِ جمله‌ها و لحنِ فروغ حفظ شده است.
  فروغ فرخ‌زاد , برناردو برتولوچي , گفت‮وگو , شعر , شاعر , ایتالیا , کارگردان ,

قبرستان زنده است (ظهیر الدوله)
گورستان ظهير الدوله، که آرامگاه بسياری از شخصيت‌های هنری ، فرهنگی و حتی اجتماعی همچون فروغ فرخزاد، ايرج ميرزا و سردار اسعد بختياری از سران مشروطه در آن واقع شده است ، تماشايی است. اما تماشا کردنش به سبب "شخصي بودن" ملک آن دشوار است. اين گورستان که در اصل ، حياط منزل پيرزنی به اسم "صوفی" است، خاطره‌ی افرادی را در بر دارد که بخش عمده‌ای از تاريخ معاصر ايران را به خود اختصاص داده اند. گزارشی که می‌شنويد ، از محل اين قبرستان و برای برنامه زيگزاگ بخش فارسی بی بی سی تهيه شده است.
  ظهیر الدوله , زیگعلی , آرامگاه , گورستان , قبرستان , فروغ فرخزاد , ملک الشعرا , ایرج میرزا ,

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست / شعری از فاضل نظری
{ از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند / تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند } { پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار / تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند } { یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند / این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند } {ای گل‌‌، گمان مكن به شب جشن مي‌روي / شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند } { يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست / از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند } { آب طلب نكرده هميشه مراد نيست / گاهي بهانه‌ايست كه قرباني‌ات كنند }
  شعر , آب , قربانی , فاضل نظری ,

مهدی اخوان ثالث: گر انقلاب اين است باری به‌ ما بگوييد...ما انقلاب کرديم يا انقلاب ما را ؟!
اما چه ياس فراگيري،سي سال گذشت و حاصل انقلاب 57 بر آب است،نه از "جمهوري" چيزي مانده و نه از "آزادي".توتاليتر پيشين جاي خود را به توتاليترها داده و بنيان "جور"،جور جور است؛زندان هست،زندان‌بان و بازجو هم و اوين هم‌چنان لبريز از آزادي‌خواهان،همين‌ها براي نابودي "آرمان" يك نسل كفايت مي‌كند.گويند اين شعر از "مهدي اخوان ثالث" است.مردي از همان نسل و آرمان و او چه خوب شور زنده و آرمان مرده را مي‌سرايد: ياد آن زمان که چندی،از شور انقلابی...هرگز نبود يک دم،در ديده خواب ما را....«تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد» ...گفتيم و از مسلسل آمد جواب ما را
  ايران , شعر , زنان , زندان , مردم , شاه , انقلاب , استبداد , آزادي , 22 بهمن , انقلاب 57 , خميني , جمهوري اسلامي , سركوب ,

سهم خدا و شیطان!
شعری خاص و ناب از محمد علی سپانلو
  شعرای نامی ایران , سپانلو ,

به مناسبت روز جهانی زبان مادری - متن و شعری به زبان لری
دَس آقای خدایی درد نَکنِه که ای فراخوانَ دایه وُ باعث توجُه خیلِیَل وابیه.وَ همی مِناسبت یَه شعر اَ آقای احمد انصاری فهلیانی اَ شاعرل خوب لر سیی ایشا عزیزَل اینِویسُم ، انشاالله که خَشتون بیایه: سایَه اِِِِندَخته همی جا نَفس شو ، وَ درک صُب مِن خینِ خُش ورپیتِسه ، وَ درک
  شعر , زبان مادری , لری , کهگیلویه و بویراحمد ,

ژازه طباطبايي، هنرمند معاصر، درگذشت
يشب، ژازه طباطبايي، شاعر و نويسنده، هنرمند مجسمه‌ساز و از پيشگامان اين هنر كه از اواسط دي‌ماه به‌علت خون‌ريزي معده در بيمارستان بستري بود، متاسفانه در سن 77 سالگي درگذشت. او اين سال‌هاي آخر را در سراي سالمندان به سر مي‌برد. ژازه طباطبايي كه برنده‌ي بيش از 10 جايزه‌ي جهاني‌بود، < دوستان عزيز براي احترام به فرهنگ سزرمين‌مان و نيز جلوگيري از گمنام مانند هنرمنداني كه در اين سال‌ها بي‌نام و نشان ماندند. لطف كنيد راي و نظر بدهيد تا اين خبر تلخ در صفحه‌ي اول قرارگيرد. ممنون>
  هنر , مجسمه‌سازي , شعر ,

از دید من شاعری مثل فروغ فرخزاد را چه چیز مهم می‌کند؟ (مصاحبه با شیما کلباسی)
فروغ را دو چیز مهم می کند: شهامت و اصالتش. منظورم از اصالت، نظر داشتن به سنت نیست. منظورم بیان رگی و خونی تجربه است. یعنی اول زیستن تجربه و بعد نوشتن. فروغ با خودش راحت است و تعارفی ندارد و این در فرهنگ ایرانی نادر است. شما به شعر دنیا هم که نگاه کنید می بینید که شعرایی مهم هستند و دهه ها پس از مرگشان هنوز در موردشان می نویسند که اصیل هستند و شهامت داشتند: شهامت اصیل بودن، خود بودن! اهمیت او در این است که در فرهنگ "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" خودش بود. مسئله دیگری را هم بگویم. خود بودن او نتیجه تفحص و تلاش انتلکتوال نبود. مثل "خود بودن" آدم هایی که عرق می ریزند تا فردیت داشته باشند. فردیتی کتابی و حتی زوری! او خودش بود. با همه ضعف ها و قوت هایش، با همه آنچه که می دانست و نمی دانست، با همه آنچه که داشت و نداشت. تلاش نکرد چیزی غیر از آنکه هست باشد و در آنچه که بود رشد کرد و در آنچه که بود آری و نه گفت. و این هیچ کار کمی نیست، به ویژه در فرهنگ ما و به ویژه برای یک زن.
  فروغ فرخزاد , شهامت , اصالت , شعر , فرهنگ , شیما کلباسی , شاعر ,

تولدم مبارک؟ / شعر
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود برج تنها سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد اما این حادثه ی برج و کبوتر قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید ای پرنده من، ای مسافر من من همون پوسیده ی تنها نشینم هجرت تو هر چه بود معراج تو بود اما من اسیر مرداب زمینم راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
  شعر ,

قصه ی غصه ی ماها - شعر
...... کی بود که از شهرای ما::: قبرسونای عالی ساخت::: برای چی هدر شدیم::: ما چرا دربدر شدیم::: برای چی از اوجمون::: افتاده بی خبر شدیم::: مردامون پاک الاغ شدن::: زنامونم کلاغ شدن::: برای رفتن به بهشت::: تو زندگی چلاق شدن::: این مسئولین کشور::: مردمو فرض کردن خر::: میگن به مردم خر::: تایید شدن شیش نفر::: از بین این شیش نفر::: رای بدین به هفت خر::: کاراشون خنده داره::: هنوز وعده به باره::: بابا گیرم که ما خریم::: اصلن دیگه ما کافریم::: اما اینکه دوباره::: مثل بابام بیچاره::: گول بهشتت می خورم::: فریب زشتت می خورم::: دیگه امر محاله::: این خواب و خیاله::: بهشت فقط دست خداست::: زیر پاهای ماماناست::: بهشتو از خدا می خوام:: بهت می خندم باکلام
  شعر , انتخابات , جامعه , سیاست ,

سروش: رابطه وحی و محمد رابطه باغبان و درخت است نه خطیب و بلندگو
دکتر عبدالکریم سروش متفکر و دین پژوه نامدار ایرانی در نامه ای سرگشاده به آیت الله جعفر سبحانی از علمای حوزه قم در باره آرای خود در باره قرآن به عنوان کلام پیامبر روشنگری کرده است. / وی در باره وحی و رابطه آن با شاعری که از نکات مهم مورد انتقاد ناقدان بوده می گوید: سخن من این است که برای درک پدیده ناآشنای وحی، می توانیم از پدیده آشناتر شاعری و بطور کلی خلاقیت هنری مدد بجوئیم و آن را بهتر فهم کنیم. این فقط در مقام تصور است. مگر غزالی نگفت برای درک پدیده وحی، می توانید از پدیده وسوسه شیطانی مدد بگیرید؟ چرا که ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم. (شیاطین به دوستان خود وحی می کنند). علامه طباطبایی وحی را شعور مرموز می خواند و بگمان من هنر مرموز مناسب تر می نماید./ وی بشری بودن قرآن را مرادف با ورود هوی و هوس در آن نمی داند و در توضیح می آورد: از پیامبر بگذریم. آدمیان غیرمعصوم چون شما، چون آیت الله بروجردی و چون بوعلی و سعدی و ناصرخسرو و کانت و دکارت و پوپر، آیا چون پیامبر نبوده اند پس هر چه گفته اند آلوده به هوا و هوس بوده است؟ بفرض که وحی پیامبر صد در صد بشری و غیر الهی باشد، باز هم نمی توان نتیجه گرفت که لاجرم از سر هواست. او تفاوت اصلی میان خود و نقد آیت الله سبحانی را در نوع متافیریک دو طرف می داند . . .
  سروش , قرآن , وحی , شعر , محمد , باغبان , آیت الله جعفر سبحانی , تکفیر ,

عشق زلال
چشم ! با اشک مرا یاری کن × ناله ! ای آه ! تو غمخوای کن × قلب در سینه نمی گیرد جای × سینه از قلب تو دلداری کن × ... گر به تردیدی از این عشق زلال × زلف خود حلقه و قد ، داری کن × آخر ای مرگ ! تو را عاطفه نیست ؟ × زندگی کشت مرا کاری کن
  ادبیات =شعر , عاشقانه ,

«ابوالفضل زرويي نصرآباد» بستري شد
( کل خبر ) ؛ «ابوالفضل زرويي نصرآباد»، شاعر و طنزپرداز، به علت بيماري ديابت عصر ديروز در بيمارستان پارس تهران بستري شد. به گزارش خبرنگار فارس، پاي اين شاعر و طنزپرداز چهل‌ساله كه بر اثر بيماري ديابت دچار آسيب شده است، قرار است مورد عمل جراحي قرار گيرد. زرويي نصرآباد كه با كتاب «تذكرة المقامات» به شهرت رسيد، با بسياري از نشريات ايران همكاري دارد. «افسانه‌‌هاي امروزي» و «وقايع نامه طنز ايران» از ديگر آثار وي است. مجموعه 10 جلدي «تاريخ طنز ايران» به قلم «زرويي نصرآباد» به زودي توسط انتشارات اميركبير چاپ و منتشر مي‌شود.
  ابوالفضل زرويي نصرآباد , شعر , بيماري , ديابت , تذكرة المقامات , افسانه‌‌هاي امروزي , وقايع نامه طنز ايران , تاريخ طنز ايران , زرويي نصرآباد , انتشارات ام ,

بهترین روش مبارزه و نشان دادن اعتراض به حکومت ...
تا آخرش رو گوش کنید...
  موزیک , رپ , شعر , سیاست , انقلاب , آخوند ,

شاعر مجسمه ها هم رفت ( عکس روز رادیو زمانه از آثار ژازه طباطبايی )
"ژازه طباطبايی" مجسمه‌ساز برجسته، شب گذشته در سن 77 سالگي در بيمارستان "آتيه" تهران درگذشت. "طباطبايي" از پيشگامان هنر مدرن در ايران و از جمله نقاشاني بود كه موضوعات سنتي را به شيوه‌ مدرن بيان مي‌‌کرد. وی همچنین مجسمه‌هايش را با استفاده از آلات و ادوات مستعمل ماشين‌هاي صنعتي خلق می‌‌کرد.
  ژازه طباطبايی , مجسمه , شعر ,

کسی که مثل هیچ کس نیست (فروغ فرخزاد)
شعر کسی که مثل هیچکس نیست سروده‌ی فروغ فرخزاد را در اینجا بشنوید.
  فروغ , شعر , کسی که مثل هیچ کس نیست ,

چرا چنین خدایی آفریدم؟// شعری از شکوفه تقی
آنگاه که خدایان در آسمان مردند، آنگاه که زمین سرد شد، آدمیان عشق را از یاد بردند، ترا در بهشت قلبم، از روشنایی ِستایش، از سکوتِ شبانه، از لطافتِ مهر، و از خون ِشفق، آفریدم...
  شکوفه تقی , خدا , شعر ,

آرش کمانگیر (شعرخوانی)
شعر بسیار زیبای آرش کمانگیر،سروده‌ی سیاوش کسرایی را به روایت دکتر علی صاحبی بشنوید.
  شعرخوانی , آرش کمانگیر , سیاوش کسرایی ,

رباعیات
ای زلف تو ام کمند حلق آویزی چه جور سمی به جام ما می ریزی؟ چه جور نقشی به جان ما میندازی؟ چه خطوطی؟ کدام رنگ آمیزی؟ *** در دست چپت جام عقیقی داری با آن یکی دست بطری بر می داری هی می ریزی دو باره هی می ریزی تا جایی که بالا بزنی چند باری *** آن غمزه که از چشای آهویی توست کار همه نیست، فن جادویی توست گیراست اگر چه لحظه ای و میراست میراست اگرچه جاودان و گیراست
  شعر ,

مجموعه شعر جديد آتوود را با قيمت 500 دلار!
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به نقل از خبرگزاري كانادا، آخرين مجموعه شعر آتوود به نام «در»‌ تنها در شمارگان 150 جلد و با امضاي او منتشر مي‌شود. علاوه بر اين همه صفحات كتاب نيز توسط خود او با دست و به صورت هنرمندانه، شماره خورده است. انجمن قلم كانادا به عنوان ناشر اين كتاب، اثر جديد آتوود را با قيمت 500 دلار منتشر خواهد كرد. از آنجا كه اين كتاب در شمارگان محدود منتشر مي‌شود، تنها آنهايي كه از پيش ثبت‌نام كرده‌اند، اين كتاب را دريافت خواهند كرد. مارگارت آتوود كه تا كنون دوبار برنده جايزه «من بوكر» شده است، به عنوان ميهمان در جشنواره بين‌المللي كتاب ادينبورگ شركت دارد. تاکنون از او بيش از 30 جلد كتاب دربرگيرنده رمان، شعر و مجموعه مقاله منتشر شده است.
  مجموعه شعر , مارگارت آتوود , ادينبورگ , من بوكر ,

معمای « من »
من دست تکان دادم..... اون دست تکان داد/ من پریدم .... اون پرید/ من مخفی شدم ..... اون مخفی شد/ من دویدم .... اون دوید/ من درنگ کردم ..... / اون افتاد....../ اون سایه ام نبود....
  شعر انگلیسی , استاد عزیزم شیطان ,

امروز زندگی را آغاز کن / شعری از پابلو نرودا
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی.. اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی./ به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی.. زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند./ به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی.. اگر برده‏ی عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.....
  پابلو نرودا , احمد شاملو , شعر , زندگی , مردن ,

مناظره
شعری نمیگم زیبا آخه خودم این شعررو گفتم برای همین نمیگم خوب بخونیدش و نظر بدین
  مناظره , عاشق تنها , شعر , عشق ,

نامه شعر گونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
بعد از آنکه چند روز قبل در نهم اسفند فرزاد کمانگر معلم جوان کرد، دوست و رفیق و همبازی بچه ها و فعال حقوق بشری نامه ای خطاب به دانش آموزانش فرستاد و درحالی که او به "جرم" ! عشق به بچه ها و پایبندی به شرافت انسانی اش ...
  نامه , شعر گونه , معلم کرد , فرزاد کمانگر ,

دست آخر سور زد ! / هادی خرسندی
اي عجب با ملت ما هرکسي پاسور زد ------ دست آخر سور زد...آس ما کش رفت و "ده‌لو خوشگله" را تور زد ------ دست آخر سور زد
  شعر , طنز , گروه های سیاسی , هادی خرسندی ,

دیوان خواجه حافظ شیراز به صورت آنلاین
دیوان خواجه حافظ شیراز به صورت آنلاین با قابلیت های ورق زدن , جستجو کردن , جستجوی الگو و اشعار مشهور
  حافظ , حافظ شیرازی , خواجه شمس الدین محمد شیرازی , لسان الغیب , دیوان حافظ , غزلیات حافظ , غزل , شعر فارسی , شعر ,

انقلاب ایران با زبان رپ ...
این رپ یک کار قوی و جدیده که به توصیف شخصیت های رژیم آخوندی پرداخته . پیشنهاد می کنم که از دستش ندنین حتی افرادی که علاقه به رپ ندارن
  موزیک , رپ , شعر , سیاست , انقلاب , آخوند ,

یک عکس خاص و ناب از صندوقچه پدرم!(بسیار خاطره انگیز)
از راست:علی بابا چاهی، حميد مصدق، محمدعلی سپانلو!!
  شعرای ایران ,

انتقاد دختر ملک الشعرای بهار از سریال "شهریار"
دختر ملک الشعرای بهار از پخش قسمت هایی از سریال "شهریار" که زندگی پدرش را به نمایش در آورده است انتقاد کرد و آن را غیر واقعی دانست. پروانه بهار به ایسنا گفت: «در این سریال، زندگی پدرم بسیار تشریفاتی نشان داده می‌شود. در حالی‌كه این دور از حقیقت است. در خانه‌ بهار همیشه به روی مهمانان باز بود و با یك استكان چای از آن‌ها پذیرایی می‌شد؛ نه با تشریفاتی كه در این سریال نشان داده می‌شود.» وی افزود: «شیوه‌ لباس پوشیدن پدرم است كه با كت و شلوار و كراوات تصویر شده است؛ در حالی‌كه پدرم در آن زمان معمم بود و آن‌طور كه نشان می‌دهند، سوار اتومبیل نمی‌شد. ما اصلا اتومبیل نداشتیم و اصلا آن‌زمان اتومبیل آن‌قدر زیاد نبود كه ما اتومبیل داشته باشیم.» دختر ملک الشعرای بهار یادآور شد: «در این فیلم حتی ایرج میرزا به خوبی تصویر نشده است و او را بسیار كوچك نشان داده‌اند؛ در حالی‌كه در آن زمان، او از شهریار بسیار بالاتر بود.» محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعرا شاعر، روزنامه‌نگار، ادیب، تاریخ‌نویس و سیاست‌مدار ایرانی بود. وی شش بار نماینده مجلس و یک بار وزیر فرهنگ شد. پخش سریال شهریار با انتقادات فراوانی از سوی کارشناسان فرهنگی و ادبی روبرو بوده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که شخصیت عارف قزوینی، ملک الشعرای بهار و ایرج میرزا در مقابل شهریار بسیار کوچک نشان داده است. . . .
  شهریار , ملک‌الشعرا , محمدتقی بهار , سیاست‌مدار , شاعر , روزنامه‌نگار , ادیب , تاریخ‌نویس ,

شعري از سياوش كسرايي، در بامداد يكشنبه 22 بهمن 1357
سياوش كسرايي، شاعر معاصر، سال 1305 در اصفهان به‌دنياآمد. و از دانشگاه تهران در رشته‌‌ي حقوق فارغ‌التحصيل شد. اولين مجموعه‌ي شعر او در سال 1336 منتشرشد. اما مهم‌ترين كتاب آو با نام آرش كمانگير در سال 1338 باعث شهرت و محبوبيت او شد. كسرايي در 17 بهمن 1374 در وين درگذشت. نيمه‌شب 22 بهمن 1357، يعني ساعاتي پس از پيروزي انقلاب او شعري به نام تفنگ من گفت كه در كيهان 23 بهمن 1357، صفحه‌ي 8 چاپ‌شد ...
  شعر , انقلاب , سياوش كسرايي ,

نظریه "ساختار هرمی" در ادبیات
"ساختار هرمی" بخشی از کتاب آماده‌ی انتشار "هستی‌شناسی‌ی شعر فارسی" است که خود جلد دوم مجموعه‌ی 6 جلدی‌ی "جست و جوی خرد ایرانی، هستی‌شناسی‌ی ادبیات فارسی" است. در این بخش از مجموعه مذکور با نظریه "ساختار هرمی" آشنا می شوید که بر اساس آن تعدادی از شعرها و داستان‌ها و نمایش‌نامه‌ها از آن رو جاودانه شده‌اند که عناصر بنیادی‌ی آن‌ها، یعنی زبان، مضمون و اندیشه‌ی‌آن‌ها‌، در تار و پودی از ساختار هرمی جای گرفته‌اند.
  ادبیات , رمان , شعر , نمایشنامه , نقد ادبی , ساختار هرمی , منصور کوشان ,

اولین ترانه هایده در 26 سالگی ( 1347 ) با ارکستر گلها
اولین ترانه هایده در 26 سالگی ( 1347 ) با ارکستر گلها شعر از رهی معیری و آهنگ علی تجویدی
  اولین , ترانه , هایده , 26 , سالگی , 1347 , ارکستر , گلها , شعر , رهی معیری , آهنگ , علی تجویدی ,

دوشعر تازه از سیمین بهبهانی
دو غزل تازه تقدیم داشتم. باز هم مثل همۀ کارهای اخیرم شرح گرفتاری‌هاست که از همه مهمتر به دار کشیدن خلق‌الله بود. شوخی نیست که امسال نزدیک به چهل و چند نفر به دار آویخته شده‌اند. هیچ نمی‌دانیم گناهشان چه بوده و در کدام دادگاه محکوم شده‌اند و این در حالی است که برق نداریم (به‌اندازۀ کافی) و رودها و چشمه‌ها و تالاب‌ها پشت سر هم خشک می‌شوند. باقی بماند تا بعد//// زیر قدم‌های خشکِ‌تان دریا نمک‌زار می‌شود هر یاس، دندان دیو و دد هر یاسمن خار می‌شود در خانۀ روشن از امید ـ بام و در و روزنش سپید ـ روشن به تاریک می‌رسد روزن چو دیوار می‌شود هرجا سپیدار سبز بود شد زرد و پژمردگی فزود زین غم که روزی به هر گذر برپا ازو دار می‌شود دیدی که امواجِ زنده‌رود آورد سر بر زمین فرود جویای آبش اگر شوی خاکش پدیدار می‌شود ای صبح! یک دم نفس بکش ای تیره‌شب! پای پس بکش ای مرغِ افسرده! این قفس فردا چمن‌زار می‌شود == ای پاسداران محکمات! عقلم درین کار مانده مات چون شد که پاسخ به «ایّ‌ِ ذَ‌نْب...» ایجابِ کشتار می‌شود کاخ ستم استوار نیست دور شما پایدار نیست این کارِ پیرار و پار نیست ـ تاریخ تکرار می‌شود... ////// چه شد که خورشید تیره شد ز تیرگی‌های آهِ‌تان ستاره را چشم خیره شد ـ چه بوده آیا گناهِ‌تان؟ چه دست بر دارِتان کشید شکسته گردن چه‌گونه‌اید چرا تبرّا نمی‌کنید ز حکمِ بیدادگاهِ‌تان؟ چنین که این حلقۀ تناب فکندتان در چَم عذاب برون شد از کاسه چشمِ‌تان کبود شد روی ماهِ‌تان. قلم ز دستم برون کنید ـ ز بس که نقش ستم کشید سیاه شد کاغذ سپید چو روزگار سیاهِ‌تان! به‌خاک خفتید گُم‌تبار نشانِ‌تان نیست بر مزار کسی ندانست سمت و سو چه بود در رای و راهِ‌تان. شکست جام یقین من به سنگلاخ زمین من شده‌ست اکنون حضورِ شک به ردّ‌ِ تهمت گواهِ‌تان II کنون خطابی دگر کنم نفوس را با خبر کنم ازین حکایت که دستِ جور فکنده در قعرِ چاهِ‌تان: ایا بصیرانِ عقلِ کُلّ ـ گرفته دستوری از رُسُل ـ چه شد که بیداد می‌کند به تُرکتازی سپاهِ‌تان چو موج، مشتاق و توسنید که چنگ بر ساحل افکنید حذر! که خرسنگِ ساحلی کند به زخمی تباهِ‌تان زمانه بس بیضه بشکند میان دستارِ کِیدتان دگر چه باید زمانه را اگر نباید کلاهِ‌تان؟
  شعر , سیمین بهبهانی , اعدام ,

  آمار سایت
بازدید امروز : 2945
بازدید دیروز : 25795
کل بازدیدها : 2626140
کاربران آنلاین : 10 نفر
مهمانان آنلاین : 23 نفر
کل کاربران : 3821 نفر
جدیدترین کاربر : b_bhr
از دنباله حمایت کنید
donbaleh
<a href="http://www.Donbaleh.com"> <img src="http://donbaleh.com/style/logo2.gif" style="border:0" alt="Donbaleh" title="donbaleh"/> </a>