قفس در قفس - ۱ - خاطرات بند ۲۰۹ (زندان اوین)- جواد علیزاده«تجزیه طلبا، وطنفروشا، پیاده شین!»
ماموران وزارت اطلاعات با ادای این کلمات ما را از داخل تاکسی در خیابان کارگر شمالی با خشونت و توهین پایین کشیدند و به ساختمانی در خیابان جمهوری بردند. از این لحظه، یعنی ساعت حدود ۱۶ روز یکشنبه، ۱٨ آذر ۱٣٨۶، ماجرای دستگیری ما آغاز شد. در این روز، ما از تریبون مراسم روز دانشجو، در دانشگاه تهران، در مورد حقوق اقلیت های ملی ایران و محکومیت نقض حقوق بشر در استان های کردنشین صحبت کرده بودیم. از میان ما، فقط من غیر کرد بودم، هرچند اغلب رسانه ها بعد از دستگیری، مرا نیز دانشجوی کرد معرفی کرده بودند. روزنامه کیهان و هفته نامه یالثارات با تجزیه طلب خواندن و تشبیه ما به مارهای سمی، ما را به راه اندازی خانه تیمی و دارای ارتباطات گسترده با گروه هایی در خارج از کشور متهم کرده بودند. با توجه به پیشینه و نقش روزنامه کیهان در تحریک نیروهای اطلاعاتی و امنیتی برای برخورد سخت تر با فعالان مدنی و سیاسی، واکنش تند این روزنامه بر نگرانی های خانواده ها و دوستان ما افزوده بود. ..
قفس در
قفس خاطرات بند ۲۰۹ زندان اوین جواد علیزاده ,
در فوتبال ايران براي تماشاگر فقط سختی و محدوديت ايجاد ميكنيم (مجید جلالی)در يورو ۲۰۰۸ ديديم كه مربيان، بازيكنان و حتي هواداران با وجود اشتباهات داوري كه وجود داشت رفتارهاي حرفهاي پاكي را داشتند. ما اگر همين مساله را ريشهيابي كنيم، ميتوانيم بسياري از مشكلات فوتبالمان را كه به دليل رفتارها و استفاده از ادبيات ناهنجار به وجود ميآيد را برطرف كنيم.در مسابقات ديديم كه چگونه فضا را براي تماشاگران فراهم ميكنند و با احترام به آنها بهترين شرايط را به لحاظ حمل ونقل، فروش بليت و طراحي استاديومها به وجود ميآوردند در اين مسابقات ديديم كه ديگر خبري از قفسهاي توري شكل براي جلوگيري از ورود تماشاگران به زمين وجود ندارد. يا از طرف ديگر در فوتبال ايران براي تماشاگر فقط سختي و محدوديت ايجاد ميكنيم و اين تماشاگران ما را عاصي كرده است؛ نه از سرويس رفت و آمد مناسب خبري هست ونه اينكه امكانات رفاهي مناسب فراهم ميكنيم. ضمن آنكه آنها را هم مجبور ميكنيم روي سكوهاي سيماني بنشينند. تماشاگران از صبح و تعدادي هم از شب قبل به ورزشگاه ميآيند و تمام سختيهايي كه كشيدهاند را در ۹۰ دقيقه بازي تخليه ميكنند. به همين دليل است كه آنها منتظر كوچكترين اتفاق در ورزشگاه هستند و مربيان را دوست دارند كه مدام كنار زمين حضور داشته باشد.

فوتبال , جام ملت های اروپا , فرهنگ , تماشاگر , امکانات , حمل و نقل , مجيد جلالی , دفاع ,
قفس , فرهنگ , يورو ۲۰۰۸ ,
آنها از قفس فرار نکرده اند- هاینریش بلشما از من ميپرسيد مهمترين رويداد سال از نظر فرهنگي و اجتماعي کدامست. چرا اين دو بايد از يکديگر مجزا باشند، مگر فرهنگ و جامعه را ميتوان از يکديگر مجزا کرد؟ همانگونه که هنر و جامعه را نميتوان تا ابد از يکديگر جدا نگاه داشت، اين دو نيز از يکديگر جدايي ناپذيرند.
از نظر من مهمترين رويداد فرهنگي و همينطور مهمترين رويداد اجتماعي سال، ملاقاتي است که من هر سال از دوستم جغد برفي در باغوحش اين جا به عمل ميآورم!
آن چه که مرا به سويش ميکشاند و يا او مرا به بارگاهش ميپذيرد- زيرا او هميشه پذيراي کسي نيست و هر کسي را هم نميپذيرد- اين است که اوبسيار زيبا، پاک و بيآلايش و بسيار وحشي و هوشيار است. بيباک و نترس هم هست، گر چه نميتواند در حال حاضر بيباکياش را به کار بندد. حداقل مايحتاجي را که برايش در نظر گرفتهاند، هر روزه در کنار قفسش ميگذارند.
دربارة چه موضوعي با او به گفتگو مينشينم؟
مگر نويسندگان با يک جغد برفي دربارة چه چيزي ميتوانند گفتگو کنند؟ طبيعتاَ دربارة مقولة تمام نشدني شکل و محتوا، امسال موضوع بحث ما دربارة شکل و محتواي آزادي بود.
از جغد برفي پرسيدم آيا مانند پليکان و کوندور2، او هم مرغزاري در اختيار دارد تا برفرازش در هواي آزاد پرواز کند. گفت بله، به او چنين پيشنهادي شده است. اما آن را رد کرده و ماندن در قفس را ترجيح داده است.
مبهوت از اين سخن سکوت کردم؛ مانند اغلب اوقاتي که با اين دوست پاک و بيآلايش و زيبا و در عين حال هوشيار و وحشي به گفتگو مينشستم، احساس حماقت به من دست داد. از من پرسيد مگر تو نديدهاي بر سر پليکان و کوندور چه آمده است؟ گفتم البته، ديدم که آنها چگونه بالهايشان را از هم باز ميکنند و تکان ميدهند و شکوه و عظمت خداگونة خود را به نمايش ميگذارند.
دوستم جغد برفي پرسيد مگر تو هيچ آنها را پروازکنان در حال فرار ديدهاي؟ گفتم نه، آنها از قفسشان فرار نکردهاند.
جغد برفي گفت، دوست
قفس , آزادی , هاینریش بل ,
کتابهایی که جایشان در قفسه کتابتان خالی است!کتاب بهترین و با ارزش ترین هدیه ای هست که می شه گرفت و داد. خواستم یک سرچی تو نت بکنم و ببینم که بیشترین کتبی که تابحال خونده شده اند کودوم ها بودند، ولی چند تا منبع مختلف نتایج متفاوتی داشت، پس تصمیم گرفتم کتابهایی رو که تو لیست ها دیدم و خودم هم خوندم رو با شما به اشتراک بزارم.

کتاب ,
قفسه , خالی ,
قفسه یخی قطب جنوب در آستانه جدا شدن!یک قطعه یخ به اندازه یک جزیره کوچک شروع به جدا شدن از پوشش یخی قطب جنوب کرده که دانشمندان نشانه دیگری از گرمایش آب و هوای زمین تعبیر کرده اند.
تصاویر ماهواره ای حاکی از آن است که بخشی از این قفسه یخی درحال تجزیه شدن است و به زودی خرد شده و ناپدید خواهد شد.
قفسه یخی ویلکینز تقریبا در تمام قرن گذشته پایدار بوده است، اما در دهه 1990 به تدریج شروع به عقب نشینی کرد.
به گفته موسسه تحقیقات قطب جنوب بریتانیا، "بی اِی اس"، روند نابودی شش قفسه یخی دیگر در همان بخش قاره جنوبگان از قبل شروع شده است.
پروفسور دیوید واگان از این موسسه گفت: "ویلکینز بزرگترین قفسه یخی در شبه جزیره قطب جنوب است که تاکنون تهدید می شود."
"من انتظار نداشتم اتفاقات به این سرعت روی دهد. قفسه یخی الان به مویی بند است - طی چند روز یا هفته آینده به سرنوشتش پی خواهیم برد." ... محققان "بی اِی اس" هر روز از طریق ماهواره تحولات قطب جنوب را زیر نظر دارند و فورا متوجه این حادثه شدند. آنها هواپیمایی را برای فیلمبرداری از قفسه اعزام کردند.
جیم الیوت، که سوار این هواپیما بود، گفت هرگز چیزی مثل این ندیده است...

قطب جنوب ,
قفسه یخی , گرمایش زمین ,
قفسه کتابی به شکل مولکول DNAحتماً در درس زیست شناسی با مولکول DNA و شکل مارپیچ دوگانه آن آشنا شده اید .طرحی که امروز معرفی میکنم متعلق به Joel Escalona طراح مکزیکی است که با الهام گرفتن از شکل مارپیچ دو گانه DNA ، یک کتابخانه به این فرم طراحی کرده است. نام این قفسه کتاب MyDNA هست که در چند رنگ قابل سفارش خواهد بود
قفسه , کتاب , شکل , مولکول , DNA ,
بازنشسته ها جایی برای زندگی ندارند / داستان کوتاه /بغض پيرمرد تركيد .
- پسرم… پسرمه .
- پسرت ! خب چي ميگه ؟
پيرمرد قفس سيمي ريز بافت را كه با مهره هاي رنگين تزيين شده بود در سينه اش جمع كرد و در حاليكه قطره هاي اشك روي مژه هاي كوتاهش سنگيني مي كردند جواب داد :
- مي خواد منو بذاره آسايشگاه.
- آسايشگاه ؟
دانه اشك درشتي روي شانه پرنده چكيد و او را تر كرد.
- زنش ميگه اگه من توي خونه باشم پسرشون خوب تربيت نميشه ؟ مي فهمي ؟
دوستش با چشمهاي گرد شده او را نگاه مي كرد و قبل از اينكه چيزي بگويد ، پيرمرد ادامه داد :
- تو هم فكر مي كني اگه من تو خونه باشم نوه ام بد بار مياد ؟ نوه خودم ، كه از پسرم هم بيشتر دوستش دارم !

نیمکت , پیرمرد , پدر , پرواز در
قفس , جرعه , داود رجبی , سهره , بازنشسته , آسايشگاه , کهریزک ,