مرا به خاطر بسپار        بازیابی رمز عبور    ثبت نام در سایت
برچسب ها : فردوسي + ( نتایج : 13 لینک )
شادماني تجزيه طلبان از به آتش كشيدن شاهنامه فردوسي،
بردیانیوز:تجزيه طلبان از به آتش كشيدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ‌ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي و نيز كوروش ، توسط اين گروه در مناطق آذري نشين ابراز شادماني كردند. اخيرا عكس هاي متعددي از به آتش كشيده شدن كتاب هاي شاهنامه فردوسي ، ‌ديوان حافظ ، سعدي ، متون ادب فارسي و نيز كوروش توسط تجزيه طلبان در سايت هاي اينترنتي منتشر شده است.
  تجزيه طلبان , شاهنامه فردوسي ,

حکیم ابوالقاسم فردوسي طوسی استاد بي همتاي تاریخ و فرهنگ و ادب ایران زمین
فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد ایران زمین و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است . شاهنامه متعلق به همه اقوام ایرانی از کرد تا آذری و لر و بلوچ و خراسانی و گیلکی است و همه در این کتاب اقوام آریایی ایران نامیده شده اند . یونسکو شاهنامه فردوسی را یکی از 3 اثر برجسته جهان معرفی نمود . به راستی هیچ ملتی به جز ایرانیان این موهبت بزرگ را نداشته اند که این کتاب جهانی - انسان ساز - فرهنگ پرور که کل تاریخ و فرهنگ نیاکانشان را گردآوری کرده باشد را داشته باشند . هر ایرانی که شاهنامه را با عمق وجودش درک کند هرگز از راه درستی و انسانیت خارج نمی شود و به اوج پیشرفت و دانش و کمال خواهد رسید . یکی از مشکل ما ایرانیان امروز این است که با هویت خود بیگانه هستیم . شاهنامه به هیچ وجه یک کتاب داستانی و جنگی نمی باشد بلکه باشکوه ترین نظم آموزنده و ادبی - تاریخی جهان است که تمامی نوشتار آن آموزنده و درس زندگی و انسانیت است . نادر شاه بزرگ نیز پس از نجات ایران زمین از دست شورشیان کشورهای اطراف چنین گفت : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .
  فردوسي ,

گفتگويي بي پرده با استاد اخراجي دانشگاه فردوسي مشهد
"جمشيد قشنگ" يکي از اساتيد حق التدريس گروه تاريخ دانشکده فردوسي مشهد که حدود10سال است به تدريس دروس تاريخ معاصر ايران مي پردازد، از تدريس در دانشگاه محروم شده است. وي که از اساتيد محبوب دانشگاه فردوسي مشهد بشمار مي آيد و در مهرماه گذشته (ابتداي سال تحصيلي پيش) نيز از دانشگاه اخراج شده بود با تجمع اعتراضي دانشجويان دوباره به تدريس دعوت شد، اما اين بار دانشگاه حکم اخراج وي را در تابستان اعلام کرده است تا از حجم اعتراضات بکاهد. در اين رابطه ملاقات و گفتگويي بي پرده با اين استاد محروم از تدريس داشته ايم که بصورت عيني جهت تنوير افکار عمومي به اطلاع ميرسانيم : به نام خداوند جان و خرد, کزين برتر انديشه برنگذرد با سلام و آرزوي موفقيت براي تمام ملت ايران ابتدا در دنيا و سپس در آخرت خيلي خلاصه سير پرونده را عرض ميکنم و در آينده اي نزديک با نگارش مقاله اي تحت عنوان "رد پايي در تاريخ" در واقع وضعيت کل دانشگاه فردوسي ، دانشکده ادبيات و مسائل را بعنوان آخرين هديه و آخرين يادگاري خودم بعد از حدود نه سال و نيم حضور در دانشگاه فردوسي تقديم دانشجويان و ملت ايران مي کنم. در خبرگزاريها و سايتها عنوان شده بود "چهار بار اخراج" من اين را به اين شکل اصلاح ميکنم ، غير از تذکرات و گفتگوهاي شخصي ، من دوبار اخراج شدم و سابقه آن بر ميگردد به شهريور 85 که حکم اخراجي من صادر شد . جالب اين است که هيچ کس در بين هيئت رئيسه دانشگاه مسئوليت اين جريان را به عهده نمي گرفت ، حکم توسط "دکتر طهمورثي پور" معاون اداري مالي دانشگاه فردوسي امضاء شده بود ، وقتي به نزد ايشان رفتيم ، ايشان عنوان نمودند اصلاً امضاي احکام هيئت علمي در اختيار ما نيست ، من فقط در مورد کارمندها هست که مي توانم نظر بدهم يا حکم را امضاء کنم . بعد که با اصرار من مواجه شد و متوجه شد که حکم توسط ايشان امضاء شده عنوان کردند که يقيناً من اين حکم را از طرف امضا کرده ام ، وقتي به نزد دکتر عاشوري رئيس دانشگاه فردوسي رفتيم ايشان عنوان کردند که من اصلا در مورد اين قضيه خبر ندارم ، حالا دستور ميدهم حکم شما تمديد بشود که حدود 8تا 9 ماه حکم بنده تمديد نشد!. سپس به نزد دکتر رضايي رئيس گزينش که رفتم و گفتم آقاي دکتر رضايي تکليف را روشن کنيد ، بنده دارم غيرقانوني از دانشگاه حقوق ميگيرم و ايشان استدلالهاي عجيب و غريبي به کار مي بردند مثل اينکه نه! دانشکده در قالب حق تدريس ميتواند به شما حقوق بدهد که بنده پاسخ دادم اين حق تدريس نيست همان حقوقي که قبل از اخراج من پرداخت شده ، بعدش نيز پرداخت شده است. نهايتاً در شهريور 1386 دکتر وکيلي بنده را به اتاقش خواست و عنوان کرد پرونده شما سنگين هست اما در عين حال من گفتم يک فرصت ديگه نيز به ايشان بدهيم وآنها گفته اند شما ضمانت اينکار را انجام ميدهيد من گفتم نه! اتهاماتي که به من وارد مي شد عبارت بود از : 1-طرح مباحث سياسي در سر کلاس درس 2-ارتباط بسيار نزديک با دانشجويان 3-نداشتن طرح پژوهشي در مورد اتهام اول عنوان کردم که من بعنوان يک مدرس وظيفه ام اطلاع رساني است و بدون تعصب مطالبي را که بدانم براي دانشجوها مفيد است خواهم گفت ، در ترمهاي پيش هم گفتم در ترمهاي آينده هم خواهم گفت ، مطلب دوم بحث نزديکي به دانشجويان بود ، ايشان عنوان ميکردند شما در سفر علمي وقتي که با شما تماس گرفتند و گفتند شما کجا هستيد ، گفته شده با دانشجويان در صف نان هست!! ، يا من که از راهرو رد ميشوم چند تا از دانشجويان پشت کامپيوتر شما هستند. من عرض کردم که ما تمام امکاناتي که در اختيارمان قرار گرفته به دليل حضور دانشجويان هست و اگر دانشجو نباشد استادي هم نيست و اگر يک دانشجو از من خواست مقاله اي را من پيدا کنم ، اشکالي دارد ؟ که ايشان پاسخ دادند براي دانشجويان کامپيوترهاي جداگانه اي در نظر گرفته شده است که بازهم من اين را نپذيرفتم. در نهايت در بحث موارد پژوهشي ، بنده عنوان کردم چه کارهايي را انجام داده ام و نهايتاً دکتر وکيلي با دکتر عاشوري تماس گرفتند ، دکتر عاشوري نيز صريحاً گفتند اگر بخواهد همين رويه را ادامه بدهد ايشان دانشگاه نياد. البته تحصني در دانشگاه صورت نگرفت اما در دانشجويان تاريخ در ملاقاتهاي متعدد با رئيس دانشکده اين مسئله را دنبال کردند و در نهايت دانشجويان با عنوان گرفتن يک تعهد شفاهي تا اين حد که " من تعهد ميدهم تا يکسال تحت نظر دانشکده ادبيات باشم" به رفع و رجوع اين قضيه کمک نمودند . البته همان مطلبي که در واقع در قرارداد من مندرج بود و نيازي به اين تعهد شفاهي هم نبود. من دوباره برگشتم و حکم من تمديد شد تا اينکه امسال در واقع در يک انقلاب فرهنگي دوم که صورت گرفت در يک تصفيه حساب جناحي من همراه همکارم خانم جهانپور از صحنه حذف شديم .توضيح اين را اينطور عرض کنم که در سال پيش در انقلاب فرهنگي اول همکار ديگر ما آقاي "دکتر قلق لو" از استاديد برجسته و مورد وثوق جامعه علمي ايران و دنيا را حکمي برايشان صادر نکردند و قرار شد همه درسها ازايشان گرفته بشود و به پافشاري و اصرار ما درنهايت ابتدا يک درس در کارشناسي ارشد بعد در کارشناسي به ايشان داده شد ، اگرچه بعداً دکتر خواجوي عنوان کردند که شما حق حضور در جلسات گروه را داريد اما دکتر وکيلي اجازه حضور ايشان در جلسات را نداد . جرياناتي که منجر به اين حادثه اخير شد بر ميگردد به چندماه گذشته ما به يکي از اساتيد نزديک به جناح آقاي دکتر وکيلي راي نداديم و ايشان قراردادش تمديد نشد ، اينها به تکاپو افتادن و بسيار اصرار کردند که در حقيقت اين قضيه حل بشود ، جلساتي گذاشتند ، جلوي صورتجلسه را گرفتند ، يک استاد را ميانجي کردند تا اينکه آقاي ناظميان مجدد برگشت اما زماني که نوبت ما رسيد من و خانم جهانپور را در يک تصفيه حساب جناحي حذف کردند. وقتي بحث حذف افراد مطرح هست اصلاً نيازي به دليل و برهان نيست ، مطالبي را که در غياب من و بطور طبيعي براي گرفتن راي گيري مطرح کرده بودند به قدري در واقع زيبا ، شگفت انگيز يا طنزگونه هست که خود بحثي مفصل است ، مطالبي چون : ايشان شان هيئت علمي را رعايت نمي کنند مثلا به اين استناد که رفته در مراسم مرحوم دکتر نظري سخنراني بکند کتش را درآورده يا از نظر هيئت علمي مثلا ايشان در آن سطح نيست! که من عنوان کردم پس اين تشويقيات معاونت آموزشي دانشگاه چي هست ؟ اين ارزشيابي دانشجويان فارغ التحصيل با رتبه بالا چي هست ؟ همه ارزشيابي هاي من بالاي 19 است و اينکه چرا در درس تاريخ نفت آمده اين سئوال را مطرح کرده : جشنهاي 2500 ساله ، نظرات موافق و مخالف !!. جالب اينکه خود دکتر وکيلي مراقب من بودند و ايشان که مدعي امر به معروف و نهي از منکر هستند چرا بعد از پايان امتحان اين را در اختيار من قرار نداند و چرا در جلسه اي که براي حذف من صورت پذيرفته بود بعنوان يک سلاح بر عليه من استفاده کردند ، آقاي دکتر وکيلي بعنوان رهبر جناح اصولگراي گروه تاريخ براي حذف من از نظر ايدئولوژيک هيچ مشکلي نداشتند و به نظر ايشان من دانشجويان را منحرف ميکردم اما از نظر اينکه بلحاظ وجداني هم با مشکلي مواجه نشوند پيشنهاد دادند به من که بعنوان کارمند در دانشگاه فردوسي مشهد مشغول به کار بشوم و من گفتم چون با پول اين ملت بورسيه شده ام براي تدريس ، کارمندي را قبول نمي کنم. تصویر بالا > حکم اخ
  دانشگاه , فردوسي , مشهد ,

در پي درخواست اعدام انقلابي دستگيرشدگان: ادامه بازداشت بهايي ها
در حالي که برخي مقامات مذهبي از تريبون هاي رسمي جمهوري اسلامي ايران درخواست "اشد مجازات" براي بازداشت ‏شدگان بهايي رادارند و حتي پيشنهاد "اعدام" آنها را داده اند، بر شدت برخورد با پيروان اين آيين افزوده شد و در ‏روزگذشته دامنه اين بازداشت ها به استان هاي ديگر کشور نيز رسيد. در همين راستا مسوولان جامعه بهايي ويلاشهر در ‏استان اصفهان نيز بازداشت شدند.‏ پايگاه خبري "فعالان حقوق بشر در ايران" اعلام کرد بر اساس آخرين گزارشات دريافتي، روزگذشته مسئولين جامعه بهائي ‏ويلاشهر (اصفهان) به نام هاي ‌هوشمند طالبي و مهران زيني به همراه يكي ديگر از اعضاي اين جامعه با نام فرهاد ‏فردوسيان بازداشت شده اند. فعالان حقوق بشر در ايران تاييد کرده است که اين افراد توسّط نيروهاي انتظامي ـ امنيتي ‏بازداشت و به زندان اين شهر منتقل شده اند و وضعيت آنان نامعلوم است.‏ از سوي ديگر، در حالي از بازداشت سه پيرو اين آيين در شهر شمالي قائمشهر به نامهاي علي احمدي، چنگيز درخشانيان و ‏خانم سيمين ذکر رفته است که پيش از اين در هفته پاياني ارديبهشت ماه، شش نفر از رهبري جامعه بهائيان ايران، موسوم ‏به محفل ملي ايران به نامهاي فريبا کمال آبادي، جمال الدين خانجاني، عفيف نعيمي، سعيد رضايي، بهروز توکلي و وحيد ‏تيزفهم بازداشت شدند تا به همراه مهوش ثابت نفر هفتم عضو رهبري جامعه بهائيان ايران که از ۱۵ اسفند ماه ‏گذشته در مشهد بازداشت شده، جملگي هفت عضو رهبري جامعه بهاييان ايران در بازداشت باشند. ‏
  بهاییان , نقض حقوق بشر , بازداشت , زندان اوین , وشمند طالبي , مهران زيني , فرهاد ‏فردوسيان ,

دين فردوسي / به مناسبت 25 اسفندماه؛ پایان سرایش شاهنامه / دكتر شروين وكيلي
آنچه که روشن است آن که تاثیر فردوسی بر زبان و فرهنگ ایرانی چنان ژرف، و ردپای وی بر اندیشه و هویت مردمان ایران زمین چندان پایدار و برجسته بوده است که تمام نظامهای فکری مستقر ناگزیر شده­اند فردوسی را از خویش و نیای خود بدانند و این خود نشانه­ایست از قدرت و شوکت فردوسی در قلمرو معنا. چرا که در این عرصه، تاسیس گرانیگاه­هایی که آیندگان خویشتن را بدان بیاویزند و خود را بنا به آن تعریف کنند، برترین پیروزی­هاست...
  فردوسي , حكيم ابولقاسم فردوسي , شاهنامه ,

يادداشتي از سيدعلي صالحي درباره تاجيك معرفي شدن فردوسي
به‌نظر می‌رسد لشكركشی‌های ضدفرهنگی علیه تمدن، ذخایر، داشته‌ها و فرهنگ مردم ما همچنان ادامه دارد و سر باز ایستادن‌اش نیست! كیست كه نداند فرهنگ متعهد سازنده و انسانی، نه مرز می‌شناسد و نه قبیله، اما حقیقت این است كه هر جامعه و تمدنی دارای نشانه‌های روشنی از جمله نام‌ها، آثار و چهره‌های موثری است كه در بازتولید تاریخ، حفظ استقلال و آفرینش فرهنگ مردم و سرزمین خود نقش عمده و غیرقابل انكاری داشته‌اند. متاسفانه باز هم «اتفاق» عجیبی رخ داده است. این وهله نتوانستند خالق شاهنامه كبیر، فردوسی ما را زاده لندن معرفی كنند، آن را به تاجیكستان بخشیده‌اند، بی‌آن كه خود تاجیكان را خبردار كرده باشند. شرم‌آور است؛ این بازی‌های موذیانه را می‌گویم!
  فردوسي , صالحي , تاجيك ,

خيزش کاوه آهنگر
رمز و راز و در پرده سخت گفتن درونمايه زبان اسطوره ايست. اين زبان ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف ميکند و از گذشته ها به حال و از حال به آينده توجه ميدهد و به درستي که بيانگر آرزوها ايدآل ها و آرمانهاي يک قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهاي اقوام و آنچه ايشان به آن عشق ميورزند و دوست ميدارند تعريف ميکند. شناخت اسطوره ها شناخت آرمانهاست و بي شک کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست. ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم. باهم به مروري کوتاه بر اين داستان ميپردازيم. مرداس از فرمانروايان قدرتمند عربي بود که پسري بد گوهر و بد ذات به نام ضحّاک داشت. ضحّاک با همفکري شيطان که در لباس پيرمردي خيرخواه بر او آشکار ميشود، پر انگيزه به کشتن پدر و رسيدن به قدرت و فرمانروايي ميشود و پدرش را که در حال نيايش از پاي در مي آورد.ضحّاک اين چنين بر تخت شاهي و فرمانروايي نشست ميکند و به مدت هزار سال حکم راني ميکند. دوران حکومت ضحّاک دوراني تيره و سياه بود. خرافات و گزند بر خرد و راستي چيره گر شده بودند و بيداد و پليدي ايران زمين را فرا گرفته بود. شيطان روزي در لباس آشپز به دربار مي آيد. بعد از اينکه چيره دستي شيطان در خواليگري بر درباريان آشکار ميشود وي را به آشپزخانه دربار راه مي يابد. شيطان پاداش خود را براي مهارتش در خواليگري بوسه زدن بر شانه هاي پادشاه- ضحّاک ميخواند و درباريان به وي اجازه ميدهند که شانه هاي ضحّاک را ببوسد.
  کاوه , آهنگر , ظلم ستيزي , ضحاک , ماردوش , فردوسي , شاهنامه , درفش کاوياني , فريدون , شيطان , بوسه , مار ,

فردوسي نخستين طراح ناسيوناليسم شيعي ايراني است
خبرگزاري فارس: رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور در پيامي به همايش روز جهاني فردوسي اعلام كرد: مي توان فردوسي را نخستين سازمان دهنده و طراح ناسيوناليسم شيعي در ايران لقب داد....
  فردوسي ,

تاريخچه يك فردوسي پور
تاريخچه اي از آغاز به كار فردوسي پور در تلويزيون و فعاليت هاي جانبي او
  فوتبال , تلويزيون , فردوسي پور , عادل ,

بنياد نيشابور:سال 88 را سال فردوسي بناميم
فريدون جنيدي پژوهشگر شاهنامه و مدير بنياد نيشابور دلايل تاكيد اين مجموعه بر نامگذاري سال 1388 را به نام فردوسي منتشر كرد و خواستار همكاري مسولان اين حوزه شد.فريدون جنيدي" ، مدير بنياد نيشابور گفت:«گروهي از ايرانيان شتاب دارند تا سال آينده 1387 را براي بزرگداشت فردوسي و شاهنامه ويژه کنند. در همين راستا بنياد نيشابور از دو ديده، سال 1388 را براي چنين کار پيشنهاد مي‌کند. نخست آنكه سال 1387 خورشيدي خيام -کمابيش برابر با سال 2008 ميلادي- از سوي تاجيکستان براي بزرگداشت رودکي سراينده بزرگ پارسي‌گوي پيشنهاد شده و سازمان جهاني يونسکو نيز آنرا پذيرفته و در برنامهء خويش گنجانده و از دو سال پيش براي برگزاري جشن‌هاي ويژهء آن در تاجيکستان - دوشنبه و رودک زادگاه رودکي برنامه فراهم شده است و دور نيست که فرهنگيان ايران را نيز آرزوي هموندي در آن جشن‌ها باشد، پس بهم آميختن دو بزرگداشت براي دو پايه‌گذار سرود و زبان و فرهنگ و آوازه ايران درست نمي‌نمايد
  بنياد نيشابور , سال فردوسي , فردوسی , فريدون جنيدي ,

معمار تاريخ مردم ايران
هيچ ميدانيد بسياري از صحنه‌هاي آشناي معماري ايراني به دست چه كسي پديد آمده؟
  مقبره حافظ , مقبره فردوسي , موزه ايران باستان , دانشگاه تهران , كتابخانه ملي ,

فردوسي شاعر ملي وروانشناسي زن
عدم تبعيض جنسي نسبت به زنان با حضور مساوي زنان جامعه در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي و... نمود پيدا مي‌كند، در اشعار شاهنامه هر جا سخن از زنان به ميان مي‌آيد در نقش مادر، دختر، معشوقه، كنيز و در نهايت همسر نشان داده مي‌شوند، با صفت پوشيده‌روي و پوشيده‌ موي توصيف گرديده و هيچ‌‌گونه حق رفت و آمد و اجتماعي را ندارند. در واقع زنان در خدمت مردان بوده و بدون جنس مذكر فاقد هويت وجودي تلقي مي‌گردند، احساس سرخوردگي و نوميدي ناشي از بي‌عدالتي و نابرابريهاي اجتماعي و نگرش منفي به نقش اجتماعي زنان نيز با توجه به ايدئولوژي مردسالاري در شاهنامه بارز مي‌باشد.
  زن , فردوسي , شعر ,

«گاف»‌هاي حكيم «فردوسي» در «شاهنامه» قسمت 1
خيال مي‌كنيد شماها نوبرش را آورده‌ايد كه در روزگارتان، آدم‌هايي كه حتي ديپلم هم ندارند، در عرض پنج ـ شش ماه تلاش‌هاي صادقانه و شبانه‌روزي، يك دفعه مدرك «دكترا» مي‌گيرند و بعدش به مقام‌هاي خيلي خيلي بالا مي‌رسند و...؟ خوشبختانه تاريخ چنان پرافتخاري داريم كه در آن، همه چيز پيدا مي‌شود. عين بازار مكاره و بازار شام اسبق و سابق و بازار سياه و آزاد و غيره‌ي فعلي. مثلاً جناب «ابوالقاسم فردوسي طوسي» كه ظاهراً آن ديپلم كذايي را هم نداشته و از جغرافي، تاريخ، حساب و... چيزي نمي‌دانسته، يك دفعه تبديل به «حكيم» مي‌شود، سر از مركزهاي حكومتي درمي‌آورد و «شاهنامه» هم مي‌نويسد. اگر اين گفته‌ي بنده را هم «نشر اكاذيب»، «تشويش اذهان عمومي»، «ريختن آب در آسياب خليفه‌ي عباسي»، «جاسوسي به نفع رژيم منحوس سلطان محمود غزنوي» و چيزهايي از اين قبيل حساب مي‌كنيد و قصد «ممنوع‌القلم»، «مهدور الدم» و غيره كردن بنده را داريد، اجازه بدهيد براي دفاع از خود، مثال‌ها و دلايل محكمه‌پسندي را از كتاب وزين «شاهنامه‌ي فردوسي ـ چاپ مسكو» تقديم حضورتان بكنم. خوب، پس بفرماييد: «فردوسي» به اندازه‌اي در علم «جغرافيا»، به قول معروف «از بيخ عرب» بوده كه در همان شاهنامه و در صفحه‌ي 31 مي‌نويسد كه مادر «فريدون» پسرش را به كوه «البرز» در «هندوستان» برده است! در كشوري كه به لطف مسؤولان هميشه در سفر، بچه‌هاي چهارساله هم مي‌دانند كه «بوركينا فاسو» در كجا واقع شده و «ونزوئلا» چند تا ساندويچ‌فروشي دارد و چه تعداد مهدكودك در «بوسني» هست، چه طور يك نفر «حكيم» ادعا مي‌كند كه البرز كوه در هندوستان است؟ فرض كنيم «محمود غزنوي» داراي يك «حكومت منزوي» بوده و با خيلي از كشورها روابط ديپلماتيك نداشته است، ولي لااقل مثل «بوش» بيشتر از 17 بار به هندوستان لشكر كشيده و همچنين براي برقراري روابط حسنه، با «ري» مي‌خواست كه به آنجا سفر بكند ولي بانويي كه بر آن منطقه حاكم بود دماغ او را سوزاند. فردوسي دست كم مي‌توانست از شاه محمود يك سري اطلاعات محرمانه در مورد البرز و هندوستان بگيرد و جاي هر كدام را بداند!
  فردوسي , شاهنامه ,

  آمار سایت
بازدید امروز : 49133
بازدید دیروز : 55691
کل بازدیدها : 3760070
کاربران آنلاین : 9 نفر
مهمانان آنلاین : 16 نفر
کل کاربران : 4626 نفر
جدیدترین کاربر : aaaaa
از دنباله حمایت کنید
donbaleh
<a href="http://www.Donbaleh.com"> <img src="http://donbaleh.com/style/logo2.gif" style="border:0" alt="Donbaleh" title="donbaleh"/> </a>