اگر امام حسین در همین روزگار ما و در یکی از همین کشورهای اسلامی عزیز زندگی میکرد!چه بر سرش میآمد؟ خب، احتمالات ممکن از این قرار است: (۱) احتمالاً هر روز در راه خانه و کار مورد حملهی گروهی ناشناس قرار میگرفت! (۲) چند نفری او را به زور سوار ماشینی میکردند و به محلی نامعلوم میبردند و هر بلایی میخواستند به سرش میآوردند؛ (۳) پگاه، او را در کوچهای يا جایی متروک مییافتند که خفه شده بود! (۴) ماشينی او را زير میگرفت! و .......... خب، اینها که گفتيم، البته، همه غیردولتی و غیررسمی و به دست گروههای «خودسر» انجام میشد!
اما دولت بهطور رسمی چه میکرد؟ — به اتهام براندازی، و چه و چه و ...، بازداشت میشد: (۱) در بازداشتگاه دستانش را به صندلی میبستند، يا از سقف آويزانش میکردند، و چند نفر تا میتوانستند و تا هرجا که دلشان میخواست او را با مشت و لگد میزدند؛ (۲) او را ماهها در اتاقی دومتری، تنگ و تاریک و نمور و سرد، محبوس میکردند؛ (۳) او را تهدید به آزار همسران و دخترانش میکردند و، شاید، عملی هم میکردند؛ (۴) بعد از مدتی، شاید، او به هزار گناه نکرده اعتراف میکرد و حاضر به مصاحبههای مختلف با وسایل ارتباط جمعی میشد! و ........
راستی چه نیکبخت بود امام حسین (علیهالسلام) که در زمانهای بدوی زندگی میکرد، در زمانهای که هنوز تمدن آنقدر پیشرفت نکرده بود که جامعه به چند نفر (دولت) این اجازه را بدهد که دست کسی را ببندند و او را بیدفاع به هرکجا که میخواهند ببرند و در تنهایی هرچه میخواهند با او بکنند. امام حسین خوب مُرد. مرگش زیبا بود. مرگش باعظمت بود. او را تا زنده بود کسی نتوانست بزندش. کسی نتوانست شکنجهاش کند. کسی نتوانست حبسش کند. کسی نتوانست خانهنشینش کند. کسی نتوانست از بیکاری و بیپولی بترسان

امام حسين , يزيد , دولت , رهبر , شاه , جنايت , قرن بيستم ,
شكنجه , خودسر ,
نامه تکاندهنده کیانوری به علی خا منه ای وع دوم، شكنجه روحي بود. اين نوع شكنجه كه در مورد من عملي شد، از همه شكنجههاي ديگر دردناكتر بود. اين شكنجه چگونه بود؟ پس از اينكه آقايان از تحميل اعترافات به من با شكنجهها و باهدفي كه در بالا شرحش را دادم، نااميد شدند، 3 بار مرا زير اين "آزمايش" قرار دادند. بار اول مرا به اطاق شكنجه بردند. مريم همسرم را كه چشمش را بسته و دهانش را با دستمالي كه در آن فرو كرده بودند، بسته بودند روي تخت شلاق خوابانده و دهان مرا هم گرفتند و در برابر چشم من به پاي لخت او شلاق زدن را آغاز كردند. اين جريان پيش از شلاقزدنهاي شديد مريم كه در بالا يادآور شدم بود. آقايان براي اينكه دست خود را به يك چنين كار ننگيني كه بدون ترديد قابل دفاع نبود، آلوده نكرده باشند، يكي از افراد تودهاي، بنام "حسن قائـمپناه راكه براي فرار از فشار، تن به پستي داده بود، مامور شلاق زدن كردند. پس از نشان دادن اين منظره، مرا به پشت در سلول شكنجهگاه بردند و به زمين نشاندند و از من اعتراف ميخواستند تا شلاق زدن به پاي همسرم را كه من صداي ضربات شلاق و ناله همسرم را ميشنيدم، پايان دهند. پس از چند دقيقه (؟) چون من حاضر به پذيرش آنچه از من ميخواستند، نشدم (قبول طرح كودتا) مرا به سلول خودم برگرداندند. اين بود يك نمونه از انجام اصول مربوط به حقوق افراد در قانون اسلامي جمهوري اسلامي در "عمل" .

دادگاه , حقوق بشر , خمینی , خامنه ای , زبان فرانسه , شلاق , مارکسیسم , دستگاه قضایی ,
شكنجه پاسداران , موسوی , روزنامه اطلاعات , تابستان 67 , مجيد انصاري , حسن قائـم ,
از طنز انقلاب تا انقلاب طنز، نگاهي به طنز تلخ حاكم بر جامعه ما در سي سال گذشته (ف م سخن)شاه در جهت خلاف می رانْد بی خيال وارد لاين اشتباه شده و تخته گاز می رانَد. يک عده برايش دست تکان می دهند که جلو نرو. می ترسند تصادف مهيبی رخ دهد و جان او و يک عده ی ديگر به خطر بيفتد. اما او همچنان به پيش می تازد و اصلا به علائم و نشانه ها و هشدار مردم توجه نمی کند. او آن قدر به خود مطمئن است که باور دارد مسير درست را می رود و ديگران اشتباه می کنند.
/// انقلاب اسلامی به وقوع پيوست. حاکمان جديد گفتند که شاه با مردم بد کرد و در زندان اهل انديشه و سياست را شکنجه کرد و اله کرد و بله کرد. دو سال خرده ای بعد از پيروزی شکوهمندِ آقايان روحانی، نه تنها زندان ها از اهل انديشه و سياست پر شد بل که شکنجه هايی به کار رفت که آيت الله منتظری گفت اطلاعات جمهوری اسلامی روی ساواک شاه را سفيد کرد. الله اعلم. حاکمان جديد گفتند که اين ها عليه حکومت اسلحه کشيده اند. طنز انقلاب اين جا به اوج رسيد که آنهايی که به خاطر آزادی فکر و نفی شکنجه، انقلاب کرده بودند، خودشان، هم زندان ها را از اهل فکر وسياست پر کردند و هم آن ها را به شدت شکنجه دادند. اگر اين طنز نيست، پس چيست؟ /// مردم فقط برای اين که به ناطق نوری رای ندهند، به خاتمی رای دادند و اصلاح طلبان روی کار آمدند. خود اصلاح طلبان هم باور نمی کردند که روی کار آمده باشند. بعدها مثل هر چيز ديگری که در اين مملکت مسخ می شود و تغيير شکل می دهد، اصلاح طلبان فکر کردند که مردم عاشق چشم و ابروی آن ها بوده اند و از روی شناخت به آن ها رای داده اند.اما روزی که اصلاح طلبان وسط زمين و هوا ماندند و سيخ و کباب را با پشت کردن به مردم سوزاندند طنز ماجرا آغاز شد. اوج اين طنز روزه ی سياسی و تحصن در مجلس بود. روزه ی سياسی چندان طول نکشيد چون اصلاح طلبان طاقت گرسنگی در راه حقوق مردم را نداشتند. اين روزه با چند پُرس جوجه کباب و خورش قيمه شکسته شد. اما در تحصن که اصلاح طلبان منتظر بودند مردم فريب خورده و مغبون به خاطر آن ها سينه چاک دهند يک نفر هم جلوی مجلس به پشتيبانی از نمايندگان برنخاست. آيت الله خامنه ای هم آلبوم عکس متحصنان را زير عبايش نگه داشت تا اگر يک روز يکی از آن ها جرئت کرد دوباره نامزد انتخابات مجلس شود آن عکس را به او نشان دهد و صلاحيت اش را رد کند. طنز اصلاح طلبان از همه گروه های ديگر بامزه تر بود./// مقام معظم رهبری آرام آرام شاه شد. فرمان به بستن روزنامه ها داد. فرمان به ساکت کردن منتقدان داد. ياران پيشين را از خود راند. عده ای مجيزگو و تندرو را بر جان و مال و ناموس مردم حاکم کرد. مقام معظم رهبری هم مثل شاه به لاين مخالف اتوبان افتاد. آگاهان و دلسوزان به او می گويند اين مسير اشتباه است و تصادف مهلکی در پيش روست. جان خودتان و ملت را به خطر نيندازيد. اما مقام رهبری از روی لج بازی و به خاطر اين که فکر می کند به عنوان نماينده ی خدا بر روی زمين از همه بيش تر می داند، تخته گاز در اتوبان می راند. اين طنز با مزه توسط نسل ما برای بار دوم و سوم است که شنيده می شود.

انقلاب , طنز , ف م سخن , شاه , خامنهاي , اصلاح طلبان ,
شكنجه , زندان , عاشق چشم و ابرو ,
کانون وبلاگ نویسان ایران حکم غیر انسانی اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را به شدت محکوم میکندقوه قضاییه جمهوری اسلامی هفته گذشته یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ "مهرنهاد" و فعال مدنی بلوچ را پس از ده ماه بازداشت و شکنجه در دادگاهی بدون حضور وکیل و هیئت منصفه و اعضای خانواده او با اتهامات واهی به اعدام محکوم کرد.
آقای مهرنهاد مدیر کل انجمن جوانان صدای عدالت است که در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی برای جوانان بلوچ برنامه اجرا میکند. او پس از شرکت در یک جلسه پرسش و پاسخ که برخی از مقامات زاهدان نیز در آن شرکت داشتند بازداشت شد و دلیل دستگیری او اعلام نشد. خانواده و وکیل او پس از 5 ماه موفق به دیدار او شدند در حالی که از شدت شکنجه تعادل خود را از دست داده بود و 15 کیلو وزن کم کرده بود.
کانون وبلاگ نویسان ایران توجه همه مجامع بین المللی را به بدعت گزاری قوه قضاییه ایران برای اعدام وبلاگ نویسان به دلیل ابراز عقاید خود جلب میکند. در ایران هر گونه ابراز عقیده با مجازاتهای وحشیانه شلاق و قطع دست و پا و اعدام به جرمهای واهی اقدام علیه امنیت کشور و ارتباط با بیگانه و گروههای غیر قانونی جواب داده میشود.
کانون وبلاگ نویسان ایران خواهان لغو حکم اعدام آقای مهرنهاد است و مصرانه از همه حامیان حقوق بشر میخواهد که در برابر نقض وحشیانه حقوق بشر در ایران و سرکوب بیرحمانه وبلاگ نویسان و آزاداندیشان ساکت ننشینند و به هر شکل ممکن از اعدام یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس ایرانی جلوگیری کنند.

یعقوب مهرنهاد , کانون وبلاگ نویسان ایران , اعدام , بلوچ , حقوق بشر , سركوب ,
شكنجه ,
'گزارشی از خروج مسیحی شكنجه شده از ایران وی که بخاطر تغییردین ازاسلام به مسیحیت در نوجوانی متهم به ارتداد گردیده بود،گفت :"من مطمئن هستم که آنها میخواستنتد مرا بکشند."
پس از آزادی محسن نامور از بازداشت و تحمل شکنجه و بازجویی از سوی ماموران پلیس مخفی، نامبرده موفق گردید تا بهمراه خانواده اش از کشور خارج شده و به کشور ترکیه برود.
نامور، ۴۴ ساله، که از ۳۱ ماه مه تا ۲۶ ژوئن در یکی از بازداشتگاههای سپاه پاسداران در زندان انفرادی بسر میبرد، با پرداخت ۴۳ هزار دلار موقتاً آزاد گردید
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از منابع اینترنتی از آنكارا(درهای باز)، وی که بخاطر تغییر دین از اسلام به مسیحیت در نوجوانی متهم به ارتداد گردیده بود، در زمان آزادی تحت فشارها و شکنجه های بیرحمانۀ ماموران در زندان سلامت جسمی خود را تا حد زیادی از دست داده بود. او گفت :"من مطمئن هستم که آنها میخواستنتد مرا بکشند."
نامور خود را در هفتۀ گذشته به دفتر کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل در آنکارا بعنوان پناهجو معرفی نمود. او به همراه خانواده اش قرار است که در یکی از ۳۰ شهرهای تمرکز پناهندگان در ترکیه مستقر شوند و از آن پس هر روز حضور خود را با امضاء کردن دفتر سرشماری پلیس محلی اثبات نمایند. از سویی دیگر تاریخ رسیدگی به پروندۀ ایشان ۱۱ ماه دیگر یعنی روز ۸ ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ تعیین گردیده که آنها میبایست تا آنزمان در انتظار بمانند.!
همسر نامور پس از اینکه متوجه شد که باید نزدیک به یکسال تا به جریان افتادن پرندۀ همسرش صبر نماید گفت:" ما از لحاظ فکری بسیار خسته و غمگین هستیم. در ایران بسیار فشارها را تحمل کردیم و الآن هم در اینجا باید باز متحمل فشارها باشیم".
در زمانی که همسر وی در زندان بوده خانۀ آنها دوباره توسط پلیس مورد تفتیش و جستجو قرار گرفت، تماسهای تلفنی تهدید آمیز، تهمت ها و تلاش برای ربودن فرزند ایشان از مدرسه نمونه ای از فشارهای است که همسر نامور در زمان بازداشت شوهرش تجربه نموده است.
به گفته نامور، او بسیار شگفت زده شد زمانی که دید مصاحبۀ وی با مامور کمیساریای عالی امور پناهندگان UNHCR تنها شش دقیقه بطول انجامید و متصدی مربوطه حتی رونوشت مدارکی که ایشان برای پروندۀ خود فراهم آورده بودند را نپذیرفت و از ایشان نپرسید که چرا اصلاً از ایران فرار کرده اند.
دفتر UNHCR در آنکارا که بعد از ژنو بزرگترین دفتر رسیدگی به امور پناهندگان در اروپا میباشد هم اکنون ۱۵ هزار پروندۀ تحت بررسی از سوی متقاضیان پناهندگی را در دست انجام دارد.
مسئول امور خارجی UNHCR، "متین چرابآتیر" در این مورد می گوید: حتی اگر دلایل بسیار محکمی در پروندۀ خود فراهم کرده باشند، بین ۳ تا ۴ سال طول میکشد تا از طریق دفتر ما به کشور ثالث منتقل گردند.
فشارهای پلیس
نامور که در گذشته در یك معدن مشغول بکار بوده، از سالهای ۱۹۹۰ پس از ایمان به مسیح بکار موعظه و تعلیم پیغام مسیح در شمال ایران را شروع نمود. اولین برخورد او با ماموران در سال ۲۰۰۱ داشت زمانی بود که در یک پمپ بنزین درحال پخش کتب مسیحی دستگیر و سه روز بازداشت شد. پس از آن پلیس محلی از او خواست تا هربار که قصد رفتن به شهر مجاور را دارد کسب اجازه نماید. در واقع با اینکار سعی در ممانعت او از رفتن به مناطق مجاور را داشتند.
به گفته خود وی:" پلیس فضای بسیار بدی را برای ما ایجاد کرده بود. تا حدی که هیچکس در خیابان حتی جواب سلام ما را هم نمیداد." به همین دلیل، نامور خانواده اش را به تهران مهاجرت داد. اما بخاطر سابقۀ کیفری و الزام به نوشتن دین خود در فرمهای درخواست کار موفق به پیدا کردن کار نشد. در طول هفت سال گذشته نامور با ترجمۀ کتب و متون مسیحی از انگلیسی به فارسی گذران زندگی میکرده و در عین حال به بازدید و خدمت در کلیساهای خانگی مشغول بوده است.
وی که ۲۹ سال پیش به مسیح ایمان آورده است، میگوید:" تا قبل از اینکه عیسی را در رویا ببینم خدا را نمیشناختم.
تحت حکومت دینی شیعۀ ایران، اگر یک مسلمان به مسیحیت بگرود مرتکب ارتداد شده و محکوم به مرگ میشود. "محمد متین" و " آرش بندری" دو مسیحی هستند که از روز ۱۵ ماه مه تا کنون در شیراز به جرم "احتمال" به ارتداد در بازداشت بسر میبرند.
براساس تصمیمی که در این ماه در مجلس اتخاذ گردید، گزینۀ مرگ بعنوان مجازات برای مرتکبین ارتداد الزامی میگردد

مسیحی ,
شكنجه , ایران , حقوق بشر , اسلام ,
آزادی؛ حق مسلم ملت ایران است (نماآهنگ آزادي) نماآهنگ آزادي

ایران , آزادی , حقوق بشر , دانشجو , زن , كودك , انقلاب , يهودي , افتخار , شيعه , مرد , لر , بلوچ , عرب , ملت , كرد , نوزاد , ظلم , معلم , حق مسلم , سني , سالمند , كارگر ,
شكنجه , ديكتاتور , ز ,
عكسي از اكبر گنجي در دوران زندان و در اوج اعتصاب غذا؛ خسته از نامردي ياران و كبود از شكنجه نامردان! تقديم به اكبر گنجي؛ كسي كه شرافت و آزادگي اش را به بهاي خلافت و آسودگي نفروخت!

اكبر گنجي , حكم ارتداد ,
شكنجه , اعتصاب غذا ,
تبليغ آغاز دهه فجر (زجر) در روزنامه خراسان.دهه فجر مطلع آزادي و استقلال و سرآغاز نابودي ظلم و استبداد بر ملت سربلند ايران مبارك باد. (بابا مرديم از اين همه استقلال و آزادي و نابودي ظلم، اگه نخوايم آزادي استقلال داشته باشيم كيرو بايد ببينيم.)

تبليغ , دهه فجر , دهه زجر , روزنامه خراسان , پروپاگاندا , فرافكني , فرار به جلو , وقاحت , شانتاژ , دروغگويي , فريب , ريا , آزادي , استقلال , ظلم , استبداد ,
شكنجه , قهقرا , زن ,
ناپدري به جرم شكنجه دختر 14 ساله به مرگ محكوم شمردي كه سال ها دختر ناتني اش را مورد آزار جنسي قرار مي داد و از وي صاحب فرزند شده بود با نظر قضات هيات عمومي ديوان عالي كشور به مرگ محكوم شد.
به گزارش خبرنگار ما جنايت هاي اين مرد عراقي كه جبار نام دارد زماني برملا شد كه همسر وي به نام رويا نگران از بد حالي دختر 14 ساله اش وي را نزد پزشكي در مشهد برد و در آنجا مشخص شد زيبا باردار است. زن ايراني در حالي كه از شنيدن اين خبر شوكه شده بود به پرس وجو از فرزندش پرداخت و متوجه شد جبار طي مدت هاي متمادي زيبا را مورد آزار جنسي قرار مي داده است. پس از تولد نوزاد پسر زيبا، وي و مادرش با مراجعه به شعبه 133 دادگاه عمومي مشهد عليه جبار شكايت كردند. مادر زيبا گفت؛ من آذرماه سال 74 هنگامي كه دخترم شش ساله بود با جبار كه مردي عراقي است، ازدواج كردم. در اين مدت هيچ مشكل خاصي بين ما وجود نداشت و دخترم نيز از موضوعي گلايه نمي كرد تا اينكه بالاخره فهميدم جبار به دفعات زيبا را در غياب من مورد تعرض قرار داده است.زيبا نيز طي اظهاراتي گفت؛ ناپدري ام مرا تهديد كرده بود كه اگر درباره تعرض حرفي به مادرم بزنم مرا مي كشد، به همين دليل چاره يي جز سكوت نداشتم.
با طرح اين شكايت جبار بازداشت شد، اگرچه او اتهام رابطه نامشروع با دختر ناتني اش را پذيرفت اما تجاوز به عنف را انكار كرد و گفت زيبا را براي برقراري رابطه مجبور نمي كرده است. در نهايت با توجه به اينكه پزشكي قانوني از طريق آزمايش DNA اعلام كرده بود فرزند زيبا متعلق به جبار است قاضي دادگاه عمومي روز 30 خردادماه سال 84 متهم را به اتهام تجاوز به عنف به مرگ محكوم كرد و در راي خود آورد سن كم زيبا تاييدكننده صحت اظهارات وي است.
اين حكم با اعتراض متهم به ديوان عالي كشور ارجاع شد اما قضات شعبه 41 اتهام تجاوز به عنف را وارد ندانستند و اعلام كردند طبق اطلاعات موجود رابطه نامشروع جبار با دختر ناتني اش طي شش يا هفت سال ادامه داشته و زيبا مي توانسته در اين مدت موضوع را به مادرش اطلاع بدهد. قضات ديوان ترس دختر جوان از ناپدري را دليل موجهي براي كتمان حقايق ندانستند و متذكر شدند جبار مرتب به كرمانشاه و عراق سفر مي كرده و دختر مي توانسته در اين ايام نارضايتي خود را به مادرش اعلام كند و با توجه به اينكه چنين كاري را انجام نداده است موضوع تجاوز به عنف منتفي است. در پي نقض حكم اعدام مرد عراقي، پرونده اين بار به شعبه 136 دادگاه عمومي مشهد ارجاع و بار ديگر جبار به مرگ با طناب دار محكوم شد.
هنگامي كه پرونده براي دومين بار در اختيار قضات شعبه 41 ديوان عالي كشور قرار گرفت آنها باز هم از اجراي راي صادره اجتناب كرده و اظهار داشتند هيچ مدركي دال بر اكراه زيبا براي رابطه با ناپدري اش وجود نداشته است. به اين ترتيب پرونده دوباره به دادگاه عمومي فرستاده و قاضي شعبه 134 عهده دار رسيدگي به آن شد. وي پس از محاكمه جبار، اين متهم را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه و به تحمل يكصد ضربه شلاق محكوم كرد اما قضات شعبه 41 ديوان اين حكم را نيز غيرقابل قبول دانستند. آنان با اين عقيده كه عمل جبار مصداق زناي محصنه است پرونده را دوباره در اختيار دادگاه عمومي قرار دادند. اختلاف نظر قضايي در خصوص اين پرونده با راي قاضي شعبه 135 دادگاه عمومي مشهد كه او نيز جبار را فقط مستحق يكصد ضربه شلاق دانست، برطرف نشد و قضات ديوان عالي كشور با مردود دانستن اين نظر، پرونده را براي تعيين تكليف نهايي در اختيار هيات عمومي قرار دادند.
هنگامي كه 50 قاضي به شور نشستند در نهايت با استناد به مواد قانوني، مدارك موجود و علم قاضي كه از طريق تولد فرزند نامشروع حاصل شده بود، جرم جبار را زناي محصنه تشخيص دادند و وي را به مرگ محكوم كردند. به اين ترتيب رسيدگي به اين پرونده پس از گذشت چهار سال از صدور نخستين حكم به پايان رسيد.
شكنجه , دختر , ساله14 ,
یک زندانی در زندان کاشان در اثر شکنجه فلج شد با تعطیل شدن زندان و اتمام ساعت کار اداری هر یک از ماموران قسمت اداری زندان را ترک کرده و به خانه هایشان رفتند.
زندانی رفیعیائی نیز که از قسمت انتظامی به قسمت اداری منتقل شده بود به فراموشی سپرده شده و وی نیز هرچه از دیگران کمک خواست کسی به کمک وی نیامد و صدای او را نشنید ، تا فردا صبح آن روز که ابوالفضل حق جو درب دفترش را گشود و متوجه شد...
شكنجه , آگاهي , كاشان , فلج ,
فيلم: برخورد حیوانی پلیس با یک زناين فيلم نشان مي دهد چگونه افسر پليس مذکور با خشونت با اين زن برخورد کرده و بارها او را به زور به اتاق بازجويي مي کشاند و در نهايت به دستان وي دست بند مي زند. در ادامه مي بينيم که اين زن در حاليکه در خون خون خود غلط زده در کف اتاق افتاده و کارکنان اداره پليس وي را با برانکار براي انتقال به بيمارستان از اتاق خارج مي کنند.

پليس , آمريكا ,
شكنجه ,
اعتراف آمريكا به استفاده از خاك انگليس براي شكنجه متهمان به تروريسمرئيس سازمان جاسوسي آمريكا(سيا) اعتراف كرده كه اين سازمان در پروازهاي سري خود براي شكنجه و انتقال افراد متهم به تروريسم، از خاك انگليس و بويژه فرودگاههاي اين كشور استفاده كرده است.

خارجي. سياسي. آمريكا.
شكنجه. ,
پخش دادگاه دو شكنجهگر معروف انقلاب از شبکه دومدير شبكه تهران از پخش دادگاه دو تن از شكنجهگران پيش از انقلاب «آرش» و «تهراني» از اين شبكه خبر داد.
...

پخش , دادگاه ,
شكنجهگر , معروف , انقلاب ,
بيانيه دانشجويان آزربايجاني دانشگاه علامه طباطبايي در حمايت از اعتصاب غذاي هويت طلبان دستگير شده در ضيافت افطارياكنون سالهاست كه به شنيدن خبر دستگيري و شكنجه هموطنانمان عادت كرده ايم. اما اينك رژيم فاشيستي جسارت خود را بدان حد رسانده است كه هنوز بعد از گذشت 50 روز از دستگيري مهندس صرافي، مهندس راشدي، سعيد موغانلي و مهدي نعيمي هيچ نهادي پاسخگوي علت دستگيري و بازداشت غير قانوني آنها نيست.

آذربایجان , دستگيري ,
شكنجه , رژيم فاشيستي , ایران , مهندس صرافي , مهندس راشدي , سعيد موغانلي , مهدي نعيمي , آزربایجان ,